قدم دوم سوال 1

 

قدم دوم

 ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.

********

تجربه ، به ما ثابت کرده  ، کسانی که بطور مرتب در جلسات حضور می یابند پاک میمانند

********

سرچشمه شاید گرفتن  به  بیل

چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل

*********

 

  طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گم راهی

*************

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

 

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .......... بخش امید

سوال یک 1 ) امروز من به چه چیزهایی امیدوارم ؟

                                                     ما دراثراعتیاد فعال عاقبت بجای رسیدیم که دیگر  زندگیمان غیر قابل اداره شده بود  ، و تمام زندگی ما در وحشت و دغدغه و در تاریکی محض ، توام با درد و رنج و عذاب سپری میشد ، هر کاری میکردیم نمیتوانستیم پاک بمانیم و اختیار زندگی خود را بدست بگریم ، سرانجام به آخر خط رسیدیم و به موجودی مایوس و ناامید و منزوی تبدیل شدیم ، در همین اوان بود که از سر ناچاری و با دنیای از درد و ناباوری وارد انجمن معتادان گمنام شدیم و در آنجا اشخاصی را دیدیم که از جنس ما بودند و در حال بهبودی بسر میبردند  ، مشاهده عینی همدردان ما که پاک شده بودند و رشد کرده بودند ، بسان نسیم امیدی بود که به جگر سوخته ما وزید ، و بقول آنکه گفت ؛

به حرم صلای هاتف به حکایت اندر آمد

که نسیم وصل گویا زدیار دلبر آمد

بتو مژده باد ای دل که شب غمت سر آمد

در دیر میزدم من که ندا  ز در درآمد

که درا . . . درا عراقی که توهم زآن مایی

                                             در هر صورت ما در مایوس ترین لحظه زندگی با انجمن معتادان گمنام آشنا شدیم و درحالیکه در تاریکترین لحظات ناامیدی بودیم  ، بناگه جرقه امیدی در دل ما فروزان شد ، کسانی را دیدیم که احساساتشان را درک میکردیم ، دردهایشان را کشیده بودیم و وقتی حرف میزدند و یا مشارکت میکردند تو گویی از زبانحال ما و از دردها ی ما میگویند ،  مکانهای را که تعریف میکردند برای ما آشنا بود ، گذشته پر از رنج و عذاب آنها برایمان ملموس و قابل احساس بود و لذا باهم احساس همدردی میکردیم .  بنابراین  جو صمیمی و آشنای انجمن باعث جذب و تمایل ما  شد و ما را ترغیب بحضور هر چه بیشتر در جلسات و گرفتن راهنما و سپس شروع به کارکرد قدم کردیم ، اما در قدم یک به علت پی بردن به ماهیت عاجزگونه و دیوانگیهای گذشته ، امیدمان مکدر شد و غمی سنگین در دل ما نشست و لذا احساس خلاء میکردیم ، اما پس از پایان قدم اول و با دیدن "سر تیتر" قدم دوم نهال تازه روئیده امیدمان  ، دوباره نشاط و طراوت خود را بدست آورد و برای چیزهای که به آن امیدوار شده بودیم  ، مجدداً شور و اشتیاق در نهانمان  شعله ور شد .  بطور مثال  چیزهای که ما مشاهده کردیم و باعث امید در ما شد ؛

-         چون سایر اعضاء که بعضی از آنها حتی حال و روزشان از ما هم  بدتر بودند به سلامت عقل رسیده اند بنا براین ما هم امیدوار شدیم که میتوانیم با راهنمای های آنها به سلامت عقل برسیم .

-         چون سایر اعضاء مدتهاست پاک مانده و از زندگی لذت میبرند ما هم میتوانیم

-         چون سایر اعضاء تغییر و رشد کرده اند و از رفتارهای گذشته دست برداشته اند پس ما هم امید وار شدیم که میتوانیم تغییر کنیم و رشد کنیم 

-          و . . .

بطور کلی اعضاء قدیمی در ما باعث امید شدند وما با چشم انداز به موفقیت آنها امیدوار شدیم و ما هم با ادامه در روند بهبودی میتوانیم الگو و امیدی برای تازه واردان شویم ، همانطور که کتاب پایه میگوید :  ( بله ، ما چشم اندازه امید هستیم ) . . .https://telegram.me/nafasbenafas1

در حاشیه

 امید چیست ؟

امید یعنی آرزو و انتظار برای بدست آوردن و محقق شدن  ، اهداف و نیت های و آرمان ها . در واقع فاصله رسیدن به آرزو همراه با شوقی که از انتظار تحقق امری برای انسان حاصل می شود را امید میگویند . امید قوه ایست که عامل محرک در انسان بسوی کمال است و هر کس به چیزی امید داشته باشد برای رسیدن به آن ، بایستی سعی و کوشش کند .

اینکه بدون هیچگونه تلاش و سعی بخواهیم بگویم امیدوار هستیم در واقع معنای امید را ندانسته ایم . برای اینکه امیدی را در خودمان بیانگیزیم لازم است به ظرفیتها و توانهای خودمان نیز از نقطه نظر منطقی نگاه کنیم . ما نباید به مسائل و اهداف واهی دل ببندیم و از خودمان خارج از توانایی و ظرفیتهایمان انتظار داشته باشیم و از روی شور و یا احساسات بدون منطق ، دل به امید چیزی که امکان ندارد ببندیم ،  بدیهست با دل بستن به اینگونه امیدواریهای بیمارگونه ،  فقط  وقت و انرژی وپتانسیلی که می توانیم صرف یک امید سازنده و نتیجه بخش کنیم را از دست میدهیم و خدای ناکرده سرخورده و مایوس شویم .

بنا براین ما باید از روی منطق و روشن بینی به چیزها و خواسته های عملی خود امیدوار باشیم چیزی که دیگران با داشتن شرایطی مثل ما توانسته اند از آنها نتیجه بگیرند .

برای بهره وری بیشتراز ( امید ) باید الگو و حتما چشم اندازهای وجود داشته باشد ، و از پیش هدف و یا اهدافی در قالب تعریف شده و معین وجود داشته باشد .

ما باید امید را در خودمان بطور زنده تصور کنیم ، و آنرا حس کنیم ، و آنرا ببینیم ، همانطوریکه موسی آتش را بر سرکوه دید و به طرف آتش رفت ، ما هم باید با دیدن امید در تصوراتمان ،  بسوی آن قدم برداریم ، و اگر بخواهیم در راستای امیدمان  تنبلی کنیم واضح است که این شعله به خاموشی میگراید ، بنا براین برای  اینکه به امیدمان نائل شویم طعبیی است که باید سختی ها را هم متحمل شویم و در این راه راحت طلبی برای ما مشکل ساز و سم است ،  و بقول مولانا در این رابطه که میگوید ؛

    گر گریزی بر امید راحتی               زان طرف هم پیشت آید آفتی

وقتی ما خود را در شرایط امید واقعی قرار میدهیم باعث میشود که سختی ها در نظر ما آسان شوند ، امید باعث می شود که روحیه ما دائما تقویت شود .

ما با امید منطقی و با جدیت و تلاش و استقامت میتوانیم به آرمانهای خودمان دست پیدا کنیم .

موریس مترلینگ میگوید ؛ خوشبختی در  این سه پند است --  فراموش کردن گذشته  -  غنیمت شمردن دم و لحظه   - و امید به آینده .

فدریش فیلرهم در رابطه با امید میگوید ؛ امید با مرگ هم از بین نمی رود . .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 2

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ........... بخش نداشتن سلامت عقل

سوال 2 ) آیا اعتقاد داشتم که میتوانم مصرفم را کنترل کنم ؟ چند مثال در مورد تجربه خود با کنترل کردن و چگونگی ناموفق بودنتان بزنید .

اعتقاد یعنی ؛ باور

                                                    در این سوال منظور از ( اعتقاد ) همان باورهای غلط و ناسالم و خانمانسوز است . اما چرا ما در گذشته به این باور غلط رسیده بودیم که میتوانیم کنترول شده مصرف کنیم  شاید علت هایی داشته بطور مثال ؛

-         شاید ، در دوره اولیه مصرف چون میتوانستیم بطور کنترل شده مصرف کنیم به این نتیجه رسیده بودیم که همیشه میتوانیم به اینصورت ادامه بدهیم .

-         شاید بعلت دیدن کسانی که مواد را ظاهراً  میتوانند کنترلی مصرف کنند ( مثلاً بطور ، هفتگی یا ماهانه و یا حتی سالانه ) ما هم به این نتیجه رسیده بودیم که میتوانیم به روش آنها مصرف کنیم .

این ادله های غلط که از عدم سلامت عقل و ناآگاهی ما سرچشمه میگرفت سرانجام منجر به اعتقادهای غیر سالم و مخرب  درما میشد . در واقع ما با کوتاه نظری و استدلالهای غیر واقعی علیرغم شکست های متوالی ، در نهایت خودمحوری باز سعی در کنترل مصرف خود داشتیم .لذا این افکارهای مخرب که تراوش یک عقل ناسالم است در ما تبدیل به یک اعتقاد ویرانگر شده بود ، باوری که بعلت نداشتن سلامت عقل و آنالیز درست و عدم روشن بینی زندگی ما را همیشه تیره و تار میکرد .  ما بعلت نداشتن سلامت عقل بارها و بارها یک اشتباه را که به ما صدمه میزد  ، باز مورد تجربه قرار میدادیم و هر بار توقع نتیجه دیگری داشتیم . بقول کتاب پایه که میگوید ؛ دیوانگی یعنی تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن . . .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 3

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

 قدم دوم ............ بخش نداشتن سلامت عقل

3 ) چه کارهای کرده ام که حالا وقتی به آنها نگاه میکنیم باورم نمیشود که من واقعاً چنین کاری کرده باشم ؟ آیا خود را در شرایط خطرناکی جهت تهیه مواد مخدر قرار داده ام ؟ آیا رفتارهای کرده ام که حالا از آن خجالت زده باشم ؟ ...... چگونگی آن شرایط را توضیح دهید ؟

                                            قسمت اول سوال ) ما از یاد آوری رفتار و اعمال گذشته خود همیشه بنوعی فرار میکنیم و اینهم به این دلیل است که در گذشته بعلت عدم سلامت عقل و فعال بودن بیماری دست به کارهای زدیم که  ، اینک آنها برای ما غیرقابل باور هستند ، نمیتوانیم اعمال گذشته خود را باور و یا قبول کنیم حتی از یادآوری آنها هم آزرده میشویم و همه اینها نشان دهنده وخامت دیوانگیها و نداشتن سلامت عقل در ما میباشد و لذا نمیتوانیم آنها را باورکنیم  ، رفتارهای زننده ایی از قبیل ؛ دزدی ، تقلب ، ناصداقتی ، قرض گرفتن و آنرا پس ندادن ، خوردن مال مردم ، چرت زدن در نهایت آشفتگی در انظار عمومی ، التماس کردن و گدایی کردن برای بدست آوردن پول مواد ،  جفا به خانواده و ظلم در حق بستگان ، و . . .

                                      قسمت دوم سوال ) ما در اثر بیماری فعال و عدم سلامت عقل و نیاز به مصرف ، خود را همیشه در معرض خطر جدی قرار میدادیم و خیلی وقتها هم در اثر همین اعمال گرفتار مصائبی میشدیم ، دیوانگیهای ما در گذشته حدومرز نداشت بطور مثال ؛ دست به اقدامی میزدیم که اگر گیر میکردیم ممکن بود تا آخر عمر به زندان برویم و یا حتی اعدام بشویم و لذا همین جا  از خداوند بخاطر حمایتهایش از ما در اوج دیوانگی هایمان تشکر میکنیم  و همچنین او را بخاطر هدیه پاکی و بهبودی که امروز به ما عطا کرده  سپاسگزاریم .

                                      قسمت سوم سوال ) ما در اثر بیماری فعال و عدم سلامت عقل و اینکه دیگر اراده ای از خود نداشتیم ، رفتارهای کرده ایم که در حال حاضر با یاد آوری آنها و یا با مواجه با کسانی که به آنها خسارت زده ایم و یا با رفتارهای ناپسند خود امنیت روانی واجتماعی آنها را متزلزل و مغشوش کردیم احساس خجالت میکنیم ، بطور مثال ؛ حضور در جلسات رسمی  و مراسم های خانواده گی و یا فامیلی با اوضاعی آشفتنه و پریشان و در حال چرت زدن و یا در اثر توهم مواد چرت و پرت گفتن و الفاظ رکیک بکار بردن و . . .

