قدم چهارم سوال 40

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط  
سوال 40 ) به چه شکل هایی از روی اجبار خواستار برقراری رابطه شده ام ؟
                                                    https://telegram.me/nafasbenafas1  اجبار در روابط بر قرار کردن بستگی مستقیم به نحوه نیازهای ما دارد در واقع نیاز یعنی چیزی که ادامه زندگی و حیات ما بستگی به آن دارد ، نیازهای ما ممکن است شکل و فرم های مختلفی داشته باشد ، بطور مثال ، نیاز روحانی داشته باشیم ، و یا اینکه نیازهای نفسانی داشته باشیم ، و یا اینکه نیازهای احساسی داشته باشیم ، یا اینکه نیازهای مادی داشته باشیم ، در هر حال وقتی در شرایط نیاز قرار میگیریم ، رابطه های ما بر اساس اجبار صورت میگرند ، بطور مثال ؛ وقتی فکر میکنیم که خلاء روحانیت داریم و احساسمان نیاز به برقراری یک رابطه روحانی دارد علیرغم ذهنیتهای منفی و یا افکار ماده گرا و پوچگرایی که داریم خواستار میشویم تا از روی اجبار هم که شده در محافل و یا فضاهای معنوی و روحانی قرار بگیریم و برای اینکه بتوانیم این نیاز خود را برطرف کنیم شروع به تمرین اصول روحانی میکنیم ، بطور مثال ، صداقت و فروتنی و پذیرش و یا دیگر اصول را وارد عرصه زندگی میکنیم ، هر چند ممکن است در ابتدا برایمان سخت و آزار دهنده باشد اما به هر حال وارد جریان زنگی میکنیم ویا به زبانی دیگر ،علیرغم تمایلمان به جلسات بهبودی به علت نیاز به داشتن روابط روحانی ، خود را در شرایط اجبار قرار میدهیم و رفته رفته در این مسیر با یک روشن بینی عمیق که حاصل از تمایل ما میباشد این رابطه اجباری را  ، مبدل به یک انتخاب اختیاری میکنیم .           
                                                      https://telegram.me/nafasbenafas1      اکثراً ممکن است اجبار برای رابطه برقرار کردن ،  بر اساس عجز در بیماری و یا حُب های نفسانی شکل بگیرد ، بنابراین ، اینگونه روابط ریشه در نیازهای حقیقی و حیاتی ندارند ، وبه تعبیری دیگر استفاده کلمه  " نیاز"  نابجا و غلط   میباشد ،   و لذا اینگونه خواسته ها  فقط بخاطر فعال بودن بیماری ، ما را در شرایط اجبار برای برقراری یک رابطه ناسالم قرار میدهند ، همینطور که بارها تجربه کرده ایم اعتیاد وقتی فعال میشود و موج نواقص ما را بحرکت در میاورد ، ما در شرایط روابط  های اجباری قرار میدهد . بنابراین ، وقتی ما در شرایط بیماری فعال میخواهیم رابطه ای را ایجاد کنیم به طریق و فرم های ناسالمی رو میاوریم ، بطور مثال ؛ دورغ و ناصداقتی را پیشه میکنیم ، چاپلوسی و پاچه خواری میکنیم ،ریا میکنیم و با ماسک رابطه برقرار میکنیم ، نقش بازی میکنیم ، مظلوم نمایی میکنیم و و
                                                          البته اینکه ، از روی اجبار خواهانِ برای بر قراری رابطه ایی باشیم ، میتواند شکل های گوناگون و گسترده دیگری نیز  داشته باشد بطور مثال ؛ من همسرم را خیلی دوست دارم ، ولی از خانواده او اصلاً خوشم نمیاد ، اما برای برقراری و حفظ رابطه ام با همسرم مجبور هستم تا با خانواده اش رابطه ام را برقرار کنم .
یا بطور مثال من از همکار ادارای خودم خوشم نمیآید اما در شرایطی شغلی مجبورم وی را تحمل کنم ، اما مطلبی که مهم است این استکه منظور از اجبار دررابطه،  در این سوال  اینگونه تحملات نیست ، اینگونه اجبارها علیرغم اینکه ما آنرا دوست نداریم به ما تحمیل شده و به عبارتی روشنتر اینگونه روابط  های اجباری از طرف کسان دیگر به ما دیکته شده است  و لذا ما چاره ای جز مدارا کردن نداریم . ممکن است منظور از رابطه اجباری آن قسمت از روابط های شخصی ما باشد  که خودمان که مختار هستیم  علیرغم اینکه اینگونه روابط ها را نمی پسندیم و یا دوست ندارم، چرا باز اجباراٌ تلاش به قراری آن رابطه میکنیم ، مثلاٌ، از دوستی کردن با رفیقی که از آن خوشمان نمی آید، چرا باز اینگونه روابط را ادامه میدهیم ، حقیقتاً اینگونه اجبارهای اختیاری که پاردوکس عجیبی را در زندگی ما رقم میزنند ریشه در کجا دارد ؟! . .   
همینطور که میدانیم ما بعنوان یک انسان همیشه بدنبال منافع خود هستیم ، ولذا برای رابطه برقرار کردن بطور قطع بدنبال منافع خود هستیم به استثنا روابطی که صرفاً عاطفی باشد ، در هر صورت چکیده سخن و جان کلام این است که ببینیم در روابط های اجباری که خواستار آن هستیم ،منافع آن از بیماری ما سرچشمه میگیرد و یا ریشه در بهبودی ما دارد ، و برای اینکه بتوانیم اینگونه روابط را شناسایی کنیم بهترین روش تراز نامه گرفتن از انگیزهاست .https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 39

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 39 ) چگونه دوستی افلاطونی خود را فدا و قربانی روابط رومانتیک کردم ؟
https://telegram.me/nafasbenafas1 

بطور کلی روابط های ما در زندگی در دو بخش اساسی شکل میگیرند ؛
اول -  روابط های عقلانی  ؛
                       یعنی روابط و یا دوستی های که بر اساس عقلانیت و منطق و صداقت شکل میگیرند ، در روابط عقلانی همیشه حدود وثغورها مشخص هستند ، در روابط های عقلانی همیشه ، تعهد و مسئولیت جزو رکن اساسی آن هستند ، و لذا اینگونه روابط همیشه قانونمند و همینطور بر اساس اصول اخلاقی بنا شده اند ، در روابط عقلانی ، خیابان دوستیها همیشه دوطرفه میباشد و لذا درمنافع و مزایای حاصل از روابط و دوستی ، همیشه اشتراکات منطقی و عادلانه وجود دارد ، و همینطور درک متقابل و توام با تفاهم از شاخصه های آن میباشد ،  البته در روابط  های عقلانی احساسات هم حضور دارند ، اما اینگونه احساسات تحت تاثیر مدیریت عقل قرار دارند که ما اصطلاحاً به اینگونه روابط  " دوستی افلاظونی " میگویم .  روابط های عقلانی ما میتواند به شکلهای مختلفی در زندگی ما حضور داشته باشند ، بطور مثال ؛ خانواده سالم که همیشه مامن مطمئن و امنی برای ما بوده است ، و یا دوستانی که همیشه رابطه با آنها برای ما ، مایه آرامش و پیشرفت بوده و یا دوستان همکاری که رابطه با آنها برای ما همیشه خیر و برکت به همراه آورده  ، و و
دوم – روابط های احساسی ؛  
                        یعنی روابط و یا دوستی های که منشاء آن از احساسات ما سرچشمه گرفته باشند ، یعنی روابطی که صرفاً بر اساس احساسات شکل میگیرند  ، بنابراین ، اینگونه احساسات چون در مدیریت و عقلانیت ما نیستند لذا ، نه قانونمند هستند و نه حدومرزی میشناسند و نه به تعهد و مسئولیت و اصولی  پایبند هستند ، اگر به خاطر داشته باشیم در سوالات بخش مربوط به احساسات به این نتیجه رسیدیم که احساسات ما به علت  نرمی وشفافیت ، و یا به عبارتی دیگر به علت استریل بودنشان ظرفیت اینرا دارند که سریع آلوده شوند ، ولذا احساسات ، خیلی سریع تحت تاثیر هواهای نفسانی قرار میگیرند ، بنابراین وقتی احساسات آلوده میشوند ، ما گرفتار شهوات و در بند و کمند خودمحوری زندگیمان ، ادامه پیدا میکند ، بنابراین ، وقتی خودمحوری وارد میشود بخودی خود همه خیابانها یکطرفه میشوند ، لذتها افراطی میشوند و زندگی از تعادل خارج میشود ، بنابراین ، وقتی روابط و یا دوستیها در گرداب چنین احساسهای ناسالم قرار میگیرند بدیهست که در این گیرودار روابط عقلانی و افلاطونی قربانی این جریانات میشوند ، که ما اصطلاحاً در این سوال به آنها روابط " رومانتیک " میگویم .https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                     در گذشته بیشتر روابط ما ، بر اساس دوستیهای رومانتیک رخ میداد ، یعنی روابطی که براساس احساس محض و خارج از مدیریت عقل، اینگونه دوستیها و یا   معاشقه ها ایجاد میشدند ، یعنی روابطی که تحت تاثیر احساس های ناسالم و لذت طلب افراطی توام با خودخواهی در ما شکل میگرفت و شهوات و حُب های نفسانی از رکن های اصلی آن بودند ، و لذا در چنین شرایط و روابطی بود که بیشتر ما سرانجام ، سر از شهر مصرف مواد مخدر بیرون آوردیم و بخاطر اینگونه روابط های رومانتیک بود که دوستان سالم و یا خانواده خود را قربانی این رابطه کردیم . ما بعنوان یک بیمار معتاد همیشه تحت تاثیر روابطی بودیم که با مزاق اعتیاد ما همخوانی داشته باشد ، و در این روند حاضر بودیم بهترین دوستان و یا خویشان خود را قربانی  این رابطه کنیم ، اصولاً یکی از شاخصه های بیماری اعتیاد در دشمن پرستی و دوست هراسی نهفته می باشد .https://telegram.me/nafasbenafas1
اگر روابط خانوادگی را یک رابطه افلاطونی بدانیم ، اکثر ما برای ایجاد و یا حفظ یک رابطه احساسی ، با معشوقه و یا دوستانمان ، رابطه افلاطونی خود را فدای اینگونه روابط میکردیم .
اما بنظر میرسد اکه این سوال از جهاتی واقعاً تامل برانگیز است ، گاهی احساس میشود که جواب های فوق در رابطه با این سوال نارسا و کلیشه ایی میباشد بخصوص که در این سوال از دو اصطلاح " دوستی افلاطونی " و "روابط رومانتیک" به صراحت نام برده شده است ، هر چند در فرهنگ اصطلاحات ادبی ، ما اصطلاحی بنام " دوستی افلاطونی " نداریم بلکه این اصطلاح بنام " عشق افلاطونی" رایج است، که احتمالاً مترجم اینگونه آنرا ترجمه کرده ، گاهی فکر میکنیم که پیام این سوال این است که ما باید به روابط های عقلانی خود بیشتر توجه کنیم و به آن مقید باشیم و همواره روابط عقلانی را به روابط رومانتیک ترجیح دهیم در حالیکه بنظر ما چنین نتیجه گیری کردن از این سوال یک نگاه سطحی می باشد ، در اینجا لازم است یادآوری کنیم ، همانطوریکه مشخصه انسان براساس عقل گرایی میباشد ، اما انسان موجودی رومانتیک گرا هم میباشد موضوعی که باید به آن توجه کنیم این است که در روابط رومانتیک اینطور هم نیست که باید در چنین روابطی حتماً و الزاماً موضوع جنسی هم وجود داشته باشد ، گاهی برای ما رومانتیک درست تفسیر نشده است ،بطور مثال بسیاری از روابط های روزانه ما روابط رومانتیک میباشد بطورمثال ، دیدن دوستان بهبودی و یا حتی رفتن به به جلسات بیشتر جنبه رومانتیک دارد تا یک رابطه افلاطونی ، بنابراین در این سوال آنچه که مهم است این نکته میباشد که میخواهد تقابل " دل" و یا احساس، و "خرد" و یا عقل گرایی را بعنوان دو ابزاری که در روابط ما حضور دارند مطرح کند .https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                     بنطر ما نقطه تفکر و انگیزیشی این سوال در کلمه " قربانی کردن" است ، و لذا درنتیجه، پیام این سوال به هیچ وجه قصد آنرا ندارد که بگوید ما باید  به روابط های عقلانی بیشتر اهمیت بدهیم تا روابط های رمانتیک اگر اینچنین باشد ، اینبار روابط رومانتیک خود را "فدا و قربانی" روابط عقلانی خود میکنیم . بطور مثال بعضی از دوستان بهبودی را مشاهد میکنیم که بقدری خردگرا و خشک میشوند که واقعاٌ در مواردهای گوناگون پا روی احساسات میگذارند،  اصولاٌ آنچه که برای ما مهم میباشد این است که ما در روابط خود در رابطه با شاخصه های وجودی خود دست به قربانی کردن نزنیم ، اما از طرفی هم این سوال به نوعی آژیرخطر است زیرا که ما معتادها پتانسیل این را داریم که احساسات و روابط احساسی  را همیشه در ارجحیت قرار دهیم ، بنابراین ، برداشت ما از این سوال این است که باید بکوشیم که نقطه تعادل را در امور روابط خود حفظ کنیم .           
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 38

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 38 ) ترس از آزار شدن یا صدمه خوردن ، چگونه بر روی دوستی ها و روابط رومانتیک من اثر گذاشته است ؟
                           https://telegram.me/nafasbenafas1                                       همیشه درک یک واقعیت میتواند کارگشای مهمی در روابط ما باشد ، و آن این است که ، هیچ انسانی کامل نیست ، و لذا هر انسانی قطعاً دارای نقاط ضعف و قوت میباشد ، بر همین اساس دوستان ما هم ، خارج از این قاعده نیستند . بنابراین همینطور که ما تضادهای شخصیتی داریم آنها هم کمابیش گرفتار چنین خصایصی هستند ، و لذا بدیهیست ما در زندگی گذشته خود ،  از این طریق ، بر حسب اتفاقات متفاوت ، ممکن است ضربات آزاردهنده و یا صدمات گوناگونی را تجربه  کرده باشیم ، و اینگونه تجربیات به علت تاثیرات منفی شدیدی که در ما بوجود آورده است ، باعث شده تا ما از یک ترس  ریشه دار ، در سطح روابط برقرارکردن ، همیشه در فرار و در هراس باشیم  ، ولذا بخاطر فرار از تجربه های مجدد دردآور ، که در سطح دوستیها و معاشقه ها در گذشته کسب کرده ایم ، اکنون گرفتار نوعی چالش جدی شده ایم که توام با بی اعتمادی است و همینطور همراه  است با ترس وسوءظن برای رابطه برقرار کردنهای نوین ،  بنابراین ، صدمات و یا آزاری که ما در گذشته از اینگونه روابط خورده ایم در نهایت باعث ظهور یک بینش و یک معیار اعتقادی در ما شده است که شاخصه اصلی آن ترس در روابط برقرار کردنهای جدید می باشد . اینکه ما در گذشته از اینگونه روابط ضربه میخوردیم میتواند دلایل زیادی داشته باشد ، بطور مثال ؛ https://telegram.me/nafasbenafas1
عدم سلامت عقل ؛
 نداشتن سلامت عقل یعنی یک تجربه را چندین بار تجربه کردن بطور مثال ما درگذشته از دوستانی مرتب صدمه و یا آزار میدیدیم اما علیرغم این صدمات باز به دوستی  خود با آنها ادامه میدادیم تاجاییکه نهایتاً صدماتی میدیم که مجبور به قطع رابطه میشدیم .
 
