پیام بهبودی

ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ

ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﻫﺴﺘﯿﺪ 

ﮐﻪ ﺧـﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ...

ﻣﻌـﺸﻮﻕ ﺩﺭ ﻋـﺎﺷﻖ ﻧﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

تغییر واقعی همیشه از درون آغاز میشود

پس هنگامی که در خلوت خودت هستی تغییر کن 

نه در مقابل دیگران

هرکس که دیگران را بشناسد 

عاقل است 

وهر کس خود را بشناسد 

عارف است ....󾁃󾁃󾁃

پیام بهبودی

مزرعه را موریانه ها خوردند

ولی ما برای گنجشک ها مترسک ساختیم

،لعنت به این حماقت!

پیام بهبودی

مزرعه را موریانه ها خوردند

ولی ما برای گنجشک ها مترسک ساختیم

،لعنت به این حماقت!

قدم چهار سوال 56

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهار . . . . . . . بخش روابط سوال 56 ) کدام نقص اخلاقی بیشترین نقش را در روابط من دارد ( عدم صداقت ، خودخواهی ، کنترل ، سوءاستفاده و غیره ) ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
                                         یکی از بهترین دستاوردهای ما از قدم چهارم بی شک میتواند شناخت از خودمان در جوانب گوناگون  باشد ، به  عبارتی روشنتر ، اصولاً هدف از کارکرد قدم چهارم شناسایی کردن  و همینطور پی بردن به نقاط ضعف و قوتمان می باشد ، بنابراین ، ما میکوشیم تا از طریق ترازنامه نویسی  خود را مورد مکاشفه ای عمیق و جدی  قرار دهیم تا از این طریق نهایتاً به یک شهود درونی و یک بینش متعالی دست پیدا کنیم و لذا نسبت به منشاء نقاط آسیب پذیری که در ما وجود دارند و همیشه باعث شده اند تا ما از این جبهه ها و یا نقاط  بطور مرتب ضربه بخوریم  را شناسایی کنیم ، در واقع ما بدنبال آن روزنه های میگردیم که به درازنای عمری از آن منافذ گزیده شده ایم اما هنوز هم این منافذ برایمان قابل  رویت و شناسایی نیست .
 قطعاً در ما زمینه های بسیاری از این نقاط ضعف ، به شکل های گوناگون وجود دارد ، بطور مثال ؛ تکبر ، خودخواهی ، سوءاستفاده کردن ، قضاوت کردن ، حسادت کردن ، توقع داشتن ، عدم صداقت و و .  . .
                                                    اما بنطر میرسد پیام این سوال فراتر از شناخت اینگونه ضعف ها و یا نواقص اخلاقی هستند ، در واقع آنچه که در این سوال مَدِ نظر است نیاز به نگرش عمق تری دارد ، بگذارید با یک مثال منظور خود را برسانیم ، همینطور که میدانیم و تجربه دوستان ثابت کرده وقتی یک نقص در ما فعال میشود ، نقص های دیگر را نیز فعال و یا بیدار میکند ، بنابراین، نقص های ما هم ،   مانند چیدمان مهره های دومینو می ماند که وقتی اولین مهره به روی مهره دیگر بیافتد کل مهرهای دیگر را به حرکت در آورده و وضعیت آنها را تغییر میدهد ، بنابراین ، لُب مطلب این است که ، درستِ که ما دارای مهره ها و چیدمان نقص و یا ضعف های اخلاقی فراونی هستیم اما اینگونه ضعف های اخلاقی ایی که ما داریم تحت تاثیر مهره قبلی خود می باشد و همینطور مهره قبلی به مهره قبلی خود تا جایی که سرانجام به اولین مهره که باعث تمام این تغییرات عمده شده است میرسیم و لذا ما میخواهیم آن اولین مهره را ، که بیشترین نقش را در این دگرگونی ها دارد را شناسایی کنیم .
بدیهیست هر کدام از ما بر اساس طبعی که داریم، دارای مهره های اولینی هستیم که ظاهراً آنها سر سلسله جنبش های نقصانی ما هستند و لذا اینگونه نقص ها ضمن اینکه نقشی کلیدی در فعال کردن نوافص دیگر دارند باعث میشوند تا به روی روابط ها و یا رفتارهای ما تاثیرات فوق العاده منفی و مخرب بگذارند، بنابراین ، گاهی ما مرتب از یک ضعف اخلاقی رنج میبریم و هر چقدر هم که سعی میکنیم نمیتوانیم آنرا بر طرف کنیم در واقع ما تمام وقت و انرژی خود را معطوف به این کار میکنیم تا بدینوسیله روح و روان خود را زلال کنیم در حالیکه مشکل اساسی از سرچشمه میباشد یعنی از اولین مهره . https://telegram.me/nafasbenafas1
 ما در سوال های قبلی هم در مورد نقش غریزه های که بیمار شده اند صحبت کردیم و همینطور متقاعد شدیم که چهار غریزه اصلی ( غریزه مالکیت – غریزه قدرت – غریزه ترس – غریزه جنسی ) و همینطور علاوه براینها ذهن و فکر بیمار و همینطور احساسات ناسالم ، چقدر در فعال کردن نقص های ما میتوانند تاثیر گذار باشند و لذا هر کدام از اینها میتوانند بعنوان نیروی اولیه و سر سلسله و محرک اصلی  برای بیدار کردن نقص ها و یا ضعف های اخلاقی ما باشند .  بطور مثال ممکن است نقصی که در من بعنوان یک نقص اولین وجود دارد در شما اینطور نباشد و در عوض نقص اولین شما چیز دیگری باشد ، این سوال در واقع پیامش این است که ما بتوانیم با موشکافی و تمرکز به روی خود ، آن اولین نقطه ضعف خود را پیدا کنیم به عبارتی روشنتر منظور اینه که پاشنه آشیل وجودمان کشف کنیم . https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 55

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم . . . . . . بخش روابط  سوال 55 ) آیا مسائلی را در مورد خود کشف کرده ام ( شاید در ترازنامه قبلی ) که از آن راضی نباشم و به همین خاطر سعی کنم که آنرا بیش از حد جبران نمایم ؟ ( برای مثال ؛ ممکن است کشف کرده باشم که به کسی دیگر زیاده از حد وابسته هستم ، و حال برای جبران آن سعی کنم بیش از حد خود کفا باشم ) توضیح دهید . https://telegram.me/nafasbenafas1
هنگامیکه ما پاک شدیم، و مدتی از پاکی ما گذشت ، در اثر این رویداد ، غبارمواد مخدر که به روی عقل و خرد ما نشسته شده بود پراکنده و به بیرون رانده شد گویا پرده ایی که جلو چشمان ما را نسبت به اعمال و رفتار مخربی که در گذشته داشتیم کنار رفت و متوجه اعمال مخرب خود شدیم ، بخصوص با کارکرد قدمها این درک و فهم به نقطه اوج خود رسید  و لذا مسائل و مشکلاتی را که در گذشته سعی میکردیم  با فرافکنی و انکار آنها را توجیه کنیم در مورد رفتارهای بیمارگونه خود کشف کردیم و همینطور متوجه شدیم که به علت فعال بودن بیماری تا چه حد به دیگران و بخصوص خانواده خود آسیب و صدمه رسانده ایم ، بطور مثال ؛ 
به خانواده محبت نمیکردیم  – خانواده را به گردش و یا مسافرت نبردن – و یا در اثر مصرف مواد مخدر بیکار شدن – و یا امنیت های مالی و روانی آنها را از بین بردن – و و
بنابراین ، هر چقدر در مسیر پاکی به جلو میرفتیم بیشتر متوجه خسارت های که در زمینه های مختلف بوجود آورده بودیم شدیم و از اعمال و رفتار گذشته خود شرمنده و خجالت زده شدیم و لذا در اثر این کشف از خود ناراضی بودیم بنابراین بیشتر ما به همین خاطر سعی کردیم که آسیب های گذشته خود را جبران کنیم ، اما در انجام این امر مهم گاهی گرفتار عدم تعادل میشدیم ، و بیش از حد سعی میکردیم تا آنها را جبران کنیم ، بطور مثال ؛
در محبت کردن به خانواده افراط میکردیم ، بطوریکه اینبار از محبت افراطی ما اهالی خانواده آسیب میدیدند بطوریکه محبت ما از حد فرا میرفت و همین مسئله باعث میشد که همسرمان و بچه ها  ناخواسته لوس و زیاده خواه شوند  .
تفریح و گردش و یا مسافرت بردن های ما بیشتر از حد نیاز انجام میشد
با تمام قوای خود مشغول کار و یا کسب ثروت میشدیم ، فکر میکردیم چون ما یک ورشکسته هستیم اینک باید تمام وقت و انرژی خود را برای پول در آوردن بگذاریم  
گاهی ممکن است ما به علت بی تفاوتی ها و خسارت های که در زمان اعتیاد فعالمان داشتیم اکنون بخواهیم  جبران مافات کنم ، بطور مثال ، در گذشته نسبت به تربیت خانواده بی تفاوت بودیم و اکنون بخواهیم بیشتر از حد در امور رفتاری آنها دخالت کنیم ، بنابراین ، لب مطلب این است که گویا ما هنر به روی بام ایستادن را نمیدانیم، و در هر حال،  چه این ور بام ، و چه آن ور بام ، نقش ما افتادن است . البته بطور قطع ما در گستره های مختلفی از زندگی ممکن است دچاراین نا هم آهنگی و عدم تعادل باشیمhttps://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 54

 ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم . . . . . بخش روایط
سوال 54 ) آیا نسبت به افرادی که با آنها نشست و برخاست داشتم شخصیت من تغییر میکرد و آدم متفاوتی  میشدم ؟ توضیح دهید . https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                                                    اگر به این سوال از زوایه مناسبی نگاه کنیم نکته ایی که در این سوال قابل تفکر است ، این است که ما بعنوان یک انسان  به هر حال این خصوصیت را داریم که با کسانی که نشست و برخاست میکنیم شخصیت و رفتارهای آنها را الگو برداری کنیم ، یعنی، و به عبارتی دیگر همنشین و دوستان ما این ظرفیت را دارا میباشند که ما را تحت تاثیر خود قرار داده و در اثر این هم نشینی شخصیت ما تغییر کند و لذا نهایتاً مرحله متفاوتی نسبت به گذشته خود را تجربه کنیم ، بدیهیست اگر هم نشینان ما خوب باشند خوب میشویم و اگر بد باشند بد میشویم  ،  یعنی به زبانی ساده تر، همنشینان ما این قدرت را دارند تا ما را متحول و یا متفاوت از شخصیت گذشته یمان کنند بطور مثال ؛ من تا زمانی که دوستان ورزشکار داشتم ورزش میکردم و حتی یک نخ سیگار هم نمیکشیدم ، اما از زمانی که با چند نفر مصرف کننده دوست شدم و با آنها نشست و برخاست کردم رفته رفته عمل پیدا کردم و سرانجام از خرابه ها و بیغوله ها سر در آوردم  . شعری است که میگوید ؛
تو اول بگو با کیان زیستی
من آنگه بگویم که تو ، کیستی      https://telegram.me/nafasbenafas1    
  بنابراین ، هم نشینان ما کسانی هستند که این قدرت را دارند تا سرنوشت ما را تغییر دهند و یا حتی آنرا تعیین کنند ، میگویند  ؛ خداوند است که سرنوشت هرکسی را مینویسد ، اما گویا قلم سرنوشت را خداوند به دست کسانی داده است که ما با آنها نشست و برخاست میکنیم .
                                                              https://telegram.me/nafasbenafas1    اما نکته ایی که بنظر میرسد لازم است ذکر شود ، این استکه گاهی ممکن است فکر کنیم همنشینی فقط یعنی نشست و برخاست کردن با دوستانمان است ، اما اگر کمی عمقیتر به مفهوم همنشینی  فکر کنیم می بینیم به غیر از دوستانمان،  ما همنشینان فروان دیگری نیز در عرصه زندگی خود داریم ، که بطور قطع این ظرفیت را دارند که شخصیت ما را تغییر دهند و ما را متفاوت کنند ،  بطور مثال ؛ تلویزیون –  اینترنت -  روابط های مجازی–  کتاب  -  رادیو –  فیلم   و و
بنابراین ، نحوه همنشینی ما با اینگونه عنصرها، که امروزه بیشترین اوقات خود را با آنها سپری میکنیم  بطور قطع بستگی به نوع انتخاب ما دارد ، یعنی در چنین فضاهای اگر همنشین بد را انتخاب کنیم باید منتظر باشیم و همینطورمطمئن باشیم که زیان آنرا خواهیم دید، چنانچه که در گذشته چوب همنشینان بد خود را خوردیم  و اگر اوقات خود را با مُجالست در فضاهای بهبودی پر کنیم برکت و ثمر آنرا بدون شک در زندگی شاهد خواهیم بود .

                                                      https://telegram.me/nafasbenafas1        نکته دیگری که بسیار مهم است و باید به آن توجه بکنیم ؛ این است که ماهیت و ساختار وجودی ما بعنوان یک بیمار به گونه ایی می باشد که نسبت به اشخاصی که منفی و ناهنجار و افکارشان بیمارگونه میباشند یک حالت جاذبه داریم و سریع تحت تاثیر اینگونه شرایط قرار میگیریم و بدون هیچگونه مقاومتی خود را در جهت بیماری آنها قرار میدهیم و لذا مجالست و نشست و برخاست با چنین افرادی میتواند برایمان بسیار خطرناک باشد چون ما بطور ذاتی نسبت به اینگونه عوامل یک کشش درونی داریم و لذا توصییه میشود از هم نشینی با اینگونه افراد بطور جدی دوری کنیم ،( بمانند دوری کردن از یار بازی ) ،  اما این در حالی است که ما در مقابل همنشینان مثبت و هنجار و همینطور در مقابل بهبودی یک حالت دافعه ذاتی داریم و ممکن است در مقابل چنین شرایطی های ناخواسته و ناخوداگاه شروع به مقاومت کنیم ، بنابراین لازم است در اینگونه موارد علی الرغم میل باطنی و با صبوری و شکیبایی به همنشینی خود ادامه بدهیم


                                                 در حاشیه


یادمان باشد ژان والژان فقط یک شب و یا به عبارتی بهتر، دو بارهمنشین اسقف میریل بود ولذا همان کافی بود تا به درازنای عمری متحول و نسبت به گذشته خود متفاوت بشود 

 
                   گِلی خوشبوي در حمام روزي                       رسيد از دست محبوبي به  دستم
                   بدو گفتم که مُشکي يا عبيري                      که از بوي  دلاويز   تو    مستم
                   بگفتا من   گِلي   ناچيز  بودم                       و ليکن   مدتي  با   گُل   نشستم
                   کمال همنشين در من اثر کرد                      وگر نه  من همان خاکم  که هستم

                                                    **************
بزرگواری میگفت :

                   آسفالت سیاه هم که باشی ، وقتی هر روز با نور خورشید نشست و برخاست کنی به سفیدی خواهی زد ، همیشه سفارش میکرد در انتخاب دوست ، دقت کنیم ، میگفت : ازآسفالت سیاه تر،  که نداریم ، همنشینی ریگ و شن سفید با قیر ، سیاه روزشان کرد ، مراقب باش گذشته ها هر چه که بوده گذشته باید آینده را ساخت ، پس بکوش تا بهترین همنشینان را برای خود انتخاب کنی ! . .

*                                  ★*******************★

https://telegram.me/nafasbenafas1

اگه دقت کرده باشید ٬  همیشه زغال های خاموش  را کنار ذغال های روشن میگذارند تا روشن شوند  ٬چون همنشین اثر دارد  ٬ ما هم مثل همان زغال ها ی خاموشیم  ٬  اگر کنار افرادی بنشینیم که روشن و حرارتی  دارند ما هم روشن و گرم میشویم !. . 


                                                همینطور یادم باشد ( البته من خودمو میگم ) که من دقیقا مانند پینوکیو هستم تا زمانی که با پدر ژپتو و فرشته مهربان هستم خوبم ولی همینکه به پست گربه نره و روباه مکار میخورم سریع متفاوت از آنچه بوده ام میشوم  !.......

قدم چهارم سوال 53

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم . . . . . . . بخش روابطhttps://telegram.me/nafasbenafas1
سوال 53 ) ایا رابطه ایی را حتی اگر امکان اصلاح و حفظ آن وجود داشته بهم زده ام ؟ توضیح دهید .
                                    معنای " اصلاح "  یعنی ، نقاط ضعف و یا اشکالاتی که قابل بر طرف شدن هستند ، یعنی خرابی و ایرادی که میشود آنرا درست کرد ، بنابراین ، ما در سطح روابط های گوناگونی که داشته و داریم ممکن است در قسمت هایی دچار خرابی و یا کمبودهای باشیم و لذا بجای برطرف کردن نُقصان، کل آن رابطه را بهم میزنیم ، یعنی بجای اینکه صورت مسئله را حل کنیم آنرا پاک میکنیم   .https://telegram.me/nafasbenafas1
اصولاً در هر رابطه ایی دو یا چند طرف وجود دارند ، بطور مثال ؛
طرف اول ؛ من
                                     گاهی ما در سطح روابطی که با دیگران داریم آنرا بهم میزنیم و این در حالی است که امکان اصلاح و حفظ آن رابطه برایمان مقدور میباشد ، اما به علت خود محوری و یا فعال بودن شاخصه هایی از بیماری آن رابطه را بهم میزنیم ، بطور مثال ؛
تنبلی کردن و شانه خالی کردن از تعهداتمان
عدم شرایط مناسب برای سوءاستفاده کردن
قضاوت کردن –  سوءظن داشتن  –  به حق خود قانع نبودن – حسادت – خودخواهی – حرص و آز  - و و . . .
                                            بدیهیست وقتی ما در شرایط بیماری باشیم برای حفظ اعتیادمان حتی اگر امکان اصلاح و تغییر هم وجود داشته باشد را نمیتوانیم  بپذیریم ، بطور مثال میتوانیم از تنبلی و یا شانه خالی کردن از مسئولیت هایمان و یا پیش دواری هایمان  دست برداریم اما این کار را انجام نمی دهیم ، بنابراین، کمبودهای رفتاری ما خودبخود این قابلیت را پیدا میکنند تا زمینه های لازم را برای بهم زدن رابطه  هایی را که داریم فراهم کند ، علیرغم اینکه واقعاً این امکان وجود دارد تا با کمی پذیرش و فروتنی نقاط ضعف خود را شناسایی و آنها را اصلاح کنیم تا بتوانیم بدینوسیله رابطه خود را حفظ کنیم .
طرف دوم ، دیگران ؛
گاهی ما بر اساس روابطی که در سطوح مختلف با دیگران داریم آنرا بهم میزنیم و این در حالی است که امکان اصلاح و حفظ آن رابطه برایمان مقدور نمیباشد ، و لذا روابط ما بخاطر خودخواهی و یا خودمحوری طرف مقابل بهم میخورد ، بطور مثال ؛
طرف مقابل از وظایف خود شانه خالی میکند و متعهد و مسئولیت پذیر نمی باشد .
طرف مقابل سوءاستفاده گر است
طرف مقابل مرتب قضاوت و پیش داوری های غیر منطقی میکند و سوءظن دارد  – استثمارگر است – به حق خود قانع نیست –  بد خُلق وبد دهن و فحاش است  - و و . .
                                     ما در سطح روابطی که با دیگران داریم میکوشیم تا ابتدا با آنها یک رابطه سالم و پایاپا  داشته باشیم ، اما گاهی ممکن است دیگران نیز بیمار باشند و علیرغم حُسن نیت و احترام متقابل ما به منافع مشترک بازهم به عناوین مختلف بخواهند در روابطی که با ما دارند سوءاستفاده کنند ، و بقول کتاب پایه که میگوید " روابط میتواند حوزه شدیداً دردناکی باشد " بنابراین ، در چنین شرایطی ما با پذیرش طرف مقابل ، در درجه اول سعی میکنیم تا مراتب فوق را با صممیت و صداقت و صحبت کردن اصلاح و حل کنیم و همینطور برای حفظ رابطه خود مشکلات خود را نیز اصلاح کنیم ، اما اگر اصلاح شدن طرف مقابل امکان پذیر نبود ، بدیهیست که اصلاحی ترین روش قطع رابطه می باشد .https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 52