                                      قسمت سوم و چهارم ) اینکه ما در گذشته دست به این اعمال و رفتار میزدیم نشانگر این است که ما واقعاً در دیوانگی محض بسر میبردیم ، و لذا ما نقش بیماری و نداشتن سلامت عقل را به وضوح اکنون مشاهده میکنیم ، نکته قابل تامل  این است  ،  که این سوال  نمیخواهد ما را محکوم کند ، و یا بخاطر کارها و رفتارهای گذشته  ، ما خودمان را سرزنش کنیم ، بلکه منظور سوال اینست که ما اقرار به عدم سلامت عقل خود کنیم ما هرگاه در هر زمینه و شاخصه ایی از بیماری اقرار به عدم توانایی میکنیم روزنه ایی از امید وکمک  به روی خود باز میکنیم  و لذا ما با این اقرار خود را آماده میکنیم تا دست از خودمحوری برداشته و برای کمک نیروی برتر که در راه است و میخواهد ما  را در جهت پیدا کردن سلامت عقل  یاری بکند ، خود را مهیا کنیم ، اقرار به عدم سلامت عقل در واقع نقطه عطفیست که ما را به سلامت عقل نزدیک میکند 

 https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 4

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............ بخش نداشتن سلامت عقل

سوال 4 ) آیا به واسطه اعتیادم تصمیمات دیوانه وار گرفته ام ؟ آیا بخاطر مصرف کاری را رها کرده ام ، دوستی یا رابطه ایی را بهم زده ام ، و یا دست از هدفی برداشته ام ؟

ببیند این سوال در بخش بیماری اعتیاد مطرح شده و لذا میخواد بگه وقتی بیماری ما  فعال باشه چگونه رفتارهای ما بر اساس بیماری و در شرایط اجبار قرار میگره

و همینطور...  اگر به قسمت دوم سوال دقت کنیم متوجه میشیم که خود سوال  داره یک گرا ویا یک آدرس و یا بهتر بگم... داره مارو راهنمایی میکنه و لذا انگار با یک زبان بی زبانی داره به ما میگه که ما  ... در همون قسمت اول سوال هم هرگز پیامدنگر نبوده ایم و در زندگی گذشته خود که بیماریمان فعال بود هیچوقت پیامدی را در نطر نمی گرفتیم و فقط رفتارهای ما بر اساس اجبار به فعل در می آمدند و لذا هدف از  طرح این سوال اینه که نهایتا پی ببریم که وقتی بیماری اعتیاد ما فعال باشه تا چه اندازه ممکنه مدیریت زندگی ما از دستمون خارج بشه و ما حقیقتا مثل یک برده ویا یک ربات  فرمانبردار بی چون و چرای اعتیادمون بودیم  ... و دقیقا مثل یک عروسک خیمه شب بازی میشیم  که نخ های آن در دست اعتیادمونه....    

                                                                               قسمت اول سوال ) تصمیمات دیوانه وار گرفتن از ویژگی های بیماری ماست ، بیماری اعتیاد همیشه میل و اشتیاق به ناهنجارها دارد و ما با عدم سلامت عقل تصمیمات مخرب بیماری را همیشه تقویت و آنها را شارژ میکردیم ، بطور مثال یکی از بزرگترین و خطرناکترین تصمیماتی که بیماری اعتیاد برای ما گرفت و ما در اثر نداشتن سلامت عقل به آن تن دردادیم ، استفاده از مواد مخدر بعنوان راهکاری برای تفریح و یا سرکوب احساسات و یا یک عامل انرژی زا بود ، بیماری اعتیاد  ، عدم سلامت عقل ما را ابزاری برای اجرایی کردن تصمیمات مخرب خود کرده بود .

                                                                             قسمت دوم سوال ) کار و مصرف دو کلمه متضاد و دو دوشمن دیرینه هستند و لذا نمیتوانند با هم دریکسو و در یک مسیر قرار داشته باشند ، بنابراین و به همین علت در گذشته یا کار ما را ، رها میکرد و یا ما کار ، را رها میکردیم ، چون این دو با هم  ، همخوانی ندارند ، در هر صورت بعلت مصرف همیشه در امورشغلی  ناموفق و برشکست بودیم .

                                                  بیماری اعتیاد ما را همیشه بسوی عدم تعادل سوق میداد و همین مسئله باعث میشد تا ما ، در روابط و یا دوستی هایمان در جایگاه افراط و یا تفریط قرار بگیریم و لذا وقتی در چنین شرایطی مواد مخدر هم استفاده کردیم علاوه بر عدم تعادل در روابط  گرفتار پیامدها و ناهنجاریهای مصرف مواد مخدر هم شدیم [ به مصداق آنکه گفت : گل بود نیز به چمن آراسته شد ] و لذا روز به روز آشفته تر شدیم تا جائیکه  ، نه دیگران میتوانستند ما را تحمل کنند ، و یا با ما رابطه داشته باشند و نه دیگر ما به سبب تاثیرات افیونی و بیماری فعال میتوانستیم آن رابطه ها و دوستی ها را ادامه بدهیم .

                                    اهداف ما فقط رویاهای بودند که در زمان سرخوشی و نشئگی در عالم پندار خود میگرفتیم ، . . .  خود میگفتیم و خود می بافتیم ، در عالم نشئگی دست به طرح ریزی و نقشه کشی برای اهداف خود و یا برجهای که میخواستیم بسازیم  و یا باغ ونکی که میخواستیم بخریم و یا تجارتهای کلانی که میخواستیم بکنیم میزدیم ، اما با اولین وزش خماری همه آنها را از یاد میبردیم .  ما بخاطر رخوت و سستی و بی تفاوتی  و خمودی که از عوارض مصرف مواد افیونی بود ، هرگز نمیتوانستیم هدفی را دنبال کنیم .

در کل نکته اساسی در این سوال این است که ؛ نداشتن سلامت عقل بهترین عامل  و مناسبترین بستر ، برای نمو و پیشرفت بیماری میباشد .  

 

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............ بخش نداشتن سلامت عقل

 

 

سوال 5 ) آیا در زمان مصرف به خود یا دیگران صدمه جسمی و فیزیکی رسانده ام ؟

                                                                           ما در زمان مصرف در اثر نداشتن سلامت عقل ، بخود صدماتی زدیم که بعضی از آنها دیگر قابل ترمیم و بازگشت  نیستند ، بطور مثال ؛ خراب شدن دندانها  -  صدمات ریوی  -   صدمات گوارشی   -   بیماریهای کبدی  -  تابلو شدن چهره و فرسودگی جسمی  و . . .

                                                                        همچنین در اثر مصرف نه تنها بخودمان صدمه جسمی زدیم ، بلکه به دیگران بخصوص خانواده و اطرافیان نیز صدمه جسمی و فیزیکی رساندیم ، صدمه ها ی جسمی و فیزیکی که به دیگران زدیم دو نوع است ، بطور مثال ؛

اول ؛ بطور مستقیم ( فیزیکی ) ؛ یعنی اینکه در اثر عدم تعادل در زمان مصرف ،  و یا از روی خماری و یا افراط در مصرف ، مثلاً در زمان خماری بدخلق و عصبی مزاج میشدیم و زن و بچه را میزدیم و یا با درو همسایه نزاع و دعوا میکردیم و به آنها صدمه میزدیم و تشنج آفرینی میکردیم ، و یا  ، برعکس ، دراثر افراط در مصرف تمرکز خود را از دست میدادیم و پشت فرمان ماشین خوابمان میبرد و لذا منجر به تصادف و صدمه به دیگران میشدیم و . .

دوم ، بطور غیر مستقیم  ( جسمی ) ؛ صدمه جسمی و فیزیکی فقط این نیست که ما با چاقو کسی را مجروح کنیم ، ما وقتی به روح و روان کسی ضربه میزنیم این صدمات بازتاب های گسترده جسمی و فیزیکی را نیز به همراه میاورند یعنی اینکه در اثر مصرف و عوارض آن و آشفتگیهای آن پیامدهای بوجود میایند که گرچه ظاهراً جسمی و فیزیکی نیستند ، اما واقعیت این است که بازتاب رفتارهای ما تاثیرات مخرب جسمی را برای دیگران در پی دارد ، بطور مثال  - بیماری فشار خون که بیشتر مواقع در اثر تشنجات عصبی رخ میدهند و گاهی منجر به سکته قلبی و یا مغزی میشود

بیماری زخم معده  -  سردرهای عصبی   -  اسپاسم های عصبی عظلانی  -  حتی بعضی از سرطانها منشاء عصبی دارند ، و . .

                                  تمام رفتارها و صدمات گذشته ما ، چه بخود و چه به دیگران  بعلت فعال بودن بیماری و نداشتن تعادل در زندگی است و لذا صدمات جدی که بخود و دیگران وارد میکردیم  ، صرف نظر از بیماری بیانگر وخامت دیوانگیها و نداشتن سلامت عقل در ما بوده است .

              https://telegram.me/nafasbenafas1            

 

قدم دوم سوال 6

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............ بخش ، نداشتن سلامت عقل

سوال 6 ) چگونه در برابر مسائل و چیزهای مختلف عکس العمل افراطی یا تفریطی از خود بروز داده ام ؟

                                                    ما در برابر مسائل و چیزهای مختلف در زندگی بطور کلی دو نوع عکس العمل از خود نشان میدادیم ، این عکس العمل ها یا افراطی بودن یا تفریطی ،  یعنی اینکه یا زیاده روی میکردیم یا کم روی ، در هر صورت رفتارها و عکس العمل های ما غیر طبیعی و از نقطه تعادل خارج بودند و در مواجه با مسائل مختلف بی جنبه بودیم ، جنبه یعنی جایگاه طبیعی خود را نداشتیم ، جنبه یعنی نقطه تعادل و میانه  ، که ما همیشه از آن دور بودیم بقول معروف یا زنگی زنگی بودیم یا رومی ، رومی ، و لذا متوجه شدیم که انسان طبیعی یعنی عادی نیستیم ، نداشتن تعادل در زندگی نشانگر عدم سلامت عقل و فعال بودن بیماری می باشد .

افراط یعنی  ؛   زیاده روی در هرکاری ، چه خوب و چه بد ، که از نداشتن سلامت عقل و بیماری ریشه میگیرد وهمیشه بدون حاصل و پیامدهای منفی را در پی دارد  ، ما اصولاً در مواردی بیشتر دست به افراط میزنیم که طبق خوشایند  و ایده آلهای بیماری است و لذا در مواردی که به لذتهای بیمارگونه از نواقص خود میباشد بیشتر افراط میکنیم .  

تفریط یعنی ؛   کم روی و کم کاری در هرکار خوب  ، تفریط معنا میدهد که از نداشتن سلامت عقل و بیماری ریشه میگیرد وهمیشه بدون حاصل و پیامدهای منفی را در پی دارد  ، ما اصولاً در مواردی بیشتر دست به تفریط میزنیم که طبق خوشایند  و ایده آلهای بهبودی است و لذا در مواردی که توام با مسئولیت است و به شاخصه های بهبودی مربوط میشود  تفریط و کم کاری میکنیم .

ما اکثراً با رفتارها و اعمالمان  در برابر مسائل مختلف عکس العمل های افراطی و یا تفریطی از خود نشان میدهیم ، بطور نمونه ؛

-         یا آنقدر سخاوتمند میشویم که منافع خود را بخطر می اندازیم و یا بقدری خسیس میشویم که اطرافیان خود را آزرده میکنیم یا انقدرد در مهربانی افراط میکنیم که باعث دلزده گی میشویم یا برعکس بقدری بدخلق میشویم که باعث رنجش دیگران میشویم   .

-         در زمان بیماری فعال ، بقدری افراط کردیم تا از همه جا رانده شدیم و در بهبودی تمام اوقات خود را  به جلسات و قدم  و رهجو و انجمن اختصاص دادیم تا شورش را در آوردیم و یا اینکه برعکس بقدری در  جلسات حضور پیدا نکردیم تا عاقبت بیماریمان باز از زوایای دیگر فعال شد . 

در دنیا همیشه خوب نتیجه خوب میدهد ، فقط در یک صورت است که خوب نتیجه بد میدهد آنهم زمانی است که ما افراط  و یا تفریط میکنیم . در هرصورت تمام افراط و تفریط های ما در زندگی به علت نداشتن سلامت عقل صورت میگیرد ، بنا براین ،  ما برای اینکه بسلامت عقل نزدیک شویم در همه امور زندگی باید میانه روی کنیم ، میانه روی در هر کاری برای ما ضمن اینکه سلامت عقل میاورد ، ما را متعادل میسازد .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 7

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

 

قدم دوم ............ بخش نداشتن سلامت عقل

سوال 7 ) تعادل زندگی من چگونه بر هم میخورد ؟

                                               کلمه تعادل از کلمه عدل و عدالت ریشه میگیرد . ما موقعی که قادر نباشیم در رعایت عوامل و یا روابط مختلف در هر زمینه ایی میزان و تعدیل بوجود بیاوریم زندگی ما گرفتار چالش و نامیزانی میشود ، در گذشته یکی از عواملی که باعث شد زندگیمان غیر قابل اداره بشود هیمن عدم تعادل در بخشهای مختلف زندگیمان بود و تا زمانی که متمرکز به روی بهبودی نباشیم همیشه  درمعرض خطر نداشتن تعادل در زندگی هستیم ، ما برای اینکه بتوانیم در تمام زوایا و یا همه عوامل و چیزهای که در زندگی ما نقش دارند تعادل برقرار کنیم لاجرم ابتدا باید دست از افراط و تفریط برداریم و سعی کنیم در همه امور زندگی میانه رو باشیم ، یکی دیگر از مسائلی که میتواند امروز در تعادل زندگی ما نقش مهم و کاربردی داشته باشد  ، ایجاد تعادل در رابطه با مثلث بهبودی ( کار – خانواده  - جلسه ) میباشد  .

ما موقعی میتوانیم در امور زندگی به تعادل کامل برسیم که بین ( روح ، روان ، جسم ، و احساسات ) خود یک شرایط میزان و تعدیل بوجود بیاوریم ، در واقع بتوانیم بین این ابعاد نوعی هماهنگی و تراز بوجود بیاوریم و لذا برای دست یافتن به این امر مهم باید ابتدا به سلامت عقل برسیم ، برای اینکه بتوانیم به سلامت عقل برسیم لازم است  قدمها را با جدیت کار کنیم و حضور مرتب در جلسات بهبودی را در اولویت ها قرار بدهیم . درک از مفاهیم تعادل ، و نقش آن در به آرامش رساندن زندگی بسیار گسترده میباشد و برای شناخت هر چه بیشتر در عوامل و ارکان تاثیر گذار در رابطه با تعادل باید کوشا باشیم ،  لذا باید سطح دانش و آگاهیهای خود را از این مهم بالا ببریم . 