بیماری فعال اعتیاد ؛
 رفتارهای معتادگونه همراه با نیاز به مصرف مواد مخدر همیشه باعث میشد تا ما براساس جاذبه های بیماری اعتیاد ، با دیگران رابطه برقرار کنیم ، و لذا بدیهست که اینگونه رابطه ها اساساً زیربنای سالمی نداشتند و لذا بخاطر خو و طبیعت اعتیاد که صدمه و آزار رسانی از مشخصه های اصلی آن است همیشه در روابطمان گرفتار چالش و مشکل های جدی میشدیم .
نداشتن مهارتهای لازم برای ایجاد یک رابطه سالم ، و همینطور بیماری اعتیاد ، در گذشته سرانجام باعث ظهور مَنشی در ما شد که نسبت به زمین و زمان بی اعتماد شویم ، اما امروز ما با کارکرد قدم به دانستنیهای دست یافته ایم و مهارتهای را برای برطرف کردن بی اعتمادی  و بدبینی کسب کرده ایم  ، البته در قدم دوم سوال 43 در این رابطه صحبت کردیم .
بنابراین ، اینکه در گذشته ما مورد سوء استفاده  دیگران قرار میگرفتیم و همیشه قربانی یک رابطه میشدیم دلیلش این بود که خودمان به آنها اجازه سوءاستفاده میدادیم ، اما امروز شرایط ما فرق کرده به این معنا که اولاً هنر " نه گفتن " را آموخته ایم ثانیاً به هیچ عنوان اجازه نمیدهیم که از ما سوء استفاده کنند در واقع ما در روابطمان دیگر اجازه نمیدهیم که قربانی بیماری دیگران شویم و یا برای خوشایند رفتارهای معتادگونه دیگران خود را در مسیر آنها قرار دهیم .
اینکه در گذشته ما در روابطمان ضربه میخوردیم به این علت بود که ، اصول و ارزشی در زندگی ما حکمفرما نبود ، اما امروز زندگی جدید ما بر اساس اصول و ارزشها جریان دارد و مطمئن هستیم تا زمانیکه با این اصول زندگی میکنم چیزی برای واهمه و ترس در روابط برقرار کردن وجود ندارد .
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 37

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 37 ) چه تضادهای درشخصیت من،حفظ دوستی یا یک رابطه رومانتیک را برای من مشکل میسازد ؟  https://telegram.me/nafasbenafas1
                                  تضاد در شخصیت یعنی دوگانگی های که در ما وجود دارد ، یعنی اضدادی که موجب شکل گیری شخصیت ما میشود و ماهیت اصلی ما تحت تاثیر این ناهماهنگی ها قرار میگیرد .
                                               تضاد شخصیتی یعنی اینکه رفتارمان با اعتقاداتمان مغایرت دارد ، یعنی ، دارای یک دوگانگی درونی هستیم ، بطور مثال ؛ صداقت داشتن جزو اعتقادات ما می باشد در حالیکه در زندگی روزمره مرتب ناصداقتی میکنیم ، و یا اینکه سپردن و توکل کردن به خداوند معیار اعتقادی ما را شکل میدهد در حالیکه در حیات خود میکوشیم تا با اراده شخصی زندگی کنیم و یا خیلی مثال های دیگر ، بنابراین ، تضاد شخصیتی یعنی مشکلی که خودم با خودم دارم و لذا این مشکلی که دارم به روی روابطم تاثیرات منفی میگذارد .https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                تضاد شخصیتی یعنی اینکه ، در روابط با دوستانم ، آنها باید به باور و ارزش و اصولی که برای من مهم هستند پایبند باشند ، اما اگر من در رابطه با همین ارزشها واصول نسبت به آنها بی تفاوت بودم اشکالی ندارد ، بطور مثال ؛
                                                من در روابطم نمیپسندم ،رفقایی که به منزل من میایند چشم ناپاک باشند ، اما اگر من به منزل آنها رفتم اشکالی ندارد که چشم ناپاک باشم .
                                               من در روابطم نمپسندم ، که دوستانم از من سوءاستفاده کنند ، اما اگر من سوءاستفاده گر باشم اشکالی ندارد .
                                              من در روابط رمانتیک نمی پسندم که همسرم یا معشوقم بمن خیانت کند چون این عمل از نظر من یک کار خیلی خیلی زشت و زننده وغیر انسانیست و گناهیست نابخشودنی ، اما من مجاز هستم که این عمل را انجام دهم .
                                                        من در روابط رومانتیک با یک جنس مخالف ، ابتدا خود را یک انسان فرهیخته و اخلاق مدار نشان میدهم و شاید انگیزه هایم فقط یک رابطه احساسی و دوستی باشد اما سرانجام از کوچه پس کوچه های هواهای نفسانی و روابط جنسی سر در می آورم .
                                                  و یا مثلاً در کلاس قدم برای رهجویان مرتب افاضه فضل میکنم و آنها را سفارش به این میکنم که در خانه درست رفتار کنند اما بعد از اتمام کلاس وقتی خودم به خانه میروم ، جون خانواده را به لب میرسانم و بقول آنکه گفت ؛ https://telegram.me/nafasbenafas1
واعظان کاین جلوه در محراب منبر میکنند  
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
                                                      بنابراین ، ما زمانیکه گرفتار چنین شخصیت متضادی هستیم چنان خود خواه و خود محور میشویم که همیشه خیابان روابط ما یکطرفه میباشد و لذا بدیهست که روابط هایمان در هر سطحی با مشکل روبرو میشود , یعنی دیگران علیرغم زیرکی ما ، برای پنهان کردن تضادهای شخصیتیمان آنها رادر نهایت  کشف کرده و همین مسئله سبب میشود که روابط و دوستهای ما دچار یک چالش جدی و عمیق شود  .
                                                                 گاهی ممکن است تضادهای شخصیتی بشکل دیگری خود را بروز دهد یعنی شخصیت ما دارای یک بی ثباتی عمیق باشد و رفتار و اعتقادات ما مرتب رنگ عوض کند که اصطلاحاٌ به اینگونه رفتارها " دم دم مزاج "  هم میگویند ، بطور مثال ؛
                                        امروز پای پیاده برای زیارت به جمکران میروم ، اما دو روز دیگر در اثر زیاده روی در خوردن مشروب مرا به بیمارستان میبرند .
                                       امروز زن و بچه ام را به بهترین رستوران شهر میبرم و کلی ولخرجی میکنم اما فردا پول دارویی که زنم نیاز به استفاده آن دارد را نمیدهم .
                                       امروز با دوستانم خیلی صمیمی و گرم و بگو و بخند هستم اما فردا طوری رفتار میکنم که گویا اصلاً آنها را نمی شناسم .
                                                             بنابراین ، ما وقتی دچار و گرفتار شخصیت های متضاد هستیم رفتارهایمان غیر قابل پیش بینی میشوند ، یعنی در شرایط بی ثباتی زندگی میکنیم و لذا همین مسئله باعث میشود که در روابط دوستانه با مشکل روبرو شویم . در هر صورت وقتی به تضادهای شخصیتی خود نگاه میکنیم متوجه میشویم اینکه همیشه در روند روابط با دوستانمان دچار چالش و مشکل میشدیم ریشه در همین نابسامانی ها دارد ، و لذا برای برطرف کردن آنها باید چاره ایی بیاندیشیم .

                                         https://telegram.me/nafasbenafas1 حقیقتاً، انسان موجود پیچیده ای می باشد و گاهی تضادهای درونی ایی که دارد بقدری عمیق هستند که درک آنها و نقد کردن آنها آدمی را سر در گم میکند ، بطور مثال ؛ شخصی را میشناختم که صاحب تولیدی بود اما متاسفانه حقوق کارگران خود را رعایت نمیکرد ، بیمه کردن که حق مسلم آنها بود را زیر پا میگذاشت و به عنواین مختلف حقوق های آنها را زیر پا میگذاشت اما همین آدم در گمنامی واقعی برای خانواده های مستضعفی که توان تهیه جهیزیه دختران خود را نداشتن کمک میکرد و برای آنها جهیزیه آبرومندی را تهیه میکرد .( ببیند یه چیزی را در پرانتز عرض کنم ، چون مهمه ، تمام اینگونه رفتارها ریشه در اعتقادات فرد دارد ، این چکیده مفهومی است که قدم چهارم میکوشد تا ما به آن پی ببریم ، بطور مثال همین شخصی را که مثال زدیم در قسمت اول که حقوق کارگران خود را ضایع میکند شاید مبنا و اعتقادش بر  این پایه باشد که اینگونه روش و رفتار با کارگران زیر دستش یک نوع زرنگی و رفتاری درست باشد و در قسمت دوم کمک کردن به دیگران را وظیفه انسانی خود میداند ) 
                                            همانطور که متوجه شدیم قدیم چهارم برای رهایی ما از اینگونه دوگانگی ها ، و برای برطرف کردن اینگونه مشکلات ، یک روش کاربردی بنام ترازنامه گرفتن را توصیه و پیشنهاد کرده است ، در واقع ما از طریق ترازنامه گرفتن باید بکوشیم تا نقاط منفی خود را برای برطرف کردن این معضلات شناسایی و همینطور سعی کنیم تا تضادهای شخصیتی خود را شناسایی و سپس آنها را برطرف کنیم .
                                             نکته ایی که در این سوال حائز اهمیت میباشد اینستکه زمانی که ما گرفتار دوگانگی ها و یا تضاد شخصیتی هستیم بازتاب اینگونه شخصیت برای خودمان در درجه اول مشکل آفرینی میکند و لذا دوستان ما در هر سطحی که باشند عاقبت به علت اینگونه تضادها ما رها کرده و نهایتاً این خصیصه باعث تنهایی و منزوی شدن ما میشود .  https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                            در حاشیه
                                                               ما در روند بهبودی بدنبال صلح و آرامش هستیم و این مهم زمانی برای ما امکان پذیر میشود که زاویه دید خود را براساس حقایق وجودی خودمان بپذیریم ، یعنی  ، پذیرش این مطلب که ما انسانیم  ، و به هرحال انسان دارای یکسری از پیچده گی ها میباشد که تناقض و تضاد در شخصیت  ، یکی از شاخصه های آن میباشد ، به عبارت دیگر تناقض و تضاد در شخصیت ، گویا در خمیره ما نهفته است که اصطلاحاً به آن " دیونیزوس و یا باکوس "  میگویند  و لذا به جرات میتوان گفت که ما بعنوان یک انسان مجموعه ایی از اضداد و تضادها میباشیم چه در سطح اعتقادی و چه در سطح رفتاری و لذا اینگونه تضادها در ما نباید باعث سرخوردگی و سرزنش شود ، و بقول آن که گفت ؛ " حافظم در مجلسی ، دُردی کشم در محفلی "  . بنابراین ، ما هم همینطور هستیم ، یعنی ممکن است از طرفی زهد گرا و تقوا دوست باشیم، اما از طرفی هم تجمل پرست و زیرآبی برو باشیم و حتی گاهی میخواهیم هر دو را با هم داشته باشیم و بین این دو تضاد صلح و آشتی بوجود بیاوریم ،  بقول خواجه که گفت ؛
حاش الله که نیم معتقد طاقت خویش
اینقدر هست که گه گه قدحی مینوشم      
 اصولاً تضاد و تناقض در شخصیت انسان یک امر طبیعی و عادی میباشد و اگر این خصایص در انسان وجود نداشت واقعاً زندگی بی معنا و بی روح و نشاط و نهایتاً بی هدف میشد ، گویا شعور هستی یا خداوند برای مفهوم بخشیدن به زندگی این خصیصه را به ما عطا کرده ، مفهوم زندگی یعنی حرکت کردن از این دوگانگی ها بطرف یگانگی های تعالی بخش ، مفهوم زندگی فاصله بین "بودن"  تا "شدن" است . لُب مطلب این است که ما نباید فکر کنیم به علت تضادهای شخصیتی ایی که داریم ، خیلی غیر طبیعی هستیم ، حتی بزرگترین کتاب های دنیا که بیانگر روحیات وشخصیت نویسندگانشان میباشد مملو از تناقض تضاد هستند و این مسئله نه تنها باعث  ضعف اینگونه آثار نیستند بلکه باعث استحکام و ماندگاری آنها شده اند ، بنابراین اینگونه تضادها نباید باعث دلسردی ما بشود ، بلکه نکته ایی که مهم هست این استکه ما این عارضه را بعنوان یک عامل درونی که ظرفیت این را دارد که زندگی ما را آشفته کند بپذیریم ، بنابراین ، پذیرش به ما کمک میکند تا ما بهتر خود را بازیافت کنیم ، همانطورکه وقتی پذیرفتیم بیماریم دریچه های خیر و برکت به روی ما باز شد . بنابراین ما میکوشیم تا از طریق ترازنامه گرفتن تضادهای شخصیتی خود را شناسایی و سپس آنها را برطرف کنیم .
 https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 32

      ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش ترس
سوال 32 ) از چه چیز یا چه کسی میترسم ؟ چرا  ؟
نکته ؛
                                     منظور از (( کلمه " چه چیزی " میتواند مفهوم گسترده ای داشته باشد از مفاهیم انتزاعی گرفته ، مانند ، عدالت ، انسانیت ، سیاست ،  تا مسائل اجتماعی ، و یا محیط زیست و طبیعت و یا حیوانات و یا افکار و تصورات ذهنی و یا عالم ماورا و غیب و و   ))

لطفا به روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

قدم چهارم سوال 28

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... گناه و خجالت
سوال 28 ) در مورد چه کسی یا چه چیزی احساس گناه یا خجالت میکنم ؟
نکته ؛
منظور ا((ز کلمه " چه چیزی " میتواند مفهوم گسترده ای داشته باشد از مفاهیم انتزاعی گرفته ، مانند ، عدالت ، انسانیت ، سیاست ،  تا مسائل اجتماعی ، و یا محیط زیست و طبیعت و یا حیوانات و یا افکار و تصورات ذهنی  ))

لطفا به روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

قدم چهارم سوال 25

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .

قدم چهارم  ........... احساسات
سوال 25 ) چه کس یا چه چیزی احساسی را در من بر می انگیخت ؟ آن احساسات چه بودند ؟ در چه موقعیتی بودم ؟ نقش من در هر یک از آن شرایط چه بود ؟
یکعمر زندگی ، و یکعمر ، حمل و مخفی کردن احساسات ، حقیقتاً کاریست شاق و طاقت فرسا ، احساساتی که مثل خوره روح و روان ما را در درون و در تنهایهایمان میجوید و ما آنها را به کسی نمیتوانستیم بگویم احساساتی که مانند زخمی کهنه باعث شد تا ما نهایتاً گرفتار بیمارهای عدیده ای در بخش های مختلف از زندگیمان  شویم ، اگر کمی تمرکز کنیم بطور وضوح خواهیم دید که چگونه این احساسات زندگی ما را تحت کنترل خود در آورده اند ، در واقع اینگونه احساسات بهترین زمینه را برای کشت بیماری ما فراهم کردند و لذا در همین روند بود که عاقبت ما از شهرمواد مخدر سر در آوردیم .
ترازنامه گرفتن از احساسات در واقع از همین سوال شروع میشود ، سعی ما در این بخش براین اساس استوار است ، تا با احساسات مدفون و یا سرکوب شده خودمان ، رو در رو شویم و برای نیل به این منظور میکوشیم همانطوریکه از رنجش هایمان تراز گرفتیم از احساسات خودمان نیز تراز بگیریم و آنها را در بوته نقد و بررسی قرار بدهیم ، بدیهست در این راستا ابتدا سعی میکنیم از احساساتی تراز بگیریم که حامل بار منفی و غیر اخلاقی برای ما می باشد ، برای اینکه راحتتر بتوانیم احساسات خود را پیدا کنیم ، در ابتدا از دهه اول زندگی شروع میکنیم تا در نهایت به این دهه ای که در آن هستیم برسیم ، اما اگر همین الان از احساسی ، رنج میبریم در ابتدا آنرا در تراز قرار میدهیم ، نکته ایی که قابل توجه می باشد این است که منظور از کلمه " چه چیزی " میتواند مفهوم گسترده ای داشته باشد از مفاهیم انتزاعی گرفته ، مانند ، عدالت ، انسانیت ، سیاست ، کتاب ،  تا مسائل اجتماعی و حتی اشیایی مانند ؛ ماشین ، خانه ،کار ، و و
حالا برای نمونه به یکی از احساسات مدفون و سرکوب شده یکی از اعضا ، جهت آشنایی با نحوه نقد و بررسی احساسات از طریق ترازنامه میپردازیم ، فقط یادمان باشد که برای گرفتن نتیجه ، باید بطور وحشتناکی راستگو باشیم ، بطور مثال  ؛ مپرسد :
سوال 25 ) چه کسی احساسی را در من برانگیخت ؟ خانم ایکس
سوال – آن احساسات چه بودند ؟
                                                                  احساس عشق و علاقه و معاشقه در سطح روابط رومانتیک توام با روابط جنسی ، دوست داشتم مال من باشه ، احساس میکردم اگر در کنارم بود احساس امنیت و قدرت بیشتری در من ایجاد میشد ، اما عملی کردن این احساسات به دلایلی برایم امکانپذیر نبود و لذا نهایتاً به علت رویایی بودنش من پیوسته در یک دنیایی ذهنی و مملو از تصوراتِ وَهم آلود غیر واقعی زندگی میکیردم  .
سوال – در چه موقعیتی بودم ؟ .
                                                          جوان بودم ، و در شغلم موفق بودم، همسری زیبا مهربان و دلسوز داشتم که علیرغم مشکلات خانوادگیم مرا تا سر حد نهایت دوست داشت  و لذا برهمین اساس در زندگیم  هرگز سر ناسازگاری نمیگذاشت ، فرزندانی سالم و مثل یکدست گل داشتم ، سقفی به روی سر و اتومبیلی به زیر پا داشتم ، اما با تمام این مواهبی که داشتم ، احساس میکردم عاشق زنی شده ام که او خود شوهر و فرزند داشت ، او زنی بود با وقار ، مهربان ، با حیا ، و پاکدامن ، که اینک در ذهن بیمار من  بدون اینکه خودش بداند ، گرفتار یک عشق شیطانی ، حاصل از یک روان بیمار شده بود .

