دزدان آشکار
فانوسهای ده میدانند بیهوده روشنند!
و سگان ده نیز خوب میدانند که بیهوده بیدارند!!!
وقتی در روشنی روز دزدها به مهمانی کدخدا میروند!!
کبک که باشی . . .
افکارت که بیمارگونه باشند فرقی نمیکنه ٬ پاک هم که باشی اینبار یه طور دیگه آتش به زندگیت میکشی ! . . .
جنبه
مردی میخواست زنش را طلاق دهد.
دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند.
مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم.. . . مرا وادار کرد تا ادامه تحصیل بدم و دکترا بگیرم ٬ لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام سرمایهگذاری کنم و حتی ... مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم!
دوستش گفت: خوب اینها که میگویی که چیز بدی نیست!
مرد گفت: میدونی مشکل اینجاست که حالا احساس میکنم که دیگه این زن در شان من نیست !. . . . .
( دوست نازنینم اگه خواستی به کسی حال بدی در حد جنبه و شخصیتش بهش محبت کن بیشتر که بشه نتیجه معکوس میده ٬ حکیم فردوسی میگه ؛
سر ناکسان را برافراشتن
وز ایشان امید بهی داشتن
سر رشته خویش گم کردن است
به جیب اندرون مار پروردن است )
قدم چهارم سوال 44
ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA" " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد
قدم چهارم ........... بخش روابط
سوال 44 ) آیا تا به حال رابطه ای را از بین برده ام ، با این فکر که به هر حال از این رابطه صدمه خواهم خورد ، پس بهتر است که زودتر آن را به هم بزنم ؟https://telegram.me/nafasbenafas1
اصولاً ، زمانیکه ما در شرایط بیماری باشیم با ایجاد روابط با افرادی که فاقد بیماری میباشند مشکل پیدا میکنیم ، یعنی اگر بخواهد رابطه ایی بر این اساس شکل بگیرد با انکارهای بیمارگونه شروع به پیش داوری میکنیم و زاویه دید ما بر اساس سوءظن و بدبینی ها استوار میشود و لذا بر همین اساس فکر میکنیم که اینگونه روابط میتواند به امنیت های اعتیادمان صدمه وارد کند ، ما در گذشته ، ناخودآگاه بسیاری از این رابطه های که فکر میکردیم به بیماری اعتیادمان صدمه وارد میکند را بهم زدیم ، بطور مثال ؛ در درجه اول رابطه خودمان با خودمان را بهم زدیم ، یعنی بخاطر "خود بیمار" ، رابطه داشتن با " خود روحانی" را بهم زدیم و لذا رابطه خود را با خداوند قطع کردیم ، سپس رفته رفته با دیگران هم قطع رابطه کردیم ، در واقع معیار فکری ما اینبود که به هر حال از این رابطه ها نهایتاً اعتیادمان صدمه خواهم خورد ، پس بهتر است که زودتر آنرا بهم بزنیم .https://telegram.me/nafasbenafas1
ما در گذشته بعلت نداشتن ثبات و همینطور کشمکش های درونی ، اصولاً شخصیتی ناپایدار و ستیزه جو داشتیم ، و لذا همین مسائل باعث میشد که روابط هایمان همیشه با دیگران متزلزل و توام با ناصداقتی و اختلال همراه باشد ، بنابراین ، در نهایت همیشه روابط ما نیمه ونصفه برقرار میشد و لذا بر همین اساس در نهایت به ما صدمه و زیان وارد میشد ، بنابراین ، اینگونه روابط در نهایت برای ما پشیمانی و ندامت ببار میاورد ، و نتیجتاً درغایت ما به این منطق رسیدیم که ایجاد رابطه برقرار کردن به جز ضرر وزیان و صدمه و آسیب چیز دیگری برای ما به ارمغان نمی آورد ، بنابراین، با این فکر که بهرحال از این رابطه صدمه خواهیم خورد، پس بهتر است که زودتر آنرا بهم بزنم .