ما وقتی به تعادل برسیم به آزادی خواهیم رسید .

ما وقتی به تعادل و آزادی برسیم به بیداری روحانی میرسیم .

 

در حاشیه

 ریشه کلمه تعادل از کلمه عدل است و منظور از عدل این است که بین ابعاد و اقسام  تعدیل  کننده متعددی که در زندگی ما نقش دارند یک نوع حالت تراز بوجود بیاوریم  ، بطور واضح یعنی اینکه معیار و ترازوی داشته باشیم که با عدالت بین عوامل موثر در کسب  وتناسب تعادل  ، آنها را تراز و با هم میزان کنیم  . بنا براین   ، تعادل در زندگی ما موقعی رخ میدهد که ما این ابعاد و این اقسام را بشناسیم تا بتوانیم بین آنها تعادل برقرار کنیم  ، بی شک تعادل کامل در زندگی به سه بخش اساسی مرتبط می شود .

1 –   تعادل درونی  .

2 -  تعادل بیرونی  .

3 – تعادل روحانی  . 

  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم در آن صورت است که تعادل در زندگی ما حکفرما میشود پس یعنی  ؛  

عوامل درونی+عوامل بیرونی+عوامل روحانی =====> تعادل کامل در زندگی )                   

بنابراین هر زمانی که بتوانیم این سه اصل و بخشهای اساسی آنرا شناسایی و آنها را با هم تراز کنیم ، یا به بیان دیگر ارتباط این سه اصل را با هم  مچ و میزان کنیم در آنصورت به تعادل خواهیم رسید .  حال ابتداء اصل اول تعادل ؛

 اصل اول ؛

تعادل درونی

تعادل درونی  ؛ یعنی عواملی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم  یک شرایط متعادل و متناسب  را در درون خودمان بوجود بیاوریم ، که این خود از سه بخش تشکیل میشود .

اول ، سلامت جسم ؛

                      یعنی اینکه سلامت جسم از الویتهاست ، باید به جسم خود اهمیت بدهیم ، از چیزها و عواملی که می توانند به جسم ما صدمه بزنند پرهیز کنیم در مسیر تعادل کامل ، سلامتی جسم مهم است ، لذا باید کوشا باشیم و با جسم خود مهربان باشیم و به بهداشت و سلامت جسممان توجه کنیم ، فلاسفه قدیم معتقد بودند ؛ که عقل سالم در بدن سالم است .

دوم ، سلامت روان  ؛

                    یعنی اینکه به بهداشت روان خود بسیار اهمیت بدهیم ، از چیزها و عواملی که می توانند روان ما را تیره کنند ، پرهیز کنیم البته همانطور که میدانیم روان انسان بسیار پیچده و مرموز می باشد و این مسئله کار ما را سخت میکند و لذا ما باید روان خود را مورد بررسی و خودشناسی قرار بدهیم ، احساسات و عواطف خود  وهمچنین احساساتی مانند ، کینه ، نفرت ، رنجش ، خودآزاری ، خودمحوری ، ترسها  ، روابط جنسی  ، عقده ها و خلاصه خیلی از موارد دیگر که در بستر و یا در عمق روان ما تلنبار شده اند و ما را اذیت میکنند و تعادل روانی ما را نامتعادل میکنند ، را مورد شناسایی و سپس با یک روش عملی مثل قدمهای دوازده گانه انجمن معتادان گمنام و یا هر روش خود شناسی دیگر که بتواند به ما در این زمینه کمک کند ، رجوع کنیم .  ما وقتی متمرکز به روی خودشناسی میشویم همراه با مراقبه  ، در واقع  یعنی در مسیر بهداشت و سلامت روان قرار گرفته ایم که فرایند آن برای ما سلامت نفس را به ارمغان می آورد .

سوم سلامت ، عقل یا خرد ؛

                 عقل ما عموما و همیشه در مجاورت ویروسهای قرار دارد  که این ویروسها میتوانند کارایی عقل ما را مختل و خرد ما را بیمار کنند . ویروسهای خطرناکی مثل باورها غلط و مخرب و یا عدم آگاهی و یا  ، دگم و بسته فکر کردن و . . .  ، بنا براین باید همیشه هوشیار باشیم و دانش خود را ارتقاء دهیم تا به این وسیله در مسیر بهداشت خرد و عقل قرار بگیریم  ،  بهداشت عقل ایجاب میکند تا از آلایش های که میتوانند عقل و خرد ما را بیمار کنند ، دوری کنیم در واقع ما با  استفاده از فیلتر روشن بینی در ذهن و مرکز اندیشه خود افکار یا آموخته های خود را پالایش میکنیم   ، اتخاذ این روند عاقبت برای ما سلامت عقل را به ارمغان می آورد .  بنا براین ،  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب و تعدیل برقرار کنیم در آن صورت است که تعادل درونی در ما حکفرما میشود  . پس یعنی  ؛ 

 سلامت جسم  +  سلامت روان +  سلامت عقل  ====>  تعادل درونی

 

اصل دوم ؛

تعادل بیرونی

تعادل بیرونی  ؛ یعنی سلسه عواملی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم  یک شرایط متعادل و متناسب  را در بیرون از خودمان بوجود میاوریم ، در واقع یک درک و فهم از ، بیرون از خودمان که به تعادل درونی ما کمک میکند ، که این خود از سه بخش تشکیل میشود .

اول ، سلامت حیات  ؛

                         یعنی اینکه به زندگی و حیات احترام بگذاریم و سپاسگزار ، تمام تلاش هستی و کائنات که منجر به حیات و زندگی شده باشیم ،  و پاسدار این موهبت از طریق اعمال و رفتار خیر خود باشیم و از شر بعنوان یک ضد حیات دوری کنیم . ما باید درک کنیم که سلامت حیات چقدر نقش مهم در تعادل ما دارد ( سلامت حیات یعنی دوری و پرهیز از اعمالی که باعث ضعف و یا اضمحلال حیات شود ) ، بنابراین ، باید خود را در در مسیر پویایی حیات قرار بدهیم و به بهداشت و سلامت حیات اهمیت ویژه بدهیم  ، نسبت به نعامات زندگی شاکر باشیم  ، و خود را همگام و همراه و هماهنگ با هدف حیات قرار بدهیم و در غفلت بسر نبریم  ، بقول شیخ شیراز  گفت ؛

ابر و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو ، نانی به کف آریی و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

 

دوم ، سلامت طبیعت ؛

                          یعنی اینکه به سلامت طبیعت اهمیت بدهیم و متوجه باشیم مسائل زیستی و طبیعی چقدر در متعادل زندگی کردن ما موثر هستند . برای طبیعت به هر شکلی ( چه طبیعت زنده و چه طبیعت بیجان )احترام بگذاریم ،  و سعی کنیم ارتباط سالم با آن داشته باشیم ، صدا و صمیمیت طبیعت را که سعی میکند پیامهای عشق ومحبت ، همراه با صلح و آرمش و برکت به ما ارزانی دارد را بشنویم ، و متوجه این باشیم که طبیعت قانونمند و منظم و مهربان است و دارای شعور و منطق است و لذا ، برای بهداشت و سلامت طبیعت هر کوششی که بکنیم در واقع به متعادل شدن خودمان کمک کردیم .

سوم ، سلامت انسان  ؛

                  یعنی اینکه برای انسانها کرامت قائل باشیم و این واقیعت را بپذیریم که انسانها درهر صورت از نظر ،  ادیان و مذاهب وفرهنگ و اخلاق ،  دارای باورها و سلایق متنوع گوناگون و متعددی هستند  ، در واقع سلامت جوامع انسانی ایجاب میکند که دست از خود محوری برداشته و به این مسئله  فکر کنیم  ، که ما فقط با پذیرفتن تکثرگرایی  ، یعنی  ( پلورالیسم ) در جامعه بشری میتوانیم سلامت آنرا حفظ کنیم  ، و اینکه  ، فکر کنیم حقیقت را فقط ما میدانیم و بس !  در واقع تصوری باطل است ، ما باید به یک نوع بلوغ فکری برسیم  و بدانیم که همه چیز را همگان دانند ،  وهیچ چیز به تنهایی کامل نیمتواند باشد  ، ما باید از خورشید ، مهربانی  ، و از زمین ، بخشندگی را بیاموزیم ، و برای بهداشت و سلامت انسانیت آنرا بکار بگیریم  ، و زندگی کنیم و بگذریم دیگران هم نیز زندگی کنند .  اینکه ما بخواهیم  با زور و تهدید ،  اندیشه های خود را ،  چه درست ، وچه غلط  ، به دیگران تحمیل کنیم  اشتباه است ، این دقیقاً روشی است که در طول تاریخ  هرگز جواب نداده و حاصلی جز جنگ و خونریزی و ریا و ریاکاری ببار نیاورده ، تنها چیزی که میتواند به سلامت و بهداشت جوامع انسانی کمک کند ، روابط سالم و درک متقابل ، همراه با مهر ومحبت  و توام با عشق وخدمت صادقانه کردن است .  هر چند ما اینجا فقط  بطور اجمال درباره هر کدام از این اصل ها بحث میکنیم و لذا میطلبد مِن بعد  برای درک و دریافتن این اصول بیشتر مطالعه و تفکر کنیم ، ما برای اینکه بتوانیم در زندگی متعادل شویم ، باید به سلامت نوع انسان و روابط سالم ،  با آنها را در راس زندگی خود قرار بدهیم ،  واین پند شیخ خرقانی را در سر لوح زندگی خود قرار بدهیم .

گویند بر، سردرِِگاه، خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته بودند ؛

هرکه بدین سرا ، درآمد ، آبش دهید ، و از نامش مپرسید ، نانش دهید و از ایمانش مپرسید ، چه آنکه به جان ارزد ، به نان ارزد .

  بنا براین ،  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم در آن صورت است که  تعادل بیرونی در ما حکفرما میشود  . پس یعنی  ؛

 سلامت حیات+سلامت طبیعت+ سلامت انسان===> تعادل بیرونی

 

  اصل سوم 

   تعادل روحانی

             همانطوریکه میدانیم کلمه  و اصطلاح روحانی از کلمه روح ریشه گرفته است ، یعنی چیزی که به روح مربوط میشود ، بنابراین ، ما با حس های پنج گانه زمینی و ناسوتی خود و یا با علوم تجربی نمی توانیم تعریفی برای آن قائل شویم ،  وهرچقدر بکوشیم آنرا  توضیح بدهیم بی فایده است چون این مسئله  خارج از محدوده ماده و یا جسم  و یا فهم ماست ، در حقیقت درک ما از روح  ، مثل توضیح دادن فرق رنگها با هم برای یک کور مادر زاد است  ، و لذا روح و عالم لاهوت ودرک آن با حس های پنج گانه برای ما مقدور نیست ، اما در درون ما انسانها بجز حس های پنج گانه ، حس های غریبی ، هم هستند که ما به آنها ، حس های الهی و یا ماورایی میگویم ، گاهی در زندگی در رابطه با ، این فراحس ها ، تجربه های کسب میکنیم که خارج از قوه بیان و یا فهم ماست ، این تجربه های ،  فرا زمینی را موقعی که ،  بخصوص ، بیشتر در مسیر تعادل قرار میگیریم مکاشفه میکنیم ، در هر صورت بیان اصطلاح روحانی در اینجا به معنا و مفهوم اینکه بخواهیم آنرا از دیدگاه دینی و یا مذاهب خاصی آن را بررسی کنیم نیست ، بلکه منظور ما از تعادل روحانی  ، حقیقتی است که هر انسانی نیاز به آن را در خود احساس و لازم میداند   ، وسیر و سیاحت در عالم روحانی را یک واقیعیت میداند ،  که  بسیاری از انسانها آنرا تجربه کرده و هموراه  مشعوف  و مشتاق تکرار این تجربه هستند ، و بخاطر همین میکوشند تا به اسرار تعادل پی برده  ، و خود را متعادل سازند و از زندگی روحانی  حظ های فرا زمینی و فراجسمی ببرند . بنا براین ، تعادل روحانی   ؛ یعنی اصولی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم  یک شرایط متعادل و متناسب  را در روح خودمان بوجود میاوریم  ،  در واقع درک  یک پیام صلح وآرمش از عالم ماورا  ، و یا تجربه روحانی در حیطه عالم ملکوت ، که به تعادل روحانی ما کمک میکند ، و لذا بهداشت روح و سلامت آن ،  در تعادل کامل ما نقش اساسی دارد  که این خود از سه بخش تشکیل میشود .