سوال – نقش من در هر یک از این شرایط چه بود ؟ .
                                                                     نقش من به عنوان یک همسر ، زیر پا گذاشتن تعهدات اخلاقی و یا به عبارتی دیگر نقش یک خائن بود ، لذا در اثر ندیده گرفتن اصول اخلاقی شخصیت انسانیم جریح شد ، و همین مسئله سبب شد که روحیه خود را ببازم و در یک شرایط متزلزل قرار بگیرم و طبیعتاً به شدت بی حوصله و بی تفاوت شده بودم و لذا نسبت به وظایفم در رابطه با زن و بچه ام کوتاهی میکردم ، و بطور زیرکانه ای احساساتم را از همسرم پنهان میکردم ، از طرف دیگر به طروق مختلف سعی میکردم بطور موذیانه ایی به خانم ایکس که همکارمان هم بود نزدیک شوم ، طوریکه وی به انگیزه های من پی نبرد ، برای جلب نظر وی با ریاکاری ادای آدمهای با کلاس را در می آوردم ، طوری رفتار میکردم که از من خوشش بیاد ، بخاطر سِمتی که داشتم بطور گوناگون الطافی را در حقش نثار میکردم و او اینگونه فکر میکرد که من بخاطر حُسن همجواری و همکاری این محبت ها را در حقش نثار میکنم ، سعی میکردم نقاب بزنم و مزه بریزم تا بدینوسیله دلبری کنم ، به قِروفرِ خودم میرسیدم تا او را تحت تاثیر خود قرار دهم ، غافل از اینکه اون خانم محترم و با ایمان اصلاً تو این فازها نیست . البته منهم بخاطر متانتی که در او میدیدم هرگز جرائت و همینطور شهامت اینکه احساس واقعی خودم را بروز بدهم را نداشتم .
سوال 26 ) چه انگیزه ها و یا چه اعتقاداتی داشتم که باعث شدند من در آن شرایط بدانگونه عمل کنم ؟
انگیزه های من بر اساس خودخواهی و زیاده طلبی و همینطور سوء استفاده های شهوانی شکل گرفته بود ، و اعتقادم بر این پایه استوار بود که من به عنوان یک مرد نه تنها اشکالی ندارد که عملی خلاف اخلاق انجام دهم بلکه اگر موفق شوم تا به نتیجه دلخواه برسم نشان از قدرت من دارد ، - اعتقادم این بود که احساس من یک احساس عاشقانه می باشد ، احساسی که من آنرا علیرغم رنجی که میبردم دوست داشتم .
اعتقادم این بود که اگر بتوانم با او رابطه ایی بذارم خودم را به خودم ثابت کردم .
سوال 27 ) من با احساساتم وقتی که آنها را شناسایی میکنم ، چگونه رفتار میکنم و در آن مورد چه کاری انجام میدهم ؟
من در گذشته با پنهانکاری همیشه در دنیایی کاذب و غیر واقعی ذهنی خود با احساساتم یکه و تنها زندگی میکردم ، و لذا در این دنیای خیالی گرفتار توهمات خودم بودم ، اینگونه احساسات همیشه زندگی مرا پُر از ترس و دغدغه میکرد و نهایتاً مرا منزوی و افسرده میکرد ، و به زبانی دیگر برده احساسات خودم شده بودم و وظیفه من در این راستا اینبود که به این احساس منفی و مخرب دائماً آب و دانه برسانم  . اما امروز خواهانم تا از طریق تراز نامه گرفتن پی به ریشه اینگونه احساسات ببرم . و پس از شناسایی اینگونه احساسات سعی میکنم تا با اقرار واعتراف همراه با پذیرش در صلح و آرامش از آنها رها شوم ، همینطور که در گذشته مسئول اعتیادم نبودم ، مسئول بروز اینگونه احساسات هم نیستم ، چون در شرایط بیماری اینگونه احساسات در من فعال شد ، اما امروز براساس مسئولیت های که در روند بهبودی دارم لاجرم باید با اصول روحانی حاصل از قدمها احساسات ناب و روحانی نوینی را تجربه کنم .
نکته ؛
                                                     کلاس قدم ما برای بهره وری بیشتر و همینطور نتیجه گرفتن بهتر سه سوال به این بخش اضافه کرده است  .
سوال – آیا در این احساس رد پایی از رذایل و نواقص اخلاقی مشاهده میکند ؟ آنها چه هستند ؟
بله ، آنها عبارتند از ؛
    خودخواهی – زیاده طلبی – خودمحوری – هواهای نفسانی و شهوانی – عدم تعهدات اخلاقی – عدم سلامت عقل – عدم سلامت چهار غریزه اصلی ( مالکیت – قدرت – جنسی – ترس ) – افراط – ریا – ناصداقتی – پنهانکاری – خودفریبی – حق بجانبی – بدخُلقی
سوال  - آیا این احساس ، باعث شده است که احساسات منفی دیگری در من ظهور کند ؟ آنها چه هستند ؟
بله آنها عبارتند از ؛
احساس شرم – احساس گناه – احساس خجالت - احساس سرخوردگی – احساس ناامیدی -  احساس دلشوره – احساس ترس – احساس پوچی – احساس افسوس – احساس حسرت – احساس بی تفاوتی – احساس رنج – احساس حق نشناسی – احساس فروپاشی کرامت های انسانی– احساس انحطاط اخلاقی – احساس افسردگی – احساس خود کم بینی – احساس خیانت – احساس تنهایی و انزوا – احساس حقارت -
سوال – آیا تمایل دارید که از این احساس رها شوید ؟ چگونه
بله ، من واقعاً تمایل دارم که از این احساس که ریشه در بیماری اعتیاد و ترس و نواقص و هواهای نفسانی من دارد رها شوم ، چون این احساس مزاحم و مانعی است در مسیر بهبودی من .
امروز سعی میکنم با اقرار و اعتراف و نوشتن ترازنامه آنرا برطرف کنم ، همچنین متقاعد شده ام که این احساس یک احساس کاذب است که حاصل از تراوش یک ذهن بیمار اتفاق افتاده و مملو از نواقص و رذایل اخلاقی میباشد ،و لذا همیشه حاصلی جز حال خرابی برای من ندارد ، بنابراین ، امروز میکوشم که در فضای فکر وذهن خود آنرا پروبال ندهم و از طریق دعا و مراقبه از خداوند خواهنم که پذیرشی عطا فرماید تا در راستای اصول روحانی گام بردارم تا از این طریق ، هم از احساس های که حاصل از بیماریم بوده رهایی پیدا کنم و هم احساس های جدیدی که ریشه در بهبودی را دارد تجربه کنم ، بدیهست برای این خواسته باید بطور روزانه این اصول را تمرین کنم ، بطور مثال ؛ اصولی مانند ؛ تمایل – پذیرش – خدامحوری – تعادل – اخلاق مداری – تعهد – صداقت – شهامت – روشن بینی – مهار هواهای نفسانی – مهار غرایز – مهار افکارهای معتادگونه  و ذهن بیمار -  و و

قدم چهارم سوال 24

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .

قدم چهارم  ........... احساسات
سوال 24 ) از چه ابزارهایی جهت انکار احساسات واقعی خود استفاده میکردم ؟

https://telegram.me/nafasbenafas1
زمانیکه به روی احساسات خود تمرکز و تعمق میکنیم متوجه میشویم که احساسات ما در دو بخش کلی بروز میکند ؛
اول ، احساسات واقعی ؛
یعنی احساساتی که در ما رخ میدهند ، اما اینگونه احساسات ممکن است تحت تاثیر بیماری و یا ذهنیت های بیمارگونه ما شکل گرفته باشند ، بنابراین ، غالباٌ ریشه در هواهای نفسانی و نواقص اخلاقیمان دارند و لذا احساساتی هستند که مغایر با شئونات اخلاقی هستند ، یعنی احساساتی هستند ناسالم که در اثر روند اعتیادمان در ما فعال شده اند ، هرچند ظهور اینگونه احساسات را نمیشود کتمان و یا انکار کرد اما اینگونه احساسات در اثر تحریک ذهن و فکر بیمار و یا روان بیمار و یا غریزه بیمار در ما برانگیخته شده اند و به عبارتی روشنتر احساساتی هستند که ناخالصی دارند و انباشته از امیال شهوانی و یا رذایل هستند ، بنابراین ، لُب مطلب این است که اینگونه احساسات هرچند واقعی هستند اما احساساتی کاذب و ناخالص هستند ، بنابراین ، ما برای ابراز و بیان اینگونه احساسات با مشکل روبرو میشدیم و لذا در زندگی همیشه سعی میکردیم از ابزارهایی برای انکار احساسات واقعی خود استفاده کنیم ، بطور مثال از ابزارهایی مانند ؛ مواد مخدر – شرم – خجالت – گناه -  تراز دیگران را گرفتن  -  ناصداقتی –  ترس از بیان احساسات و در نهایت سکوت -  پاک کردن صورت مسئله -  پنهانکاری – افراط در خوردن و سکس و ثروت -   انزوا و تنهایی – قضاوت کردن – سرزنش کردن – مقایسه کردن – خودفریبی – مظلوم نمایی – احساس قربانی شدن – خشم – خود کم بینی - با نقاب زندگی کردن و ریا کردن – بدخُلقی کردن و و و . . .
اگر ما به  زندگی خود نگاه کنیم بخش اعظمی از زندگی ما تحت تاثیر همینگونه احساسات بوده است و لذا بعلت دلایلی که در فوق ذکر شد ما مجبور به پنهانکاری اینگونه احساسات بودیم .
 بنابراین باید بپذیریم که واقعیت زندگی ما این است ، در واقع حمل کردن احساسات مدفون شده در خودمانبه درازنای عمری ،که اکنون جزوی از وجود وشخصیت و روان ما را شکل داده است ، احساساتی که به علت شرم و حیا و خجالت و احساس گناه نمیتوانستیم آنها را بیان کنیم و یا آنها را ابراز کنیم و لذا همین مشکلات سبب شد که سایه بُغضی فراگیر زندگی ما را به وسعت گسترده ای در یاس و انزوا و افسردگی فرو ببرد ، گاهی در این روند احساسات خود را همیشه بر عکس بیان میکردیم ، مثلاً از چیزی که خوشمان می آمد ، بر عکس میگفتیم خوشمان نمی آید و یا اینکه وقتی میخواستیم احساسات خود را بیان کنیم ، احساساتمان را سانسور شده ابراز میکردیم .
دوم ، احساسات حقیقیhttps://telegram.me/nafasbenafas1 ؛
یعنی احساساتی که آغشته به هواهای نفسانی و یا شهوانی و یا تحت تاثیر ذهن بیمار نیستند ، یعنی احساساتی هستند متعالی که از عمق روح و انسانیت ما سرچشمه میگیرند و لذا اینگونه احساسات بیشتر عاطفی و معنوی و ریشه در روحانیت ما دارند ، در واقع اینگونه احساسات تحت تاثیر فضایل اخلاقی و مکارم انسانی در ما ظهور میکند و لذا اینگونه احساسات ، ناب و خالص و همچنین پاک و منزه میباشند ، بنابراین ، دلیلی برای سرکوب و یا خفه کردن و یا انکار کردن آنها در خود نمی بینیم، احساسات حقیقی همیشه باعث برکت برای ما و دیگران میشود ، و برهمین اساس از ابزارهایی برای بیان احساسات حقیقی خود استفاده میکنیم ، بطور مثال ، مانند ؛ استفاده نکردن از مواد مخدر و پاکی – تراز خود را گرفتن – صداقت – شهامت در بیان احساسات – حل کردن صورت مسئله ها -  هویدا و آشکار کردن – افراط نکردن – روابط با دیگران – قضاوت نکردن – مقایسه نکردن – سرزنش نکردن – اعتماد بنفس – آرامش – بدون نقاب زندگی کردن – خوش خُلقی و مهربانی و و و . . .   
گاهی ممکن است ما به علت عدم توانایی و همچنین عدم قدرت بیان نتوانیم اینگونه احساسات حقیقی را ابراز کنیم ، و لذا از ابزارهای مختلفی ، مانند ؛ ادبیات – شعر -  نقاشی – عرفان – موسیقی – نویسندگی  – دوستی و رفاقت -  و و و بهره میجویم

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال23

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... احساسات
سوال23 ) چرا سعی مینمودم که احساسات خود را سرکوب  ویا خفه کنم  ؟

https://telegram.me/nafasbenafas1
یکی از ارکان بیماری ما احساسی است و لذا در طول زندگی گذشته  یکی از مهمترین عواملی که باعث شد تا ما به مواد مخدر پناه ببریم همین احساسات بودند ، احساساتی که به دلایل مختلف از آنها سر باز میزدیم و  یا از آنها فرار میکردیم ، یا آنها را سرکوب میکردیم و یا سعی میکردیم که آنها را خفه کنیم ، هر چند  تجربه اینگونه احساسات ممکن است در هر کدام از ما متفاوت باشد چون گستره احساسات بسیار وسیع است اما ممکن است که در فاکتورهای با هم مشترک باشیم بطور مثال ؛
شجاعت ؛
              گاهی ما به علت عدم شجاعت از بروز احساسات واقعی خود ،  خودداری میکنیم زیرا میترسیم که بروز اینگونه احساسات شخصیت ما را خدشه دار کند و لذا با قصاوت و بیرحمی اینگونه احساسات را خفه میکنیم .
باورها ؛
   گاهی ما به علت داشتن باورها و اعتقادات خود گویا مجبور میشویم که بعضی از احساسات خود را سرکوب کنیم ، زیرا فکر میکنیم که بروز اینگونه احساسات مغایر منش ما می باشد ، در ظهور اینگونه احساسات سعی میکنیم که به خود بقبولانیم که این احساسات مال من نیستند  .
فرهنگ خانواده و جامعه ؛
 گاهی ما برای اینکه احساساتمان مغایر با اصول و ارزش های حاکم بر جامعه و خانواده می باشد ، آنها را در خود پنهان میکنیم ، میترسیم مبادا اگر احساساتمان را بیان کنیم طرد بشویم .
قضاوت ؛
 گاهی ما به این علت از احساسات خود فرار میکنیم که میتریسم اگر آنها را بیان کنیم دیگران چه قضاوتی در باره ما خواهند کرد .
سرزنش ؛
 گاهی ما به این علت احساسات خود را سرکوب میکنیم که مبادا مورد سرزنش دیگران قرار بگیریم .
تکبر ؛
گاهی ما به علت تکبر  ،احساسات خود را خفه میکنیم و فکر میکنیم که بیان اینگونه احساسات مغایر با جایگاه اجتماعی و شان ما می باشد .
اسرار ؛
گاهی ما به علت اسراری که داریم از بروز احساسات خود جلوگیری میکنیم و لذا میترسیم که اگر اینگونه احساسات را بروز دهیم ممکن است دیگران به اسرار ما پی ببرند .
جنسیت ؛
گاهی ما به علت نوع جنسیتی که داریم نمیتوانیم بروز یک احساس را که مربوط به جنس دیگر است را در خودمان بپذیریم .
امنیت ؛
گاهی ما به این سبب احساسات خود را سرکوب میکنیم که مبادا بروز اینگونه احساسات امنیت های شخصی و اجتماعی ما را به مخاطره بیاندازد .
گناه ؛
گاهی ما برای این احساسات خود را خفه میکنیم که فکر میکنیم بروز اینگونه احساسات گناه می باشد . 

 https://telegram.me/nafasbenafas1

                                          باری ، . . . به هر ترتیب ، علاوه بر موارد ذکر شده ، قطعاً فاکتورهای دیگری هم وجود داشته اند که ما را وادشته اند تا احساسات خود را سرکوب و یا خفه کنیم ، اما نکته قابل تامل این است که گاهی ما در اثر عدم شناخت  ، مرز بین احساس و بروز یک نقص اخلاقی و یا خواسته های نفسانی را نمیدانیم ، به عبارت دیگر وقتی گرفتار هواهای نفسانی هستیم فکر میکنیم که اینگونه خواسته های که در ما برانگیخته شده اند ، احساسات ماست ، در صورتیکه اینها اصلاً ربطی به احساسات ندارند ،  در واقع ما باید بدانیم مقوله احساسات با مقوله نقص های اخلاقی و هواهای نفسانی چند مولفه ی جدا از هم هستند . احساسات ما ابزار و زبان روح ما هستند و بهترین هدیه خداوند هستند ، و لذا بسیار لطیف  و شفاف و دوست داشتنی هستند و از روح ما سرچشمه میگیرند ، اما بشرط اینکه این احساسات تحت تاثیر نواقص اخلاقی و هواهای نفسانی ما قرار نگیرند ، چون همانطور که ، فکرِ ما این قدرت را دارد که احساسات ما را تغییر دهد ، بنابراین ، نواقص اخلاقی و هواهای نفسانی ما هم این قدرت را دارند تا به روی احساسات ما تاثیرات منفی و گسترده ای بگذارند ، و لذا اینگونه تاثیرات ، احساسات ما را بیمار میکنند ، بنابراین ، ما برای شناسایی کردن احساسات واقعی خود باید در ابتدا به روی این امر تمرکز کنیم که آیا این احساسی که در ما بروزکرده است حقیقی است یا کاذب است ، احساس حقیقی احساسی است که از بطن روح ما سرچشمه میگیرد و همیشه پاک و ظلال میباشد و لذا بخاطر تلطیفی که دارد باید مراقب آن باشیم ، اما احساسات کاذب ، احساساتی هستند که آغشته به نواقص اخلاقی و هواهای نفسانی شده است ، بدیهست ما اینگونه احساسات کاذب را نه تنها بروز نمیدهیم بلکه سعی میکنیم آنها راخنثی و برطرف کنیم . بنابراین ، ما امروز برای شناسایی کردن احساسات خود اول بررسی میکنیم تا ببینیم رد پایی از بیماری و یا افکار بیمار گونه و یا هواهای نفسانی در آنها وجود دارند یا نه ، اگر رد پای از هیچکدام را مشاهده نکردیم بنابراین ، با افتخار و شجاعت احساسات خود را بروز و آنها رابیان میکنیم .
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال22

