قدم چهارم سوال 46
ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA" " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد
قدم چهارم ........... بخش روابط
سوال 46 ) آیا در هیچیک از روابطم احساس قربانی بودن کرده ام ؟( توجه : هدف از این سؤال این است تا بتوانیم دریابیم که چگونه خود را به عنوان یک قربانی عرضه میکرده ایم و خود باعث قربانی شدن خودمان می گردیدیم ، و یا چگونه توقعات بی جا و زیاده از حد ما از دیگران باعث سرخوردگی ما می شدند و منظور آن نیست که مواردی را که در واقع مورد سوءاستفاده قرار گرفته ایم را بنویسیم .) توضیح دهید .
قربانی شدن در اینجا اصطلاحاً به این معنا میباشد ؛ https://telegram.me/nafasbenafas1
( که در اثر اتفاق و یا رویدادی ، شخصیت و کرامت انسانی ما جریح و یا پایمال شده ، و یا به عبارتی دیگر ، قربانی شدن یعنی ، یک آزردگی عمیق که احساس میکنیم به حقوق و روح و روان و یا هویت ما ، از طریق دیگران، و شخصیتمان مورد اهانت جدی قرار گرفته است )
شخصیت و منش هر انسانی زاییده باورهای آن شخص می باشد . بخش بسیار گسترده ای از باورهای ما در طول زندگیمان در دوران طفولیت شکل گرفتند ، بنابراین ، بیشتر الگوهای رفتاری ما در ایجاد روابط با دیگران تحت تاثیر مستقیم همین باورها قرار گرفت و به عبارتی دیگر اینگونه باورها از همان زمان کودکی به ما توسط والدینمان و یا اطرافیانمان به عنوان معیارهای تربیتی انتقال داده شد و سپس رفته رفته ، اینگونه باورها جزو لاینفک وجود ما شد . بنابراین شکل گیری خمیره روابط با دیگران بر میگردد به زمان کودکی ما ، و لذا در این برهه بود که ما الگوهای رفتاریی خود را در رابطه با روابط با دیگران را آموختیم و همین امر سبب شد تا در مراحل بعدی زندگی آنها را به عنوان یک روش پایدار و نهادینه در خود حفظ کنیم ، گاهی ما وقتی در خانواده و یا مدرسه خود را قربانی میکردیم و از حقوق خود میگذشتیم مورد نوازش و مهربانی قرار میگرفتیم ، و بالعکس اگر نمیخواستیم از حقوق خود کوتاه بیایم و خود را قربانی نکنیم مورد تنبیه قرار میگرفتیم و لذا بیشتر ما برای اینکه تنبیه نشویم فرهنگ قربانی شدن را بعنوان قانونی که میتواند برای ما لطف و مهربانی و تشویق را به همراه بیاورد بعنوان یک معیار و باور عمیق در خود پذیرفتیم . https://telegram.me/nafasbenafas1
گاهی برای مطرح کردن و یا جلب نظر کردن دیگران فکر میکردیم که باید خودمان را قربانی کنیم ، تابدینوسیله برای خود جایگاهی را فراهم سازیم ، بطور مثال در مجالس مهمانی برای خندان حضار خود را قربانی میکردیم ، البته منظور ما این نیست که ما نباید در مجالس بگو و بخند کنیم و یا دیگران را بخندانیم ، بلکه اینجا منظور ما از قربانی شدن ، آن نقطه ایست که ما گرفتار عدم تعادل میشدیم ، و هویت و کرامت های انسانی خود را فدای شوخی های افراطی و بیمارگونه خود میکردیم .
گاهی همانطور که در سوال قبلی هم به آن اشاره کردیم به علت دلسوزی های بیمارگونه از حقوق خود میگذشتیم و لذا بقدری فداکار میشدیم که به راحتی شخصیت و منافع روحی و روانی خود را قربانی روابط هایمان میکردیم . بطور مثال ؛ بخاطر اینکه مادرمان خوشحال شود فداکاری میکردیم و با دختری که مطابق ایده آلهای ما نبود ازدواج میکردیم و لذا در نهایت احساس قربانی شدن میکردیم .
وقتی ما شروع به ترازنامه نویسی ، در رابطه با قربانی شدن ، در روابط هایمان میکنیم ، در جای متوجه میشویم که بسیاری از این دست احساسات زاییده توقعات ما از دیگران می باشد و لذا به عبارت دیگر ما به علت توقعاتی که از دیگران داریم احساس قربانی شدن میکنیم ، بطور مثال ؛
اینهمه برای رهجویم وقت گذاشتم ، آخرشم رفت لغزش کرد ( احساس قربانی شدن میکنم )
برای کلاس قدم اینهمه وقت وانرژی میذارم ،اما رهجویان همش بازی گوشی میکنند . ( احساس قربانی شدن میکنم )
برای خانواده اینهمه کار و تلاش میکنم ولی آنها سپاسگزار نیستند (احساس قربانی شدن میکنم )
برای جامعه و یا انجمن اینهمه فعالیت میکنم ولی آنها یک بار هم از من قدرشناسی نکردن( احساس قربانی شدن میکنم )
و و .. ( احساس قربانی شدن میکنم )
علاوه بر اینها ، گاهی وقتها نواقصی مانند حسادت و یا خساست و یا حرص و آز و یا نواقص دیگر مثل کبر وغرور های بیمارگونه در ما چنان فعال میشوند که باعث میشوند تا رفتارهای از ما سر بزند که با اینگونه رفتارها خودمان سبب قربانی شدن خودمان شویم .
نقطه قابل تامل در این سوال این میباشد ، که ما خودمان و با دست خودمان شرایطی را فراهم میکنیم تا احساس قربانی شدن کنیم ، به زبانی دیگر ، ما بیشتر قربانی نوع تفکرات و باورهای ناسالم خود هستیم ، در واقع پیام این سوال این است که در بیشتر موارد خودمان ، خودمان را بعنوان قربانی شدن عرضه میکنیم و دیگران در این قربانی شدن نقشی ندارند . وقتی ما به ترازنامه های خود در رابطه با احساس قربانی شدن نگاه میکنیم به وضوح متوجه میشویم که شاید نود درصد از اینگونه احساسات حاصل رفتارهای است که خودمان مجری آن بوده ایم . بنابراین ، بدیهیست برای اینکه بتوانیم خود را از زیر یوغ قربانی شدنهای که توسط خودمان به وقوع میپیوند نجات دهیم ، دو کار را باید در راس امور خود قرار بدهم ، اول اینکه یک تجدید نظر کلی به الگوهای باوری خودمان بکنیم و سعی کنیم باورهای که باعث میشوند تا ما خود را بعنوان قربانی عرضه کنیم را از خود بزدایم ، دوم اینکه توقع و توقعات را در هر زمینه ایی از معیارهای فکری خود بیرون کنیم .
https://telegram.me/nafasbenafas1