اول ، سلامت شناخت  ؛

ما در این بخش نمیخواهیم بحث "شناخت" را از منظر فلسفی و یا تخصصی بررسی کنیم  ، ما فقط جویای این هستیم که مطلبی را درک کرده  ، تا برایمان کارایی داشته باشد در واقع "شناخت و یا معرفت " یعنی زیبا را زیبا دیدن و زشت را زشت دیدن  ، بنابراین ، شناخت یعنی ، سنگ محکی که ما باید همیشه در زندگی خود داشته باشیم تا توسط این سنگ محک  خوب را از بد و نادانی را از دانایی و غلط را از درست  تشخیص بدهیم  ، پس باید سنگ محک ما اصل باشد و اگر سنگمان معمولی  و یا خللی داشته باشد ما نمیتوانیم فرق طلا و غیر طلا را بشناسیم و لذا سنگ محک ما که همان شناخت ومعرفت ماست باید ، کارا و از حساسیت بیشتری برخوردار باشد  ، بدیهست برای اینکه بهداشت و سلامت "شناخت" را در خود داشته باشیم داشتن چند ویژگی ضروریست ؛

-          آگاهی و مطالعه و تحقیق ، بطور روزمره

-          -در شرایط و خواسته های هوای نفسانی و یا تحت تاثیر بیماریهای روانی و یا عقده های درونی نباشیم

-          -شناخت یا معرفت ایجاب میکند که فروتن باشیم و با تعصب به مسائل نگاه نکنیم .

-          صادق و راست پسند باشیم  ، کسانی که صادق هستند شجاع نیز هستند زیرا حقیقت را میپذیرند هرچند مخالف باورهای خودشان باشند .

-          اصول اول  و دوم تعادل که در بالا ذکر شده است را درخود ارتقاء بدهیم .

در رابطه با سلامت و بهداشت "شناخت و یا معرفت " ،  عوامل و ویژگی های زیادی میتوانند تاثیر گذار باشند  ، اما مهمترین آنها در انسان ویژگی عدم وابستگی می باشد .

 

دوم ، سلامت معنا ؛   

معنا یعنی ، معنوی و یا معنانگری ، یعنی ضمن توجه به مفاهیم ظاهری به مفاهیم درونی آن نیز توجه کردن ،  و مفاهیم مخلتف را از سه بعد مورد توجه قرار دادن ، یعنی فقط به پوست نگاه نکردن بلکه به پوست و گوشت و استخوان نگاه کردن ، یعنی فقط به ظاهر اکتفا نکردن و به محتوا و پیام نهفته در آن توجه داشتن ، هر چند عالم معنوی به نظر پیچیده میرسد ، اما اگر ما در شرایط و مسیر تعادل باشیم واصول فوق را بکار گیریم و بخصوص در حیطه " شناخت و معرفت " پیشرفت کنیم میتوانیم به این وسیله ، هم بهداشت ، و هم سلامت معنوی خود را ارتقاء بدهیم  ، و اگر ما از شناخت و معرفت کافی برخوردار نباشیم ممکن است به بیراه رفته و گرفتار ، طامات و خرافات و یا جادوگری و یا موارد و انحرافهای عدیده دیگری قرار بگیریم ، بنابراین ،  بخاطر منحرف و سرگشته نشدن و برای رعایت سلامت معنوی خود در این مسیر باید الگو و یا راهنمایی که  در مسیر تعادل قرار گرفته و از ما جلوتر است اعتماد کرده و دست در دست او به راهمان ادامه بدهیم ، همینطور که ذکر شد عالم معنانگری مفهوم بسیار ساده ای دارد ، لاکن دیدن و درک این سادگی بستگی به نوع تمرکز و نگرش و توجه ما به آن دارد . کسانی که در حیطه معنا متمرکز هستند با دیدن یک گل کوچک ، مثلا ، مثل گل ناز ، یا گل شاه پسند و حتی یک برگ درخت ،  پیامها و نشانه های نهفته در آن را درک کرده و به یقین معنوی میرسند و نیاز دیگری برای ادله دراین مقام را ضروری نمیبینند  ، بقول شیخ شیراز که گفت ؛

برگ درختان سبز در نظر هوشمند

هر ورقش دفتریست ، معرفت کردگار

بنابراین ، معنوی و یا معنانگری یعنی ، زندگی وهستی را معنا دار بدانیم ، یعنی شعورهستی و کائنات را درک کنیم ، یعنی اینطور فکر نکنیم که دنیا همینطوری و باری بهر جهت به گردش خود ادامه میدهد ، ما چون روی عالم معنا متمرکز نیستیم ودر زندگی  بقدری درگیر روزمره گی و ،  وابستگی های دنیوی قرار گرفته ایم که خود را گم کرده ایم  ، و لذا قوانین دنیا و هستی را متوجه نمیشویم و با ساده نگری مسائل را اتفاقی و تصادفی میدانیم  ، در صورتیکه جهان هستی پر از نشانه است ولی ما غافلیم . دنیا و هستی پر از قوانینی است که ما  فکر میکنیم آنها تصادفی اند در حالیکه به هیچ وجه اینطور نیست حتی وقتی در خیابان تنه ات ،  به تنه  ، کس دیگری میخورد این تصادفی نیست ، باور کن تصادفی نیست ، اگر الان این مقاله را میخوانی باور کن تصادفی نیست ، همانطوریکه در بالا ذکر شد نشانه ها زیادند ، اما دیدن این نشانه ها نیاز به تمرکز و دقت  و بقول قدیمها  دیده بصیرت ما دارد ، بطور مثال به تشابه های زندگی پنج نفر از رهبران تاریخ معاصر اروپا نگاه کنید .

نام

تاریخ تولد

آغاز زمامداری

طول عمر

مدت زمامداری

جمع

آدلف هیتلر

1889 +

1933  +

53 +

9    =

3884

موسولینی

1883 +

 1922 +

59 +

20  =

3884

استالین

1879 +

1924  +

63 +

18  =

3884

چرچیل

1847 +

1940  +

68 +

 2    =

3884

روزولت

 1882+

1933  +

60 +

 9    =

3884

اگر واقعاً موارد فوق را تصادفی بدانیم ، پس در اینصورت داریم بی انصافی میکنیم ، یعنی سعی میکنیم که مسائل را توجیه کنیم و در واقع داریم ، دگم  و از روی خودمحوری و غیرمنطقی فکر میکنیم  ، اما نشانه ها کم نیستند بطور مثال ؛

انقلاب فرانسه در تاریخ 1789 میلادی و انقلاب آلمان در سال 1918میلادی یعنی به فاصله 129 سال بوقوع پیوست ؛                                        129 =  1789 -  1918

ناپلئون در سال 1812 میلادی و هیتلر در سال 1941 بخاک روسیه حمله کردند یعنی بفاصله  129 سال ؛

 129  =  1812  -  1941

ناپلئون در سال  1815 و هیتلر در سال 1944 میلادی هر دو شکست خوردند یعنی به فاصله  129 سال  ؛

129  =  1815  -  1944

ناپلئون درسال  1804میلادی امپراطور فرانسه ، و هیتلردرسال 1933میلادی پیشوای ملت آلمان شد یعنی بفاصله 129 سال ؛

129  =  1804  -  1933

ناپلئون در تاریخ 1799 میلادی و هیتلر در سال 1928 روی کار آمدند یعنی بفاصله 129 سال ؛

129  = 1799  -  1928

بنا براین ، در اطراف و در زندگی ما نشانه های فراوانی وجود دارند ، منتهی همانطور که ذکر شد ، نیاز به دیده بصیرت و دقت داریم ، مثلاً  ؛ شاید حتی شماره موبایل ما دارای معنای باشد ویا کلمات و حروفی و یا اعدادی در زندگی ما معنادار و نقش داشته باشند  ، مثلاً میگویند ؛ از غرایب زندگی معتصم بالله آنکه ، بسیاری از امور مهم زندگانی او با عدد  8  رابطه داشته ، چنانکه هشتمین خلیفه عباسی بوده و در سال 178هجری متولد و در سن 48 سالگی وفات نموده است . وی هشتمین اولاد هارون الرشید بوده و به مدت 8 سال و 8 ماه و 8 روز خلافت کرده است و پس از خود  8 پسر و 8 دختر و 8 هزار درهم و  18  هزار الاغ و دام باقی گذشت و در زمان او  8 فقره جنگ رخ داد و در هشتم ماه ربیع الاول وفات کرد و به همین مناسبت عربها او را  ( الثمن ) نام داده اند .

اما در رابطه با همین نشانه ها ، اخیراً پژوهشگران متوجه تشبهات عجیبی بین زندگی آبراهم لینکن و جان اف کندی شده اند  به این قرار که  ؛

-          آبراهام لینکن در سال 1846 میلادی به کنگره امریکا راه یافت در صورتیکه کندی در سال 1946 به کنگره راه یافت .

-          آبراهام لینکن در سال 1860 به ریاست جمهوری انتخاب شد در صورتیکه کندی در سال 1960 رئیس جمهور امریکا شد .

-          هر دو جانشینی بنام جانسون داشتند . اندرو جانسون که جانشین لینکن شد در سال 1808 بدنیا آمده بود و لیندون جانسون که بجای کندی نشست در سال 1908 بدنیا آمد .

-          هر دو رئیس جمهور پس از ورود به کاخ سفید فرزندی را از دست دادند .

-          منشی لینکن کندی نام داشت و منشی کندی لینکن نام داشت .

-          هر دو رئیس جمهور به حقوق مدنی تاکید داشتند .

-          هر دو قاتلی که این دو رئیس جمهور را ترور کردند از اهالی جنوب امریکا بودند .

-          قاتل لینکن متولد 1839 بود در حالیکه قاتل کندی متولد 1939 بود . هر دو قاتل قبل از محاکمه به قتل رسیدند .

-          لینکن در یک تاتر کشته شد و قاتلش به یک انبار فرار کرد ، در حالیکه قاتل کندی از یک انبار او را هدف قرارداد و به یک تاتر فرار و در آنجا پنهان شد  .      

در هر صورت ، پیرامون زندگی ما ، پر از نشانه و رمز است ، ولی ما نسبت به آنها بی توجه ، هستیم چرا ؟  . . . چون  سلامت معنوی خود را از دست داده ایم و با دیدگاهها و نگرش های مادی و ظاهری از این موهبت متعالی دور گشته ایم ، در واقع این بحث را پیش کشیدیم تا بدانیم که زندگی بی معنا و پوچ نیست بلکه زندگی ما دارای معنا و معنوی میباشد و لذا ما برای بدست آوردن تعادل کامل در زندگی لازم است به بهداشت و سلامت معنوی خود اهمیت خاص بدهیم .    

سلامت خداوند ؛

خداوند ، حقیتی است که ما چه به آن معتقد باشیم و چه در انکار آن باشیم  ، در درون خود آنرا احساس و درک میکنیم  ، و در شرایط های سخت زندگی از درون به او پناه میبریم و در تنهایی ها و یا دلتنگی ها  با او درد دل میکنیم و آنرا خیر مطلق  و بخشنده ومهربان میدانیم ، و همیشه با یک حس فرامادی با او در تماس و در ارتباط هستیم ، وجود او را در خود احساس میکنیم  و احساس وجودش برای ما ، مایه تسلی و آرامش است ، بنابراین ، مطلبد برای بهداشت این اعتقاد قلبی ، درک و شناخت خود را نسبت به این نیروی خیر ارتقاء دهیم و برای سلامت خداوندی که خود درک میکنیم سعی کنیم تا از گرد وغباری مثل افکار بیمارگونه و خرافاتی ، دوری کنیم و شرایط مناسبی را در این رابطه ایجاد کنیم ، اما واقعیت این است که چون خود را در مسیر تعادل کامل قرار نمیدهیم لذا به بهداشت و سلامت  ، خداوندی که خود درک میکنیم لطمه میزنیم  ، و این ارتباط شفاف و صمیمی را مکدر میکنیم ، ما هرگاه اصول تعادل را که در بالا ذکر شد در زندگی پیاده میکنیم در واقع ارتباطمان با خداوند بیشتر و بهتر می شود و میتوانیم از این منبع خیر و برکت که برای ما همیشه سعادت و امید وآرامش به همراه می آورد  در زندگی بهرمند شویم  .         

  بنا براین ،  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم ، درآن صورت است که  تعادل روحانی ، در ما حکفرما میشود  . پس یعنی  ؛

سلامت شناخت +سلامت معنوی+سلامت خداوند ===> تعادل روحانی 

پس در واقع اگر ما بخواهیم در زندگی به تعادل کامل برسیم ، باید مجموع  سه اصل فوق  را در زندگی خود بکار بگیریم ،  تا در زندگی به تعادل کامل برسیم  ، یعنی ؛

سلامت درونی+سلامت بیرونی+ سلامت روحانی===> تعادل کامل

البته بدیهیست در زندگی عوامل های بسیاری هستند که  میتوانند زیر مجموعه یکی از ابعاد فوق الذکر باشد و ما باید تعادل آنها را نیز در نظر بگیریم مثل کار و یا خانواده و .. و .... اما موضوع مهم این است که ما تا زمانی که حد وسط و میان را رعایت کنیم و از افراط یا تفریط دوری کنیم در اینگونه روابط سلامت تعادل خود را تامین میکنیم . 

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 8

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

   قدم دوم ...............بخش نداشتن سلامت عقل

 سوال 8 ) از چه راه هایی نداشتن سلامت عقل بمن میگوید که چیزی خارج از خودم میتواند مرا کامل کند و مشکلاتم را حل نماید ؟ مصرف مواد مخدر ؟ غذا خوردن ، یا سکس ؟ یا چیزهای دیگر . . .