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 52 ) آیا تجربه های اولین من با اعتماد کردن و صمیمیت دردآور بوده و باعث انزوی من شده اند ؟ توضیح دهید .https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                                           بیشتر نظام رفتاری ما در زندگی بر اساس یکسری از مفاهیمی است که در همان ابتدای کودکی به ما توسط والدینمان انتقال داده شده است و لذا این مفاهیم بصورت یک الگواره انتقالی که اصطلاحاً به آن " پارادایم "  هم میگویند بطور یک فرمان ابدی در زندگی ما حکفرما میشود ، بطور مثال ؛
(( روزی پدرم در همان ابتدای کودکی بمن گفت : در زندگی به هیچکس اعتماد نکن ! . . . ، روزی از پدرم پرسیدم چرا نباید به کسی اعتماد کنم در جواب گفت : برای اینکه پدرم گفته ! . . . خلاصه روزی توفیقی حاصل شد تا پدر بزرگم را ببینم از او پرسیدم ؛ پدر بزرگ چرا نباید به کسی اعتماد کنم ! . . . پدر بزرگم گفت ؛ برای اینکه پدرم اینطوری گفته !  ))  ، بنابراین ، اینگونه الگوارهای انتقالی از همان دوره کودکی بعنوان یک قانون در ما نهادینه میشود و لذا شیوه زندگی ما همیشه بر اساس همین الگوارهای انتقالی جریان پیدا میکند .                                 
                                                     https://telegram.me/nafasbenafas1                  وقتی ما به دنیا می آیم ذهن ما خالی از یکسری مفاهیم کلی است ، یعنی به عبارتی دیگر مانند یک لوح c.d ضبط نشده می باشد ، بنابراین اولین تجربه های که ما در این اَوان کسب میکنیم در طول زندگیمان بصورت یک ذهنیت قوی و عمیق در ناخودآگاهمان نقش میبندد ، که در طول زندگی بشکل یک قانون کلی همیشه در جریان است ، به عبارتی دیگر ذهن ما با کسب اولین تجربه های دردآور در هر زمینه ایی یکسری  " پارادایم های اکتسابی" و یا الگوواره های اکتسابی  ثابت ذهنی را بشکل ناخودآگاه در خود نهادینه میکند و لذا ماهیت پاردایم رفتاری ما را در ایجاد روابط ، همین ها در زندگی رقم میزنند ، بطور مثال ؛ اولین تجربه ما از دست زدن به آتش یک تجربه دردآور بود و لذا این اولین تجربه بصورت یک الگوواره ذهنی تا زمانی که زنده هستیم به روی روابط ما با آتش تاثیر میگذارد ، بنابراین همیشه اولین تجربه ها میتوانند بعنوان یک عنصر تعیین کننده در ایجاد روابط ما در هر عرصه ایی نقش اساسی داشته باشد .
بنابراین ، ما بیشتر الگوهای رفتاری خود را در همان زمان کودکی  و یا در طول زندگی دریافتیم و تجربه کردیم ، بطور مثال ؛
اولین باری که مادرم گفت ؛ بیا ببرمت  دَدَر و به حرف او اعتماد کردم و با او رفتم ، اما بجای دَدَر عاقبت از اتاق تزریقاتچی سر در آوردم ، و آمپولی که بمن زدند تا مغز استخوان مرا سوزاند ، یک پارادایم عدم اعتماد کردن در من بعنوان یک الگوواره کلی درذهنم نقش بست .
اولین باری که پدرم به من قول داد و گفت ؛ اگه قبول بشی برات یه دوچرخه خوب میخرم ، اما وقتی قبول شدم برام دست خر هم نخرید یک پارادایم عدم اعتماد کردن در من بعنوان یک الگوواره کلی در ذهن ناخودآگاهم نقش بست .
وقتی اولین دوست دخترم که به من میگفت تو عشق و خدای منی ، اما بعداً بطور اتفاقی متوجه شدم که با همه بوده بجز خواجه حافظ شیرازی یعنی با همه اهل محل آرررررررره ، لذا یک پاردایم عدم اعتماد کردن در من بعنوان یک الگوواره کلی در ذهنم نقش بست . https://telegram.me/nafasbenafas1
و و . . .
                              محور اصلی این سوال بیشتر به روی " اولین " تجربه ها متمرکز شده است ، و لذا اولین تجربه ها همیشه نقشی عمیق و تاثیرگذار در مواجه ما با ارتباطات آتی دارند ، زیرا در ناخودآگاه ما به عنوان یک فرمول جاودانه ثبت میگردد ، بنابراین بنظر میرسد نوع تربیت درهمان هنگام کودکی نقش بسزایی در شخصیت و رفتارهای ما در آینده بازی میکند به عبارتی دیگر ما به علت غفلت والدینمان ، بسیاری از رفتارهای بیمارگونه را در همان ابتدای کودکی کسب کردیم   .   بدیهیست ما در طول زندگی خود در اثر روابط های گوناگون ممکن است تجربه های دردآور اولینی را در زمینه های اعتماد کردن و صمیمیت کسب کرده باشیم  و لذا اینگونه تجربه های دردآور بعدها بصورت یک الگوی قوی ذهنی به روی روابط ما با دیگران ناآگاهانه تاثیرات منفی گذاشت و موجبات انزواطلبی ما را بعنوان بی اعتمادی به دیگران فراهم کرد  .
بحث " اولین " و آگاهی از تاثیرات بعدی آن برای ما که بیماری اعتیاد داریم یک فهم عمیق توام با تجربه های درد آور بوده است و لذا با پوست واستخوان تاثیرات " اولین " را درک میکنیم ، ولذا بر همین اساس همیشه از اولین پک و اولین حب و اولین پیک دوری میکنیم ، اما گویا این منطق دوری از " اولین " ، میتواند فراتر از سه عامل فوق باشد ، بطور مثال ؛ اولین ناصداقتی ، اولین نگاه هرز ، و و و
ما بیشتر " اولین های " که در گذشته نباید انجام میدادیم اما متاسفانه انجام دادیم و همین تجربه اولین بارها باعث بروز بسیاری از بیمارها در ما شد و لذا امروز میکوشیم تا با رعایت پرهیزمدارنه حاصل از برداشت قدم ها آنها را متوقف کنیم ، اما نکته ایی که بیشتر بدرد ما میخورد فهم این مطلب است که منبعد مواظب باشیم که در رابطه با اموری که به نحوی غیر اخلاقی و غیر اصولی میباشد را حتی برای یکبار هم تجربه نکنیم .     
                                                    بنابراین نگاه و تمرکز ما در این سوال بر اساس نقش  وتاثیرات جدی و عمیق اولین حرکت های فول و پیامدهای مخرب آن در زندگی مورد توجه قرار گرفته است ، بطور مثال از اولین سیبی که بدست پدر و مادرمان آدم و حوا از درخت ممنوعه کنده شد ، تا اولین ناصدافتی که پدر و مادرمان در حق ما روا داشتن تا اولین پُک مواد مخدری که ما مصرف کردیم ، تا اولین فیلم پورنوگرافی را که نگاه کردیم ، همه و همه بعدها بعنوان یک عامل منفی و مخرب در زندگی ما و دیگران ظهور یافت . ما از طریق ترازنامه گرفتن میکوشیم تا اولین عواملی که باعث الگوهای رفتاری ذهنی در ما شدند را شناسایی کرده و سپس آنها را برطرف کنیم و همینطور میکوشیم از رخداد اولین چیدن سیب های وسوسه آلود در زندگی خود دوری کنیم ، همینطور افکار ما را به این مسئله بر می انگیزد که اگر والدین ما به علت عدم آگاهی و مراقبت های صحیح در نحوه تعلیم و تربیت باعث بیمار شدن، ما شدند ، حداقل ما امروز با کسب آگاهیهای اصولی در نحوه آموزش و تربیت بکوشیم تا کودکان خود را درست تربیت کنیم  .https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 51

