وای اگر دیوان من افتد به دست دلبرم

ﻭﺍﻱ ﺍﮔﺮ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﻟﺒﺮﻡ

 

ﻣﺴﺖ ﮔﺮﺩﺩ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮﻡ

 

ﻣﻦ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ

 

ﭼﻪ ﺷﻮﺩ ﮔﺮ ﺗﻮ ﺑﻨﻮﺷﻲ ﺑﺎﺩﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺳﺎﻏﺮﻡ

 

ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﻱ ﺑﻴﺶ ﺍﺯﻳﻨﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻟﺪﺍﺭﻡ ﺗﻮﻳﻲ

 

ﺯﻳﻦ ﺳﺒﺐ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺩﺍﺋﻢ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﺎﻛﺮﻡ

 

ﺁﺩﻣﻴﺰﺍﺩﻱ ﺑﺪﻳﻦ ﺧﻮﺑﻲ ﻧﺪﻳﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ

 

ﺩﻟﺒﺮﻱ ﺟﺰ ﺗﻮ ﻧﻴﺎﻣﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻧﺪﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡ

 

ﺧﺮﻣﻦ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﺷﺮﺍﺭ ﻋﺸﻖ ﺳﻮﺧﺖ

 

ﺟﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻛﻒ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﻣﺎ ﺯ ﻫﺠﺮﺕ ﺻﺎﺑﺮﻡ

 

ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻛﻦ ﻣﻦ ﻛﻪ ﻣُﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻏﻤﺖ

 

ﺑﺎ ﻭﺻﺎﻟﻲ ﺳﺮﺧﻮﺷﻢ ﻛﻦ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺷﻮﺭﻳﺪﻩ ﺳﺮﻡ

اسیر بوسه ای هستم

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم 

تمام بوسه هایم را نبوسیده به لب دارم 

 

طبیبی ناخوش احوالم ،حبیبم گشته بیمارم

به شوق عافیت عمری دراین وادی مطب دارم

 

دلم می سوزد از سوز کیار زمهریر عشق

گمانم خود نمی دانی که از عشق تو تب دارم

 

بر آماج لبان تو دمادم می زنم بوسه 

زصدها خال مهرویان ، نشانی منتخب دارم

 

نمی دانم خدایی یا که حورالعین من هستی

زمینی بودنت را من در این عالم عجب دارم

 

تو از جنس معمائی ، دمادم در تو حیرانم

دلی سرگشته وتنها که از عشقت سبب دارم..!!!❤

بند ناف را بریدند

 

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. 

اما رازش را نفهمیدیم. 

به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.

به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت گریستیم و باز.... نفهمیدیم.

به کیف صورتی گلدار...

به دوچرخه آبی شبرنگ...

بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.

چقدر این درس "تنهایی" تکرار شد و ما رفوزه شدیم.

این بند ناف را روز اول بریده بودند  

ولی ما هرروز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم

و نفهمیدیم.....

افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم

نفس از کسی قرض نگیریم

قرار از کسی طلب نکنیم

عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم

دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم

به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم.

دربند نباشیم....

رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم.

عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم.

بند ناف را خوب نبریده ایم....

به مویی بند ست...

تمامش کنیم!

 

با تو هر شب غرق رویا میشوم

عشوه هایت مست مستم می کند...

خـــــنده هایت بت پرستم می کند...

 

حرف هایت بوی باران می دهد...

آرزوهای مرا جـــــــــان می دهد...

 

چــشم هایت جام لبریز از شراب...

می برد از دل قرار و صبر و تاب...

 

برق چشمت شعله فانوس عـــشــق...

آه تـو طوفان اقیانوس عــــشـــق...

 

با تو هر شب غرق رویا می شوم...

هـــمچو قطره محو دریا می شوم...

 

در نــــگاهت حـــرف های صـد کتاب...

شوق وصلت می برد از دیده خواب...

عشق درد است و تحقیر است

عاشقی درد است و تحقیر است فکرش را نکن.

دست و پا گیر است و زنجیر است فکرش را نکن.

 

هم جدایی هم وصالش قصه و افسانه است.

دم به دم با ناله درگیر است فکرش را نکن.

 

قلب عاشق دائما در معرض نیش است و بس .

عاقبت هم زخم شمشیر است فکرش را نکن.

 

اولش آسان خودش را میزند جا نانجیب .

آخرش عاشق زمین گیر است فکرش را نکن.

 

عمر عاشق میشود صرف خیالات عبس.

در جوانی چهره اش پیر است فکرش را نکن.

 

گه غمین است و گهی شاد و گهی بی اعتنا.

هر که شد از زندگی سیر است فکرش را نکن.

جنس  دریاست  صدایت

ﺟﻨﺲ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ

ﺑﻪ ﺗﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ

 

ﻧﻔﺴﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﮔرم ﺍﺯ ﺍﻟﻄﺎﻑ ﺧﺪﺍﺳﺖ

ﺷﻮﻕ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﻝ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ

 

ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﺖ ... ﻭﺍﯼ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ

ﻗﻠﺐ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﭼﻮﻥ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ

 

ﻋﻄﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻨﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻓﻀﺎ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﺪ

ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻋﺸﻖ ، ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ

 

ﺁﺑﯽ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺗﻨﺖ ﻣﯽ ﻟﻐﺰﺩ

ﺟﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ

               ★★★★★★

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکقدم دیگر

فقط یکقدم دیگر مانده بود تا دستانش را در دستانم بگیرم ٬ . . . . اگر این خواب لعنتی ادامه داشت ! . . .

شعر تومور 1

 

شعر انتخابی امروز از ، علیرضا آذر

 

زهرترین زاویه ی شوکران
مرگ ترین حقه ی جادوگران

داغ ترین شهوتِ آتش زدن
تُهمت شاعر به سیاوش زدن

هر که تو را دید زمین گیر شد
سخت به جوش آمد و تبخیر شد


ادامه نوشته

بهترین گزینه

خدایا ؛ 

خدایا کمک کن که در بهبودی در شرایطی قرار نگیرم که لغزش بهترین گزینه باشد 

 

( شبزده)

حالمان بد  نیست

شاعر: حمید رضا رجایی

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه هرروز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذاب میدهند

 

لطفا به روی ادامه  مطلب  کلیک کنید

ادامه نوشته