                                            ما بعنوان یک انسان همیشه خواهان کامل شدن هستیم ( چه در زمانی که شاد هستیم و زندگی ما توام با رفاه و آسایش است ، و چه زمانی که در غم وماتم وغرق در مشکلات هستیم ) و لذا برای این کامل شدن دست به تجربه های گوناگونی میزنیم و در اثر نداشتن سلامت عقل فکر میکنیم با پناه بردن به یک عامل و یا متاع  بیرونی مثل -  مشروبات الکلی  -  مواد مخدر  - و یا سکس و یا ثروت و یا قدرت و یا پرخوری و . . . میتوانیم مسائل و یا مشکلات خود را تخفیف  و یا برعکس در زمان اینکه حتی انرژی ما فول است آنها را افزایش و آنها را سوپر فول کنیم و به عبارتی دیگر خود را کامل کنیم  ، در هر صورت پناه بردن ما به اینگونه موادهای خارجی نه تنها مسائل ما را حل نکرد بلکه  تجربه استفاده از اینگونه روش ها سرانجام  باعث وابستگی شدید  در ما شد وعاقبت زندگی ما را غیر قابل اداره کرد  و لذا نه تنها ،  نتوانستیم با این چیزها و متاع ها مشکلات و مسائل خود را حل کنیم بلکه مشکلات خود را بغرنجتر و بقول معروف سرانجام ، قوز بالا قوز شدیم .

ما باید متوجه بشویم که اعظم مشکلات ما در اثر نداشتن سلامت عقل است ، اینکه ما فکر کنیم چیزی خارج از خودمان میتواند مشکلات ما از را قبیل  ؛ ناامیدی  -  ترس  –  پوچ گرایی  -  مشکلات اقتصادی  - امنیت های اجتماعی  - احساسات ناخوشایند  -  بغض های روانی  -  کمبودها و ضعف های اخلاقی  -  جوابهای  منطقی برای پیدا نکردن سوال های که در افکار خود داریم ، و  . . . حل کند نشانگر عدم سلامت عقل در ماست .  ما امروز متوجه شده ایم که باید با واقعیت های زندگی و مشکلات آن بطور منطقی و با روشن بینی روبرو شویم و در رابطه با مشکلات و مسائل خود با صاحبنظران مشورت کنیم . مشکلات ما عموماٌ درونیست و ما هرگز با استفاده از ابزارهای شهوانی و یا موادی نمیتوانیم آنها را سرکوب و یا تغییر و یا برطرف کنیم . ما امروز به این نتیجه رسیده ایم ؛

 چیزی که میتواند ما را کامل کند سلامت عقل و سلامت نفس وادامه روند بهبودی است .

 در حاشیه

  ما همیشه بعنوان یک انسان خواهان کامل شدن هستیم ، یعنی فکر میکنیم ناقصیم و یا کمبودی یا خلاء ای را در خود داریم ، چه در شادی چه در غم و چه درمشکلات و چه در آرامش این احساس را داریم  ، احساس میکنیم چیزی سر جای خودش نیست  و لذا برای کامل شدن به تجربه های گوناگون دست میزنیم که خیلی از آنها برایمان گران تمام میشود . احساس میکنیم سرزمینی از وجود ما مثل قاره آتلانتیس گمشده است ، بعضی اوقات فکر میکنیم چیزی سر جای خودش نیست ، یعنی قطعه ای از پازلی که میتواند ما را کامل کند نیست ، و ما هم نمیدانیم چیست ! ما برای اینکه بتوانیم آن قطعه را پیدا کنیم به آزمایش و امتحانهای گوناگونی دست میزنیم ، در این رابطه به دو عامل اساسی پناهنده می شویم .

1-      عوامل و عناصر بیرونی ؛

در رابطه با عوامل بیرونی ما مشکلات را دستاویز و یا رفاه را بهانه می کنیم برای امتحان آن چیز گمشده که ما را کامل میکند ، بنا بر این شروع به جستجو میکنیم ، به هر عامل بیرونی مثل قدرت ، ثروت ، پرخوری و یا سکس و مواد مخدر و الکل و . . . روی می آوریم ، اما سر انجام این میل به عامل بیرونی باعث وابستگی شدید در ما میشود و این روش نه تنها ما را کامل نمیکند بلکه باعث نقصان بیشتر ما هم میشود .

2-      عوامل درونی ؛

در رابطه با عوامل درونی ما گمشده خود را در درون خود جستجو میکنیم به هر چیزی که می تواند یاریمان دهد تا خود را کامل کنیم روی می بریم ، به تکاپو می افتم تا شاید گنج گمشده خود را پیدا کنیم و به هر چیزی پناه می بریم ، از مسائل عرفانی ، معنوی گرفته ، تا دین و مذهب و علوم های غریبه و مخفیه ، و . . .  ، اما این مسیرها خطرناک است ممکن است در این جاده از گمشده واقعی خود که کامل کننده است دور شویم ، ممکن است گرفتار خرافات و طامات گردیم ، ممکن است در اثر مسائل معنوی و عرفانی گرفتار شطحیات گردیم ( یعنی حرفها و عمل های که مغایر با عقل و شرع است  ، در واقع شطحیات یعنی اوج تجربه عرفانی که گفتار و رفتار شخص غیر معقول میشود ، مثلا ابن عربی که گفت : من دو سال از خدا کوچکترم ، و یا منصور حلاج که گفت : بین کفر و ایمان فرقی نیست . . ) اما در اینجا منظورمان از شطحیات نوع بیمار گونه آن می باشد ، مثلا دوست همدردی تعریف می کرد ؛ روزی بدنبال دوستی که تازه پاک شده بود به در منزلشون رفتم ، زنش درو که بازکرد سلام کردمو پرسیدم ؛ فلانی کجاست  ، چند وقته نمی بینمش ؟ بیچاره ، زن زجر دیده زد زیر گریه و گفت : الان حدود یه ماه ، ما را ول کرده و رفته ؟ گفتم : رفته ! کجا رفته ؟  گفت : رفته بیابونا چله نشینی کنه ! . . بدجوری حالم گرفته شد ، پرسیدم به راهنماش اطلاع دادی ؟ بیچاره در حالیکه گریه میکرد گفت : الهی خیر نبینه با همون راهنماش با هم رفتن . . .  ، بنا بر این ممکن است در نتیجه این روش ها ، گرفتار وهم و خیالات ویرانگر قرار بگیریم . در اینجاست که ما متوجه میشویم که باید  کسی همراهمان باشد کسی که به او اعتماد داریم و از ظرفیت های لازم و دانش برخوردار است در واقع کسی که راه را از ما بهتر بلد است بقول جناب حافظ که میفرماید ؛

          قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن                  

            ظلمات است بترس از خطر گمراهی

بنا براین ، اگر صدمه و آسیب اینگونه وابستگی ها بیشتر از وابستگی های بیرونی نباشد  مثل مواد و الکل و سکس و قمار بطور حتم کمتر از آنها هم نیست .

اینکه ما هر چیزی را امتحان میکنیم ( چه موادهای مادی ، یا ایسم ها یا عقاید های معنوی یا هرچی ) فقط به این علت است که میخواهیم خود را کامل کنیم اما متاسفانه در این راه گرفتار از خود بیگانگی میشویم ، یعنی در واقع مشگل ما از خود بیگانگیست  یا بقول معروف مشگل ما ( الیناسیون ) است ، یعنی انسان به گونه ای زندگی را در وجود شئی دیگری ببیند ، الیناسیون در واقع حالتی است که در آن شخصیت واقعی انسان ذایل میگردد و شخصیت بیگانه ای مثل ( انسان یا حیوان یا گیاه یا شئی ) در آن حلول میکند ، اما این فقط یکطرف مشگل است ، مشکل اساسی ما این است که گمشده ایم و نشانی یار و منزل را در دست نداریم ، بنا براین به تکاپو افتاده ایم تا آنرا پیدا کنیم ، اما گمشده خود را نمیابیم ، لذا غمگینیم ، احساس می کنیم بجای ، یا سرزمینی تعلق داریم که از آنجا دور افتاده ایم و فقط در آنجا می توانیم کامل بشویم ، اصطلاح ( نوستالژی ) شاید بتواند مفهوم ما را برسند نوستالژی یعنی ، احساس دلتنگی برای مراجعت به زادگاه ،  همه انسانها دانسته یا ندانسته به نوعی احساس نوستالژیک دارند ، بدنبال کسی یا چیزی که حال او را کامل کند می گردند بدون اینکه خود متوجه باشند ، در واقع احساس نوستالژیک یعنی ، خاطره و احساس خوشایندی که آنرا قبلا تجربه کرده ایم ، اما نمیدانیم ؛ کی ؟ و کجا ؟  بقول مولانا ؛

 روزها فکر من این است و هم شب سخنم                  

  که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

  از کجا آمده ام ، آمدن بهر چه بود                            

   بکجا میروم آخر ننمایی وطنم

   مرغ باغ ملکوتم نیئم از عالم خاک                         

   دو سه روزی قفسی ساخته ام از بدنم

در هر صورت نوستالژیک ، احساس غم در غربت است و بقول سهراب ، زندگی حس غربیست که یک مرغ مهاجر دارد . در واقع میل واشتیاقی است برای بازگشت به جایگاه اولیه از دست رفته ، احساس نوستالژیک  ، یک شوق ناخودآگاه است برای بازگشت به اصل خود هر کسی دور مانداز اصل خویش// باز جوید روزگار وصل خویش . ... بنابراین در پی  ، این احساس سرگشته می شویم و چون راه و چاره را نمدانیم مبتلا به بیماری نوستاژیک می شویم یعنی گرفتار اختلالات روحی و روانی حاصل ازمهجوری میشویم .

مشکل ما این است که نمی دانیم مشکل چیست ؟ برای اینکه چشمانمان بسته است ( لایبصرون ) ،  و گوش هایمان ناشنواست ( لهم آذانهم لا یسمعون گوش دارند ولی نمی شنوند ) ، و لذا در خواب روحانی بسر میبریم و نیاز به بیداری روحانی داریم . آدرسی که ما از معشوق یا گمشده یا کامل کننده داریم اشتباه است  یا در وادی مواد مخدر و یا شهوات دیگر گرفتاریم و یا در سراب عقاید و ایسم ها و ادیان ، خود حیرانیم .   

اینکه بتوانیم تصویر تا حدودی روشن تر از معشوق را حداقل در پیاله خود ببینیم ،لاجرم باید به بیداری روحانی برسیم و بالاجبار باید ؛

1-      به سلامت عقل برسیم ، یعنی اعتقاد به اینکه چیزی خارج از ما ، مانند مواد مخدر یا ثروت یا شهوات دیگر ، و یا  پذیرفتن عقیده ای که براساس تقلید کورکورانه و ناآگاهانه و بدون تحقیق باشد ، نمی تواند مشکلات ما را از بین ببرد و احساسات ناخوشایند ما را تغییر و یا ما را کامل کند .

2-      به سلامت نفس برسیم ، یعنی خواسته های درونی خود را بشناسیم و نیازها را فقط برطرف کنیم ، سلامت نفس موقعی مقدور می شود که به روی خود شناسی متمرکز باشیم .

بنا براین  ؛

سلامت عقل+  سلامت نفس+ خودشناسی  ===== >  میشود بیداری روحانی

در واقع ما با بیداری روحانی می توانم تا حدود زیادی خود را  به کمال نزدیک کنیم ، ما به سلامت عقل و سلامت نفس ، همراه با خود شناسی نیاز داریم تا خود را  در حیطه مادی و زمینی کامل ببینیم ، بدیهیست باید در این راه کوشا باشیم و این موقعی برای ما راحتر میسر میشود که دست در دست نیروی برترمان باشد .

 https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 9

                                  ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

   قدم دوم .............  بخش ؛ نداشتن سلامت عقل

سوال 9 ) آیا قسمتی از نداشتن سلامت عقل من این باور است که اعتیاد من ( چه بصورت مصرف مواد مخدر ، چه به هر شکل دیگری ) تنها مشکل من است ؟

                                                                همانطوریکه میدانیم اعتیاد دارای ابعاد مختلف ، و ابعاد آن میتواند شکل ها و فرمهای مختلف و بسیار گسترده ای داشته باشد ، بنابراین  نداشتن سلامت عقل و باورهای غلط یکی از آنهاست و لذا نمیتوانیم بگویم ما فقط در فرم و شکل خاصی از بیماری اعتیاد مشکل داریم ، در واقع اگر ما بیماری اعتیاد را شرطی بپذیریم نمیتوانیم به سلامت عقل برسیم . آنچه که میتواند مسیر سلامت عقل را برای ما میسر بگرداند این باور است که مشکل ما بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر و نه رفتارهای ما بلکه فقط بیماری اعتیاد مشکل ما است .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 10

                                  ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............. بخش نداشتن سلامت عقل

سوال 10 ) احساسات و افکار من ، قبل از اینکه علیرغم آگاهی از نتیجه به کاری از روی وسوسه دست بزنم چه بوده اند ؟

                                                               همانطوریکه میدانیم وسوسه ، میل مجدد به تکرار یک لذت منفی است که در ذهن ما نقش بسته ، یا اینکه تجربه یک لذت منفی جدید که با افکارمان به آن بهاء میدهیم  ، علیرغم اینکه میدانیم پیامدش برای ما ندامت است . . . . ، اما حقیقتاً بر اساس چه معیاری اقدام به عمل از روی وسوسه ای میکنیم در حالیکه به مضرات و حال خرابیهای آن واقفیم ، چرا به وسوسه ای عمل میکنیم که میدانیم پشیمانی و هزینه در پی دارد .