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 51 )آیا تا بحال در بیمارستان روانی یا در زندان بوده ام ، یا علیرغم میل خود حبس شده ام ؟ تاثیر آن بر روی شخصیت من چه بوده است ؟ اثر آن به روی به روی رفتار متقابل من با مسئولان امر به چه شکل بوده است ؟ آیا به قوانین احترام میگذاشتم و آنها را رعایت میکردم ؟ آیا قانون شکنی میکردم و چون گیر می افتادم از مسئولین به آن خاطر رنجش پیدا میکردم ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
بله بعضی از ما تجربه بستری شدن در آسایشگاه های روانی را درایم و اگر هم بستری نبوده ایم تحت روان درمانی همراه با مصرف قرص های روانگردان قرار گرفته ایم ، اما بیشتر ما به علت آشفتگی های حاصل از مصرف مواد مخدر زندان رفتن را تجربه کرده ایم ، با اینکه در گذشته میکوشیدیم تا از رفتن به زندان دوری کنیم اما در یک چرخه اجباری قرار گرفته بودیم که لاجرم علیرغم میل خود سر از اینگونه امکان در می آوردیم ، هر چند عوارض مصرف مواد مخدر سبب بسیاری از این رخدادها در زندگی ما میشد ، اما صرف نظر از مصرف مواد مخدر شاید ، و یا بطور حتم اگر ما مواد هم مصرف نمیکردیم به علت ذات بیماری اعتیادمان که در ما فعال بود ، اینگونه رخدادها را در زندگی  بدون مصرف مواد مخدر تجربه میکردیم . متاسفانه ما در سطوح گوناگون روابط های اجتماعی داری یک بینش غلط و ناسالم از قبل تعریف شده بودیم که عوارض خود را بشکل های ناهنجارانه و غیر اخلاقی بروز میداد ، یعنی نظام باورهای ما بر اساس یکسری الگوهای رفتاری از قبل نهادینه شده در ما شکل گرفته بود و لذا روابط ما بر همین اساس استوار بود ، به عبارتی دیگر ، یعنی ما در روابط های خود با دیگران در سطوح مختلف گرفتار چالش های رفتاری ناهنجارانه بودیم که نشئت گرفته از نظام فکری ما بود ، بطور مثال ؛
جامعه مانند جنگل میمونه ، اگه نخوری ، میخورندت ، اگه نکُشی میکشنت ، پس بکش تا زنده بمانی
اگر شرایطی برایت فراهم شد تا بدزدی پس دزدی کن ، چون شانس یکبار در خونه آدم و میزنه
اگر من اینکار و نکنم ، کس دیگر اینکارو میکنه
و و https://telegram.me/nafasbenafas1
بنابراین ، اینگونه الگوهای فکری شرایطی را برای ما فراهم میکرد تا ما بر اساس باورهای خودمان اقدام به اعمال غیرقانونی و یا غیر اخلاقی کنیم و لذا همانطور که گفته اند ؛ ” بار کج به منزل نمیرسه " نهایتاً سر از زندان در میاوردیم .
در هرصورت الگوها و باورهای ناسالم که در بطن روابط های گوناگون ما به افعال در می آمد ، نهایتاً سبب میشد تا ما عاقبت در جای گیر کرده و سر از زندان در بیاوریم ، طبیعیست که اینگونه حبس ها تاثیرات منفی و گسترده ای را در ما بجا میگذاشتند ، یعنی زندان بجای اینکه برای ما تاثیرات مثبت به همراه بیاورد ، بر عکس بر اساس یکسری از اعتقادات ناسالم که نشئت گرفته از نظام باوری ما بود ، نتیجه معکوس به همراه میاورد ، زیرا ما نه تنها خود را مجرم نمیدانستیم ، بلکه خود را قربانی یک بی عدالتی بزرگ در حق خودمان میدانستیم ، بطور مثال ؛
اگه من از صاحب کارم دزدی کردم حقش بود ، زیرا او هم حق مرا میدزدید .
اگه به ناموس کسی تعارض کردم ، دلیلش اینبود که اول خودش کرم ریخت و مرا تحریک کرد
اگه اموال دولت را بردم به این علت است که دولت هم حق مرا خورده
و و . . .
بنابراین ، با اینگونه توجیهات میکوشیدیم تا روابط نا سالم خود را توجیه کنیم و لذا در نهایت احساس میکردیم که مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم ، بدیهیست وقتی احساس میکردیم که در حق ما ستم روا شده است ، همین نگاه باعث میشد تا به روی رفتار متقابل ما با مسئولین امر یک عکس المعل هجومی و جنگی شکل بگیرد و لذا بر همین اساس سعی میکردیم هرجای که فرصتی دست میداد به انواع و اشکال مختلف قوانین  را زیر پا بگذاریم ، و لذا با زیر پا گذاشتن قوانین مرتکب جرم میشدیم و هنگامی که گیر میکردیم ، طبیعیست که مورد تنبیه قرار میگرفتیم و همین موضوع باعث میشد تا از مسئولین امر رنجش بدل بگیریم .
اینکه ما اصولاً با قوانین مشکل داریم و همیشه قانون گریز و یا قانون شکن هستیم بطور قطع بستگی مستقیم به نوع نگاه ما به کتاب قانون و اجرای آن در سطح جامعه دارد ، به عبارتی روشنتر قانون شکنی ما ممکن است ریشه در جریانهای متعددی داشته باشد ، بطور مثال ؛
گاهی ممکن است ما فکر کنیم که قانون در رابطه با همه یکسان عمل نمیکند و لذا در اجرای قانون تبعض های صورت میگرد ، بنابراین ما نسبت به صمیمیت و صداقت قوانین مشکوک میشویم و لذا فکر میکنیم ما هم حق داریم که هر جایی که توانستیم پا روی قانون بگذاریم .
گاهی ممکن است ما فکر کنیم ، که اساساً قوانین جاریه ناعادلانه می باشد و خود را ملزم به رعایت آن ندانیم و پا روی اینگونه قوانین بگذاریم .
گاهی ممکن است ما فکر کنیم ، کسانی که خود مجری قانون و یا قانون گذار هستند خود قانون شکنی میکنند و لذا ما هم این حق را داریم که پا روی قوانین بگذاریم .
و و . . . .
هرچند اینگونه ادله ها ممکن است در بخش های هم واقعی باشند ، اما اینگونه توجیهات بطور حتم حقیقی نیستند ، در واقع ما با توسل به اینگونه توجیهات بر آن بودیم تا منافع اعتیادمان ، مانند ، حرص و آز ، غرور ، شهوات خود را توجیه کنیم . https://telegram.me/nafasbenafas1   

