دلم برای دو کس سوخت

 

 

در زندگی دلم برای دو کس سوخت

 

اول آنکه شاعر بود ولی عاشق نبود

 

دوم آنکه عاشق بود اما شاعر نبود

 

 

شبزده

دست خودم نیست

به فکر تو میروم هر لحظه من دست خودم نیست
به عکست میشوم خیره ساعتها، دست خودم نیست


هجوم میاورد هر شب خیالت تا سحرگاهان
نمیدانی چه جانی میکنم تا صبح، دست خودم نیست


کمند عشق تو طعم گناه دارد و زجرم میدهد اما
نمیدانم چرا با رنج خود حال میکنم، دست خودم نیست


اسیر ذهن بیمار خودم هستم ٬ خوب میدانم
به یادت میروم هرجا توهم میزنم بد ٬ دست خودم نیست


گرفتار میشود قلبم به عشق غیر اخلاقی و شیطانی
بقرآن مجید قسم ٬ خجالت میکشم از کار خود دست خودم نیست


زناچاری و استیصال شبی گفتم خدایا
بگیر از من نخواستم عشق شیطانی را


شنیدی با دست پس میزنند ٬ پیش میکشند با پا ٬
عزیزان ٬ من همان « پایم » دست خودم نیست

فرزین حیدری

آرامش

 

بزرگترین درسی را که در بهبودی آموختم این بود؛

 

معنای آرامش 

 

برای من 

 

بی دردی نیست ...

 

 

"شبزده"

 

 

دو سیب

دود غلیظ قلیان را همراه با آهی عمیق بیرون داد و گفت :

 

پدرم آدم ، نگران نباش 

 

یک سیب تو را 

 

دو سیب کردیم 

درد و رنج های واقعی

 

یکی از بهترین پیام های که از کارکرد قدمهای داوزده گانه گرفتم این بود که ؛

لزومی ندارد برای بسیاری از چیزهای بیخودی و بی ارزش در زندگی درد بکشی و برای بسیاری از مسائل واقعا کوچک و بی اهمیت رنج ببری ...

قدمها بمن آموختن که زمانش رسیده است که دیگر سر از پیله خود مشغولی بدر آوری و به پرواز فکر کنی بزرگ شوی و پوست بیاندازی و خامی اندیشه های خود را پخته کنی ....

دلا تا کی در این کاخ مجازی
چو طفلان میکنی خاک بازی

نمی گویمت درد نکش و رنج نبر زیرا در هر حال تو انسانی و آدمی محکوم به رنج است، اما اگر قرار است درد بکشی و رنج ببری پس بکوش برای دردهای واقعی رنج ببری برای تعالی روح و روانت.. برای بدست آوردن نام و هویت معنوی و انسانی خود متحمل این آلام شوی، ...

📻رادیو بهبودی

https://telegram.me/nafasbenafas1

چه فایده این همه ؟

دیروز رفته بودم بازار خواستم ببینم ساعت چند یهو دیدیم یه مغازه ساعت فروشی همون جاست رفتم تو مغازه پرسیدم ؛ ببخشید قربون ساعت چند ؟
گفت : کدوم ساعت ؟
گفتم : نه منظورم زمان چه وقت است ؟
گفت : شرمنده همه این ساعت ها که می بینی یا باتری ندارند و یا کوک نشده اند ، لطفا از بیرون از شخص دیگری بپرسید .
از مغازه بیرون اومدم و بفکر فرو رفتم .... پیش خودم فکر میکردم


چه فایده وقتی اینهمه ساعت داشته باشی اما ندانی زمان چه وقته ؟!..


چه فایده وقتی اینهمه پول داشته باشی ولی باهش کارِ کسی رو راه ندازی ؟!...


چه فایده علم و دانشی داشته باشی ولی بهش عمل نکنی و برایت عملا بی فایده باشد ؟!...

چه فایده اینهمه تاریخ تمدن و فرهنک و ادبیات داشته باشی، ولی .... چی بگم والله

 

چه فایده اینهمه از آزادی و رهایی حرف بزنی ولی در قفس باشی ؟1...


چه فایده اینهمه عزیز داشته باشی و لی بهشون سر نزنی


چه فایده وقتی انسان باشی ولی عاشق نباشی

چه فایده اینهمه ....