    اگر خاطرمان باشد یکی از ابعاد بیماری ما احساسی می باشد  ، یعنی قوه ای که در احساسات ما نهفته است نسبت به دیگران فعالتر و حساستر است ، بنابراین وقتی احساسات ما تحریک میشوند مثل سیلی می ماند که به خروش می آید و این سیل از مجاریهای عصب حسی به ذهن و فکر ما منتقل میشود ، در آنجا اتفاقی که میافتد این است که بعلت عدم توانایی های عقلانی و عدم شناخت ودرکل نداشتن سلامت عقل بجای اینکه آب روی آتش بریزیم برعکس به این جریان توسط افکارمان پروبال میدهیم ، یعنی اینکه خروش احساسات را بجای اینکه مدیریت کنیم تا به بیرون از خودمان هدایت کنیم ، بر عکس به آن بهاء میدهیم در واقع بجای آب بنزین روی آتش میریزیم یعنی با افکارمان بدتر این احساسها را تحریک میکنیم و با تصویرسازیهای ذهنی اغوا کننده ، طعم لذت و عطش دستیابی به آن وسوسه و لذت را درخود شعله ورتر میکنیم  و در حقیقت سیل خروشان حسها و لذایذ منفی را به یک سونامی ویرانگر مبدل میسازیم ، بدیهیست در چنین شرایطی جزء تسلیم در مقابل وسوسه ها دیگر کاری از دستمان برنمی آید و آگاهی ما از پیامدهای منفی آن وسوسه عملاً کارگشا نمیباشد .

    اما از دیگر عوامل بسیار مهم که سبب می شود ما نسبت به انجام وسوسه هایمان علیرغم آگاهی از نتایج آن بی تفاوت باشیم و به وسوسه های خود بها بدهیم برمیگردد به نحوه ارزشگذاریهای قبلی و ذهنی ما در رابطه با انجام آن وسوسه  ، در واقع حظ بردن از لذت یک وسوسه را به هزینه ها و پیامدهایش ترجیح بدهیم .          ( " آگاهی از نتیجه " در این سوال یعنی قبول پرداخت هزینه وسوسه های خود ، از ندامت و پشیمانی گرفته تا هزینه های دیگر ) .  بنا براین ، ما زمانی به وسوسه های خود بهاء میدهیم که از قبل در معیارهای ارزشگذاری در ذهنمان به انجام آن وسوسه نمره کم داده باشیم  ، و لذا در ارزشگذاری ذهنی چون انجام مواردی برایمان کم ارزش است بنابراین با این استدلال ،  پرداخت هزینه آن برایمان ممکن و سهل بنظر میرسد و در نتیجه به آن وسوسه بهاء و سپس عمل میکنیم . بطور مثال کسی که هزینه و خسارت حاصل از لغزش خود را صدهزار تومان در ذهن خود ارزشگذاری کرده نسبت به کسی که پنج میلیون تومان در ذهن خود ارزشگذاری کرده بیشتر وسوسه مصرف میشود ، هرچقدر ارزشگذاری ما نسبت به عوامل و لذتهای منفی وهزینه های در برگرفته  آن کم باشد در آن مورد بیشتر وسوسه میشویم و سپس با بهاء دادن به آن وسوسه آنرا عمل میکنیم ، . . . چرا ؟ !  . . . چون در نهایت عدم سلامت عقل فکر میکنیم هزینه لذت بردن از این وسوسه به پرداخت هزینه ناچیز آن که در ذهن خود ارزشگذاری کرده ایم ناچیز است و لذا توان پرداخت آنرا داریم  . اینکه ما به انجام وسوسه های خود تن درمیدهیم به این علت است که از روی سهل انگاری و عدم سلامت عقل آنها را کوچک و لذا پرداخت هزینه های انها را ناچیز میشماریم . بطور کلی ما زمانی به سلامت عقل نزدیک میشویم که متوجه باشیم ؛ کمترین هزینه برای انجام وسوسه ای حتی خیلی کوچک در واقع بیشترین هزینه ای است که پرداخت میکنیم .

     از حکیمی پرسیدند ؛ بزرگترین گناه چیست ؟ در جواب گفت : کوچک شمردن گناهان کوچک  . . . 

  https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 12

 

                                  ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .............. بخش ؛ باور

سوال  12) آیا موانعی بر سر راه من وجود دارند که باور کردن را برایم مشکل میسازند ؟ آنها چه هستند ؟

                        در راه رسیدن به این باور ، موانعی که بصورت واقعی وجود داشته باشند نیست ، آنچه برسر راه ما بصورت مانع وجود دارد در واقع موانعی هستند که که ما خود آنها را بوجود می آوریم از قبیل ؛

-         پیش داوری کردنها ، مثلاً اینکه بگویم  ؛ برنامه انجمن معتادان گمنام بمن جواب نمی دهد ، و یا اینکه بگویم نیروی برتر نمیتواند بمن کمک کند ، و از این دست پیش داوریها که در واقع از انحراف فکری معتادگونه ما و از قضاوتهای ناآگاهانه سر میزنند .

-         احساس تفاوت کردن ، مثلاً  بگویم ؛ من تحصیلکرده هستم ، من خودم بیشتر از اینها میدونم و یا اینکه من سنم از اینها بالاتر است ...... ، و یا من تخریبم از اینها بیشتر بوده و من نمیتوانم ........ و یا اینکه من سواد ندارم و حرفهای اینها را درک نمیکنم ، و . . .

در هر صورت موانع برای رسیدن به این باور ساخته و پرداخته ذهن بیمار خودمان است و خارج از فکر ما واقعیت ندارد . در واقع بیماری برای ماندگاری خود با تمام قوا میخواهد برای ما  ، در رسیدن به این باور سازنده اشکال تراشی و با سوءظن  و عدم اعتماد به نیروی برتر  و همچنین ارسال سیگنالهای ناامید کننده ، برای ما   موانع بوجود بیاورد . در حقیقت موانع اصلی ما همان شاخصه های گوناگون بیماریست که باید از آنها دست برداریم .

  بی اعتمادی به نیروی برتر بزرگترین مانع رسیدن به این باور است 

 

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 13

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............... بخش ؛ باور

سوال 13 ) جمله به این باور رسیدیم ......... برای من چه مفهومی دارد ؟

                                                  اگر دقت کنیم متوجه میشویم که این جمله بصورت فعل جمع صادر شده است ، یعنی به این معناست که اعضاء دیگر که مثل ما گرفتار باورهای غلط و نداشتن سلامت عقل بودند و قبل از ما مسیر بهبودی را طی کرده اند ، متوجه شده اند و به این باور رسیده اند که با کمک یک نیروی برتر توانسته اند به سلامت عقل برسند و لذا چون ما از گذشته آنها مطلع بودیم یا مطلع شدیم با مشاهده آنها  ، ما هم به این باور رسیدیم که میتوانیم با کمک نیروی برتر به سلامت عقل برسیم . جمله فوق ضمن اینکه میتواند ، مفاهیم گسترده دیگری داشته باشد ، اما یکی از باز تاب هایش بعنوان عاملی که میتواند محرکی باشد برای مصمم شدن  و دلگرمی ما در مسیر بهبودی و همینطور برگشت سلامت عقل ما فوق العاده تاثیرگذار باشد .

 ضمن اینکه ، میدانیم که جملات و کلمات دارای نیروهای شگرفی هستند ، ای بسا کسانی که فقط  با شنیدن یک جمله و یا یک پیام بهبودی زندگیشان بطور کلی دگرگون و سرنوشت خود را عوض کرده اند ، در زندگی روزمره ممکن است به جملاتی بربخوریم که کاهنده انرژی و پیام و تاثیرشان برای ما یاس و ناامیدی و حرمان باشد ، اما در زندگی جملاتی هستند که انرژی زا ، امیدوار کننده و حتی شفا بخش میتوانند باشند ، جملاتی که میتوانند زندگی ما را ، سرنوشت ما را تغییر دهند ، جملاتی که میتوانند ما را به آینده روشن  ، توام با برگشت سلامت عقل و آرامش در زندگی امیدوار کنند ، مثل این جمله که بما میگوید ؛

           ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به ما برگرداند

قدم دوم سوال 14

            ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ........... بخش ؛ باور

سوال 14 ) آیا هرگز چیزی را باور داشته ام ، بدون اینکه برای اثبات آن چیز دلیل و مدرک مشهودی وجود داشته باشد ؟ آن چگونه تجربه ای بود ؟

                                           یکی از شاخصه های بیماری ما ریشه در شخصیت متزلزل و چندگانه ما داشت و لذا ثباتی در شخصیت خود نداشتیم  وبه همین دلیل بسیار تائید طلب و همیشه میل به ناهنجارها داشتیم . به علت عدم سلامت عقل و آگاهی ، متاسفانه الگوهای ما اصولاً کسانی بودن که سمبل ، بلاهت ، شرارت ، سفاهت ، و یا حماقت بودند ، و به همین دلیل ما اصولاً در زندگی با کاراکتر آنها زندگی میکردم یعنی داری شخصیت های گوناگونی بودیم که هیچکدامشان مال خود ما نبودند ، ما فقط نقش آنها را بازی میکردیم و بر همین پایه سعی میکردیم نه تنها با شخصیت آنها زندگی کنیم بلکه با ، باورهائی که آنها دارند زندگی کنیم ، بنابراین تقلید از باورهای دیگران را نمیشود باور نامید و لذا اینگونه باورها برای ما همیشه سست و بی پایه و بنیان است و بدیهیست هرگز بجز ، رنج و درد نمیتوانستیم از این باورهای تقلیدی نتیجه دیگری بگیریم ، گاهی جو زده میشدیم و سعی میکردیم نقش انسانهای مومن ومتدین را در بیاوریم و لذا با کمال ناصداقتی ادای باورهای آنها را در می آوردیم در حالیکه خودمان به آنها باوری نداشتیم ، در واقع اینطور باورها چه خوب و چه بد بیشتر ادا بازی و  نقش بازی کردنهای ناصادقانه بود و لذا ارمغان و ره آورد اینچنین باورهای تقلیدی برای ما چیز جز شخصیت های کاذب و پوشالی نبود ، به بیان دیگر اینگونه باورها مال ما نبودند و مربوط به دیگران بودند و لذا تجربه های ما از اینگونه باورهای آبکی حاصلی جز سردرگمی و پریشانی نمی آورد ، به عبارت دیگر ما در انتخاب باورها بیشتر متقلد بودیم ، نه متقاعد . بنا براین اینگونه باورهای تقلیدی ( نه تحقیقی )  بعلت عدم دلایل منطقی و مشاهدات عینی ، فاقد ظرفیت ها و پتانسیل های لازم برای پذیرفتن یک باور عمیق درما بودند ، بدیهیست اینگونه باورها برای ما نمیتوانست نتیجه مثمرثمر به همراه بیاورد  حتی اگر آن باورها برای دیگران کارایی داشته باشند . ما اکنون به این درک رسیده ایم که برای انتخاب یک باور ابتدا باید در باره آن تحقیق کنیم در واقع باورهای تقلیدی دیروز ما ، عاقبت زندگی ما را جهنمی کرد و باورهای سازنده و تحقیقی ، امروز ما میتواند فردای ما را بهشتی کند . باوری که ما در انجمن به آن دست یافتیم یک باور سالم و منطقی و دارای همه ویژه گیهایست که یک باور  کامل میتواند داشته باشد ، چون ؛

-         اولاً ؛   با دلیل و مدرک است یعنی استدلالی و عقلانی است  .

-         ثانیاً ؛   شهودیست ، یعنی ما به چشم و عینه آنرا می بینیم  .

                                                *     *     *

                                                در حاشیه

باور چیست ؟

باور یعنی  ؛ یقین ، اعتقاد ، انتخاب کردن و برتری دادن .  

                                             اگر بگوییم سرنوشت هر انسانی را باورهایش می سازند در واقع حرف گزافی نزده ایم . باورهای هر انسان نشان دهنده شخصیت و مرام و معرفت و آگاهی آن می باشد . باورهای ما میتوانند زندگی ما را سرشار از عشق ، محبت و شور و آرامش سازند ، و یا برعکس زندگی ما را تبدیل به کویری سوزان و بی آب علف ، توام با رنج و نفرت و ناامیدی و آشفتگی کنند .