در گذشته ما به علت اینکه دائماً در فضاهای ناسالم تردد میکردیم و همچنین با افراد ناسالم مرتباً حَشرونشر داشتیم ، بدیهیست در چنین روابطی اصولاً ناصداقتی و بی اعتمادی بیداد میکرد و لذا در نهایت در ما این ضرب المثل معروف بعنوان یک باور مخرب نهادینه شده بود که میگفت : (( کسی که در میزند حتی اگر پیغمبر خدا هم که باشد برای کمک کردن نیامده او هم برای خوردن و بردن آمده )) ، بنابراین ، ما با اینگونه الگوها و باورها همیشه گرفتار بدبینی و پیشداوریهای بیمارگونه که توام با سوءظن بود زندگیمان جریان داشت و لذا بر همین اساس وقتی در شرایط رابطه جدیدی قرار میگرفتیم ، آن رابطه را با این فکر که به هر حال از این رابطه صدمه خواهم خورد ، پس بهتر است که زودتر آنرا بهم بزنم .
درست است که مادر گذشته در بسیاری از روابط هایمان ضربه و یا گاهاً صدمات جبران ناپذیر خوردیم ، و یا حتی مورد سوءاستفاده های گوناگون قرار گرفتیم ، اما وقتی از اینگونه روابط تراز میگیریم متوجه میشویم که خودمان در نهایت به آنها اجازه دادیم تا به ما ضربه و صدمه بزنند ، اگر قربانی میشدیم دلیلش اینبود که روابطی های که برقرار میکردیم چارچوب و اصولی نداشت ، یعنی روابط های ما بر اساس باری به هر جهت ایجاد میشد ، از طرفی منش فکری ما در روابط ، بیشتر بر این اساس شکل میگرفت که این رابطه ای که ایجاد کرده ام باید یک برنده و یک بازنده داشته باشد و برنده هم حتماً باید من باشم و لذا به علت فعال بودن بیماری نهایتاً در بیشتر روابط بازنده میشدیم .
اما امروز ما میخواهیم روابط های سالم برقرار کنیم ، روابطی که ، اصول دارد ، روابطی که حد و مرز دارد ، روابطی که از قبل تعریف شده است ، روابطی که نه بخودمان و نه به دیگران اجازه سوءاستفاده کردن نمیدهد ، روابطی که بر اساس بُرد ، بُرد بنا شده است و همچنین دارای ارکانی چون ، صداقت ، روشن بینی ، اعتماد ، تعهد ، مسئولیت ، و و . . را در خود دارد ، بنابراین ، امروز به این باور رسیده ایم ، تا زمانیکه در روابط هایمان از اصول پیروی کنیم هرگز صدمه ایی نخواهیم خورد . گاهی ذهنیت های در ما چنین عمیق است
https://telegram.me/nafasbenafas1
قدم چهارم سوال 43
ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA" " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد
قدم چهارم ........... بخش روابط
سوال 43 ) آیا برای ایجاد تعهد مشکل دارم ؟ توضیح دهیدhttps://telegram.me/nafasbenafas
بله اصولاً ما برای ایجاد تعهد مشکل داریم ، زیرا در گذشته برای ایجاد تعهداتی که در بخش های مختلف زندگی خود داشتیم مشکلات منفی و دردآور فراوانی را تجربه کرده ایم ، تعهداتی که ما در گذشته ایجاد میکردیم دارای یک چارچوب سالم و اصولی نبود ، به عبارت دیگر ، تعهدات ما بیشتر تحت تاثیر اعتیادمان ایجاد میشد و لذا همیشه تا آنجایی که اینگونه تعهدات به نفع ما بودند به آنها پایبند بودیم ، یعنی تعهداتی که می بستیم همیشه یکطرفه و همینطور توام با سوءاستفاده بود ، علاوه بر اینها ،وقتی تعهدی ایجاد میکردیم و یا ایجاد میشد به علت فعال بودن شاخصه های از بیماری در نهایت با شکست روبرو میشدیم ، بطور مثال ؛ شاخصه های از قبیل ؛
نداشتن اعتماد بنفس - نیمه و نصفه کارها را انجام دادن - تنبلی – بی تفاوتی -- فرار از مشکلات - نداشتن ظرفیت های لازم برای ایجاد تعهد - عدم مسئولیت پذیری – منفعت طلبی یکطرفه - زیاده خواهی - زورگویی - پیمان شکنی - افکار بیمارگونه ، مثلاً فکر میکردیم هرچه بیشتر از حق وسهم طرف مقابل به نفع خودمان کسر کنیم زرنگی کردیم - و و . . .
