تلگرام ، و تاثیرات آن

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست

نه هرکه سر بتراشد قلندری داند

چند وقت پیش با یکی از دوستان راجع به این مسئله صحبت میکردیم که چرا شبها نمیتوانیم زمینه ایی برای مراقبه کردن مهیا کنیم ، مشکل چیست که حتی قادر  نیستیم لحظه ای ذهن خود را در خلسه نگهداریم .

                                *************

امروزه بعلت پیشرفت های تکنولوژی، فضاهای مجازی زیادی بوجود آمده است ، اما بی شک یک از پرطرفدارترین اینگونه فضاها " تلگرام " است ، که در اختیار عموم قرار گرفته است ،  واضح است که تلگرام بسیار کاربردی و نقش زیادی را درعرصه های گوناگون ارتباطات بعهده دارد ولذا منافع زیاد و فراوانی را با خود بهمراه آورده است ، اما علیرغم منافعی که برای ما دارد ممکن است بعلت عدم آگاهی و یا بسترهای نامتناسب فرهنگی از این پدیده بجای تاثیرات مثبت نهایتا تاثیرات منفی عایدمان شود .

عزیزان همانطوریکه میدانید ، ما امروز در اثر دست یافتن به یکسری از فضاهای مجازی ( مانند وبلاگ ها ، وب سایت ها و بخصوص تلگرام ) در عصر به اصطلاح انفجار اطلاعات زندگی میکنیم ، و ممکن است ترکش های این انفجار بزرگ به ما هم اصابت کند، و لذا اگر روش و فرهنگ  صحیح استفاده کردن از اینگونه فضاها را ندانیم ، بعید نیست که گرفتار یک بهم ریختگی ذهنی و حتی روانی شویم .

امروزه در کشور ما گروه های مجازی گسترده ای در فضای تلگرام شکل گرفته است و در بیشتر اینگونه گروه ها سعی میکنند که با درج مطالب فراوان و متنوع همدیگر را شارژ و یا اطلاعات گوناگون در اختیارگروه  خود قرار بدهند ، از طرفی به واسطه پیشرفت های لجام گسسته علوم در زمینه های مختلف ما در یک گرداب و در یک ورطه شتابزدگی قرار گرفته ایم ، و هر چیزی را تند ، زود و سریع میخواهیم ، لذا به علت عدم وقت و زمان کم  و بی حوصله گی ، بیشتر خواهان نوشته های کوچک " مینمال " و داستان های کوتاه چند سطری " نوول " هستم ،حتی در وادی شعرهم خواهان اشعار کوتاه یکی دوخطی هستیم ، و جالب این است که بعضی ها حتی  حوصله مینمال و نوول خوانی راهم ندارند و فقط بدنبال جملات کوتاه " قصار" هستند .

گاهی حجم اطلاعات در شکل جملات کوتاه ، کوتاه ،  که در گروه های تلگرامی منتشر میشه  بقدری کثیر و متنوع و متفاوت ، و یا در پاره ای از نقاط متضاد هستند که باعث میشود ذهن مخاطب گرفتار یک چالش جدی شود ، بدون اینکه شخص خودش متوجه این امر شود و نهایتا شخص مخاطب گرفتار نوعی آشفتگی فکری و از هم گسستگی ذهنی شود .

اجازه بدهید آنچه را که میخواهم بگویم به شکل دیگری با یک مثال بیان کنم ؛ در گذشته ما یک کتاب را جز به جز و فصل به فصل میخواندیم  تا به پیام کلی آن کتاب دست پیدا کنیم و لذا درک از پیام آن کتاب شاید نهایتا میشد یک پاراگراف ، اما روح آن پیام هر چند کلی بود ولی بعلت اینکه ما سابقه اجزایی آن را مطالعه کرده بودیم در رابطه با آن یک شناخت اساسی و بنیادی داشتیم که برایمان کارایی داشت و به ذهنمان آرامش میداد   .

اما امروزه هزاران پیامهای کوتاه که هر کدام از آنها بطور قطع مفاهیم گسترده و عمیقی دارند به شکل های کلی به مخاطب بصورت بنیادی عرضه میشود ، و چون بسیاری از مخاطبان بعلت عدم معلومات لازم و یا بصورت آکادمیک و یا بنیادی از اجزا شکل دهنده آن پیام اطلاعات درستی ندارند ، لذا در نهایت ممکن است با کج فهمی و یا برداشت های سطحی  فقط فضای ذهن خود را اشغال کند .