اما این باورها در انسان چگونه رخ میدهد و چه عواملی باعث میشود تا انسان باوری را برای خود انتخاب کند ؟

ابتداء قبل از هر چیز باید بدانیم که انسان ، اساساً یک موجود استدالال پسند است  ، در واقع مهمترین رکن برای انتخاب یک باور بستگی به استدلالها قانع کننده در آن باور میباشد یعنی انسان هر باوری را بر اساس ادله های عقلانی و منطقی خود میپذیرد ، مثلاً به این شعر توجه کنید که میگوید ؛

آنکه شیران را میکند روبه مزاج

احیتاج است احتیاج است احتیاج

در این شعر که بصورت ضرب المثل در جامعه ما رواج دارد و برای خیلی از ما بعنوان یک باور پذیرفته شده است ، اول تزی را عنوان و سپس برای اثبات آن تز دلیل هم آورده شده و چون عقل انسان استدلال پسند است ، بر اساس آگاهی وشناخت خود دلیل این عبارت را بعنوان یک برهان میپذیرد و لذا این گفته جزو باورهای شخص می شود ، بنابراین با همین باور همیشه خود را بسان شیری میداند که بخاطر شرایط و احتیاجاتش عمل میکند ، اگر متملقی میکند ، . . . اگر حقی را ناحق میکند ، . . . اگر پاچه خواری و یا دزدی میکند ، . . . همه اینها بر اساس باورش بدون اشکال است ، چون خود را شیری میداند که فقط بخاطر احتیاجاتش تن به روبه مزاجی داده است ، بنا براین کارها واعمالش با معیارهای و باورهایش مغایرتی ندارد ، چون این باور را بر اساس استدلال عقل خود پذیرفته و لذا هرگز از آن دست بر نمیدارد ، فقط در یکصورت انسان از باورهای خود دست بر میدارد ، آنهم زمانیست که یک باور جدید دیگر از راه برسد و با دلیل و منطق ، برهان های آن باور را منسوخ و باطل کند ، مثلاٌ در مقابل آن باور مضر قدیمی که میگفت ؛  این احتیاج است که شیر را وادار به روبه مزاجی میکند ، بگوید ؛ خیر امکان ندارد ، طبع و خصلت شیر ، حتی در بدترین حالتهای ، نیاز واحتیاج  تبدیل به روبه مزاجی گردد ، چنانچه خیلی از انسانها در بدترین شرایط احتیاج هرگز کرامت های انسانی خود را زیر پا نگذاشته اند ، بنابراین با دلیل یک باور مخرب را نقض کند  ، مثلاً این باور بهتر و منطقی تر است که میگوید ؛

آنکه شیر است کی شود روبه مزاج

گرچه باشد صد هزارها احتیاج

در واقع این شعر و گفته همه ظرفیت های خوب و ایده آل را برای انتخاب یک باور سالم دارا می باشد ، و لذا توانایی منسوخ کردن باور قبلی را دارد ، چون اول تز را بیان کرده سپس با دلیل آنرا قوت بخشیده ، ضمن اینکه این باور همیشه برای انسان باعث غزت بنفس و باعث تعالی میشود و در آن کرامت های انسانی حفظ میشود . کسی که چنین باوری پیدا میکند هرگز تملق و چاپلوسی و یا پاچه خواری نمی کند ، همواره میداند که شیری است که امکان ندارد در هیچ شرایطی تن به روبه مزاجی بدهد . از مهمترین عواملی که میتواند در مورد انتخاب باورهای سالم و متعالی به انسان کمک کند ، اول سلامت عقل و دوم سلامت نفس و سوم آگاهی و شناخت می باشد ، اصولاً هر چقدر سطح آگاهی  و شناخت ، شخص ارتقاء پیدا کند دریافتش نسبت به جذب باورها مناسب بهتر میشود .

باورها ، بطور کلی به چهار گونه  در ما شکل میگیرند ؛

اول ، باورهای عقلی ؛

                                      یعنی ، باوری که بر اساس مفاهیم انتزاعی و یا سوابق شواهدی که در اثر یکسری ادله های عقلانی که بنظر ما درست و منطقی می باشد و ما با استناد به آن دلایل نسبت به چیزی ، یا مفهومی یقین حاصل میکنیم  .  مثلاً ؛

در بیابان رد پای کسی را می بینیم ، هرچند کسی را نمی بینیم ، اما رد پای او نشان دهنده این است که کسی قبلاً بطور قطع از اینجا گذشته است ، بنابراین با وجود اینکه کسی را نمی بینیم اما متقاعد میشویم یعنی  ( باور ) میکنیم کسی اینجا بوده است .

 هرچقدر شناخت و دانش ما بیشتر باشد میتواند پایه های ما را محکمتر و تعمق ما را نسبت به آن باور بیشتر کند ، مثلاً ؛

با اندازه گرفتن جای پای شخص ( مثلاً جای پایش 20 سانت است )  آنرا ضربدر عدد 8 میکنیم و یقین حاصل میکنیم که اندازه قد او ( 160= 20 × 8 )  یکصدو شصت سانتیمتر بوده است .

یکی از عوامل تاثیر گذار دیگر در محکم کردن ارکان اینگونه باورها ، تحقیق و بررسی است که میتواند شناخت ما را نسبت به آن باور بیشتر کند . مثلاٌ ؛

در رابطه با جای پاها تحقیق و کنکاش میکنیم ، وقتی جای پاها را تعقیب میکنیم ، متوجه میشویم تا حدودی مستقیم رفته ، سپس باز بجای اولش برگشته ، بعد کمی به راست رفته بعد باز برگشته و کمی به چپ رفته و ما با دیدن این شواهد متوجه و یقین حاصل میکنیم که این شخص به احتمال قوی در این بیابان گمشده بوده  .

بنابراین ، باورهای عقلی قوانین ومنطق خود را دارند ، هرچقدر شناخت و معرفت در ما بیشتر باشد می تواند یقین های ما را نسبت به آن باور بیشتر کند .

دوم ، باورهای شهودی ؛

                                               یعنی اینکه ما بر اثر حضور و با دیدن یکسری مشاهدات عینی نسبت به رخداد ، چیزی یا عاملی یقین حاصل کنیم . در واقع یعنی تجربه چیزی یا اتفاقی که ما عیناٌ آنرا ملاحظه کرده ایم و در ذهن ما بصورت یک باور شهودی نقش بسته است ، مثلاً ؛

باور اینکه آتش سوزاننده است ، و یا دست زدن به سیم لخت برق خطر مرگ دارد ، و یا معتادی که با رفتن به جلسات انجمن معتادان گمنام از اعتیاد به مواد رها شده و در مسیر بهبودی قرار گرفته و . . .

بنا براین ، باوری که دارای دو ویژه گی فوق باشد میتواند باوری عمیق و کامل باشد ، باور کامل یعنی ؛

                  باور عقلی  +  باور عینی   = ===>  باور کامل

[ لذا وقتی در قدم دوم انجمن معتادان گمنام میگویند ؛ ما به این باور رسیدیم ، به این معنا می باشد که باور ما کامل است ، یعنی همه ظرفیت ها را دارا می باشد یعنی هم این باور شهودی است ( یعنی به چشم آنرا مشاهده میکنیم ) و هم این باور عقلانی و منطقی است . ]

سوم ؛ باورهای انتقالی ؛

                                 یعنی ، وقتی ما به دنیا می آییم ، در ذهن خود تعریفی از خوب و یا بد نداریم ، مفاهیم خوب و یا مفاهیم بد در اثر تربیت خانواده و یا محیط رشد به ما منتقل و جزو باورهای ما میشوند ، بعضی از این باورها در طول  زندگی و با رشد ما تغییر میکنند ، اما بعضی از این باورها در ما تبدیل به ایمان مرضی میشوند و لذا هرگز تغییر نمیکنند ، حتی اگر خلاف آن ثابت شود ، مثلاً ؛ دوستی را می شناسم با اینکه تحصل کرده و روشنفکر می باشد ، هر وقت کسی عطسه میکند ،  نسبت به کاری که میخواهد انجام دهد صبر و تعلل میکند ، و یا دوست مارکسیست ، ماتریالیستی را میشناختم  ، که بعد از اعمال جنسی باید حنماً غسل جنابت میکرد ، و لذا بخاطر همین مسئله است که خیلی از روشنفکران و نو اندیشان دینی و یا مکتبی به علت اینکه باورهایشان تبدیل به ایمان مرضی  شده است سعی میکنند ، مفاهیم غیر معقول وغیرمنطقی را به گونه ایی که خواست خود و ایمان مرضی خود است مفاهیم سازی  و تعریف کنند ، و لذا در قرآن به همین منظور در آیات اولیه بقره به پیغمبر میگوید که وقتت را برای کسانی که گرفتار ایمان مرضی هستند تلف نکن و آنها مثل کسانی می مانند که چمشها و گوشهایشان بسته و قلب هایشن بیمار است .  در هر صورت منظورم این است که وقتی  باور ، اصطلاحاً به ایمان مرضی تبدیل شود ، دیگر تا آخر عمر در ما ماندگار میشود .

چهارم ، باورهای اکتسابی ؛

                                     یعنی باوری که ما آنرا خود انتخاب میکنیم  ، که این  بستگی به قوه درک و آگاهی و بخصوص مذاق و طبع ما دارد . همانطوریکه میدانیم انسان موجودی است که همیشه و در همه زمینه ها منافعش را در نظر میگیرد ، یعنی وقتی ما باوری را میخواهیم برای خود انتخاب کنیم از دریچه منافع هایمان به آن نگاه میکنیم  ولذا شرایط ما در آن هنگام مهم است ، منظور از شرایط این است که ، آیا در شرایط سلامت عقل و نفس و بهبودی قرار داریم و یا نه برعکس در شرایط عدم سلامت عقل و نفس و در حالت بیماری قرار داریم ، بدیهیست اگر در شرایط بیماری باشیم بدنبال باورهای هستیم که برای بیماریمان جذابیت دارد و اگر در شرایط بهبودی باشیم بدنبال باوری هستیم که با مذاق و طبع بهبودی ما سازگار باشد .

 

                                                       اما نکته ای که در مورد باورها لازم است ذکر شود این است که هرانسانی در جیب ذهن خودش یک متر دارد که بر اساس این الگو باوری را میپذیرد ، در واقع منظور این است که معیار این متر در اشخاص متفاوت می باشد ، بطور مثال ؛ همه میدانیم که یک متر استاندارد صد سانتیمتر است ، اما متر ذهنی بعضی های برای اندازه گیری باورها ممکن است با هم متغییر باشد ، مثلاً   ، بعضی ها ممکن است مترشان برای جذب باوری پنجاه سانتیمتر باشد و بعضی سی سانتیمتر باشد و حتی بعضی صدوپنجاه سانیتمتر باشد ، در واقع برای اینکه منظورمان را بهتر بیان کنیم  این است که ما برای انتخاب باورها بیشتر  <<  پروکروست >> هستیم و این اصطلاح  ،براساس یکی از اسطوره‌‌های یونانی   می باشد بنام  " پروکروستس " پسر پوسئیدون که در کنار جاده الئوسیس به آتن مسافرخانه‌ای داشت. او مسافران را به خانه خود دعوت میکرد و سپس به تختی می‌بست اگر قد آنها کوتاه‌تر از تخت بود ، آنقدر آن بیچاره را می‌کشید تا اندازه تخت شوند و اگر بلندتر از تخت بود دست و پایشان را می‌برید تا اندازه تخت شوند ، بنابراین ما هم هر کدام یکی یکدانه از این تختخوابها را در ذهن خود داریم و لذا با مواجه شدن با هر باوری ابتدا آنرا به روی تختخواب پروکروستس خود میخوابانیم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 15

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............... بخش باور

سوال 15 ) چه تجاربی از دیگر معتادان در حال بهبودی در مورد فرایند به باور رسیدن شنیده ایم ؟ آیا هیچکدام از آنها را در زندگی خود امتحان کرده ام ؟

                                                 قسمت اول سوال  -  مهمترین تجارب همدردان در حال بهبودی که در مورد فرایند به باور رسیدن به آنها کمک کرده و به آنها اشاره نموده اند که بشرح ذیل است ؛

صبوری کردن  - حرف گوش کردن -  صداقت داشتن   -  قدمها را مرتب کار کردن  -  جلسات را منظم رفتن  -  راهنما گرفتن – به برنامه اعتماد کردن  -  مطالعه نشریات  - دعا کردن  -  خدمت کردن بخود و دیگران   - تعادل در مثلث بهبودی   - مشورت کردن  - و . . .

                                        قسمت دوم سوال  -  بله ما چون خواهان رسیدن به این باور هستیم  ، لذا سعی میکنیم که تجارب بهبودی دیگر معتادان را امتحان کنیم بخصوص در شرایط فعلی کارکردن قدمها از الویتهاست ، هر چند گاهی مسامحه میکنیم و از روی سهل انگاری در رابطه با عمل کردن به این تجارب تنبلی میکنیم  ولی چون برنامه ما یک برنامه روزانه است باز خود را در مسیر این تجارب قرار میدهیم .

همانطوریکه دانش ما کم کم ارتقاء پیدا میکند ، بنابراین باورهای ما هم با دانش و آگاهی و شناخت ما عمیق تر میشوند در واقع بخاطر همین است که میگویم ( فرایند باور ) در واقع فرایند یعنی ؛

مجموعه عواملی که برای کامل کردن یک هدف خاص در کنار هم و در یک امتداد قرار میگرند فرایند نامیده میشود .

باورهای ما مثل یک نهال است و ما باید برای آنها شرایطی  مناسب را فراهم کنیم تا رشد کنند تا سرانجام ثمر و میوه بدهند .        

   https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 16

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............. بخش ، به این باور رسیدیم

سوال 16 ) چه چیزهای را باور دارم ؟

                                                                  آنچه را که ما امروز عمیقاً به آن باور داریم در کل این است که این برنامه تا این مقطع برای ما کارآیی داشته ، یعنی تا این لحظه نه تنها مواد مصرف نکرده ایم بلکه رفتارهایمان نیز به اندازه شناخت از بیماریمان از ناهنجار به هنجار تبدیل شده است ، آنچه را که ما باور داریم این است که ، بیماریم و نیاز به کمک داریم ، از نداشتن سلامت عقل همیشه در رنجیم ، و باور داریم که با کمک نیروی برتر میتوانیم به سلامت عقل برسیم و هرچند بیماری ما ناعلاج است ، اما ما با فعال کردن بهبودی میتوانیم آنرا متوقف کنیم و همچنین باور داریم که به تنهایی نمتوانیم بیماری خود را متوقف و یا بر آن پیروز شویم و باید دست در دست هم داشته باشیم  . و اعتماد به نیروی برتر و مشورت کردن را در امور و سرلوحه زندگی خود قرار بدهیم .