بنابراین ، بدیهیست که اینگونه تعهدات به علت خودمحوری و یکطرفه بودن تعهدات ، در نهایت به شکست و انزوا ختم میشد . گذشته از اینها یکی دیگر از عواملی که باعث میشد تا ما نسبت به تعهدات خود بی تفاوت باشیم اینبود که ما اصولاً مهارتهای لازم برای ایجاد یک تعهد سالم را نمیدانستیم ولذا بیشتر اوقات بدون فکر و باری به هر جهت اقدام به این اعمال میکردیم ، بطور مثال ؛ بخاطر اجبار خانواده تن به ازدواج میدادیم ، بدون اینکه ظرفیت های لازم را در این زمینه داشته باشیم ، و یا در این رابطه ، فقط نقطه دید ما براساس هوا و هوس و لذتهای جنسی و بهره وری های شخصی بوده است و لذا نمیدانستیم که ما هم نسبت به همسر خود تعهدات فراوانی داریم که باید آنها را عملی کنیم در واقع اگر ما به تعهدات خودمان نسبت به همسرمان پایبند بودیم هرگز مواد مخدر مصرف نمیکردیم . بنابراین ، بسیاری از مشکلاتی که امروز در متن زندگی ما وجود دارند و ما را بطور جدی مورد آزار و اذیت قرار میدهند به علت همین احساس عد م تعهداتیست که در قبال مسئولیت هایمان داریم ، و لذا امروز باید بکوشیم تا برای ایجاد تعهدات سالم در زمینه های مختلف زندگی ، ابتدا اینگونه شاخصه های منفی که در فوق به آنها اشاره شد را برطرف کنیم ، علاوه بر این، امروز میطلبد برای متعهد بود به پیمان هایمان قبل از هر چیز دانش خود را ارتقا دهیم ، بطور مثال مهارتهای از قبیل ؛
انگیزه ؛ یعنی اینکه قبل از هر عملی برای ایجاد تعهد ابتدا انگیزه های خود را مورد تراز قرار بدهیم و چنانچه رد پایی از بیماری در آن مشاهد کردیم از ایجاد اینگونه تعهدات سر باز زنیم .
پذیرش ؛ یعنی بر اساس تمایل ایجاد تعهد کنیم نه بر اساس رودرواسی و یا اجبار .
تصمیم ؛ یعنی انتخاب یک گزینه هدف دار و عمیق که همراه با عزم راسخ باشد .
شناخت ؛ یعنی آگاهیهای لازم را برای ایجاد تعهداتمان داشته باشیم و از زوایا و یا ابعاد مختلف آنها را مورد بررسی قرار دهیم .
توانایی ؛ یعنی بینیم آیا ظرفیت و پتانسیل های لازم را برای ایجاد تعهداتمان دارا می باشیم .
سلامت عقل ؛ یعنی قبل از اینکه تعهدی را بپذیریم در باره آن با دیگران مشورت کنیم .
اما علاوه بر مسائل فوق فاکتورهای دیگری هم بطور قطع میتوانند ما را در ایجاد یک تعهد سالم یاری کنند ، بطور مثال ؛
صداقت - تمایل – روشن بینی – احساس مسئولیت کردن – اعتماد – نیت خیر – خدمت کردن – وفاداری - خوش بینی - مهربانی – عدالت - فروتنی - برنامه ریزی کردن – و و . . .