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... احساسات
سوال22) برای احساس کردن مجدد چه احساسی بیشترین مشکل را دارم ؟

https://telegram.me/nafasbenafas1    بخش اعظمی از زندگی ما مسلماً در سیطره تجربیات احساسی طی شده است ، این احساسات ، گاه خوشایند و گاه ناخوشایند بوده اند ، یکی از ویژه گیهای ما بعنوان یک انسان داشتن احساسات گوناگون و گسترده ایست که داریم ، بنابراین ، زندگی گذشته ما مملوِ از تجربیات منفی و مثبتو ناشناخته است .کلمه " مجدد "  در این سوال ممکن است به دو شکل معنا میدهد ؛
اول ؛
 یعنی احساسی که قبلاً آنرا تجربه کرده ایم و این احساس جزو خاطرات خوشایند ما میباشد ، و لذا هر چند خواهانیم که آنها را مجدداً تجربه کنیم اما دیگر برایمان امکان پذیر نیستند .
            گاهی ممکن است ما در گذشته احساس خوشایندی را تجربه کرده ایم اما امروز دیگر برایمان  این امکان مقدور نیست که آن احساسات را مجدداً و به همان شکل تجربه کنیم ، که ما به اینگونه احساسات  " احساسات دوره ای "میگویم ، یعنی احساساتی که بر اساس مقتضایات سنی رخ میدهند و تاریخ مصرف آنها تمام میشود ، و پس از آن دیگر ظهور آنها مجدداً امکانپذیر نیستند ، بطور مثال ؛ در گذشته عشق به جنس مخالف را تجربه کرده ایم اما ممکن است ، امروز دیگر قادر به اینکار نباشیم . اما بر اساس اینکه لذت این احساس خوشایند را چشیده ایم سعی میکنیم تا مجدداً این احساس را تجربه کنیم ، همینطورکه میدانیم ما در زندگی ادوار گوناگونی را طی میکنیم ، بنابراین ، اگر ، فرض کنیم ، هر دهه از عمر ما دارای یک دایره باشد  ، لذا  بعد از گذارندن دهه اول و یا دایره اول ، باید وارد دایره دوم شویم بطورمثال ؛ اگر یکسالگی تا ده سالگی را یک دایره از زندگی در نظر بگیریم در این سیکل چیزهایکه برای ما مهم هستند و احساسات خوشایندی را به ما میدهند ، عبارتند از ؛ مثلاً بازی های کودکانه و یا تماشای برنامه کودکان و یا اسباب بازی های گوناگون و و و . . . اما در دایره دوم زندگی  یعنی ده تا بیست سالگی علایقما نسبت به دایره اول باید طبیعتاً تغییر کند بطور مثال ؛ تغییر در نوع بازی ها ، بخصوص پس از بلوغ انگار احساسات جدیدی در ما ظهور میکنند ، بطور مثال ؛ کشش برای روابط  داشتنرومانیک با دوستان غیر هم جنس ، تجربیات جنسی کسب کردن و و ..  
بدیهیست ما در هر کدام از این ادوار احساساتی را تجربه میکنیم که بعضی از آنها برای ما  فوق العاده لذت بخش و دوست داشتنی است و لذا وقتی در جریان زندگی به نقطه ایی میرسیم که باید ، یکی از این دایرها را که تمام شده است را ترک کنیم ، در عوض به آنها میچسبیم و در آنها غرق میشویم ، گویا متوجه نیستیم و یا نمیخواهیم بپذیریم دوره اینگونه احساسات تمام شده و گذشته ، و لذا بیشترین کوشش و سعی خود را میکنیم تا اینگونه احساسات را مجدداً تجربه کنیم و لذا در این رابطه به مشکل بر میخوریم  .  بخصوص برای ما که مصرف کننده مواد مخدر بودیم ، امکان دارد به علت خاطرات گذشته ذهنی که در دروان طلایی مصرف داشتیم احساساتی برانگیخته شده باشد ، بطور مثال ؛ دورهم جمع شدنها و حرفهای پای منقلی زدن ، و یا خاطراتی که با هم بازی های خود داشتیم ، و یا احساس دلتنگی برای مکانهای که در آنجا مصرف میکردیم  ، اما امروز که در شرایط بهبودی هستیم تجدید احساس اینگونه خاطرات برایمان واقعاًناممکن و لذا ممکن است بیشترین مشکل را داشته باشیم .
عبارت " بیشترین مشکل " ممکن است معنایش این باشد  ، که دیگر یا قادر به تجدید اینگونه احساسات نیستیم ، یا اینکه در شرایطی هستیم که دیگر باید بپذیرم که دوره اینگونه احساسات گذشته است ، و لذا با شرایط فعلی ما تناسبی ندارد ، همینطور باید متوجه باشیم که اگر بخواهیم به اینگونه احساسات بهای کاذب دهیم در واقع شرایط مناسبی را برای بی اخلاقی خود فراهم کرده ایم . البته در اینجا  نکته ظریفی وجود دارد ، بدیهیست منظورما این نیست که باید احساسات خودمان را سرکوب کنیم و یا اینکه از آنها فرار کنیم، بلکه  میکوشیم تا با یک روشن بنیی توام با پذیرش با اینگونه احساسات روبرو شویم و لذا مانند پیری که دوران جوانی را پشت سر گذشته و پیری خودش را پذیرفته ، ما هم باید بپذیریم که دوره اینگونه احساسات سپری شده و اکنون باید بکوشیم تا احساسات نوینی که فعلاً در دایره آن قرار داریم ( یعنی لذت بهبودی و روحانی ) را تجربه کنیم . https://telegram.me/nafasbenafas1
دوم ؛
  یعنی احساسی که قبلاً آنرا تجربه کرده ایم و این احساس جزو خاطرات  ناخوشایند ما میباشد ، و لذا به همین دلیل همیشه یا از آنها فرار میکنیم یا بشدت آنها را سرکوب میکنیم .    
 گاهی ما در زندگی احساسات ناخوشایندی را تجربه کرده ایم مانند ، حقارت ، ناامیدی ، قربانی شدن ، ورشکستگی ، شکست در عشق و کار و دوستی ، افسردگی  – تنفر – کینه -  ترس – دلتنگی – پشیمانی – درد – شرم – گناه – خجالت  –عدم امنیت - حسادت  – بی تفاوتی  و و .. ، بنابراین ، ما همیشه برای تجربه مجدد این احساسات بیشترین مشکل را داریم ، گاهی به علت رخداد مصائبی که در گذشته در زندگیمان اتفاق افتاده ، چنان احساس هولناک و وحشتناکی  در ما بجا گذاشته ،که سایه ترس از رخداد مجدد چنین حوادثی زندگی ما را جهنمی کرده است و لذا ترس از وقوع مجدد اینگونه احساسات همیشه لحظات زندگی ما را پر از تلاطم و انباشته از دغدغه کرده است ، تاثیرات این احساسات در ما گاهی چنان عمیق بوده است که گرفتار بیماری های عدیده ای مانند ؛ وسواس ، دلشوره ، هیجانات منفی ، اضطراب و افسردگی شده است ، و لذا رفته رفته گرفتار دلشورها و دلواپسی های مزمن میشویم بطوریکه دائماً فکر میکنیم که قرار است یک اتفاق وحشتناک بیافتد ، در صورتیکه هرگز اتفاقی هم نخواهد افتاد و بقول آن بزگواری که گفت : ((چقدراز تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز هیچکدام از آنها هم در زندگی اماتفاق نیفتادند))، بنابراین ، همانقدر که در بخش اول طالبیم که خاطراتی را مجدداً احساس کنیم در این بخش بر عکس خواهانیم که دیگر اینگونه احساسات را مجدداً تجربه نکنیم  ، هر چند قدم سوم  ، بخش اعظمی از اینگونه تشویش ها را برطرف ساخت ، اما ترس از رخداد مجدد این احساسات برای ما تبدیل به یک بیماری روانی همراه با کابوس های شبانه شده است ، ما به تجربه دریافتیم که از هر چیزی که میترسیم و فرار میکنیم نشان دهنده آن است که ما با آن چیز مشکل داریم  و پاک کردن صورت مسئله فقط درد و رنجمان را طولانی تر میکند ، و لذا فرار و یا سرکوب نه تنها مشکل ما را حل نمیکند بلکه آنها را بدتر فعال میکند .
بنظر میرسد صلح و آشتی با اینگونه احساسات یک راهکار مناسب می باشد  ،وهمینطور پذیرش اینکه به هر حال باید بپذیریم که هر چند احساسات در زمانِ بروز خود واقعی هستند ، اما این احساسات حقیقی نیستند ، یعنی با گذشت زمان اثر خود را از دست میدهند .
 متاسفانه گاهی بیماری برای ماندگاری خود اینگونه احساسات را در ما  بطور روزانه و مرتب " آپ دیت " میکند ، ولیکن ، ما از طریق ترازنامه گیری سعی میکنیم تا اینگونه مشکلات را برطرف سازیم .
نکته قابل تامل این است که ما بیشتر احساسات منفی ایکه در گذشته تجربه کردیم به علت عدم مهارت های لازم برای یک زندگی سالم بود و لذا امروز که در جریان بهبودی قرار گرفته ایم بطورقطع درصد قابل ملاحظه ایی از ، تجربه مجدد اینگونه احساسات منفی کاسته میشود .

قدم چهارم سوال 21

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... احساسات
سوال 21 ) احساسات شخصی خود را چگونه شناسایی می کنم ؟
احساسات ما همیشه سه قائده کلی دارند که شناسایی آنها برای ما تا این حد قابل شناسایی هستند ؛
احساسات ما گاهی درزندگی لذت بخش و توام با آرامش هستندکه به آنها https://telegram.me/nafasbenafas1احساسات خوشایند میگویم. بطور مثال مانند ؛ عشق و محبت  - نشاط – شادی – احترام – پیروزی- رضایت – امنیت –طراوت – دوستی – موفقیت – معنویت – روحانیت –  و و . . .

احساسات ماگاهی درزندگی آزاردهنده وتوام با غم رنج هستندکه به آنهااحساسات ناخوشایند میگویم .
بطور مثال مانند ؛ بغض – افسردگی – خشم – تنفر – کینه -  ترس – دلتنگی – پشیمانی – درد – شرم – گناه – خجالت –حقارت – قربانی –عدم امنیت - حسادت – شکست – بی تفاوتی  و و ..

احساسات ما گاهی ، هم خوشایند ، و هم ناخوشایند هستند که به آنها احساسات ترکیبی میگویم بطورمثال مانند ؛ غم وشادی – نشاط و دلتنگی -  کینه و محبت – و لذا بیشتر اوقات در زندگی گرفتار اینچنین احساساتی هستیم در واقع در شرایطی قرار میگیریم که میگوییم ؛ نه خوبم ، نه بد ، معمولی هستم .
در هر صورت احساسات ما خارج از این سه نمیتواند باشد ، اگر احساس شادابی و نشاط میکنیم بطور حتم دلایلی دارد و اگر احساس غم و تشویش میکنیم آنهم مطمئناً دلایلی دارد ، گاهی این دلایل برای ما واضح و آشکار هستند و گاهی ناشناخته و پنهان می باشند .ولذا ما برای آشکار شدن این احساسات در این بخش سعی میکنیم از طریق ترازنامه گرفتن به آنها دست یابیم .
قبل از اینکه در حد بضاعت خود،  وارد شناسایی احساسات شویم بهتر است نخست بدانیم که معنای احساس چیست ؟ احساس یعنی ، ادراکی که از طریق حسهای پنج گانه در می یابیم  ، و تعریف آن یعنی ؛   ( احساس یک عکس العمل درونی توام با هیجان می باشد و لذا بر اساس ، کُنش های بیرونی  و یا درونی ، واکنش های هیجانی منفی یا مثبت درونی از خود نشان میدهد . )
هدف ما از شناسایی احساسات به هیچ وجه پی بردن به ماهیت وکُنه احساسات نیست ، بلکه بیشتر تمرکز ما به روی این است که با نحوه پروسه های که احساسات ما طی میکنند آشنا شویم  ، تا از این طریق به نحوه  ظهور آنهاپی ببریم وهمینطور ازعوامل تاثیرگذار به روی احساسات شناختپیدا کنیم ، وهدف ما در نهایت  از شناسایی احساسات این است تا شرایط بهتری  را  برای اخلاق مداری خود بوجود بیاوریم  . البته لازمه این کار بدیهیست که از طریق ترازنامه گرفتن از احساسات میسر می باشد .
ما برای اینکه بتوانیم احساسات خود را شناسایی کنیم ،بنابراین، در ابتدا لازم است تا عوامل تاثیرگذار به روی احساسات خود را بشناسیم ، عوامل تاثیرگذار یعنی مجموعه ای از قسمت ها و بخشهاییکه تاثیرات مستقیم به روی احساسات ما میگذارند که در دو بخش عمده  می باشند ؛
بخش اول ؛ بیرونیhttps://telegram.me/nafasbenafas1
یعنی ما به عنوان یک انسان موجودی هستیم که احساساتمان  تحت تاثیر مستقیم حوادث و یا اتفاقاتی که در پیرامون ما رخ میدهد شکل میگرند . بدیهیست که اگر این رخدادها شادی آفرین باشند ما هم شاد میشویم و احساس خوشایندی پیدا میکنیم و اگر این رخدادها غم انگیز باشند احساسات ما هم غمگین میشوند و به ما احساس ناخوشایندی دست میدهد . بدیهیست منظور از پیرامون بسیار گسترده میتواند باشد ، یعنی از فرهنگ و اخلاق در جامعه گرفته تا امنیت ها یا عدم امنیت های اقتصادی ، اخلاقی ، معنوی ، عقیدتی و و . . .

بخش دوم ؛ درونی ،
                              یعنی بخش های از درون خودمان ، که این قدرت را دارا هستند که به روی احساسات ما تاثیرات مستقیم یا غیر مستقیم بگذارند ، بطور مثال ؛
جسم ؛
                                    یعنی اینکه سلامتی و یا بیماری های ما این ظرفیت را دارند که به روی احساسات ما تاثیرات مثبت یا منفی بگذارند . بطور مثال ؛ چنانچه هورمون های مورد نیاز بدن ما ، کم یا زیاد ترشح شوند بی شک این ظرفیت را دارند که روی احساسات ما تاثیرات مثبت یا منفی بگذارند .همینطور در این بخش پنج حس اصلی یعنی ( لامسه - شنوایی – بینایی – چشایی – بویایی -  ) وجود دارند که منشاء بروز بسیاری از احساسات در ما هستند . https://telegram.me/nafasbenafas1

تغذیه ؛     
                                 یعنی اینکه نحوه خوردوخوراک ما به روی احساسات ما تاثیرمیگذارند ، بطور مثال وقتی پرخوری میکنیم همین مسئله باعث میشود که احساسات معنوی و یا رمانتیک درما رو به تَنَزُل برود و برعکس زمانی که در اثر فقر غذایی کم خوری میکنیم به این وسیله در اثر نرسیدن یکسری از ویتامین و پروتئین ها احساساتمان گرفتار نوسانات میشوند . بنابراین ، تغذیه سالم این قابلیت را دارد که احساسات ما را سالم کند .
فضایل و نواقص ؛
                         از جمله فاکتورهای هستند که به روی احساسات ما تاثیرات مستقیم میگذارند در واقع هر چقدر که سعی میکنیم فضایل و کمبودهای اخلاقی خود را ارتقاء دهیم به همان اندازه احساسات ما سالمتر و متعالی تر میشوند و لذا رنگ وعطر روحانیت بخود میگیرند ، و برعکس هر چقدر گرفتار نواقص و ضعف های اخلاقی خود میشویم به همان اندازه احساساتمان جریح و در غایت بیمار میشوند .وقتی نواقص ما فعال باشند احساساتمان بوی هواهای نفسانی میدهند و لذا وقتی بسیاری از احساسات ناخوشایند خود را مورد بررسی از طریق ترازنامه گرفتن میکنیم متوجه میشویم که منزل در نواقص ما دارند .

https://telegram.me/nafasbenafas1

عقل ؛  
                                  نحوه تاثیر عقل به روی احساسات  بستگی به این دارد که عقل ما سالم باشد یا بیمار باشد ، عقل سالم عقلیست که سودجو و پیامدنگراست در حالیکه عقلی که بیمارشده است این ویژه گیها راندارد ، بنابراین ، عقلی که سالم باشد مهار احساسات ناسالم را بدست میگیرد ، در حالیکه عقلی که بیمار باشد احساسات بیمار مهار آنرا بدست میگیرد . احساسات هرگز سودنگر و پیامد نگر نیستند و لذا اکثراً در تقابل با عقل قرار دارند .

ذهن ؛
ذهن یعنی دریچه ایی که ما از این طریق با دنیا و هستی ارتباط برقرار میکنیم ،بنابراین ، ذهنیت ما از زندگی، تجارب یا دانش هایست که در طول عمرمان به آنها دست یافته ایم و لذا همین تجربیات از زندگی ، هستی و چگونگی هستی  ما را معنا میکند لذا انباشته از نگرش های گوناگون است ، بنابراین ، ما به عنوان یک انسان داری یکسری از نگرش ها هستیم ، که از باور و اعتقادات ما سرچمشه میگیرند و لذا اینگونه باورها به روی نگرش و نوع نگاه ما ، در رابطه با طرز مقابله با اتفاقات پیرامونی تاثیرگذارهستند ، ولذا اکثر احساسات ما براساس نوع نگرش  و ذهنیت ما در وجودمان برانگیخته میشوند . بنابراین ، ذهنیت های قبلی ما این پتانسیل را دارند که به روی مثبت و منفی کردن احساسات ما تاثیر بگذارند ، اگر باورهای ما براساس یک اعتقاد سالم باشد پیداست که اینگونه نگرش ها نقش مهمی در بروز احساسات مثبت دارند بطور مثال ؛ (( میگویند دوتا سطل چاه با هم یک وظیفه داشتن و با هم زندگی میکردند اما یکی از این سطل ها همیشه  عبوس بود واحساسات بد و ناخوشایند داشت ، در عوض اون یکی سطل همیشه شاداب و پر از احساسات خوشایند بود ، یه روز سطل دومی از اولی پرسید ؛ توچرا همیشه حالت گرفتس ؟ چرا اینقدر عبوس و کج خُلقی؟ سطل اولیه گفت : برادر چرا حالم گرفته نباشه ، ببین ، من همیشه ، پُر، از این چاه بیرون میرم در حالیکه باز خالی به این چاه برمیگردم ، در همین حین رو به سطل دومی کرد و گفت : حالا توبگو ببینم چرا همیشه اینقدر شاداب سرزنده  و خوش خُلق هستی ؟ سطل دومی گفت : برای اینکه نوع نگرش من با تو فرق میکنه ، من همیشه فکر میکنم که خالی به این چاه میایم ، اما پُر ، از این چاه بیرون میروم . )) .
علاوه براین ،ذهن ما بر اساس اِلِمان ها و نمادها و سَمبل ها و تعاریف و همینطورالفباهای از قبل بیان شده و یا تجربه شده  ، میتواند زبان و معنای مفهومی را شناسایی کند ، و لذا زبان احساس یک زبانیست فراتر از این ادات ، بنابراین گاهی ذهن ما با معلومات زمینی خودش نمیتواند و قادر نیست احساس جدیدی را کشف یا آنرا شناسایی کند و لذا آنرا یا پس میزند و یا بلاتکلیف میگذارد . گاهی ذهن ما در اثر وقوع احساسات تکراری که قبلاً آنها را تجربه کرده ، آنها را درک و شناسایی میکند اما نحوه بیان اینگونه احساسات را یا نمیداند و یا قدرت بیان  اینگونه احساسات را ندارد. بنابراین ، درچنین حالتیست که احساس میکنیم یک قطعه موسیقی بهتر زبان احساسات ما را بیان میکند .
فکر https://telegram.me/nafasbenafas1
 همینطور که ماه باعث جزر ومد آب دریاها میشود ، فکر ما نیز این قدرت را دارد که  به روی احساسات ما تاثیرات شگفت و عمیق بگذارد ، حتی فکر ما این قدرت را دارد که اندازه و میزان احساسات ما را کم یا زیاد کند و لذا در احساسات ما دخل وتصرف کند ، گاهی تشخیص فکر از احساس ممکن است برایمان ناشناخته باشد ، بطور مثال ، گاهی وقتی میگوئیم احساس میکنیم دقیقاً لحظه ای است که داریم فکر میکنیم و لذا اصلاً ربطی به احساس ندارد ، و بر عکس گاهی وقتی میگویم که فکر میکنیم در واقع داریم احساس میکنیم ، بطور مثال گاهی ما میگویم ؛ احساساتم آزاردهنده هستند و مرا اذیت میکنند در حالیکه اینها افکار آزار دهنده هستند ، اما چطور میتوانیم قادر شویم که تفاوت فکر و احساس  را شناسایی کنیم ،فکر یک قوه پردازشیست ، بطور مثال ؛ وقتی میخواهیم رابطه ای را برقرار کنیم آن رابطه را در افکار خودمان سبک و سنگین میکنیم ، در صورتیکه احساس یک رخداد  آنی و ژرف ودرونیست ، بطور مثال بعضی از ما بر اساس تفکراتمان اقدام به گرفتن ، همسر و یا معشوق و یا راهنما میکنیم و در این رهگذر بدیهست تعلل و تعمقی را طی میکنیم ،در حالیکه بعضی از ما بر اساس احساساتمان اقدام به گرفتن ، همسر و یا معشوق و یا راهنما میکنیم که منشاء اینگونه احساسات برانگیختگی آنی میباشد که بر حسب جاذبه های درونی اتفاق می افتد .https://telegram.me/nafasbenafas1


