گذر از سنت ها

بعضی از سنت های هر جامعه ایی بطور قطع دارای فلسفه ایی بوده است و ممکن است اینگونه سنت ها در زمان های گذشته دارای مزایا و منافعی برای افراد آن جامعه مخصوصا قشر فقیر بوده باشد ، مثلاً شمع روشن کردن در سقاخانه ها برای ادای نذر باعث میشد تا شب ها معابر تاریک و یا کوچه های تاریک روشن باشد و حقیقتا اینکار در زمان خود یک سنت پسندیده بوده است ، اما اکنون شرایط با گذشته متفاوت شده است و لذا مردم جامعه امروز سعی میکنند نذورات خود را نه با شمع روشن کردن بی فایده بلکه با کمک کردن به موسساتی خیرخواهانه برآورده سازند ، همینطور در ایام قدیم در نذری های دیگر مانند آش یا غذا دادن و یا گوشت قربانی دادن واقعا کاری خدا پسندانه بود و حتی گاهی واقعا گره گشا بود ، ولی امروزه بنظر میرسد در بیشتر اینگونه نذورات جز ریخت و پاچ و اسراف حاصل دیگری برای قشر فقیر و یا نیازمند به ارمغان نمی آورد و لذا مفید و کارگشا نمی باشد ، یادمان باشد خداوند به نیت های ما واقف است و به بهترین نوع عملکرد ما راضی و لبخند میزند . میگویند حضرت امیر مومنان علی علیه السلام در زمانی که والی مسلمین بود شام نمیخورد چرا که مبادا در قلمروی او کسی شب را گرسنه سر ببالین بگذارد ، حالا تصور کنید حضرت امیر در ملکوت اعلی چه حالی خواهد داشت از بارگاهی که برای او هزینه میکنند ، در اینجا یاد شعر برتولت برشت بنام " قالی بافان گویون بولاق " افتادم که بعنوان حسن ختام تقدیم شما عزیزان میکنم .

بارها ستایش شده است
رفیق لنین.
مجسمه های نیم تنه و تمام قد از اومی سازند.
نامش را بر شهرها می نهند، و بر کودکان نیز.
خطابه هایی به همه ی زبان ها می خوانند،
در انجمن ها و میتینگ ها
از شانگهای تا شیکاگو،
برای بزرگداشت لنین.
اما این چنین او را ارج داشته اند، قالی بافان گویون بولاق-
دهکده یی کوچک در جنوب ترکمنستان:
بیست قالی باف، شب هنگام، در آنجا هستند،
از تب، لرزان، و از کارگاه محقرشان
تب، زبانه می کشد.
ایستگاه راه آهن از انبوه پشه پوشیده است. گندنایی
از مرداب برمی خیزد، مردابی که پشتِ
گورستان قدیمی دِه است.
.
.
اما قطاری که
هر دو هفته یک بار، آب آشامیدنی و توتون می آورد،
خبر می آورد که:
روز بزرگداشت رفیق لنین نزدیک است.
و مردم گویون بولاق،
مردم فقیر، قالی بافان، تصمیم می گیرند
که مجسمه ی نیم تنه ای از رفیق لنین
در ده شان برپا دارند.
به هنگام گردآوری پول برای مجسمه،
مردم ده، لرزان از تب، می آیند
و چند کوپِک پولی را که دشوار، به دست آورده اند
با دست های لرزان، می دهند.
« استپا گامالف »از ارتش سرخ،
پول ها را – در نهایت امانت- می شمرد، و به دقت می بیند،
فداکاری ایشان را برای بزرگداشت لنین
و دلشاد می شود؛
اما او، دست های لرزان را نیز می بیند.
و ناگهان پیشنهاد می کند:
با پولی که برای مجسمه گِرد آمده، نفت بخرید
و روی مرداب پشت گورستان بریزید،
مردابی که زادگاه پشه هاست،
پشه هایی که تب آفرینند
بدین سان در گویون بولاق، مبارزه می کنیم
و بدین گونه ارج می نهیم، روانِ آن راد مرد،
رفیق لنین را،
که هرگز فراموش نخواهد شد.
.
.
آن ها بر این کار مصمم شدند – در روز بزرگداشت.
سطل های کهنه،
پر شده از نفت سیاه را
یکی از پی دیگری
به مرداب بردند
و مرداب را با نفت پوشاندند.
.
.
بدین گونه در خدمت خویش بودند،
همچنان که لنین را ارج می نهادند.
و او را می ستودند و به خویش سود می رساندند.
پس، ایشان، خواست آن مرد را فهمیده بودند.
.2
شنیدیم که چگونه مردم گویون بولاق
لنین را ارج نهادند، و آنگاه، به هنگام شب،
پس از آن که نفت را به مرداب ریختند
مردی از جمع به پا خواست و خواست
که تابلویی در ایستگاه راه آهن نصب شود،
و بیان کند تمامی ماجرا را
تغییر نقشه و تبدیل
نیم تنه ی لنین را به ریشه کنی تب
وسیله ی چند تُن نفت
و این همه را، به قصد بزرگداشت لنین.
.این کار را نیز کردند
و تابلو، آویخته شد.



تا نگهبانان ابرو

تا نگهبانان ابرو دستشان بر خنجر است

فتح چشمان قشنگت مثل فتح خیبر است

یک دو تار از کاکلت دل را اسارت برده است

الامان از روسری، زیرش هزاران لشکر ‌است

یک گره بر بخت من زد یک گره بر روسری

هر کدامش وا شود، من روزگارم محشر است

خواهشی دارم، جسارت می‌شود، اما اگر

موی تو آشفته باشد دور گردن بهتر است


مهدی ذوالقدر