https://telegram.me/nafasbenafas1
قدم چهارم سوال 42
ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA" " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد
قدم چهارم ........... بخش روابط
سوال 42)چگونه از ایجاد صمیمیت با دوستان و شرکا و همسران و خانواده خود اجتناب میکردم ؟
https://telegram.me/nafasbenafas1 بسیاری از ما ، از روابطی که بخواهد صمیمیت ایجاد کند خواسته یا ناخواسته دوری میکنیم ، دلایل فرار از ایجاد صمیمیت هر چند ممکن است در ما متفاوت باشد، اما در یک فاکتور همگی با هم مشترک هستیم و آنهم " ترس " میباشد ، همانطور که اساس تمام سنت های ما گمنامی می باشد، اساس تمام شاخصه های بیماری ما هم " ترس " میباشد، به عبارتی دیگر " ترس " مخرج مشترکی است که در تمامی ارکان وجنبه ها و شکل و فرم های مختلف بیماری ما همیشه حضوری پر رنگ و زیربنایی دارد ، بخصوص در برقراری ارتباط با دیگران . اما گذشته از ترس، ممکن است عوامل دیگری هم درعدم تمایل به ایجاد صمیمیت نقش داشته باشند ، بطور مثال ؛
در روابط های صمیمانه گاهی قربانی یک ناصداقتی شده ایم ولذا همین مسئله باعث شده تا نسبت به ایجاد اینگونه روابط ،دیگر تمایلی نداشته باشیم و لذا میکوشیم تا از آنها اجتناب کنم .
در روابط های صمیمانه گاهی دیگران را مورد سوءاستفاده و یا قربانی بیماری خود کرده ایم و همین مسئله باعث شده تا احساس گناه و شرم کنیم و لذا برای فرار از اینگونه احساسات دیگر تمایلی نداریم که روابط صمیمانه ایی ایجاد کنیم و لذا از ایجاد روابط صمیمانه اجتناب میکنم .
در روابط های صمیمانه به علت احساس تعهدی که میکردم ، مجبور میشدم تا خود را درگیر مشکلاتی که برای آنها پیش می آمد کنم و لذا اینک دیگر حال و حوصله اینگونه مشکلات را ندارم ، بنابراین، از ایجاد اینگونه روابط اجتناب میکنم .
همانطور که میدانیم ایجاد یک رابطه صمیمی بستگی به تمایلات درونی ما دارد ، یعنی اینکه ما برای ایجاد یک رابطه صمیمی ، همیشه بر اساس میل و مذاق و طبع درونی اقدام به این عمل میکنیم ، بدیهیست اگر در شرایط اعتیادمان باشیم با کسانی روابط صمیمانه بر قرار میکنیم که دارای جاذبه های باشند که مطلوب بیماریست ولذا در گذشته ما بر همین اساس روابط های صمیمی خود را شکل میدادیم ، یعنی بیشتر سعی میکردیم با افرادی که یا مصرف کننده هستند و یا بیماری اعتیادشان وخیم است رابطه های صمیمی داشته باشیم، واگر چنانچه مجبور بودیم با کسانی مانند ، همسر و یا همسران و همکاران و یا شرکا و یا دوستان رابطه داشته باشیم، بنابراین ، می کوشیدیم که روابطمان ختم به یک ارتباط صمیمی نشود، زیرا میترسیدیم که مبادا در اینگونه روابط امنیت های اعتیادمان بخطر بیافتد ، هر چند به ظاهر و بر اساس ناصداقتی نقاب میزدیم و ژست صمیمانه میگرفتیم، اما حقیقت اینبود که بعلت تناقضات باطنی و همینطور تضادهای بنیادینی که با آنها داشتیم نیمتوانستیم با آنها روابط صمیمانه ایجاد کنیم .
معنای صمیمیت ، یعنی ؛ یکرنگی و یگانگی و یکدلی
وتعریف آن یعنی ؛ رابطه عمیق برقرار کردن به سبب ایجاد امنیت های لازم ، برای برطرف کردن نیازهای زندگی ، که در سطوح مختلف ، و در اثر یک شناخت عمیق، و توام با همدلی و یگرنگی و صداقت و همینطور دو طرفه ایجاد بشود .