غرایز؛
غرایز همیشه نیازهای دارند و لذا اکثراً برای رسیدن به منظورشان از احساسات ما استفاده ابزاری میکنند ، ما برای شناسایی منشاء بسیاری ازاحساسات خود ، زمانی که آنها را مورد بررسی و تراز قرار میدهیم ، نهایتاً رد پای چهار غریزه مهم را به وضوح مشاهده میکنیم که عبارتند از ( غریزه مالکیت  - غریزه قدرت  - غریزه جنسی  -  غریزه ترس ) .
بنابراین همینطور که ملاحظه کردیم عوامل خارجی و درونی بسیار گسترده ای قابلیت تاثیرگذاری به روی احساست ما را دارند و  لذا ممکن است وقتی احساسی را بررسی میکنیم ریشه آن در یکی از موارد فوق باشد .
 گاهی ما برای شناسایی یک احساس که در ما ظهور کرده ، بهتر است به اتفاقات و یا رفتارهای خودمان در این آواخر فلش بک کنیم ، ما در این رابطه سعی میکنیم متمرکز به روی این مسئله باشیم که از چه زمانی این احساس در ما ظهور کرده است و پس از آن چه کارهای کرده ایم که باعث بروز این احساس در ما شده است . ما در این رابطه سعی میکنیم دقیق و باریک بین و همینطور نکته سنج باشیم ، بطور مثال ؛ ممکن است دیدن یک آلبوم از عکس های گذشته و یادآوری خاطرات نوستالژیک و یا حتی گوش کردن یک ترانه، که خاطره ایی با آن داشته ایم  " ماند " احساسات منفی ما  را برانگیخته باشد .
                                    گاهی ممکن است دچار احساسی شویم که قادر به بیان آن نیستیم ، یعنی احساساتی که نه میدانیم منفی هستند و نه میدانیم مثبت هستند و لذا سر درگم  هسستیم ، که به اینطور احساسات اصطلاحاً  " احساسات ترکیبی " میگویم ، در واقع این حالت مانند این میماند که شش رنگ مختلف را بطور مساوی با هم قاطی کنند و سپس به ما بگویند این مخلوط چه رنگیست .اگر احساسات خودمان را بطور مثال با رنگها مقایسه کنیم ، مثلاً ؛ ( رنگ قرمز احساس شادیست ، و رنگ آبی غمگینیست ) بنابراین ، وقتی این دو رنگ با هم مخلوط شوند رنگ بنفش بوجود میاید .https://telegram.me/nafasbenafas1

 حقیتاً وادی احساسات یکی از پچیده ترین و همینطور پُر رازورمزترین ، نهاد وجود ما را شکل داده اند ، گاهی ما ممکن است با احساساتی روبری شویم که این احساسات جعلی میباشند ، گرچه ممکن است زیربنای ذره ای آنها ، احساسی باشند و واقعی باشند اما حقیقی نیستند ، یعنی ریز تراشه های از احساساتی هستند که در حوضچه های افکار بیمار ما تبدیل به یک بادکنک توخالی و حجیم و همینطور ویروسی شده اند و لذا اینگونه احساسات درنهایت پوچ و بی معنا و همینطور کاهنده انرژی هستند ،گاهی ما خواسته های نفسانی خود را احساس تلقی میکنیم و لذا تفاوت احساس و خواسته های نفسانی را یکی میدانیم در حالیکه این دو مقوله از هم جدا هستند   اما احساسات ناب و حقیقی ما که سرچشمه آن وصل به روح و معنویت ماست ، همیشه تعالی بخش هستند ، و لذا ما هرگاه به اینگونه احساسات اصیل اعتماد کردیم در نهایت به نتایج متعالی ای دست یافتیم ، گاهی عقل راهی را که صد ساله طی میکند ، ما با اینگونه احساسات آنرا یک شبه طی میکنیم . میگویند در بخش ذهن ما پیچیده گی ها و قدرت های وجود دارد که ما فقط از یک پنجم آن اطلاع داریم همینطور در احساسات ما ناشناخته ها و قدرت های  وجود دارد که ما شاید کمتر از آنچه درباره ذهن اطلاع داریم از این احساسات اطلاع داشته باشیم .

 https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم  13

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... رنجش
13 ) از چه سازمان های ( مدرسه ، دولتی ، مذهبی ، اصلاحی ، مدنی ، ) رنجش دارم ؟
  (توضیح دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد )

https://telegram.me/nafasbenafas1
همینطور که میدانیم اساساً تمام سوال ها قید شده در قدم ها شخصی هستند و اصولاً برای نتیجه گرفتن از قدمها هر کسی باید خودش جواب سوال قدم ها را بدهد ، به عبارت دیگر  ، (منه نوعی باید خودم بکوشم و تعمق بکنم و به سوالها جواب بدهم در غیر اینصورت باید گفت که نتیجه ایی از قدمها نخواهم گرفت )  ،  ما فقط بر اساس احساس وظیفه ایی که میکنیم تجربه گروهی کلاس قدم خود را به اشتراک میگذاریم تا شاید از این طریق ضمن اینکه خدمتی میکنیم ، به نوعی هم بتوانیم زمینه انگیزشی بهتری را برای دوستان همدرد خود فراهم کنیم ، در حقیقت منظور این است که  ،هدف ما این نیست که چیزی را یادبدهیم بلکه تمام هدف ما اینست که آنچه را که خود شما میدانید به شما یادآوری کنیم ! . . .ما در شیوه نگارش ترازنامه گرفتن از رنجش هایمان  سعی میکنیم  دفتر ترازنامه خود را به چهاربخش تقسیم کنیم ،
بخش اول ؛ از خودمانhttps://telegram.me/nafasbenafas1
 ما در زندگی خود اشتباهاتی کرده ایم و لذا بر همین اساس از خودمان رنجش داریم ، بنابراین میکوشیم تا ابتدا اینگونه رنجش ها را لیست کرده سپس با ترازنامه نویسی آنها مورد نقد و بررسی و پس از پی بردن به نقاط ضعفی که باعث بوجود آمدن رنجش از خودمان شده را برطرف کنیم .
بخش دوم از دیگران ؛
در این بخش میکوشیم تا از کسانی که از آنها رنجش داریم بننویسیم ، یعنی از اشخاص و یا  افراد که نمونه آن در سوال قبل ذکر شد .
بخش سوم ، از سازمان ها و نهادها ؛
همینطور در این بخش از سازمان ها  و ادارات ، که میتواند شامل بسیاری از ارگان ها و نهادها باشند مینویسیم ، که نمونه آن در سوال فوق ذکر شد .
یکی از عواملی که ما با نهادها و یا سازمانها در هر گستره ایی مشکل داریم و نسبت به آنها همیشه در یک حالت هجومی بسر میبریم به علت این است که ما از گذشته در رابطه با آنها دچار رنجش هستیم . بنابراین ، مجموعه این رنجشها باعث شد تا ما نسبت به این نهادها همیشه با بغض و نفرت و کینه برخورد کنیم ، فکر میکنیم به اشکال مختلف مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم ، گاهی احساس میکنیم که قربانی یکسری از قدرتهای که در سطوح مختلف جامعه مستقر می باشند شده ایم ، و لذا به همین سبب بعضی از ما هر جا که برایمان امکان پذیر بود صدمه و زیانی به اینگونه نهادها زدیم . در واقع رنجشهای ما چنان  زمینه ایی را برای بدبینی ما فراهم کرد که حتی نسبت به نهادهای هم که با آنها مشکل و یا رنجشی نداشتیم گرفتار احساس بد و منفی شدیم . وقتی به روحیه هنجار شکن خود با دقت نظر میکنیم ، ردپای رنجش های خود را که اینک تبدیل به عُقده و نفرت در ما شده به وضوح ملاحظه میکنیم . حتی گاهی سعی میکنیم در رابطه با اینگونه رنجش ها ، احساسات مخرب و منفی خود را که به صورت خشم و نفرت بُروز کرده اند را به دیگران و نزدیکانمان نیز انتقال بدهیم .
گاهی وقتی در رابطه با اینگونه رنجشها تراز میگیریم، نهایتاً متوجه میشویم که ، رفتار یکی از پرسنل در ارگان و یا سازمانی باعث رنجش در ما شده است ، و لذا این رفتار باعث شده است تا ما نسبت به کُلیت آن سازمان یا نهاد رنجش به دل بگیریم ، بنابراین ، ما باید بکوشیم که در ترازنامه نوشتن متوجه این امر باشیم ، که چنانچه اگر در سازمانی خطایی از یکنفر سر زده و باعث رنجش در ما شده است نباید به پای کلیت آن نهاد آنرا منظور کنیم .
بخش چهارم از ، خداوند ؛
                                                                       گاهی ما از اینکه نمیتوانیم با نیروی برتر خودمان ارتباط شفاف و صمیمانه داشته باشیم و به او اعتماد واطمینان کنیم رنج میبریم ، احساس میکنیم سدی بر سر راه ما وجود دارد که اینگونه موانع نمیگذارند این خلوص نیت در ما پدیدار شوند ، احساس میکنیم مشکلات و مسائلی وجود دارند که باعث میشوند تا رابطه ما با خداوند تیره و تار شوند ، وقتی به این مسائل و مشکلات بطور جستجوگرانه و بیباکانه نظر میکنیم ، متوجه میشویم که حتی از خداوندی که خود درک میکنیم نیز رنجش داریم ، اگربخاطر داشته باشیم در سطور بالا ذکر کردیم که یکی از عوارض های منفی حاصل از رنجش ها ،  دوری کردن و تنفر داشتن است ، بنابراین ، ما تا زمانیکه از کسی و یا از خداوند رنجشی داریم ، ناخودآگاه نمیتوانیم به آن نزدیک شویم و اگر هم نیاز به ارتباط داشته باشیم این رابطه را با اکراه انجام میدهیم ، بنابراین در این بخش سعی میکنیم که رنجشهای که از خداوند داریم را بنویسیم تا بدینوسیله موانعی که برای یک رابطه عاشقانه با خداوند لازم است را فراهم کنیم ، بطور مثال ؛
سوال ) آیا از خداوند رنجش دارید ، اگر رنجش دارید ، لیست موارد رنجش های خود را بنویسید  ، سپس  در رابطه با هر کدام از رنجش هایتان (توضیح دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد )
چرا پدرم را در کودکی از من گرفتی                 -  چرا نگذاشتی به معشوقم برسم
چرا مرا در خانواده فقیر بدنیا آوردی                 -  چرا بین من و برادرم تبعض قائل شدی
چرا دوستان خوب سر راه من قرار ندادی           -  چرا سرنوشت مرا اینگونه رقم زدی  
چرا خمیره مرا طوری آفریدی که معتاد شوم  - چرا به من پسر ندادی ؟ چرا بمن دختر ندادی
چرا فرزند بیمار به من دادی                       - چرا در افریقا قحطی آمده
و و . . . . .  ، و هزاران چراهای دیگر که متاسفانه اینگونه چراها در ضمیر ناخوداگاه ما بصورت رنجش نقش بسته اند . https://telegram.me/nafasbenafas1
وقتی لیست رنجش های خود را نسبت به خداوند نوشتیم ، سپس شروع میکنیم از اولین گزینه  آنها را در ترازنامه خود بشکلی که در سوال قبل ذکر شد  مطرح کردن  و تراز گرفتن .

قدم چهارم سوال12

ما بادرمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... رنجش
سوال12) از چه کسانی رنجش دارم   ؟  توضیح دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد ؟ . .

لطفا به روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

قدم چهارم سوال 11

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... اصول روحانی
سوال 11) تصمیم بکارکردن قدم چهارم به چه شکلی نشانگر شهامت ،اعتماد،ایمان،صداقت وتمایل من است  ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
ما در قدم سوم تصمیمی بنیادی گرفتیم و این تصمیم محور و اساس بهبودی ما را شکل میدهد و ما باکارکرد قدم سوم نهایتاً به نقطه تعهد رسیدیم  و لذا در نتیجه برای دستیابی به اهدافمان در قدم سوم  خود را ملزم به ادامه قدمها دیدیم ، در واقع اصل روحانی تعهد شهامت ما را برانگیخت تا علیرغم ترسهائی که نسبت بکار کرد قدم چهارم داریم ، آنرا کار کنیم .
همینطور که میدانیم وقتی یک نقصفعال میشود ، نقص های دیگر ما را نیز فعال میکند ، بنابراین ،  مکانیسم بهبودی هم به همین شکل است ، یعنی وقتی یک اصل روحانی در ما فعال میشود ، همین مسئله باعث شارژ شدن دیگر اصول روحانی در ما میشود ، بر همین اساس ، اصل روحانی تمایل ، بیشترین ظرفیت را برای فعال کردن دیگر اصول روحانی دارد ، لذا میطلبد تا ما میزان تمایل خود را افزایش دهیم  ، معیار سنجش تمایل به بهبودی ، در رفتارها و کردارها و بطور کلی در عملکرد ما متجلی می شود .
 قبل از شروع به کارکرد قدم چهارم ترسهای ناشناخته ایی وجودمان را فرا گرفت ، اما با کارکرد قدمهای قبلی شهامتی بدست آورده بودیم که حاصل از تاثیرات اصول روحانی بود و لذا همین شهامت باعث گردید تا در نقطه ایی شاخص اعتماد ما نسبت به برنامه بهبودی، روند  رو به فزاینده ای پیدا کند ، در واقع اعتماد ما زائیده اعتقاد و ایمانیست که نسبت به آرمانهایمان داریم ، و مهمترین آرمان ما بیداری روحانیست . بدیهیست در این مسیر تاثیر گذارترین رکن ها برای تصمیم گرفتن کارکرد قدم چهارم اصول روحانی صداقت و تمایل است . در واقع این اصول بستری را برای ما فراهم کرد تا ما برای ترازنامه نویسی در شرایط ایده آلتری قرار بگیریم ، به عبارتی دیگر این اصول باعث میشود که ما برای نوشتن ترازنامه شکل های متعددی را در نظر بگیریم ، بطور مثال ؛
بدون ترس مسائل و معضلات خود را بنویسیم .
از خود سانسوری دوری کنیم .
از تحریف کردن دوری کنیم .
بیشتر متمرکز نقش خودمان در رخدادها باشیم .
شرح ماوقعه را بدون کم یا زیاد کردن بنوسیم .
نسبت به نوشتهایمان دقیق باشیم .
نسبت به نوشتهایمان عمیق باشیم ، یعنی متوجه سرچشمه های رفتاری خود باشیم .
قبل از نوشتن دعا و مراقبه کنیم و از نیروی برتر مدد بطلبیم .
در وموقع نوشتن هیچ چیز را پاک و یا ویرایش نمیکنیم .
بعد از پایان هر نوشتن همیشه سطوری چند را خالی میگذارم تا اگر احساس کردیم لازم است چیزی اضافه شود برای اینکار جا داشته باشیم .
انگیزه ها و الگوها و باورهای خود را درنوشتن مَد نظر میگریم تا اینگونه عوامل تاثیرات منفی به روی نوشتنهایمان نگذارند .
واقعیت ها را براساس حقیقت ها نگارش میکنیم .
چیزهای که بنظرمان کم اهمیت هستند و یا فکر میکنیم آنها مهم نیستند را نیز مینویسیم .
سعی میکنیم ابتدا از منفی های خود بنویسیم .
بنابراین ، اصل های روحانی قدم چهارم شامل ؛  ( شهامت و اعتماد و ایمان و صداقت و تمایل میباشد ) ، هر چند ما در قدم های قبلی با این اصل ها آشنایی پیدا کرده بودیم و از آنها در روند بهبودی استفاده کردیم ، اما اکنون در قدم چهارم بستری فراهم شده است تا از تمام ظرفیت های این اصول برای کار کرد این قدم بهره ببریم ، ضمناً نکته مهم این است که اصول روحانی فوق ، این پتانسیل را دارا می باشند که ظرفیت بخشش و بخشندگی و گذشت را در ما ارتقا دهند ، چیزی که ما در این قدم برای رهایی بسیاری از احساس رنجش هایمان به آن نیاز داریم
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 10

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... ترازنامه اخلاقی
سوال 10 ) چه ارزش ها و اصولی برای من مهم هستند ؟
  مجموعه اصول و ارزشهای که به آنها معتقدیم و برایمان مهم هستند، در واقع همان معنای اخلاق را میدهد .  
اصول و ارزش های که برای ما مهم می باشند در دو بخش کلی شکل گرفته است ؛