قدم چهارم سوال 50

ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 50 ) آیا هرگز در باشگاه یا سازمانی عضو بوده ام ؟ در مورد افراد دیگر در آن باشگاه یا سازمان چه احساسی داشتم ؟ آیا با کسی در آنجا دوست شده ام ؟ آیا هرگز با توقعات زیاد در باشگاهی عضو شده ام که بعدها خیلی زود آنجا را ترک کنم ؟ توقعات من چه بودند و چرا برآورده نشدن ؟ نقش من در آن شرایط چه بوده است ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
باشگاه و سازمان در یک نقطه با هم مشترک هستند و آن این است که به غیر از ما در آنجا افراد دیگری نیز حضور دارند ، در واقع دراینگونه اماکن شرایطی فراهم میباشد که ما باید روابط هایمان را با دیگران و یا با یک گروه و یا با یک تیم تجربه کنیم ، بنابراین ، ممکن است چه در گذشته و چه در حال حاضر هر کدام از ما بشکل های گوناگونی در اینگونه عرصه ها حضور داشته باشیم ، بطور مثال از هیت های مذهبی گرفته تا باشگاهای تفریحی ، ورزشی، آموزشی و یا انجمن ها و یا سازمان ها ،  . . . . . .  بنابراین ، مهم نیست که ما در کدامیک از این مجموعه ها فعال بوده ایم ، بنظر میرسد آنچه که مهمه ، اینه که ما دچار رفتارهای تکراری و کلیشه بندی شده ای میباشیم که حاصل از یکسری الگوهای مسلط و نهادینه شده در خودمان میباشد که همیشه در بستر روابط های گروهی ما جریان و نقش پررنگ داشته است ، ولذا اینگونه منش های رفتاری به علت قالببندهای نامناسب و ناسالم همیشه برای ما در روابط های گروهی مشکل آفرینی میکرد و میکند ، بطور مثال ؛ در مورد افراد دیگر گروه یا تیم با احساسات گوناگونی مواجه میشدیم ، مثلاً ، احساس تفاوت میکردیم بعضی وقتها خودمان را از آنها بالاتر میپنداشتیم و احساس تکبر و غرور میکردم ، یا برعکس بعضی اوقات خودمان را از آنها کوچکتر میدیدیم و لذا احساس حقارت میکردیم ، بعضی از افراد را بی دلیل دوست داشتیم ، اما از بعضی افراد دیگر بدون هیچ دلیلی بدمان میامد ، وقتی به اینگونه احساسات از زوایه بالاتری نگاه میکنیم متوجه میشویم که اینگونه احساسات ما ریشه در همان قالب های ذهنی اولیه ما دارد که بطور ناخواگاه در روابط های ما عکس العمل های منفی نشان میدهد ، بطور مثال ؛ ( ازمردم فلان قومیت باید ترسید و یا برعکس ، فلان قومیت خیلی آدم های خوبی  هستند، و یا کسانی که چشمانی رنگی دارند نگاه شان شور است و و ... هزاران خرافه دیگر که همین چارچوب های فکری باعث میشود تا به روی استحکام روابط ما تاثیر منفی بگذارد )، بنابراین ، ما بر پایه همین احساسات از افرادی دوری میکردیم و در عوض بر همین اساس با افرادی هم رابطه دوستی برقرار میکردیم ، اما اینگونه دوستی ها چون صرفاً بر اساس احساسات ناسالم و یا معیارهای غیر منطقی شکل میگرفت بعد از مدتی تیره و تار میشد و لذا در نهایت منجر به قطع رابطه میشد .https://telegram.me/nafasbenafas1
ما همیشه بر اساس پیش زمینه های فکری خود وارد جریان و یا فضاهای گروهی و تیمی میشدیم ولذا برای حضور در اینگونه عرصه ها لاجرم در چمدان بیماری خود ابزارآلات مورد نیاز را با خود حمل میکردیم ، یکی از این ابزارها  " خودبرتر بینی " بیمار گونه بود . خودبرتربینی ، بیمارگونه ، یعنی ممکن است ما از دیگران در مواردی بالاتر باشیم ، اما نکته اینجاست که اینگونه برترهای ما تحت تاثیر بیماریمان قرار میگرد ، در اینطور مواقع گرفتار ، کبر ، و غرور و فیس و افاده میشدیم ولذا نهایتاً خود را محور اصلی این مجموعه احساس میکردم ، بنابراین در این هنگام انباشته از توقعات میشدیم ، بطور مثال ؛
توقع داشتیم همه باید فقط به ما پاس بدهند ، اما ما باید حرکات انفرادی انجام بدهیم و به کسی پاس ندهیم .
توقع داشتیم افراد گروه و یا تیم طوری رفتار کنند که انگار همه کاره ما هستیم و بدون اجازه ما آب نخورند
توقع داشتیم ، ملاک ، فقط باید نظر ما باشد و نظر دیگران اصلاً مهم نیست
توقع داشتیم ، ما باید همیشه فیکس بازی کنیم و یا عضو فیکس باشیم
و و . . .
                                                                 گاهی ممکن است ما از چمدان بیماری خود بجای استفاده کردن از ابزار خودبرتربینی ، ایندفعه از ابزار  " خودکم بینی "  بیمارگونه ،  استفاده کنیم ، "خودکم بینی" بیمارگونه یعنی ،در مواردی ممکن است ما از دیگران در واقع کمتر باشیم ، اما نکته اینجاست که اینگونه ، خوکم بینی های ما تحت تاثیر اعتیادمان قرار نگیرد، و لذا در اینطور مواقع گرفتار ، احساس حقارت و بی تفاوتی و تنبلی میشویم ، و لذا نهایتاً در اوج سرخوردگی خود را عضوی حقیر میپنداشتیم ، بنابراین ، در این هنگام انباشته از توقعات میشدیم ، بطور مثال ؛
توقع داشتیم دیگران بازی و یا فعالیت کنند ، اما ما باید برنده و یا سهم داشته باشیم .
توقع داشتیم افراد گروه یا تیم پاسخگوی همه ی مسئولیتها باشند، بطوریکه انگار ما آنجا هیچکاره هستیم .
توقع داشتیم آنها تمرین کنند ، اما ، ما قوی بشویم
بنابراین ، ما در بستر ذهن خود دارای یک نظام باوری بیمارگونه هستیم و لذا همین مسئله باعث میشود تا ما مملو و لبالب از توقعات بی مورد گوناگون باشیم بدیهیست اینگونه توقعات به علت داشتن فاکتورهای متضادی از قبیل ؛ خودخواهی ، بی مسئولیتی ، بی مشورتی ، بی تفاوتی ، تنبلی ، تک روی ، مرد رندی کردن و و  . . . ، در نهایت باعث میشدند که نتوانیم در چنین فضاهای به عضویت دائم خود ادامه بدهیم و لذا خیلی زود آنجا را ترک میکردیم .
در گذشته ما به علت مصرف مواد مخدر و روحیه انزوا طلبی اصولاً در اینگونه عرصه ها زیاد فعال نبودیم ، بیشتر ما شاید اولین حضور گروهی خود را در انجمن معتادان گمنام تجربه کرده باشیم ، و لذا در همان ابتدای ورود به جلسات طبیعیست پُر از توقعات متضاد گوناگون بودیم ، بطور مثال ؛
وقتی من مشارکت میکنم توقع دارم همه باید ساکت باشند و به احساس من گوش بدهند ، اما وقتی دیگران مشارکت میکنند ، اشکالی ندارد من گوش نکنم و یا با بغل دستیم حرف بزنم .
چون من تازه وارد هستم توقع دارم مرکز و محور توجه باشم ، ( البته اعضا هم این حساسیت را درک میکنند و بطور قطع هم همینطور است ) ، اما بحث اینجاست که در اثر توجه گروه از خودم لوس بازی در می آورم و لذا شورش را در میاورم و لذا اینگونه توقعات باعث میشد تا در نهایت گروه را ترک کنم .
اما به برکت کارکرد قدم و با اطلاعاتی که در گروه به ما داده شد بسیاری از این توقعات فروکش کرد و ما رفته رفته راه خودمان را پیدا کردیم ، اما از طرفی بیماری ما ممکن است عمیق تر از اینها باشد ، یعنی هنوز با کارکرد قدم و حتی انتقال دادن آن گرفتار چالش های جدی درونی عمیق باشیم و لذا هنوز هم مملو از توقعات گوناگون باشیم ، که همین توقعات باعث میشود تا در نهایت گروه را ترک کنیم ، بطور مثال ؛
چون اعضای قدیمی هستیم و در سطح انجمن و یا گروه در گذشته خدماتی را انجام داده ایم لذا توقع داریم ، تمام گروه احترام ویژه ایی را برای ما قائل باشند ، طوری به ما احترام بگذارند که انگار ما نوه توپزودیوان هستیم ، و یا اینکه ما صاحب جلسه هستیم ، گاهی ممکن است که توقع داشته باشیم به علت طول پاکی و یا دانشی که داریم ، لذا ما باید در مرکز قرار بگیریم،  ویا اینکه همه تازه واردین باید رهجوی ما باشند ، بنابراین ، وقتی اینگونه توقعات بیمارگونه وارد جریان بهبودی ما میشوند در تیر رس خطر ترک گروه قرار میگیریم . گاهی ممکن است اینبار بر عکس رفتار کنیم ، یعنی ، پیش خودمان به اینگونه توقع داشته باشیم که ما در سطح گروه و یا انجمن در گذشته خدمات زیادی انجام دادیم و لذا بر اساس همین توقع ارتباطمان با گروه قطع شود .
در هر صورت ما وقتی در سطح روابط های گروهی ناموفق به نقش خود نگاه میکنیم ، متوجه میشویم که یکی از رکن های اساسی که در همه این ناکام ها نقش اساسی داشته ، توهماتی بیمارگونه بوده که بر اساس توقعات بی پایه شکل میگرفته است .
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 49