اما بحث ما فقط این نیست در واقع لب مطلب در این مختصر نوشته این است که ذهن انسان هر چند دارای حجم یادگیری گسترده ایی می باشد  ، اما همین گستردگی در جذب اطلاعات باید قانونمند و اصولی باشد ، در غیر اینصورت ما خرواری از اطلاعات پراکنده و گسسته و سست و بی مایه را وارد ذهن خود میکنیم در حالیکه از چرایی آنها هیچگونه اطلاع صحیحی  نداریم ، ولذا در نهایت اینگونه اطلاعات نه تنها باعث رشد ما نمیشود بلکه در غایت ما را گرفتار یک ذهن پر ترافیک میکند که باعث تشویش ذهن میشود .

اینگونه اطلاعات بی مایه گرچه بشکل شعاری ممکن است کاربردهای  محاوره ایی و باری و به هرجهتی داشته باشد ، اما قطعا گره ایی از مشکل ما را نمی گشاید  ،و زمینه تعالی ما را فراهم نمی سازد ، بطور مثال ، من       E=M.C2میدانم که فرمول نسبت انیشتن    

اما عملاٌ نمیدانم که عبارت فیزیک فوق چه مفهومی دارد ، در هر صورت نتیجه بحث ما این است که ما در زمانی زندگی میکنیم که دانش بشر در هر زمینه ایی چه در علوم انسانی و چه در علومهای دیگر ثانیه به ثانیه در حال افزایش است بنابراین ، اگر میخواهیم در آرامش باشیم در درجه اول باید یک ذهن آرام داشته باشیم و برای داشتن یک ذهن آرام تا میتوانیم باید از انبوه اطلاعاتی که به غیر ازترافیک های ذهنی برای ما دستاورد دیگری ندارد دوری کنیم ، ما همواره باید در نظر داشته باشیم که کمیت در داشتن اطلاعات و آگاهی مهم نیست ، بلکه آن چیز که مهم است کیفت آگاهیست ، بقول نظامی گنجوی ؛

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر

همینطور که ذکر شد برای آرامش داشتن ، لازم است ذهن آرام داشت ، ما زمانی میتوانیم ذهن آرام داشته باشیم که همواره در روند یادگیری و تفکر باشیم ، اما  بطور اصولی و زیربنایی ، بخصوص  اهداف خاصی را برای خود تعیین کنم و مطالعه ات خود را بر همان اساس پیگیری کنیم .

گاهی حاصل یک عمر تفکر و دانش یک فیلسوف و یا یک دانشمند میشود  یک جمله کوتاه ، بنابراین ، من نوعی هم باید ظرفیت و پتانسیل های لازم را داشته باشم تا بتوانم یک درک مناسب از آن را داشته باشم .       

کمک یک معتاد به معتاد دیگر

 

 

شش ماه زحمت بی نتیجه !!


در طول شش ماه پس از تجربه ی روحانی ، بیل بیلسون ، با ده ها الکلی سرو کله زد و سعی کرد آنها را هشیار کند ! اما با آن که بعضی از آنها چند روزی هوشیار ( پاک ) می ماند ند ، اما بالاخره لغزش میکردند . در طول این دوران ، بیل با دکتر ویلیام سیلک ورث درد دل میکرد ، دکتر به او میگفت ؛ سعی کن از اخلاقیات زیاد صحبت نکنی ، الکی ها از آن خوششان نمی آید ، سعی کن بیشتر در مورد حساسیت بدن الکی نسبت به الکل و وسوسه های فکری صحبت کنی .
" کلنسی " یکی از اعضای انجمن الکلی های گمنام که بیش از چهل سال یاکی دارد ، درباره آن روزهای بیل اینگونه تعریف میکرد ؛
یکروز بیل سرخورده و ناامید و خسته از عدم موفقیت در کمک به الکلی ها ، با همسرش " لوئیس " درد دل میکند و میگوید : شش ماه است که شب و روز خود را برای کمک به الکلی ها هدر داده ام اما نتوانسته ام موجب پاکی وهوشیاری هیچ یک از آنان شوم
لوئیس همسر بیل ، در پاسخ میگوید : بیل تو اشتباه میکنی ، تو توانسته ای یکنفر را پاک و هوشیار نگه داری ، بیل این اولین بار است که تو توانسته ای شش ماه پاک و هوشیار بمانی ، پس با سعی در کمک به دیگران ، تو به خودت کمک کرده ای ! . ..
این تجربه ی گران بها ، مهم ترین ابزار پاک ماندن ( خدمت به همدرد ) را در اختیار ما گذاشت و مبنای ( کمک یک معتاد به معتاد دیگر ) از آن نقطه به بعد بنیان گذاری شد .