صمیمیت در زندگی به دو شکل میباشد ؛
اول – صمیمیت سطحی ؛
یعنی ما در روابط روزانه با کسانی در ارتباط هستیم که به آنها ابراز صمیمیت میکنیم ، اما این رابطه صمیمانه ، محدود و همینطور ظاهری است بطور مثال ؛ با آنها در باره مسائلی مانند ، سیاست و یا فلسفه و یا کسادی کار و کاسبی صحبت میکنیم ، گاهی جُک و یا با هم شوخی میکنیم ، اما اینگونه روابط وصمیمیت ها دارای خطوط قرمزی هستند که ما از آنها پا را فراتر نمیگداریم .
دوم – صمیمیت عمیق ؛
یعنی علاوه بر مسائل فوق، ما با افرادی هم ، در موارد خاصی، روابط صمیمیانه تر و همینطورریشه دارتر و عمیق تری داریم ، به این معنا که در رابطه صمیمانه خود حد و مرزی نداریم ، البته تناسبات را در نظر میگیریم ، و لذا در اینگونه روابط و صمیمیت ها هرگز اقدام به خود سانسوری نمیکنیم ، یعنی در اینگونه روابط ها همیشه یکدل و یکرنگ هستیم ، یعنی چیزی را در آن مورد خاص و یا رابطه خاص پنهان نمیکنیم . البته باید به این مسئله عنایت کرد ، که روابط های صمیمانه ما با دیگران ابعاد و سطوح مختلفی دارد که حاصل از روشنی بینی ما میباشد ، اصولاً صمیمیت سالم یک رابطه چند وجهی میباشد که بر اساس نوع روابط های ما ممکن است معناها و شکل های گوناگونی داشته باشد ، بطور مثال ؛ صمیمیت با دوستان انجمنی و یا راهنما، با نوع و جنس صمیمیت با همکاران شغلی ممکن است وجه های مختلفی داشته باشد ، بنابراین ،چکیده و جان کلام این است ؛ اینکه ما در گذشته در روابطه های صمیمانه خود شکست میخوردیم علتش اینبود که مهارتهای لازم برای برقرای روابطه صمیمانه را نمیدانستیم در واقع گاهی در اینگونه روابط، حماقت را صداقت ، برای صمیمیت خود معنا میکردیم ، و لذا به علت نشناختن اینگونه جایگاها در روابط های صمیمی خود گرفتار چالش میشدیم و گاهی حتی در اینگونه روابط شکست میخوردیم و لذا در نهایت چنان سرخورده میشدیم که این امر باعث میشد تا از برقراری صمیمیت با دیگران اجتناب کنیم ، اصولاً فن برقراری روابط، در هر سطحی باید تعریف شده و دارای چارچوب باشد ، همانطور که گفته است : " هر سخن وقتی و هر نکته مقامی دارد " .
در روابط صمیمانه پنج رکن اساسی و مهم همیشه باید وجود داشته باشد ؛
اعتماد 2 – اطمینان 3- شناخت 4 – صداقت 5 - تعهد
در روابط صمیمانه موارد ی نباید وجود داشته باشد ، بطور مثال ؛
پنهانکاری – سوءظن – سوءاستفاده – ترس – انکار- بی حوصله گی و یا بی تفاوتی – تنبلی و و
اما علاوه بر مسائل فوق ما در گذشته بخاطر عوارض مصرف مواد مخدر در یک جریان بی تفاوتی و تنبلی و انزواطلبی گیر کرده بودیم و همین مسئله باعث شده بود که از دیگران فاصله بگیریم .https://telegram.me/nafasbenafas1
قدم چهارم سوال 41
ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA" " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد
قدم چهارم ........... بخش روابط
سوال 41 ) در روابطم با خانواده آیا بعضی مواقع احساس میکنم که در یک چرخه معیوب و تکرار و مکرارات بی هیچ امیدی برای تغییر گیر کرده ام ؟ آنها چه بوده اند ؟ نقش من در تداوم آنها چه بوده است؟
لطفا به روی ادامه مطلب کلیک کنید