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 49 ) در مورد هم کلاسی هایم ( چه در زمان کودکی ، چه در حال حاضر ) چه احساسی دارم ؟ آیا خود را از آنها بهتر یا کمتر میدیم ؟ آیا فکر میکردم که باید با آنها رقابت کنم ، یا نظر معلم را بخود جلب کنم ؟ به مسئولان مدرسه احترام میگذاشتم یا بر علیه آنها می شوریدم ؟  https://telegram.me/nafasbenafas1
احساس ما نسبت به همکلاسی هایمان همیشه تحت تاثیر دو نیروی متضاد و نامرئی  ( چه در زمان گذشته و چه در زمان حال ) در ما شکل میگرد ، یعنی نسبت به بعضی احساس جاذبه داشتیم و نسبت به بعضی احساس دافعه داشتیم ، وقتی در مورد شکل گیری این احساسات به روی خودمان متمرکز میشویم ، متوجه میشویم عوامل بسیاری ممکن است در اینگونه احساسات نقش داشته باشند ، بطور مثال ؛
قیافه ظاهری – یعنی قیافه بعضی ها برای ما ممکن است تولید جاذبه کند و احساس ما نسبت به آنها خوب باشد ، ممکن است تولید دافعه کند و نسبت به آنها احساس بدی داشته باشیم  .
متفاوت بودن – یعنی بعضی ها به علت تفاوت های که با دیگران دارند ، ممکن است برای ما تولید جاذبه کنند و احساس ما نبست به آنها خوب باشد و بلعکس ممکن است به علت تفاوتهای که با دیگران دارند احساس ما نسبت به آنها یک احساس بد توام با دافعه باشد .
متضاد بودن -  یعنی بعضی ها به علت تضادهای ظاهری و باطنی ای ، که با ما دارند ، ممکن است برایمان جذاب باشند ، ممکن است بلعکس برایمان دافعه باشند .
همسان بودن – یعنی اینکه بعضی ها به علت اینکه شبیه ما هستند ، ممکن است برایمان تولید جاذبه کنند ، ممکن است بلعکس تولید دافعه کنند .
همینطور در خیلی موارد دیگر ممکن است اینگونه احساسات رخ بدهند ، بطور مثال ؛ هم ملیت بودن –  هم نژاد بودن - همرنگ بودن – هم فکر بودن – هم محل بودن – همشهری بودن و و . . .
بدون شک ما در زندگی و بخصوص با همکلاسی های خود  با سه گروه همیشه مواجه هستیم،           
اول ؛  کسانی که از ما بهتر و یا بالاترند .
اکثر ما نسبت به این گروه احساس خوشایندی نداریم ، بخصوص زمانیکه وارد قضاوت میشویم و خودمان را با آنها مقایسه میکنیم ، نتیجتاً نسبت به اینگونه افراد احساس حسادت میکنیم ، و همین مسئله باعث میشود تا احساساتی مانند رنجش ، کینه ونفرت ، را تجربه کنیم و درد بکشیم و سرانجام بطور قطع دچار خودکم بینی و گرفتار احساس "حقارت" شویم و در نهایت در ایستگاه سرخورده گی پیاده شویم ، و لذا همیشه از رقابت سالم با اینگونه افراد فرار میکنیم ، و اگر هم بخواهیم با آنها رقابت هم کنیم با ابزارهای ناصدافتی اینکار را انجام میدهیم ولذا چون احساس حقارت و ضعف میکردیم سعی میکردیم با پاچه خواری و یا چهارتایی آمدن نظر معلم را نسبت بخود جلب کنیم ،  گاهی وقتی گرفتار خودمحوری هستیم باورهای ما بر این اساس شکل میگیرد که ما باید از دیگران همیشه یک سر و گردن  بالاتر باشیم ، ممکن است اینگونه باورها ریشه در القائات تربیتی توسط والدینمان در همان سنن کودکی داشته باشد ، بطور مثال ؛ اینکه پدر و یا مادرمان مرتب به ما القا میکردند که ما همیشه از دیگران بهتر هستیم ،در اینطور مواقع دچار عدم پذیرش میشویم و لذا از واقیعت ها فرار میکنیم ، اگر ما به این  درک وروشن بینی و فروتنی برسیم و بپذیرم که در دنیایی واقعی ، کسانی هستند که در زمینه های خاصی از ما بهتر و یا بالاترند، داستان بطور کلی تغییر میکند ، یعنی ما با پذیرش این مطلب به خودمان کمک میکنیم تا از وجود اینگونه همکلاسی ها بهرمند شویم ، پذیرش این واقعیت باعث نزدیک شدن ما به آنها میشود و زمینه رشد ما را فراهم میسازد ولذا در نهایت ما هم در بهتر بودن آنها سهیم میشویم
دوم ؛ کسانی که از ما ضعف تر و یا پایین ترند .https://telegram.me/nafasbenafas1
 گاهی ممکن است احساس ما نسبت به این گروه یک احساس خوشایند بیمارگونه باشد ، و از بهتر بودن خود یک حَظ روانی ببریم ، و لذا بر همین پایه همیشه دوست داریم که با اینگونه افراد رقابت کنیم و از بردنده شدن خودمان کیفور شویم ، بخصوص زمانیکه خود را با آنها مورد مقایسه قرار میدهیم  ، نتیجتاً دچار کبر و  " تکبر " میشویم ، گویا نمیخواهیم این واقعیت را بپذیریم ، همانطور که خیلی ها از ما بالاتر و بهترند ، ممکن است افرادی هم باشند که از ما ضعیفتر و یا پایین تر باشند، بنابراین ، ما باید متوجه باشیم که تکبر از رکن های اصلی خودمحوری میباشد ، و لذا هرگاه خودمحوری وارد زندگی ما میشود ، بطوری چشمان ما به روی واقیعت ها بسته میشوند که نهایتاً  ، باز از شهر آشفتگی سر بیرون می آوریم .
پذیرش این مطلب که ؛ خیلی ها در زمینه های خاصی از ما بالاترند ، و از بهتر بودن خود ، هرگز غَره نیستند ، بنابراین ،ممکن است افرادی هم باشند که در زمینه های خاصی از ما پایین تر باشند ، بدیهیست ، درک این واقعیت ها به ما کمک میکند تا فروتنی را پیشه زندگی خود کنیم ، فروتنی باعث شادی روح و همچنین سبب خوش خلقی میشود .
اگر ما این پارادوکس را بپذیریم که  ، در حالی که بالا هستیم ، پایین هم هستیم  ، بنابراین مشکل حله ، یعنی ما با پذیرش این مطلب  که آنها که از ما بهتر هستند با فروتنی به ما کمک میکنند ، ما هم میکوشیم تا به آنهایی که از ما پاینتر هستند کمک کنیم تا بالا بیآیند ، از طرفی ما با کمک کردن به آنها زمینه ایی را بوجود میاوریم که در یک رشد مشترک قرار بگیریم .
سوم ؛ کسانی که با ما هم سطح و مساویند.
گاهی ممکن است بیشترین احساسات خنثی  را با این گروه داشته باشیم ، در واقع در این گروه احساس راحتی بیشتری میکنیم زیرا رابطه با آنها برای ما نه احساس حقارت و نه احساس تکبر به بار میآورد ، و لذا بر پایه همین احساس خنثی ممکن است با هم حتی رابطه دوستی عمیقتری ایجاد کنیم ، بنابراین ، در اینگونه روابط نسبت به رشد کردن بی تفاوت میشویم ، ودر یک چرخه بی ثمر و تکراری قرار میگیریم .
                                                       مدرسه نماد یک جامعه کوچک است ، بنابراین ، ممکن است ما در طول زندگی خود مدرسه های گوناگونی را طی کرده باشیم .
 هر چند ما در قدم چهارم میکوشیم تا نقش خود را در بوجود آمدن چالش های رفتاری مورد تراز قرار دهیم ، اما حقیقت این است که گاهی  ، وقتی روابط های خود را مورد بررسی و تراز قرار میدهیم متوجه میشویم که  بسیاری از ناهنجارهای ما در زمینه روابط برقرار کردن ، ریشه در تعالیم وتربیت اولیه توسط خانواده و یا معلمان و یا سیستم تربیتی و آموزشی به عنوان یک اصل پایدار به ما القا شده است  ، و لذا ، باید بپذیریم که بعضی از اولیا و مسئولین مدرسه خودشان گرفتار یک چالش شخصیتی بوده اند و به عبارتی دیگر خودشان منبع  انتقال انواع و اقسام بیمارهای تربیتی بوده اند ، بنابراین ، میطلبد یک تجدید نظر کلی در رابطه با اینگونه باورهای تربیتی در خودمان بوجود بیاوریم ، شاید یکی از دلایلی که باعث میشد ما علیه مسئولین مدرسه بی احترامی کنیم ، به این علت بود که احساس تبعض میکردیم و لذا بر همین اساس بطور مخفیانه علیه آنها میشوردیم ، بطور مثال ؛ به اموال مدرسه آسیب میرساندیم و یا آنکه در خفا به آنها توهین میکردیم https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 48

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 48 ) در باره افرادی که برای آنها و یا با آنها کار میکرده ام ، چه احساسی دارم ؟ چگونه افکار ، اعتقادات و رفتارهایم باعث بروز اشکال برای من درمحیط کارم میگردیدند ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
احساسی که با دیگران کار میکیردیم گاهاً متفاوت و یا متضاد بود ، زیرا اینگونه احساسات بستگی مستقیم به این موضوع دارد که ما در چه جایگاهی باشیم .
گاهی ما در شرایط کارفرما با افرادی کار میکردیم ، در چنین مقامی همیشه فکر میکردیم که این افراد یا دزدی میکنند و یا کم کاری میکنند ، همیشه با سوءظن های  بیمار گونه آنها را کنترل میکردیم ، احساس میکردیم که اینها حقوق مفت میگرند و تن به کار نمیدهند ، و لذا ما هم بخود مجوز میدادیم تا حقوق آنها را پایمال کنیم و پیش خودمان اینطوری فکر میکردیم و اعتقاد داشتیم که ما از آنها زرنگتر هستیم    ، اما در نهایت احساس میکردیم که از ما سوءاستفاده میکنند و لذا مشکلاتی از قبیل ؛ دغدغه، ترس، احساس قربانی شدن، رنجش و و... را درما فراهم میکردند
گاهی بلعکس ما برای دیگران کارمیکردیم ، در چنین شرایطی همیشه فکر میکردیم که کارفرما از حقوق ما دزدی  و همینطور در حق ما اجحاف میکند ، و یا از ما کار زیادی میکشد و ما را مورد استثمار قرا میدهد ، و لذا با اینگونه تفکرات ما هم به خود مجوز میدادیم تا جایی که میتوانیم از آنها دزدی کنیم زیرا اعتقادمان اینبود که ما از آنها زرنگتر هستیم ، زیرا احساس میکردیم که حق خود را بدینوسیله میستانیم ، اما در غایت احساس میکردیم که مورد سوءاستفاده قرار گرفته ایم و لذا مشکلاتی از قبیل ؛ دغدغه ، ترس ، احساس قربانی شدن ، رنجش ، کینه ، نفرت و و . . . در ما فراهم میگردید .
گاهی افرادی با ما کار میکردند ، که اینها نه کارفرما بودن و نه مجری، و رابطه ما با آنها فقط یک رابطه پایاپای همکاری بود ، در چنین شرایطی هر چند بسیاری از احساسات ما نسبت به همکاران مثبت بود ، اما گاهی وقتی بیماریمان فعال میشد ، ( یعنی در وظایف خود کوتاهی میکردیم و مسئولیت پذیر نبودیم و یا کلاً بقدری خودمحور میشدیم ، که وظایفی که به ما مربوط میشد را به گردن دیگر همکاران میانداختیم و اعتقادم براین اساس بود که آدم باید زرنگ باشه  ) ، بنابراین ، طبیعیست که همکاران از نحوه رفتار ما دل آزرده میشدند در همین روند   به بسیاری از این همکاران بدبین میشدیم در واقع گرفتار یک توهمی میشدیم که فکر میکردیم همکاران دیگر مشغول توطئه چینی علیه ما هستند ، و لذا ما هم بخود این مجوز را میدادیم تا برای آنها چهارتایی بیاییم ، بنابراین در نهایت احساساتی از قبیل ، ترس ، دغدغه ، رنجش ، کینه ، نفرت  و و . . . بسراغ ما میامد .https://telegram.me/nafasbenafas1
اینکه در روابط های شغلی و کاری ، اصولاً احساسات ما منفی و آزار دهنده می باشد ، به سبب جایگاه های که داشتیم نیست ، بیشتر ما در اینگونه روابط گرفتار افکار و اعتقادات و باورهای منفی ای هستیم که برایمان تولید اشکال میکند ، وقتی از روابط های شغلی گذشته خود تراز میگیرم ، در جایی متوجه میشویم اگر در گذشته ، در هر جایگاهی در امور شغلی به ما جفا شده بیشتر خودمان باعث به وجود آمدن بودیم .
ما امروز میکوشیم در زمینه های کاری بر اساس منافع طرفین گام بر داریم و با کسانی و یا افرادی که همکاری میکنیم بر اساس منافع مشترک رابطه های شغلی فراهم سازیم و از باورهای بیمارگونه دیروزمان مانند " زرنگ بازی " دست برداریم ، بنابراین ، روابط کاری و یا شغلی ما امروز باید تعریف شده و همینطور در راستای اصول باشد ، بطور مثال ؛
ناصداقتی نمیکنم و اگر ثابت شود همکاری ناصداقتی میکند ، رابطه کاری خود را با آن قطع میکنم .
همکاران خود را مورد استثمار قرار نمیدهیم ،همینطور اجازه نمیدهم همکاری مرا استثمار کند
حقوق همکاران را مانند حقوق خودم گرامی میدارم .
و و
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 47