لطفا به روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

قدم چهارم سوال9  

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... ترازنامه اخلاقی
سوال9 ) آیا تفکر در باره توقعات جامعه مرا آزار میدهد و میترسم که نتوانم هیچوقت خودرا با آن تطیق دهم ؟https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                        بله تفکردر باره توقعات جامعه ما را آزار میدهد و لذا فکر میکنیم ,  و میترسیم که هیچوقت نتوانیم خود را با آن تطبیق دهیم ، اینکه توقعات جامعه ما را آزار میدهد و ما فکر میکنیم که نمی توانیم خود را با آن تطبیق دهیم ممکن است ریشه در جریان های مختلف و گوناگونی داشته باشد ، بطور مثال ؛
                                                       گاهی ممکن است ، به این سبب با توقعات جامعه درتضاد باشیم که اساساً توقعات آنها را درست و صحیح ومنطقی نمیدانیم و لذا می پنداریم توقعات جامعه بی جا می باشد و در نهایت ما نمیتوانیم هرگز خود را با آنها تطبیق دهیم .
                                                       گاهی ممکن است ، فکر کنیم که ما به این سبب با توقعات جامعه مشکل داریم ، که احساس میکنیم آنهایی که از ما توقع دارند خودشان نسبت به توقعات و خواسته هایشان  صداقت ندارند و یا به آن عمل نمیکنند .
                                                   گاهی ممکن است ،  ما بطور کلی جامعه را قبول نداشته باشیم چه برسد به توقعاتش ، و لذا فکر میکنیم که جامعه ما ناسالم و بیمار می باشد و در بسیاری از قشرهای آن و همچنین در بیشتر سطوح آن ، ناصداقتی و دزدی و چپاول و چاپلوسی و ریا و حق خوری و پارتی بازی و تزویر کردن مرسوم می باشد ، و لذا به اینگونه فکر میکنیم که چون جامعه خودش بیمار است ، لذا توقعاتش برایمان مهم نیست و ما نمیتوانیم خود را با توقعات جامعه هم آهنگ و یا خود را با آنها تطبیق دهیم .
                                                    گاهی ممکن است ما به این سبب فکر کنیم که نمی توانیم خود را با توقعات جامعه تطبیق دهیم که فکر میکنیم که قانون گذران ما خود قانون شکنی میکنند ، و آنهایی که خود را ، مُروَجان و تندیس اخلاق میدانند به راحتی و به وضوح دروغ  میگویند و ناصداقتی میکنند ، بنابراین ، ما از اینکه بخواهیم با توقعات آنان خود را تطبیق دهیم آزار می بینم .
                                                 گاهی ممکن است ما به این سبب فکر کنیم که نمیتوانیم خود را با جامعه تطبیق دهیم که احساس میکنیم توقعات جامعه همیشه دچار دوگانگی می باشد ، بطور مثال چیزی یا توقعی که چندین سال پیش در جامعه ارزش و اخلاق بوده ، امروز ضد ارزش و یا حتی ضد اخلاقی شده است ، ولذا ممکن است همین مسائل باعث شود که ما در توقعات امروز هم بعنوان یک ارزش مشکوک شویم و نتوانیم خود را با آن تطبیق دهیم .
                                                 گاهی ممکن است ما به این سبب نتوانیم خود را با جامعه تطبیق دهیم که پیش خود اینگونه محاسبه کنیم که مگر جامعه توقعات ما را برطرف کرده ، که ما توقعات جامعه را برطرف کنیم .
                                                 گاهی ممکن است ، ما به این سبب بترسیم که نتوانیم خود را هیچوقت با توقعات جامعه تطبیق دهیم ، زیراما همیشه در زندگی گرفتار ذهنیت های غیر واقعی و یا منفی گرایانه بوده ایم  ، و از طرفی ، همانطور که کتاب پایه میگوید ؛ ما استاد خودفریبی هستیم ، بنابراین ، برای اینکه بتوانیم با روحیه هنجارشکن خود ، توقعات جامعه را که بیشتر آنها مجموعه ای از اصول و ارزش ها هستند ، را نادیده بگیریم  ، و پا روی آنها بگذاریم ، به اعتیادمان پناه ببریم ، و لذا متمسک به دلایل واهی ، و یا واقعی اما غیر حقیقی شویم ، و در نهایت ممکن است جریانات محتلف جاری در جامعه را آنطور که اراده شخصی ما میخواهد و به عبارت دیگر آنطوریکه بیماری ما میخواهد تعریف کند ، ولذا ما در اثر خودمحوری و خودخواهی  در مقابل توقعات جامعه ،  یا ، گارد میگیریم ،  و یا هجومی با اینگونه توقعات برخورد میکنیم ،و یا نهایتاٌ فکر میکنیم هرگز نمی توانیم با توقعات جامعه خود را تطبیق دهیم ،  بدیهست که اینگونه واکنش های جنگی ، در ما ترس را برمی انگیزد .https://telegram.me/nafasbenafas1
همینطور که میدانیم توقعات جامعه به دو شکل در سطوح مختلف رایج می باشد .
اول قوانین ؛

                   یعنی  ، مجموعه مبانی  و یا مضامینی که اکثریت نمایندگان جامعه در بخش ها و سطوح مختلف آنها را وضع و یا تدوین کرده اند و عدول از آنها میتواند جرایم کیفری و یا حقوقی در پی داشته باشد .

دوم اخلاق ؛
               یعنی  مجموعه ای از ارزشها و رفتارها و کردارها و آداب و رسم ها و عُرف های  که در جامعه رایج ومورد تائید اکثریت مردم می باشد .
بنابراین ، سابقه گذشته ما همیشه براساس قانون شکنی و هنجار شکنی و اخلاق گریزی استوار بوده است و لذا گرفتار نوعی اراده  شخصی بوده ایم که دائماً با موارد فوق درگیر بوده ایم ، در گذشته ما با زمین و زمان جنگ داشتیم ، فکر میکردیم که جامعه مسبب بدبختی و اعتیاد ما می باشد ، اما به برکت کارکرد سه قدم قبلی متوجه شدیم که اعتیاد ما ارتباط مستقیمی به جامعه ندارد و در واقع اعظم مشکلات ما حاصل از بیماریمان می باشد ، بنابراین  ، امروز ما در فرایند بهبودی قرار گرفته ایم و مهمترین دستاورد ما از بهبودی پیام صلح و آشتی برای خود و دیگران می باشد ، ما سعی میکنیم تا به توقعات اهالی جامعه احترام بگذاریم  ، و حتی خود را با آنها تطبیق بدهیم ، البته این رفتار ما به این معنا نمی باشد که ما به همه توقعات آنها اعتقاد داریم ، در واقع احترام گذاشتن به اعتقادت دیگران حتی اگر خلاف عقاید ما باشد نشانگر فروتنی و تاثیرات بهبودی در ما می باشد ، و اگر گاهی احساس کنیم که توقعات جامعه نیاز به اصلاح و یا تغییر دارد ، بنابراین ، هر آنچه که از دستمان بر می آید انجام میدهیم ، و بی شک اولین کاری که از دستمان بر می آید و میتوانیم آنرا انجام بدهیم این است که متمرکز به روی تغییر دادن خودمان باشیم ، و لذا سعی میکنیم تا این تغییرات را ابتدا در خودمان بوجود بیاوریم و در درون خود به صلح و آشتی برسیم و از ذهنیت های منفی گرایانه و قضاوت های بیمارگونه دوری بجویم  ، و اگر احیاناً فکر میکنیم که اکثریت افراد جامعه در رابطه با آداب و رسوم و اخلاق و قانون در اشتباه هستند ، بنابراین ، دعا و شکیبایی میکنیم و همینطور به آنها فرصت بلوغ شدن میدهیم تا خود با پرداخت هزینه های لازم به اشتباهاتشان پی ببرند .
اما ، نکته اساسی در اینجاست ، که اگر بخواهیم  صادقانه و همراه با باریک بینی  به این سوال جواب بدهیم ، در یک کلام و لُب مطلب این است ؛ توقعات جامعه از ما پاکی و بهبودی می باشد و لذا ، اگر ما در شرایط بیماری باشیم بدیهیست که میترسیم تا نتوانیم توقعات جامعه را عملی کنیم و خودمان را با آن تطبیق دهیم  ، ولذا ممکن است دست به گریبان توجیه و یا دستاویزها شویم ، بنابراین ، باید هوشیار باشیم ، در واقع ،  کلید واژه ،  این سوال در کلمه « میترسم » می باشد ، و همینطورکه میدانیم ما تا زمانیکه با اصول و برنامه بهبودی خود زندگی میکنیم جای برای ترس نخواهیم داشت به عبارت دیگر هر زمان ترس در زندگی ما حضور دارد ، معنایش این است که بیماری از روزنه ایی وارد جریان بهبودی ما شده است  . از طرفی دومین ، کلید واژه ، در این سوال که ممکن است جنبه انگیزیشی هم داشته باشد کلمه « هیچوقت » است ، و ممکن است این کلمه در ذهن ما مفهومی از زمان نامحدود را شکل یا تداعی بکند ، و لذا همین مسئله باعث آزار و اذیت ما بشود ، در حالیکه بهبودی ما در شرایط ، و با فرمول « فقط برای امروز » جریان دارد ، بنابراین ، ما تا زمانی که متمرکز به روی بهبودی خود بطور روزانه هستیم ، بطور قطع خود را باتوقعات جامعه که همان پاکی و بهبودیست تطبیق خواهیم داد . https://telegram.me/nafasbenafas1 
یکی دیگر از نکاتی که باید به آن توجه کنیم این است که ما در باره جواب مثبت دادن به توقعات جامعه و دیگران میکوشیم ، اما هرگز ، از دیگران و جامعه توقعی نداریم .

قدم چهارم سوال 8

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم بخش .............. ترازنامه اخلاقی
سوال  8 ) آیا لغت اخلاقی مر آزار میدهد  ؟چرا ؟https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                                       بله ، اصولاً واژه اخلاق همیشه در زندگی برای ما باعث آزار و اذیت  بوده است . اینکه لغت اخلاق ما را آزار میدهد ، به این علت است که ما هرگز خود را فردی اخلاقی نمیدانستیم . فکر میکنیم زندگی ما اکثراً توام با زیر پا گذشتن اصول های اخلاقی بوده است . ما در اثر تکرار و مکررات همین روند سرانجام در زندگی به نقطه اخلاق گریزی رسیدیم .
                                                                         گاهی ممکن است ما از لغت اخلاق به این سبب آزار ببینیم که احساس میکنیم مبانی اخلاق بر اساس مرزبندی و همینطور حدود و ثغورها بنا شده است،  و لذا ما را برای نیل به تمایلات نفسانی و یا احساسی منع میکند ، در واقع یک عامل بازدارنده در جهت اینگونه خواستها است ، فکر میکنیم اخلاق یک چارچوب است که میخواهد ما را مقید و ملزم به اجرا آن کند، و آزادی ما را محدود سازد .
                                                                          گاهی ممکن است ما از لغت اخلاقی به این سبب آزار ببینیم که فکر میکنیم در پیرامون ما افرادی هستند که پایبند به اخلاقیات هستند ، بنابراین از آنها در تصورات خود تندیس و سمبلی از الهه اخلاق میسازیم و خود را در شرایط مقایسه با آنها قرار میدهیم و لذا نتیجتاً از غیر اخلاقی بودن خودمان سرخورده میشویم و خود را مرتب به خاطر غیر اخلاقی بودن خودمان مورد سرزنش  و آزار قرار میدهیم .
                                                                         گاهی ممکن است ما از لغت اخلاق به این سبب آزار ببینیم که ،  آنچه را که بنام اخلاق رایج به ما معرفی کرده اند  در واقع از نظر ما  ، محتوا و یا مبانی درستی ندارند و یا حداقل ما در درستی آنها شک داریم .   
                                                                         گاهی ممکن است ما از لغت اخلاق به این سبب آزار ببینیم که ، فکر میکنیم  ، مبانی اخلاق را  ، قشر ثروتمند و یا قدرتمند جامعه ابداع نموده اند ، تا بدینوسیله بتوانند موقعیت خود را تثبیت کنند، و با این ابزار بتوانند حکومت خود را تحکیم بخشند ، و یا برعکس ، مبانی اخلاق را قشر آسیب پذیر جامعه ابداع نموده اند تا با این ترفند بتوانند از حریم و حقوق خود درمقابل قدرتمندان پاسداری کنند .https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                                       گاهی ممکن است ما از لغت اخلاقی به این سبب آزار ببینیم که نمیدانیم که حقیقتاً معنای اخلاق چیست ،  بطور مثال ؛  چرا آنچیزی که در خانواده من ارزش و هنجار و اخلاقی است ، در خانواده کس دیگری ضد ارزش و غیر اخلاقی است ، چرا چیزی که در جامعه من اخلاق است در جامعه دیگری توحش و ضد اخلاقی است . بنابراین ، لغت اخلاق به این علت ما را آزار میدهد که اساساً ما با مفهوم اخلاق مشکل داریم ، در واقع نمیدانیم که چه چیزی اخلاقی است و چه چیزی اخلاقی نیست و لذا در نهایت گرفتار دوگانگی و یا سردرگمی میشویم و همین مسئله ما را آزار میدهد.
                                                                          گاهی ممکن است ما از لغت اخلاقی به این سبب آزار ببینیم که علیرغم اینکه به یکسری از اصل های اخلاقی اعتقاد داریم  ، چر ا باز هم پا روی آنها میگذاریم .
ما به علت داشتن بیماری اعتیاد و بخصوص رکن روحانی آن یعنی خلاء معنویات ،  لاجرم خود را مقید به اصولهای اخلاقی نمیدانستیم . اساساً اصول اخلاقی ، برای حفظ و تامین شأن کرامت های انسانی وضع گرده اند و لذا میتوانیم بگویم که اخلاقیات ، هنجارهای رایجی هستند که در سطوح مختلف زندگی ، براساس شرایط اقلیمی و فرهنگی هر جامعه مرسوم می باشند ، از طرفی ما در قدم های قبلی متوجه شدیم که وقتی بیماری اعتیادمان فعال میشود ، اعمال و رفتارهای ما اجباری میشود ، و همینطور که میدانیم یکی از فاکتورهای بسیار مخرب اعتیادمان هنجار شکنی میباشد ، بنابراین وقتی ما در شرایط اعتیاد فعال مان قرار میگیریم ، رفتارهایمان اجباری و همچنین هنجارشکنانه میشود ، لُب مطلب این است که ما  ؛ نه بخاطر اینکه صرفاً انسانهای غیر اخلاقی ای هستیم اقدام به افعال و یا رفتار و یا اعمال غیر اخلاقی میکنیم ، بلکه ما عمیقاً معتقدیم که اعمال غیر اخلاقی ما شدیداً حاصل بیماری و تحت تاثیر روحیه هنجارشکنی یمان شکل میگیرند و همینطور ما به واسطه داشتن بیماری وناهنجاری اصولاً از اینکه مخفیانه کار یا عملی را انجام دهیم لذت بیمارگونه میبریم ، نه بخاطر اینکه در اینگونه رفتاها ، نفس عمل براساس تمایلات غیر اخلاقی شکل گرفته باشد، ( مثلاً  ،اگر در جامعه ایی اخلاق مداری غیرقانونی باشد خواهیم دید که در آنجا ما بطور مخفیانه اعمال اخلاقی انجام میدهیم ). ما علیرغم رنج و آزاری که می بینیم اقدام به اینگونه اعمال غیر اخلاقی میکنیم ، ما فکر میکنیم مشکل ما غیر اخلاقی بودن ما نیست ، در واقع مشکل ما بیماری اعتیاد است و اگر ما بتوانیم بیماری اعتیادمان را که شامل هزاران هزار شاخصه های گوناگون می باشد را غیر فعال کنیم ، آنگاه خواهیم دید که بر عکس چقدر انسانهای اخلاق مداری هستیم .
علاوه بر مسائل فوق ، بطور کلی لغت اخلاق در سه بخش از زندگی ما را آزار میدهد .
اول ، واقعی ؛
 منظور از واقعی یعنی چیزی که در دنیای واقعی اتفاق افتاده است ، یعنی اینکه ، رفتاری از ما سر زده است و عمل غیر اخلاقی ای  را بطور فیزیکی و یا جسمی با کس دیگری  مرتکب شده ایم ، و لذا اینک بخاطر اتفاقی که به فعل در آمده در رنج بسر میبریم . . . چرا در رنج بسر میبریم ؟ به این علت که رفتار خود را غیر اخلاقی میدانیم .
دوم ، غیرواقعی ؛
  منظور از غیر واقعی یعنی ؛ چیزی که در دنیای واقعی اتفاق نیافتاده است ، یعنی اینکه ، رفتاری از ما سر نزده است ،  و عمل غیر اخلاقی ای  را بطور فیزیکی  و یا جسمی با کس دیگری مرتکب نشده ایم ، اما در ذهن خود بطور ارادی  شروع به خلق سناریوهای کرده ایم  ، که در آن بطور ذهنی اعمال و افعال غیر اخلاقی ای را مرتکب شده ایم  ، یعنی در دنیای غیر واقعی و ذهنی خود زندگی میکنیم و در این عرصه رفته رفته گرفتار اوهام میشویم و مرتب با اعمال ذهنی و غیر اخلاقی خود روزگار می گذرانیم ، و لذا در این رابطه دست به آفرینش داستانهای میزنیم که مطابق امیال نفسانی ماست ، بنابراین ، ذهن ما شروع به تصویرسازی های غیر اخلاقی ای میکند که خارج از فکر ما واقعیت ندارد ، هرچند این اتفاقات در ذهن ما غیر واقعیست ، و ممکن است هرگز هم رُخ ندهد  ، اما حقیقت این است که اینگونه افکار غیر اخلاقی ما را آزار میدهد . درست است که ما بطور فیزیکی و یا جسمی عمل غیر اخلاقی ای را انجام نداده ایم ،  اما احساس میکنیم که دامن روح و روحانیت خود را آغشته به اعمال غیر اخلاقی کرده ایم ، و لذا در این بخش از وجودمان در رابطه با شنیدن لغت اخلاق  آزار می بینیم ، شاید در این نقطه ، باریک بینی ما ، برای درک و فهمیدن  فرق بین واقعیت و حقیقت تحریکشود.
اگر کمی تامل کنیم متوجه میشویم که بیشترین چیزی که در وادی اخلاق ما را آزار میدهد  در همین بخش ، یعنی ،  افکار و ذهنیت های غیر اخلاقی ما نهفته است .منظور این است که ما بیشترین اعمال غیر اخلاقی ای که انجام داده ایم در بخش ذهنمان اتفاق افتاده است .
اگر به خاطر داشته باشیم در قدم اول در باره مفهوم بیماری اعتیاد گفتیم که ، یکی از  رکن های  اساسی بیماری ما ذهنی است یعنی اینکه ما در این بخش گرفتار عدم سلامت ذهن هستیم و علت اینکه در ذهن خود دست به آفرینش چنین سناریوهای غیر اخلاقی میزنیم بطور حتم ریشه در بیماری اعتیادمان دارد .
بطور قطع ما به این علت در سرابهای ذهنی خود گرفتاریم  که ،  منشاء آن در کمبودها و نواقص و خلاء و دوگانگی ها و عُقده های روانی و احساس های ناشناخته  ما ماواء دارد .
سوم ، فرا غیر واقعی ؛
منظور از فراغیر واقعی یعنی ؛ چیزی که در دنیای واقعی اتفاق نیافتاده است ، یعنی اینکه ، رفتاری از ما سر نزده است ،  و عمل غیر اخلاقی ای  را بطور فیزیکی  و یا جسمی با کس دیگری مرتکب نشده ایم ، اما در ذهن خود بطور غیر ارادی و در یک حالت ناهوشیاری مرتکب عمل ضد اخلاقی ایی شده ایم که کاملاً مجازیست ، بطورمثال ؛ در خوابهای خود ناخواسته و غیرارادی اعمال و رفتاری را انجام دهیم که این رفتار از نظر ما غیر اخلاقیست ، مثلاً ؛ خواب آشفته و غیراخلاقی ایی بینیم که در آن اعمالی را انجام میدهیم که یادآوری آنها روح و روان ما را آزار میدهد و لذا بخاطر ثبت ذهنی اینگونه خوابها از خودمان مشمئز بشویم ، و لذا همین مسئله باعث شود که لغت اخلاق ما را آزار دهد .اما نکته ایی که حائز اهمیت است ، این است که ، عالم خواب یک عالم غیر هوشیاریست ، یعنی مجازی و غیر واقعیست و لذا ، ارتکاب هرگونه عمل غیر اخلاقی در خواب به علت غیرارادی بودن و همچنین غیر واقعی بودن فاقد بزه و یا گناه و یا خجلت و شرم می باشد  و لذا ما علیرغم اینکه از دیدن چنین خوابهای غیر اخلاقی که می بنیم رنج میبریم باید در این مورد واقعاً خودمان را ببخشیم ، البته اینگونه خوابهای آشفته میتواند حاصل از عوامل گوناگونی باشد که ما باید بکوشیم تا آنها را برطرف کنیم ، بطور مثال ؛ پرخوری -  استرس های شدید عصبی  -  ضعیف شدن جسم  -   با بیماری زندگی کردن و دوری از بهبودی   و و . . .
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 7

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... جستجوگر و بیباکانه
سوال  7 ) آیا با راهنمایم کار میکنم و یا با دیگر معتادان صحبت میکنم ؟ چه اقدامات دیگری انجام میدهم تا اطمینان حاصل کنم که میتوانم با مسائلی که در ترازنامه برمن آشکار میشود روبرو شوم  ؟
      https://telegram.me/nafasbenafas1                    ما سه قدم قبلی را با کمک راهنما کارکردیم ، طی این مدت تا حدود زیادی به روحیات وی پی بردیم ، و او را با تمام خصوصیات یک انسان پذیرفتیم وهمچنین به این درک رسیدیم که هیچ انسانی کامل نیست ولذا راهنمای ما هم از این قاعده خارج نیست و بطور قطع نکات مثبت و منفی ای را دارا می باشد ، اما نکته ایی را که ما در رابطه با راهنمای خود مورد توجه قرار میدهیم  این است که  گذشته  و یا سابقه دیروز او اصلاً برای ما مهم نیست ، بلکه آنچه که مهم است تغییرات و دگرگونهایست که در وی اینک  مشاهد میکنیم ، در واقع ما به راهنمای خود ، امروز ، بر اساس سابقه بهبودیش نظر میکنیم ، نه بر اساس سابقه بیماریش.
 ما با راهنمای خود شرایط های مختلفی را در عرصه بهبودی با هم تجربه کردیم ، بالا و پائین ،  پستی و بلندیهای زیادی  را ،  دست در دست هم گذراندیم  ، و طی این دوران ، صداقت و صمیمیت راهنمایمان  را ،  که با عشق ، و همه وجود ، سعی میکرد تا تمام اندوخته های بهبودی خود را ، بدون هیچگونه چشمداشتی در اختیار ما بگذارد به عینه دیدیم ، و همینطور پی بردیم که او دانش بهبودی خود را که حاصل زحمات فراوانی است ،  چگونه بدون توقع و رایگان در اختیار ما قرار میدهد ، و لذا مجموعه همه این عوامل باعث شد که ما هر چقدر با راهنما به جلو حرکت کردیم نقطه اعتمادمان نسبت به او افزایش یابد ، در بسیاری از مواقع با هم خندیدیم و هرازگاهی با هم گریه کردیم ، با اینکه احساس میکردیم خودش کوه و انبوهی از درد است و زندگیش مملو از ملال و مشکلات عدیده است ، اما دردهای ما را صبورانه مرهم می نهاد . گاهی وقتها زمانیکه غمگین بود میخندید تا ما روحیه بگیریم ، وقتی وارد قدم چهارم شدیم برای بر طرف کردن ترسهای ما شروع به خواندن بعضی از ترازنامه های خود کرد ، در واقع او تمام توان خود را بکار گرفت تا ما در این مسیر ، از پیچ و خم های سخت گذر کنیم ، و لذا مجموعه این عوامل باعث شدند تا ما تمایل پیدا کنیم تا این قدم را با او کار کنیم .
گاهی ما با تجربه گرفتن از دوستان بهبودی سعی کردیم تا اطلاعات بیشتری از دیگران که این قدم را کار کرده اند بهره بگیریم و از تجربیات دیگر اعضا نیز استفاده کنیم ، و در این هنگام بود که متوجه شدیم ، علیرغم اینکه سعی میکنیم تا با صداقت ترازنامه خود را بنویسم ، اما ممکن است در اثر بُن انگیزهای ناشناخته ، ناخواسته اقدام به خود فریبی کنیم ، لذا شایسته است که همیشه ترازنامه خود را با کس دیگری که به او نیز اعتماد داریم در میان بگذاریم ، چون یکنفر دیگر بهتر میتواند خودفریبی های ما آشکار نماید ، علاوه بر اینها از دیگر اقداماتی که میتواند به ما در این جهت کمک کند ، مطالعه نشریات -  حضور در جلسات با فرمت قدم چهارم  -  مطالعات جانبی  -  دعا و مراقبه  - مطالعه جزوه کارکرد قدم چهارم – و و .
                                           اما موثرترین رکنی که میتواند به ما اطمینان بدهد و به ما کمک کند تا با مسائلی که در نوشتن ترازنامه بر ما آشکار میشود روبرو شویم ، احساس حضور و حمایت نیروی برتر است، همینطور، ایمان به صمیمیت هدف خود ، که شناخت و برطرف کردن معضلات اخلاقی میباشد باعث میشود تا ما حضور قوی و پر رنگتری از نیروی برتر را در کنار خود احساس کنیم    
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال  6

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... جستجوگر و بیباکانه
سوال  6 ) برای من جستجوگر و بی باک چه مفهومی دارد ؟https://telegram.me/nafasbenafas1
ما در تجربه بهبودی خود متوجه شدیم چیزهای هستند که تا جفت نشوند به تنهایی راه بجایی نمی برند ، در واقع پرنده موقعی میتواند پرواز کند که دارای دو بال باشد ، بنابراین ، عدم مصرف مواد مخدر ما موقعی دلنشین و جذاب میشود که مُزین و همراه با بهبودی باشد ، همینطور در قدم چهارم هم  ، دو فاکتور اساسی هستند که وقتی جفت و در کنار هم باشند ما میتوانیم از کارکرد این قدم نتیجه بگیریم ، یعنی اگر خللی در هر کدام از فاکتورها باشد بطور قطع نمیتوانیم نتیجه ای از این قدم بگیریم ، اول اینکه جستجوگر باشیم .
جستجوگر یعنی ؛ در روند تکاپویمان نقطهِ پایانی وجود ندارد و ما پیوسته تا زمانیکه برای فقط امروز زندگی میکنیم ، باید در این راستا جوینده و در حال کاوش باشیم .
جستجوگر یعنی ؛ لزومی ندارد که شتابزده باشیم ، اما میکوشیم تا آهسته و پیوسته و با دقت بدنبال هدفمان در قدم چهارم باشیم ، و هدف ما از قدم چهارم این است که سردرگمی و دوگانگی های زندگی خود را طبقه بندی کنیم ، تا بدینوسیله به ماهیت اصلی خود پی ببریم ، و لذا میکوشیم تا ماهیت اصلی ما بر اساس خیر و صفات حَسنه ای که داریم  شکل بگیرد .
جستجوگر یعنی ؛ دقیق بودن در کاوش هایمان ، یعنی تحقیق  و تفحص کنیم ، یعنی مطالعه و کندوکاو کنیم .
جستجوگر یعنی ؛ علیرغم خستگی ، تنبلی ، بی تفاوتی و ترس های ناشناخته ،  به راه خود ادامه  بدهیم.
جستجوگر یعنی ؛ توجه کردن به مسائل از زوایای مختلف .
جستجوگر یعنی ؛  اهمیت دادن به  همه مسائل و مشکلاتی که در سطوح مختلف چه درونی و چه  بیرونی  داریم ، حتی ریزترین مسائلی که فکر میکنیم بی اهمیت هستند ، اتفاقاً ریزترین مسائل ما  ، در واقع بزرگترین و مهمترین مسائلی هستند که باید به آنها بپردازیم  .
جستجوگر یعنی ؛ از تمام ظرفیت ها و پتانسیل ها و دستاوردهای که تاکنون در زمینه بهبودی بدست آورده ایم ، بصورت بهینه استفاده کنیم ، بخصوص از اصول روحانی مانند ؛  صداقت ، فروتنی ، تمایل ، روشن بینی ، و و . . . نهایت استفاده را کردن .
جستجوگر یعنی ؛ هر چیزی را ، چه از گدشته و چه درحال حاضر ما را آزار میدهند در باره شان ترازنامه بنویسیم ، حتی اگر احساس کنیم این آزار خیلی خفیف است .
جستجوگر یعنی ؛ موجیم که آسودگی ما عدم ماست  . . . .  .  ما زنده از آنیم که آرام نگیریم ! . .  .
دوم اینکه بی باک باشیم ؛
بی باک یعنی ؛ علیرغم اینکه ترسهای وجود دارند و میترسیم ،  اما با نهایت صداقت  و شجاعت پیش میرویم .
بی باک یعنی ؛ از ترسهایمان ، نترسیم .
بی باک یعنی ؛ احساس خطری که بیماری به ما القا میکند را نادیده میگیریم و به آنها اهمیتی نمیدهم .
بی باک یعنی ؛ اینکه ، به برنامه بهبودی اعتماد میکنیم و همینطور که توانسته ایم از قدمهای قبلی سرمایه ای بدست بیاوریم ، مطمئنیم که در این قدم هم منافعی را بدست خواهیم آورد ، و لذا به تشویش های که داریم اهمیتی نمی دهیم و با اعتماد بنفس به حرکت خود ادامه میدهیم .
بی باک یعنی ؛ اینکه ،  به روی خودفریبی ها و ناصداقتی های خود پا میگذاریم .
بی باک یعنی ؛ اینکه ، قبول داریم ، که صور پنهان ما بسیار پیچیده و گسترده و همینطور تاریک می باشد ، اما ، ما هم دستخالی نیستیم و با مشعلی که حاصل از بهبودی و اصول روحانی برافروخته ایم ، میتوانیم به حرکت خود ادامه بدهیم .
بی باک یعنی ؛ اینکه ، از بازگو کردن حقایق نمیترسیم و از انکار کردن دوری میکنیم ، یعنی مسائل را آنطوریکه خودمان میخواهیم نمی نویسیم بلکه آنطوری که حقیقت دارد می نویسیم .
بی باک یعنی ؛ در کارکرد سوال های قدم چهارم عجله نمی کنیم ولذا ،صبوری و شکیبایی پیشه میکنیم و از بی تفاوتی و یا تنبلی دست برمیدارم ،زیرا ممکن است برای به نتیجه  رسیدن در رابطه با یک سوال نیازبه زمان بیشتری داشته باشیم ، به عبارتی دیگر بی باک ، یعنی اینکه ، تمرکز ما بیشتر به روی کیفیت معطوف است تا کمیت ،  بی باکی ما زمانی به اوج خود میرسد که متکی به نیروی برتر باشیم و به او ایمان کامل داشته باشیم ،  ایمان کامل یعنی ، هم به او اعتقاد داریم ، هم به او اعتماد داریم و هم به او اطمینان داریم .
بی باکی در قدم چهارم یعنی اینکه ممکن است ما در مراحلی مجبور شویم که در باره مسائلی خیلی رُک و پوست کنده صحبت کنیم و لذا نباید اینگونه فکر کنیم که بخاطر رعایت بعضی از شئونات نبایستی وارد حیطه های بی ادبی شویم ، در حالیکه باید بدانیم که سخن گفتن رک و بی پرده در باره مشکلات و یا بازگو کردن مسائلمان هیچ ربطی با بی ادبی یا به بی حیایی ندارد ، اصولاً خو و طبیعت قدم چهارم اینگونه میطلبد که خیلی شفاف و بی پرده و بدون سانسور در باره مشکلتمان صحبت کنیم تا بدینوسیله بتوانیم به نتایج لازم دست یابیم .
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 5

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... جستجوگر و بیباکانه
سوال 5) آیا از کارکرد این قدم میترسم  ؟ ترس من از چیست ؟
                                             https://telegram.me/nafasbenafas1                      بله دلایلی متعددی است که ما از کارکرد این قدم میترسیم ، هرچند ممکن است دلایل این ترسها در ما متفاوت باشد ، اما دلایل ترس ما در بیشتر موارد یا به هم شبیه هستند و یا در نقاطی با هم مشترکنند ، بطور مثال تعدادی از ترس های خود را ذکر می کنیم ؛
شاید بعضی از اعضاء موقع تجربه دادن ، بطور واضح نتوانسته اند قدم چهارم را توضیح دهند ، و یا توضیحاتشان پیچیده و یا آنرا طوری بیان کرده اند که باعث سوء تعبیر در مفاهیم آن برای ما شده است و لذا همین مسئله باعث شده که ما از کارکرد این قدم بترسیم ، در حالیکه قدم چهارم علیرغم مفاهیم عمیقی که دارد بسیار ساده می باشد ، در واقع ما باکارکرد این قدم میکوشیم تا با شیوه و یا طرز نوشتن ترازنامه آشنایی پیدا کنیم ، و بر همین اساس یک ترازنامه از خودمان تهیه کنیم ،همین و بس .
                                                                        گاهی ممکن است ، ما به علت اینکه تاکنون هیچگونه ترازنامه ایی از خود ننوشته ایم در شرایط ترس قرار بگیریم ، در حالیکه باید بدانیم ما با نوشتن ترازنامه نمی خواهیم ، یک رُمان و یا یک شاهکار ادبی از خود خلق کنیم ، ما سعی میکنیم بطور خیلی ساده ، ترازنامه خود را نگارش کنیم و در این روند میکوشیم تا مطالبی را که مینویسیم به دور از خودفریبی و انکار باشد و تمام تلاش خود را بکار میگیرم تا نهایت صداقت را در نوشتن آن بکار گیریم .
                                                                               گاهی ممکن است ، فکر کنیم که باید تراز نامه خود را کامل و موشکافانه بنویسیم و لذا گرفتار نوعی وسواس بیمارگونه بشویم و همین مسئله ترسی را در ما برانگیزد و نهایتاً دچار این ابهام شویم که قدم چهارم را چون باید کامل کارکنم لذا باید در یک فرصت مناسب به آن بپردازیم و در واقع بدینوسیله این قدم را به تعویق بیاندازیم ، بنابراین ، اینگونه وسواس ها بیمارگونه هستند ، ما به هیچ عنوان بدنبال این نیستیم که تراز قدم چهارم خود را کامل بنویسیم ، ما خیلی ساده ، آنچه را که از گذشته بیاد می آوریم وهمینطور اگر چیزی مربوط به همین الان بود مینویسیم ، ما کوشش میکنیم تا تراز خود را دقیق بنویسیم ، یعنی اینکه در موقع نوشتن یک ترازنامه چیزی از مطلب را کم یا زیاد نکنیم .
                                                                             گاهی ممکن است ، ما به این علت از کارکرد این قدم بترسیم ، که در زندگی گذشته همیشه با خودفریبی ، انکار ، و نا صداقتی ، زندگی کرده ایم  ، و لذا همیشه با ماسک های مختلف ظاهر میشدیم  ، و یا خود را سانسور میکردیم و یا برعکس در باره خود اغراق میکردیم و یا خود را تحریف میکردیم ، اما اینک در شرایطی قرار گرفته ایم که میخواهیم این تابو یا سنت شخصیتی خود را بشکنیم و لذا میخواهیم برای یکبار هم که شده بخودمان و صور پنهانمان به دور از این نقابها و به دور از انکار و خودفریبی و بدور از خودسانسوری و بدور از خود بزرگ بینی و بدور از تحریف همراه با صداقتی شجاعانه نگاه کنیم .
                                   گاهی ممکن است در اثر کج فهمی به اشتباه تصور کنیم که این قدم میخواهد پستیها و پلیدهای درون ما را برایمان نمایان کند تا به نفرت انگیز بودن خودمان پی ببریم و لذا به همین دلیل از کارکرد این قدم بترسیم و نهایتاً از کارکرد آن طَفره برویم ، در حالیکه دقیقآً هدف این قدم برعکس این برداشت است ، در واقع تمام تلاش ما در قدم چهارم این است که چگونه میتوانیم خود را دوست بداریم و خویشتن پذیر باشیم ، و لذا به همین منظور سعی میکنیم نقاط تاریک  وجود خود را شناسایی کنیم آنگاه خواهیم دید که چقدر موجود نورانی  و دوست داشتنی ای هستیم
                                    گاهی ممکن است ما علیرغم اینکه با راهنمایمان این قدم را کار میکنیم ، اما هنوز اعتماد ما به او عمیق و ریشه دار نباشد و لذا همین مسئلهِ ، عدم اعتماد باعث ظهور ترسی در ما شود و به همین سبب از کارکرد این قدم بترسیم ، اما نکته ایی که باید به آن توجه کنیم این استکه در قدم چهارم ما تراز خود را برای هیچکس نمیخوانیم ما در این قدم فقط با مجموعه ایی از مفاهیم مطرح شده آشنا میشویم که این شناختها باعث میشود تا ابزار مناسبی برای نوشتن ترازنامه برای ما مهیا شود و در پایان قدم چهارم و شروع قدم پنجم  اگر اعتماد ما به راهنما برگشت ترازنامه خود را برای او هم میخوانیم و اگر هنوز این عدم اعتماد در ما از بین نرفته بود باز ما به نوشتن ترازنامه خود ادامه خواهیم داد و در این اثناء دعا میکنیم تا خداوند شخص مورد اعتماد ما را سر راهمان بگذارد و مطمئنیم که شخص مورد نظرمان در آن زمان از راه خواهد رسید ،  و بقول آنکه گفت : شاگرد که باشی استاد نیز از راه برسد ، بنابراین تا رسیدن شخص مورد اعتمادمان اول تراز نامه را برای خودمان و سپس برای خداوند خواهیم خواند .
ترسهای ما همیشه مهمترین عامل بازدارنده و مانع جدی برای بهبودی وتغییر ماست و لذا در این برهه میطلبد با شجاعت و شهامت و حرکتی بیباکانه به کارکرد قدم خود ادامه بدهیم .
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال4