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 47 ) رابطه من با همسایگان چگونه بوده است ؟ آیا الگویا فرم خاصی وجود دارد که علیرغم اینکه کجا زندگی میکنم ، مرتب تکرار شود ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
روابط ما با همسایگان خود ، در مواردی ممکن است با هم متفاوت باشد ، اما نکته قابل تامل این است که ما بعنوان یک انسان دارای شاخصه های هستیم که شخصیت کلی ما را شکل میدهد ، و لذا ما هر کجا که باشیم ، چه بالای شهر ، و چه پایین شهر ، چه این ور دنیا ، و چه آن ور دنیا ، فرقی نمیکنه ، و لذا ما هرجای دنیا هم که منزل کنیم اولین چیزی که در چمدان اسباب کشی خود میگذاریم الگوهای رفتاری خودمان است .
                                                                  صرف نظراز نقاط مثبت فراوانی که ما بعنوان یک انسان داریم ، اما بطور قطع هم، بعنوان یک بیمار مملو از نواقص شخصیتی هستیم و لذا اگر بیماریمان فعال باشد گرفتار خودمحوری میشویم در چنین شرایطی حقوق همسایگان را نادیده میگیریم .
الگو یا فرم خاص ، یعنی رفتارهای که بعنوان یک عادت بد و منفی در ما نهادینه شده و لذا بخشی از شخصیت ما شکل میدهد و هر کجا که باشیم مرتباً آنها را تکرار میکنیم ، بطور مثال ؛
آشغال ریختن
خلط و آب دهن انداختن
بلند ، بلند حرف زدن و حرفهای رکیک گفتن
صدای تلویزیون خود را زیاد کردن
بلندگو یا اکو جلوی در منزل نصب کردن برای پخش آنچه که خودمان دوست داریم از نوحه و عزادری گرفته تا پخش موزیک و یا هر چیز دیگر
پوشش نا مناسب در حیاط و یا جلوی در خانه
و و . . .
بنابراین ، بنظر میرسد که پیام نهفته در این سوال اینستکه ، که این لباس و مکان و مقامات اجتماعی نیستند که میتوانند ما را بزرگ جلوه دهند و به قول آن بزگواری که گفت ؛
 تن آدمی شریف است به جان آدمیت
 نه همین لباس زیباست نشان آدمیت  
 اگر ما گرفتار الگوهای رفتاری ناپسند باشیم هر چقدر هم که دارا باشیم ، هر کجای دنیا هم که زندگی کنیم باز هم کوچک هستیم . ما برای بزرگ شدن و پالایش خودمان ابتدا باید از رفتارهای خودخواهانه و بیمارگونه خود دست برداریم ، ولذا آن وقت بقدری بزرگ میشویم که دیگران به حسب شخصیتمان به ما احترام میگذرند نه بخاطر اموال یا مقامات اجتماعی یمان .https://telegram.me/nafasbenafas1
                                     **********************************
من از افتادن سوسن به زیر پا دانستم
که کس ، ناکس نمیگردد به این افتادو خیزانها
من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستم
که ناکس ، کس نمیگردد به این بالا نشینیها

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 46

 ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 46 ) آیا در هیچیک از روابطم احساس قربانی بودن کرده ام ؟( توجه : هدف از این سؤال این است تا بتوانیم دریابیم که چگونه خود را به عنوان یک قربانی عرضه میکرده ایم و خود باعث قربانی شدن خودمان می گردیدیم ، و یا چگونه توقعات بی جا و زیاده از حد ما از دیگران باعث سرخوردگی ما می شدند و منظور آن نیست که مواردی را که در واقع مورد سوءاستفاده قرار گرفته ایم را بنویسیم .) توضیح دهید . 
 قربانی شدن در اینجا اصطلاحاً به این معنا میباشد ؛ https://telegram.me/nafasbenafas1
                                            ( که  در اثر اتفاق و یا رویدادی ، شخصیت و کرامت انسانی ما جریح و یا پایمال شده ، و یا به عبارتی دیگر ، قربانی شدن یعنی ، یک آزردگی عمیق که احساس میکنیم به حقوق و روح و روان  و یا هویت ما ، از طریق دیگران، و شخصیتمان مورد اهانت جدی قرار گرفته است  )
                                   شخصیت و منش هر انسانی زاییده باورهای آن شخص می باشد .  بخش بسیار گسترده ای از  باورهای ما در طول زندگیمان در دوران طفولیت شکل گرفتند ، بنابراین ، بیشتر الگوهای رفتاری ما در ایجاد روابط با دیگران تحت تاثیر مستقیم همین باورها قرار گرفت و به عبارتی دیگر اینگونه باورها از همان زمان کودکی به ما توسط والدینمان و یا اطرافیانمان به عنوان معیارهای تربیتی انتقال داده شد و سپس رفته رفته ، اینگونه باورها جزو لاینفک وجود ما شد .  بنابراین شکل گیری خمیره روابط با دیگران بر میگردد به زمان کودکی ما ، و لذا در این برهه بود که ما الگوهای رفتاریی خود را در رابطه با روابط با دیگران  را آموختیم و همین امر سبب شد تا در مراحل بعدی زندگی آنها را به عنوان یک روش پایدار و نهادینه در خود حفظ کنیم ، گاهی ما وقتی در خانواده و یا مدرسه خود را قربانی میکردیم و از حقوق خود میگذشتیم مورد نوازش و مهربانی قرار میگرفتیم ، و بالعکس اگر نمیخواستیم از حقوق خود کوتاه بیایم و خود را قربانی نکنیم مورد تنبیه قرار میگرفتیم و لذا بیشتر ما برای اینکه تنبیه نشویم فرهنگ قربانی شدن را بعنوان قانونی که میتواند برای ما لطف و مهربانی و تشویق را به همراه بیاورد بعنوان یک معیار و باور عمیق در خود پذیرفتیم . https://telegram.me/nafasbenafas1
گاهی برای مطرح کردن و یا جلب نظر کردن دیگران فکر میکردیم که باید خودمان را قربانی کنیم ، تابدینوسیله برای خود جایگاهی را فراهم سازیم ، بطور مثال در مجالس مهمانی برای خندان حضار خود را قربانی میکردیم ، البته منظور ما این نیست که ما نباید در مجالس بگو و بخند کنیم و یا دیگران را بخندانیم ، بلکه اینجا منظور ما از قربانی شدن ، آن نقطه ایست که ما گرفتار عدم تعادل میشدیم ، و هویت و کرامت های انسانی خود را فدای شوخی های افراطی و بیمارگونه خود میکردیم  .
گاهی همانطور که در سوال قبلی هم به آن اشاره کردیم به علت دلسوزی های بیمارگونه از حقوق خود میگذشتیم  و لذا بقدری فداکار میشدیم که به راحتی شخصیت و منافع روحی و روانی خود را قربانی روابط هایمان میکردیم . بطور مثال ؛ بخاطر اینکه مادرمان خوشحال شود فداکاری میکردیم و با دختری که مطابق ایده آلهای ما نبود ازدواج میکردیم و لذا در نهایت احساس قربانی شدن میکردیم .
وقتی ما شروع  به ترازنامه نویسی ، در رابطه با  قربانی شدن ، در روابط هایمان میکنیم ، در جای متوجه میشویم که بسیاری از این دست احساسات زاییده توقعات ما از دیگران می باشد و لذا به عبارت دیگر ما به علت توقعاتی که از دیگران داریم احساس قربانی شدن میکنیم ، بطور مثال ؛
اینهمه برای رهجویم وقت گذاشتم ، آخرشم رفت لغزش کرد ( احساس قربانی شدن میکنم )
برای کلاس قدم اینهمه وقت وانرژی میذارم ،اما رهجویان همش بازی گوشی میکنند . ( احساس قربانی شدن میکنم )
برای خانواده اینهمه کار و تلاش میکنم ولی آنها سپاسگزار نیستند (احساس قربانی شدن میکنم )
برای جامعه و یا انجمن اینهمه فعالیت میکنم ولی آنها یک بار هم از من قدرشناسی نکردن( احساس قربانی شدن میکنم )
و و .. ( احساس قربانی شدن میکنم )
علاوه بر اینها ، گاهی وقتها  نواقصی مانند حسادت و یا خساست و یا حرص و آز و یا نواقص دیگر مثل کبر وغرور های بیمارگونه در ما چنان فعال میشوند که باعث میشوند تا رفتارهای از ما سر بزند که با اینگونه رفتارها خودمان سبب قربانی شدن خودمان شویم .       
 نقطه قابل تامل در این سوال این میباشد ، که ما خودمان و با دست خودمان شرایطی را فراهم میکنیم تا احساس قربانی شدن کنیم ، به زبانی دیگر ، ما بیشتر قربانی نوع تفکرات و باورهای ناسالم خود هستیم ، در واقع پیام این سوال این است که در بیشتر موارد خودمان ، خودمان را بعنوان قربانی شدن عرضه میکنیم و دیگران در این قربانی شدن نقشی ندارند . وقتی ما به ترازنامه های خود در رابطه با احساس قربانی شدن نگاه میکنیم به وضوح متوجه میشویم که شاید نود درصد از اینگونه احساسات حاصل رفتارهای است که خودمان مجری آن بوده ایم  .  بنابراین ، بدیهیست برای اینکه بتوانیم خود را از زیر یوغ قربانی شدنهای که توسط خودمان به وقوع میپیوند نجات دهیم ، دو کار را باید در راس امور خود قرار بدهم ، اول اینکه یک تجدید نظر کلی به الگوهای باوری خودمان بکنیم و سعی کنیم باورهای که باعث میشوند تا ما خود را بعنوان قربانی عرضه کنیم را از خود بزدایم ، دوم اینکه توقع و توقعات را در هر زمینه ایی از معیارهای فکری خود بیرون کنیم .
https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم چهارم سوال 45

  ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 45 )  تا چه حد احساسات دیگران را در روابطم در نظر میگیرم ؟ به اندازه احساس خودم ؟ بیشتر از احساس خودم ؟ یا اصلاً به احساسات دیگران اهمیت نمیدهم ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
                                             حد و اندازه ، و در نظر گرفتن ، و یا در نظر نگرفتن احساسات دیگران در روابط هایمان بستگی به عوامل گوناگونی دارد ، یکی از مهمترین این عوامل رابطه مستقیم با شرایط ما دارد ، یعنی اینکه ما در چه جایگاه و در چه وضعیتی باشیم ، بدیهیست اگر اعتیادمان فعال باشد به احساسات دیگران بر اساس افراط و تفریط نظر میکنیم ، بطور مثال ؛
                                                 گاهی ممکن است در مقابل دو احساس، از طرف دو نفر، یک واکنش نشان ندهیم، مثلاً ؛ پدرم میگوید احساس بدی دارم ، ولی ما بدون اینکه به این مسئله اهمیت بدهیم ، از منزل بیرون میرویم ( یعنی تفریط میکنیم ) ، یعنی احساسات وی را ندیده میگیریم ، وقتی از منزل بیرون رفتیم  تصادفاً با یکی از دوستان خود برخورد میکنیم  و تصادفاً او هم میگوید احساس خوبی ندارم ، اما در اینجا واکنش ما متفاوت است ، یعنی ، همه وقت و انرژی خودمان را از صبح تا شب به این دوست اختصاص میدهیم تا از این احساس ناخوشایند رها شود ،و لذا درنهایت در نقطه ایی این دوستمان ابراز میکند که دیگر مشکلی ندارد ، اما بازهم ما ول کن معامله نیستیم تا جای که طرف میگوید ؛ آقا ، بجون بچه هام حالم خوبه ،  تو  بمیری به ابل فضل حالم خوبه ،  فقط ولم کن برم خونه ! . . . یعنی افراط میکنیمhttps://telegram.me/nafasbenafas1     
بنظر میرسد ما به روابط رومانتیک بیشتر توجه میکنیم تا روابط خانواده گی و این دقیقا یک معضل جدی می باشد که ما گرفتار آن هستیم ( در بیرون خونه ، بگو بخند ، و در خانه مثه برج زهرمار هستیم ) ، و لذا همین مسئله باعث میشود تا همیشه ما رابطه سالم و صمیمی ای با خانواده خود نداشته باشیم ، یعنی در روابطمان با خانواده شرایطی را فراهم کرده ام برای رنجش های گوناگون ،  بگذارید به یک نتیجه برسیم و مسئله را از دریچه دیگر مورد بررسی قرار بدهیم ، ببیند اگر واقعا ما آدمهای هستیم که ذاتاٌ رومانتیک پسند هستیم ، پس بهتر است روشن بین باشیم ، بیاید بکوشیم تا فضای خانواده خود را رمانتیک کنیم .  
                                                 شاید به جرات بتوان گفت که یکی از شاخصه های اصلی بیماری ما ، دلسوزی های افراطی و بیمارگونه است ، و اینگونه احساسات تا جایی پیش میروند که نهایتاً  باعث ظهور مرضی میشود که اصطلاحاً به آن " وابستگی عاطفی " گفته میشود ، بنابراین ، گاهی ممکن است به علت بیماری وابستگی های عاطفی ای که داریم به احساسات دیگران بیشتر از احساس خودمان اهمیت بدهیم ، یعنی در واقع احساسات خودمان را خفه میکنیم و در عوض غرق در احساسات دیگران میشویم بطور مثال ؛ همدردی ، احساس ناخوشایندی را در جلسه به مشارکت میگذارد و باعث تَألم خاطر ما میشود ، و ما هم در جلسه در دلمان با او همدردی و همینطور او را دعا میکنیم و اگر کاری از دستمان برآید برایش انجام میدهیم ، اما بحث اینجاست که ما متاسفانه خود را غرق در احساس وی میکنیم ، و در واقع احساس خوشایند خود را فدای احساس وی میکنیم و لذا این ، " ماند "  یعنی ،  موج منفی احساس را با خودمان حمل میکنیم در حالیکه این احساس متعلق به ما نیست ، و لذا بازتاب آنرا با واکنش های توام با خشم و یا دل مرده گی به خانواده انتقال میدهیم ، و در نهایت خودمان هم تبدیل به کارخانه " ماند سازی " میشویم ،  در حالیکه باید بدانیم که ما مسئول حمل احساسات دیگران نیستیم . اصولاً بعضی از دوستان همدرد ما ابراز میکنند که شرکت در جلسات حالمانرا بدتر خراب میکند و لذا به این نتیجه میرسند که شرکت نکردن در جلسات بهبودی بهتر است ، در حالیکه این جلسه نیست که حال ما را خراب میکند بلکه این عدم شناخت ومهارت لازم با مواجه شدن با احساسات دیگران است که حال ما را خراب میکند .  https://telegram.me/nafasbenafas1
                                                         گاهی ، وقتی ما در شرایط فعال شدن بیماری قرار میگیریم، و زندگیمان خارج از برنامه میشود، لذا در نهایت ارتباط روحانی ما مختل و زندگیمان دچار خلاء معنوی میشود ،  طبیعیست درچنین شرایطی گرفتار چنان بی تفاوتی  وخودمحوری وخود مشغولی میشویم ، که اصلاً احساسات دیگران را در نظر نمیگیریم ، بطور مثال ؛ همسایه ما عزیزی را از دست داده و لذا در سوگواری و احساس ماتم بسر مبیرد ، اما بدون در نظر گرفتن احساسات آنها ، ما صدای پخش موزیک های شاد خود را چنان بلند کردیم که گویا اصلاً به احساسات آنها توجه ای نداریم ، و یا اینکه در جلسات،  همدردی در باره احساس خود شروع به مشارکت میکند ، ولی ما در آن زمان یا با بغل دستی خودمان شروع به پچ و پچ میکنیم و یا وسط مشارکت وی جلسه را ترک میکنیم ،   اما علاوه بر اینها ممکن است ما وقتی احساسات دیگران را اصلاً در نظر نمیگیریم ریشه در رنجشها و نفرت ها و کینه ها و یا عقده های روانی ما داشته باشد .     
ما امروز سعی و کوشش میکنیم تا با مواجه شدن با احساسات دیگران بر اساس چارچوب های اصولی برخورد کنیم ، البته این حرف به این معنا نمیباشد که ما مانند ماشین و یا یک ربات باشیم ، در هر صورت ما انسانیم و انسانیت به ما حکم میکند که باید به احساسات دیگران نیز اهمیت بدهیم ،و بقول سعدی که گفت ؛


چه وجود نقش دیوار و چه آدمی که با او // سخن از درد گویند و در او ثمر نباشد .


 البته احساسات دیگران را درک میکنیم ، و سعی میکنیم با آنها همدلی و همراهی کنیم ، اما باید اینهم بپذریم که ممکن است احساسات دیگران در مقاطعی یک احساس سالم نباشد  و یا یک احساس شخصی باشد ، بنابراین ، ما نباید خود را در جهت و مسیر اینگونه احساسات قرار دهیم ، همینطور ما امروز میکوشیم تا به احساسات دیگران چنانچه سالم باشد به اندازه احساسات خودمان اهمیت بدهیم .
مسئله مهمی که در این سوال به آن پی میبریم این استکه ما باید به احساسات دیگران اهمیت بدهیم ، در رابطه با دیگران هرکاری که میتوانیم انجام بدهیم ، اما مهمترین مسئله ، درک این مطلب است که غرق در احساسات دیگران نشویم   
https://telegram.me/nafasbenafas1

پیام بهبودی

بیهوده ترین کار در دنیا بحث کردن با کسی است که بخودش قول داده است که نفهمد 

                                       &&&&&&&&&&&&&

انسان در زندگی دو نوع معلم دارد 

آموزگار       و       روزگار

چیزی را  که با شیرینی از اولی نیاموزی

دومی با تلخی به تو میاموزد

اولی به قیمت جانش 

دومی به قیمت جانت

                                        &&&&&&&&&&&&&

سختر از درد ٬  نیافتن همدرد است

                                 &&&&&&&&&&&&&&&

ما مسافران کشتی شکسته ایم که به ساحل رسیده و رقص و پایکوبی میکنیم ٬  مردم فکر میکنندما دیوانه ایم البته حق دارند چون ندیده اند آن ط‌وفانی را که ما دیده ایم

                                &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&««