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... انگیزه ها
سوال4) منافع به تعویق نیانداختن آن چیست  ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                                               امروز که مدتی از پاکی ما گذشته است ، وقتی فکر میکنیم  ، می بینیم  که در اثر مصرف نکردن مواد ، منافع بسیاری را درجنبه های مختلف زندگی بدست آورده ایم ، بطور مثال کمترین منافعی که بدست آورده ایم این است که لااقل به مدت طول پاکی خود حداقل پول برای خرید مواد هزینه نکرده ایم و بدینوسیله سم وارد بدن خود نکرده ایم ، ولذا الان که از زاویه بالاتری به زندگی گذشته خود نگاه میکنیم پیش خود میگویم ؛ ای کاش زودتر پاک شده بودیم و آن زمانی که مصرف کننده بودیم مرتب پاکی خود را به تعویق نمی انداختیم ، گاهی فکر میکنیم اگر چند سال یا چند ماه و یا حتی چند روز زودتر پاک شده بودیم خیلی از چیزها و خیلی از منافع خود را از دست نمیدادیم  .
                                                                          ما وقتی وارد انجمن شدیم انگیزیمان اینبود که بتوانیم مواد خود را ترک کنیم ، فکر میکردیم تمام رنجها و آشقتگیهای ما حاصل از مصرف مواد مخدر است ، اما پس از چندی متوجه شدیم که ما مدتها قبل از اینکه برای اولین بار مواد مصرف کنیم از بیماری اعتیادمان رنج میبردیم و لذا برای درمان خود شروع به کار کردن قدمها کردیم ، چون به این بینش رسیدیم که بهبودی فعال بهترین گزینه برای توقف اعتیادمان می باشد .
                                                              اینک در این مقطع شاید ما بخواهیم بر اساس انگیزههای بهبودی خود اقدام به کارکرد این قدم  بکنیم ، البته اینکار پسندیده ایست ، اما از طرفی ممکن است ما براساس اینگونه انگیزه ها دقیقاً از منافع کارکرد قدم چهارم شناختی نداشته باشیم ، و یا اینکه شناخت ما سطحی و عمیق نباشد ، و لذا همین مسئله باعث شود تا انگیزه ما برای کارکرد این قدم سست و یا بی بنیان باشد ، بنابراین ، ما باید بکوشیم براساس وظیفه و تعهدی که به بهبودی داریم این قدم را کار کنیم و صرفآً از نقطه نظر انگیزه های خود به کارکرد این قدم نگاه نکنیم .
همینطور که در فوق ذکر شد ، وقتی مدتی از پاکی ما گذشت به منافع آن پی بردیم ، بنابراین ، منافع به تعویق نیانداختن این قدم را هم در آینده و بعدها بطور قطع بیشتر خواهیم دانست .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 3

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... انگیزه ها
سوال3) چرا نباید کارکرد این قدم را به تعویق بیاندازم ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                               به تعویق انداختن کارها و یا تکالیف ، در تمامی امور زندگی یکی از شاخصه های اصلی بیماری ما است ، و لذا ، یکی از بزرگترین معضل های که همیشه زندگی ما را توام با درد و رنج می ساخت و نهایتاً آنرا به آشفتگی می کشاند ، همین مشکل به تعویق انداختن کارها بود . در واقع به تعویق انداختن برنامه ها و یا کارهای که لازم بود آنها را به سرانجام برسانیم جزو منش لاینفک ما شده بود ، و یا اگر هم اقدام میکردیم آنرا نصفه و نیمه رها میکردیم ، در هر صورت از تکالیف خود دائماً شانه خالی میکردیم و همیشه وظایفی را که باید انجام میدادیم مرتب امروز و فردا میکردیم ، بنابراین ، اولین دلیلی که ما نباید این قدم را به تعویق بیاندازیم در درجه اول این است که میخواهیم از این شاخصه بیماری خود دست برداریم و لذا برای فعال کردن بهبودی خود هرکاری را که میتوانیم فعالانه در زمان خود که اکنون است انجام بدهیم .
 هرگاه ما میخواهیم در رابطه با بهبودی خود فاکتور و یا برنامه ایی  را فعال کنیم ، انگیزهای شخصی ما تحت تاثیر بیماری از راه میرسند و به ما اینگونه القاء میکنند ، که الان زود است ! . . .و یا اینکه میگوید ؛حالا چه عجله ایی ، بعداً سر فرصت به این مقوله میپردازیم ، در صورتیکه ما امروز به این منطق رسیده ایم که فرصتِ ما برای بهبودی در همین لحظه امکان پذیر و مهیا می باشد ، و لذا باید هوشیار باشیم ، فرصت  ، یعنی لحظه ای که خیلی دیر و به ندرت بدست می آید ولی خیلی زود و آنیهم از دست میرود ، بنابراین ، با تعویق انداختن اینگونه مسائل معلوم نیست که باز فرصتی برای بهبودی ما  ، فراهم شود یا نه ؟ ما عمیقاً معتقدیم در رابطه با مسائلی که به خیر و بهبودی مربوط میشود ، وقت و زمانش همیشه همین امروز و همین الان است و لذا شعار ما در این رابطه این است ؛
                (( همین الان بهترین و مناسبترین وقت است ))
هرگاه ما برای اموری که به بهبودیمان مربوط می باشد ،  دفع الوقت میکنیم ،  در در واقع با انگیزه های شخصی وانکار میخواهیم اعتیادمان را حفظ کنیم  ، ما باید همواره به خاطر داشته  باشیم که برنامه بهبودی یک برنامه تجربیست و لذا کسانیکه این قدم را کار کرده اند ، آنرا موثرترین رکن بهبودی دانسته اند ، حتی بسیاری از آنها معترفند که قدم ، یک ، و دو ، و سه ،  نقش پیش زمینه را دارد ،  ولذا ساختار اساسی و جدی در روند بهبودی از این قدم به بعد رخ میدهد .
گاهی ما تحت تاثیر ترسها و انگیزه های شخصی و بیمارگونه برای فرار از هیولایی که فکر میکنیم در درونمان وجود دارد ، خواسته یا ناخواسته میخواهیم آنرا به تعویق بیاندازیم ، گاهی فکر میکنیم که یارای هم آوردی با چنین هیولایی را نداریم و بقول کتاب پایه که میگوید ؛  ( وقتی به این قدم میرسیم ، اکثر ما می ترسیم هیولایی در ما وجود داشته باشد که اگر آزادش کنیم ما را نابود خواهد کرد ) ، اما نکته اینجاست که ما باید شجاع و بی باک باشیم و پا روی این ترسها بگذاریم و بدانیم با اصول روحانی ایی که در قدمهای قبلی بدست آوردیم چیزی برای ترسیدن وجود ندارد ، در واقع منظورمان این است که ما هم دست خالی و بدون پشتیبان نیستیم ، امروز با اتکا به نیروی برتر و تمرکز به روی بهبودی بطور حتم این توانایی را داریم که پا به روی اینگونه ترسها بگذاریم   .
ما ، در زندگی از شخصیت ها و منش ها و هویت های دورغین خود خسته شده بودیم ، از چیزی که هرگز نبودیم ولی اینگونه وانمود میکردیم که هستیم دلمان بهم میخورد ، و یا داستانهای از خود تعریف میکردیم که یا مال دیگران بود یا ساخته ذهن بیمار خودمان بود پریشان میشدیم ،  ما از اینکه دائماً انواع نقاب های گوناگون را در جیب یا کیف خود حمل میکردیم و به اقتضاء شرایط با آنها ظاهر میشدیم ، دیگر بیزار شده بودیم ، و یا برای پوشش ضعف ها یا  تائید خودمان با آدمهای اسم و رسم دار عکس می انداختیم  ویا امضا جمع میکردیم دل آزارده شده بودیم ، ما از احساس هیچی بودن خودمان کلافه شده بودیم  . ما ،  در زندگی همیشه از ضعف های اخلاقی خود  ، علیرغم میل باطنی ای که داریم و انجام میدهیم رنج میبریم ، ما از اینکه واقعاً نمیدانیم کیستیم رنج میبریم ما از اینکه نمی دانیم هویت واقعی ما کجاست در عذابیم ، ما از احساسات گوناگونی مثل ؛ کینه  -  رنجش – نفرت – گناه – ترس ، و و رنج میبریم  .
اما اینک فرصت و شرایط مناسبی فراهم شده است ، تا ریشه و چرایی رخداد اینگونه مسائل را مکاشفه و سپس آنها را مورد بررسی موشکافانه قرار بدهیم ، و لذا لازم است برای برطرف کردن این رنجها با شجاعت و صداقت این قدم را کار کنیم، بنابراین ، تعلل و سهل انگاری و احمال در تعویق کارکرد این قدم میتواند ضربات جبران ناپذیزی را به پیکره بهبودی نوپای ما بزند .
                                                               همانطور که میدانیم برنامه بهبودی یک برنامه پیشنهادی  و تجربی می باشد ،  و لذا در این رابطه جای هیچگونه جبر و یا دیکته ایی وجود ندارد ، ولذا برنامه بهبودی ما تنها لازمه اش تمایل می باشد  بنابراین ،نکته قابل تامل در این سوال استفاده کردن از کلمه (( نباید )) است ، بطوریکه ممکن است اینگونه احساس کنیم ، که این کلمه بصورت اَمری و دیکته ایی صادر شده است  ، در حالیکه منظور ازکلمه (( نباید )) بطور قطع ،میتواند جنبه فعل تاکیدی داشته باشد ، آنهم به این دلیل که میخواهد ضرورت کارکرد این قدم را به ما تاکید و یادآوری کند .https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 2

  با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... انگیزه ها
سوال  2 ) منافعی که ممکن است از طریق نوشتن یک تراز نامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه برایم حاصل شود چه می باشند ؟
ما بعنوان یک انسان همیشه بدنبال منافع خود بوده ایم ، در واقع امکان ندارد  ، کسی خود را در یک جریان و یا یک رابطه و یا یک برنامه قرار بدهد اما در آن بدنبال منافعی برای خودش نباشد ( البته به جزء روابط عاطفی ) . منافع جویی سالم در انسان نشان از عقلانیت اوست .
منافع جویی ما میتواند به شکل های مختلفی باشد ، بطور مثال ؛ منافع مادی باشد  ، و یا منافع ما بر اساس بیماری و حُب های نفسانی باشد ، و یا اینکه منافع ما بر اساس نیازهای معنویمان باشد ، بنابراین، امروز برای منافع و مزایایی که فکر میکنیم در بهبودی نهفته است قدم کار میکنیم  و انصافاً با کارکرد قدمهای قبلی منافعی را بدست آوردیم که امروز در زندگیمان شاهد کارایی های مثبت آن هستیم .
ما به علت برگشتن قسمتی از سلامت عقل در پایان قدم سوم ، متوجه شدیم هنوز منافعی را که در بهبودی نیاز داریم تامین و تکمیل نشده است ، ما براساس تصمیمی که در قدم سوم گرفتیم متوجه شدیم که تصمیم ما موقعی یک تصمیم سالم است که نیمه و نصفه نباشد و پویا و جاری باشد ، در واقع تصمیم ما در قدم سوم محور اصلی قدمها می باشد و تمام همت و سعی و تلاش ما برای رسیدن به هدفی است که در قدم سوم برای خود منظور کردیم به عبارت دیگر تمام منافع ما در بهبودی  همان آزادی و رهایی از بیماریست که در نقطه سپردن و بیداری روحانی متجلی میگردد ، بنابراین ، لازم است با کمک گرفتن از اصل روحانی تعهد برای دستیابی به آرمان خود کوشا باشیم ، همچنین ما در پایان قدم سوم متوجه شدیم با بالا بردن میزان تعهد ، خود را وامیداریم تا قدم چهارم را برای منافع کلی که در قدم سوم نتوانستیم بدست بیاوریم مهیا سازیم .
                                                             ما در پایان قدم سوم دریافتیم  ، هنوز پر از ناشناختهای درونی هستیم که سد راه ما برای دستیابی به یک بهبودی پایدار می باشند ،  و همین ناشناخته ها منافع بهبودی ما را متزلزل می سازند ، بنابراین ، ما از طریق نوشتن ترازنامه اخلاقی جستجوگرانانه و بیباکانه سعی میکنیم تا آنها را شناسایی و در صدد برطرف کردن آنها برآیم ، ضمن اینکه ما در زندگی مشکلات عدیده دیگری هم داریم که منافع ما ایجاب میکند تا از طریق نوشتن ترازنامه آنها را شناسایی و برای مواجه شدن و یا رفع  آنها چاره ایی بیاندیشیم بطور مثال ، در بخش روابط های اجتماعی و یا خانوادگی و روابط کاری و یا روابط جنسی و یا رنجشها و .. . ..
بنابراین منافع بهبودی ما ایجاب میکند تا ما این ناشناخته ها را بشناسیم تا از آنها رها شویم ، ما همیشه بعنوان یک بیمار انباشته از دوگانگی و یا چندگانگی  هستیم و یکی از مهمترین فاکتورهای که بهبودی ما را توام با خطر میکند این است که خود را نمی شناسیم و لذا با خود غریبه هستیم ، بنابراین با نوشتن ترازنامه سعی خواهیم کرد تا بدانیم که واقعاً (( کی هستیم )) و لذا خواهانیم تا بدانیم در چرخه زندگی کجا قرار داریم و همینطور میخواهیم بیشتر با سیاه و سفیدهای وجود خود آشنا بشویم و به این منظور ما ابتدا میکوشیم تا قسمت منفی های خود را شناسایی و در صددرفع آنها برآیم ، سپس خواهیم دید که مثبت های وجودمان خود بخود جلوه گری خواهند نمود .
                                                                        نکته قابل تامل در این سوال این است که چرا کلمه (( ممکن )) در این سوال بکار برده شده است ، همینطور که میدانیم واژه (( ممکن )) معنایش این است که شاید حاصل شود شاید هم حاصل نشود ، اما ما معتقدیم اگر قدم چهارم خود را جستجوگرانه و بیباکانه کارکنیم بطور حتم برای ما منافعی حاصل میشود و اگر در این سوال کلمه (( ممکن )) بکار برده شده است برای این است که توجه ما را به جدی بودن و حساسیت این قدم برانگیزد . در واقع کلمه ( ممکن ) میخواهد انگیزشی بودن این سوال را مطرح کند و این نکته را به ما تذکر دهد که باری به هر جهت نباید این قدم را کارکرد و برای بدست آوردن نتیجه باید دقیق و جستجوگر و بیباک بود ،

قدم چهارم سوال 1

قدم چهارم
« ما یک تراز نامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم »

الهی ؛
روزگاری ترا ميجستم خود را می يافتم ، اکنون خود را ميجويم تورا میيابم

**************


سه هزار سال پیش روی یک ستون در معبد دلفی نوشته بود ؛

«خودت را بشناس»
**************************
اینجاست یار گمشده گِرد جهان مگرد
خود را بجوی سایه اگرجستجوکنی
**********************

یکی از بزرگان را به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه میکردند. سربرآورد و گفت:


" من آنم که من دانم."  
                   
*********************************
آنکس که خود را کشف کرده باشد میگوید ؛


" این است نیک و بد من "


                            ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... انگیزه ها
سوال 1 ) آیا هیچ دستاویز و یا بهانه ای برای کار نکردن این قدم دارم ؟ آنها چه هستند ؟                                                 

لطفا به روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

ویلا های شمالی

بفکر ویلای های شمالی خود هستند

 

شهدای جنوبی را از یاد بردند  

 

(تنور سینه سوزا ن ما بیاد آرید . . . . . کز آتش دل ما پخته گشت خام شما )

 

 

بلاگفا برگشت

خدا را شکر مثل اینکه بلاگفا برگشته