یکی از نشانه های  برگشت سلامت عقل در ما ، قبل از تصمیم و اقدام به هرکاری  مشورت کردن با اهل همان فن است .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 17

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .................... بخش ؛ به این باور رسیدیم

سوال 17 ) باور من از شروع بهبودیم چگونه رشد کرد ؟

                                                                     بسیاری از ما وقتی وارد انجمن معتادان گمنام شدیم فکر میکردیم مشکل ما فقط مصرف مواد مخدر است و لذا با این اندیشه که فقط بتوانیم مواد خود را ترک کنیم از روی ناچاری وارد انجمن شدیم اما با حضور مرتب در جلسات متوجه  شدیم که ما بیماریم و مشکل ما فقط مواد مخدر نیست بلکه مشکل اساسی ما بیماری اعتیاد است و با کارکردن قدم یک عمیقاً این باور را همراه با اقرار به بیماری پذیرفتیم ، در واقع اعتراف به بیماری و پذیرفتن آن  اولین استارت ما از شروع بهبودی را رقم زد ، درواقع ریشه نونهال بهبودی ما را پذیرش بیماری شکل داد بنابراین پذیرش بیماری نقطه آغاز بهبودی ما بود ، ما با استمرار در روند بهبودی و با کارکرد قدم و با آگاهی از شاخصه های بیماری ، لحظه به لحظه ، نهال بهبودی خود را آبیاری کردیم و با پذیرش کامل به تسلیم کامل رسیدیم و در این نقطه بود که بهترین شرایط را برای رشد بهبودی خود فراهم کردیم  ، اما رشد هم مثل بهبودی یک فرایند است و از مهمترین عامل های تاثیرگذار بر آن گذشت زمان است که ما باید نهایت استفاده از زمانی که فقط برای امروز در اختیارمان گذاشته شده است ، در جهت ارتقاء دانش و آگاهی توام با عملکرد  بهرمند سازیم .

تعریف رشد ؛

 مجموعه عواملی پیشرونده از تغییرات که دارای ماهیت کمی و کیفی منظم است ، و در جهت پویایی و تکامل فرد یا هر چیز در مراحل مختلف و بر اساس گذشت زمان رخ میدهد .

 https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 18

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .......... بخش نیروی برتر

سوال 18 ) آیا من برای پذیرش نیروی برتر از خود مشکل دارم ؟

                                                                                کلمه ( مشکل دارم ) در این سوال معنایش این است که من مشکل دارم و در واقع نیروی برتر فی الذاته مشکلی ندارد . اینکه ما برای پذیرش نیروی برتر از خود مشکل پیدا میکنیم ، بیشتر بعلت سردرگمی و گاهاً سوء تعبیر از مفاهیم نیروی برتر می باشد ، و لذا ما ابتداء که در مسیر بهبودی قرار گرفتیم وقتی صحبت از نیروی برتر میشد ، فکر ها و ایده آلهای در ذهنمان از نیروی برتر متجلی میشد ، بطور مثال میخواستیم آنرا بطور فلسفی بشکافیم و یا از نقطه نظر عرفانی به آن نگاه کنیم و یا تمرکز خود را به  ذات آن نیرو معطوف میکردیم ، مثلاً میگفتیم ؛ نیروی برتر باید قدیس باشد ، یا اینکه نیروی برتر ما باید کامل و بی عیب و نقص باشد و . . . .

هرچند این نوع نگرشها خوب و ایده آل  میباشند اما این خواسته ها در این شرایط برای ما بصورت بالقوه وجود دارند و لذا ما با پذیرش نیروی برتر مشکل پیدا میکنیم ، در حالیکه ما اینک و در این مقطع  نیاز به نیروی برتری داریم که او را در کنار خود احساس کنیم  و از کمک های بالفعل او استفاده کرده تا به پاکی خود ادامه بدهیم  ، نیروی که با او در تماس هستیم و در دسترس ما میباشد و لذا این نیرو برای ما در حال حاضر کارآیی دارد . همانطوریکه قبلاً در مورد باورها متوجه شدیم ، روند و مسیر بهبودی میتواند باورهایمان را رشد و آنها را عمیق تر کنند ، بنابراین درک از پذیرش نیروی برتر هم در فرایند بهبودی ارتقاء و رشد پیدا میکنند و بسیاری از مشکلات ما در رابطه با پذیرش یک نیروی برتر برطرف میشود . 

بطور کلی نیروی برتر در حال حاضر ، عامل و یا عواملی هستند که به ما کمک کرده تا پاک بمانیم و بهبودی حاصل کنیم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 19

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .............. بخش ؛ نیروی برتر

سوال 19 ) بعضی از چیزهای که قدرتمندتر از خودمان هستند نام ببرید ؟

                                                      قدرتمندترین چیزی را که می شناسیم بیماری اعتیاد است که در همه قسمت های زندگی ما سایه افکنده و همیشه زندگی ما را تیره و تار کرده است ، و درهر بعد و شاخصه ایی که  فعال شود قدرتش از خودمان بیشتر میشود و لذا ما در کنترل کردن و مقابله با آنها عاجز هستیم ،  بطور مثال بعضی از آنها را نام میبریم ؛ خودمحوریها – ترسها – دیوانگیها  - هواهای نفسانی  - نواقص ها – موادهای اعتیاد آور  و . . . .

 اما قدرتمندتر از بیماری اعتیاد ، اصول روحانی بهبودی است  ، که با همراهی نیروی برتر میتوانیم آنرا متوقف کنیم ، در واقع متوقف کردن بیماری یعنی پیروزی بر بیماری ، بنابراین اصول روحانی بهبودی قدرتمندتر از بیماری اعتیاد ماست ، بطور مثال بعضی از آنها را نام میبریم ؛ اصول روحانی صداقت  ، روشن بینی ، تمایل ، فروتنی ، پذیرش ، جلسات ، راهنما ، دوستان بهبودی ، کمک از نیروی برتر و . . .

  ما تا زمانیکه با هم باشیم و در راستای اصول روحانی و بخصوص همراه با نیروی برتر باشیم  و از او استمداد بطلبیم قدرتمند ترینم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 20

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ................ بخش ؛ نیروی برتر

سوال 20 ) آیا یک نیروی برتر از خودم  میتواند بمن کمک کند تا پاک بمانم ؟ چگونه ؟

                                                        قبل از اینکه بخواهیم به این سوال جواب بدهیم لازم است به این نکته توجه کنیم که بسیاری ازما معتقدیم ، منظور از یک نیروی برتر الزاماً به معنا یکنفر و یا یک چیز نمی باشد ،  بلکه منظور از کلمه ( یک ) میتواند اینگونه معنا بدهد که ؛

                                                       مجموعه متکثری از عوامل خیر و بهبودی هستند که در یک خط  و در یک امتداد و دریک راستا قرار گرفته اند که در نقطه ای متلاقی شده و مجموعه واحدی را بوجود آورده اند و در اثر این اتحاد تلاقی ، انرژی مثبت بی پایان روحانی ای برای ما متظاهر گشته که ما با تمرکز به آن نقطه  " یک نیروی برتر " خود را درک میکنیم  .

[ هرچند تعریف فوق از یک نیروی برتر به هیچ عنوان تعریف قطعی نیست در کل و در واقع فهم ما از یک نیروی برتر یک درک شخصی میباشد  ] .

  بنا براین ، ما با تمایل برای ارتباط برقرار کردن به هرعاملی که در رابطه با شاخصه های نیروی برتر است میکوشیم تا این کمک را دریافت کنیم ، در واقع ما وقتی با تمایل درونی برای پاک ماندن قدم پیش نهادیم کمک و حمایت های نیروی برتر را با پوست و استخوان درک کردیم .

بله این نیروی برتر مادامیکه ما در شرایط تمایل باشیم به ما کمک میکند ، ما در گذشته بجای رسیده بودیم که محالترین چیز دنیا را پاکی میدانستیم ، در واقع ما بجای رسیده بودیم که دیگر پاک شدن خود را فقط یک افسانه میپنداشتیم  ،  هرچند آموزه های انجمن را در پاکی خود موثر میدانیم اما در ته دل خود احساس میکنیم  ، چیزی ، یا کسی ، یا نیروی ما را در این راه حمایت میکند که ما با کمک آن توانسته ایم پاک بمانیم ، که ما به آن نیروی برتر میگویم . بنابراین ما موقعی میتوانیم از این کمک بهره مند باشیم که تمایلمان درونی باشد و لذا بخاطر همین است که در سنت سوم میگوید تنها لازمه عضویت در این انجمن تمایل به پاکی است ، برای اینکه وقتی ما با تمایل درونی بهم ملحق میشویم در اثر این اتفاق و این اتحاد کاملاً کمک های نیروی برتر را احساس و مشاهده میکنیم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 21

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .................  بخش ؛ نیروی برتر

سوال 21 ) آیا یک نیروی برتر از خودم میتواند به من کمک کند که بهبود پیدا کنم ؟ چگونه ؟

                                                           همانطور که وقتی تمایل به پاکی پیدا کردیم کمک های نیروی برتر را دریافتیم و پاک ماندیم ، بنابراین ، طریق بهبودی هم به همین صورت و با همین فرمول  ، امکان کمک های نیروی برتر را برای ما میسر میگرداند ، یعنی کمک های نیروی برتر در بهبودی ، بستگی به میزان تمایل ما دارد  . چگونگی کمک های نیروی برتر در رابطه با فرایند بهبودی برای ما  در گستره های مختلفی  رو میدهد ، از جلسات بهبودی گرفته تا پیامها و الهامات که دریافت میکنیم

                                        بنابراین ، ما وقتی  تمایل به بهبودی پیدا کردیم ، کمک های یک نیروی برتر را کاملاً  در خود احساس و مشاهده کردیم ، نیروی برتر ؛  کسی و یا چیزی و یا قوه ایست که در درونمان آنرا احساس میکنیم اما نمیتوانیم تعریف خاص و یا جامعی برای آن قائل شویم اما بطور قطع میدانیم که این نیرو از بیماری ما قویتراست ، و همچنین بخشنده و مهربان است  ، و از ما بزرگتر است و لذا وقتی در شرایط تمایل درونی قرار میگیریم و فرکانس گیرنده خود را بر اساس موج او تنظیم میکنیم ، پیامهای او از طرق مختلف به ما رسانده میشود و همیشه در قلب ما ، و در دسترس ، و بما نزدیک است ، بله یک نیروی برتر بدون شک دارد بما کمک میکند و ما واقعاً این نیرو احساس میکنیم  ، حالا آن نیرو را هر چه میخواهیم بنامیم مهم نیست ، مهم این است که درک و حمایت او را انکار نکنیم ، بقول آنکه گفت  ؛

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گوید سخن

اینکه گوید از لب من راز کیست

بنگرید این صاحب آواز کیست  

همانطوریکه در سوال قبلی گفتیم ما در گذشته محالترین چیز را پاکی و عدم مصرف میدانستیم و اساساً اینکه بتوانیم مثل دیگران بدون مصرف مواد زندگی کنیم این نوع نگرش  برایمان رویاپردازی و یک افسانه بنظر میرسید ، اما محالتر از آن که حتی برایمان قابل تصور هم نبود و یک فرا افسانه بنظر میرسید اینبود که روزی شخصیت و رفتارهایمان و باورهایمان تغییر کند ، این معجزات و تغییرات را ما احساس میکنیم و همه و همه ی اینها را مرهون کمک های نیروی برتر میدانیم .  

 https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 22

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ........... بخش ؛ نیروی برتر

سوال 22 ) چه شواهدی دارم که نیروی برتر در زندگی من کارکرد دارد ؟

                                                          دگرگونی ها و تغییرات مثبت فراوانی در زندگی ما اتفاق افتاده که تمام آنها را مرهون حمایت های نیروی برتر میدانیم بطور مثال به تعدادی از این شواهد اشاره میکنیم ؛

پاک از مواد مخدر هستیم  -  امیدواری – اعتماد به نفس  - ایمان  - فروتنی – صداقت – روشن بینی – دوری از خوآزاری و دیگرآزاری -  اعتبار و اعتماد و اطمینان ، بین خانواده و دوستان و جامعه را بدست آوردن – برگشت سلامت عقل –  خدامحوری – کار – پیشرفتهای اجتماعی و اقتصادی و معنوی و . . .

تمامی این شواهد نشان دهنده این است که کمک های نیروی برتر در زندگی ما کارآیی دارد .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 23

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............ بخش ؛ نیروی برتر

سوال 23 ) نیروی برتر من چه مشخصه هایی ندارد ؟

                                                  اینک که ما در آستانه مسیر بهبودی قرار گرفته ایم لازم است تا درک شفاف تری از نیروی برتر خود داشته باشیم زیرا منبعد نقش نیروی برتر در زندگی ما پرنگتر خواهد شد و لذا ما هرچقدر چیزهای که از نظر ما منفی هستند و یا مطابق میل و سلیقه ما نیستند و لذا احساس میکنیم که ،  موانعی هستند که ما را از نیروی برتر خود دل آزرده و یا دور میسازد ، بیان میکنیم ، بطور مثال ؛

 [ نیروی برتر من مهم نیست که کیست و چیست اما بطور قطع کسی است که این مشخصه ها را نداشته باشد ]

-         خشمگین نباشد           - ناامید نباشد                -  کنترل کننده نباشد    - مخوف نباشد

-     متکبر نباشد                 - قهرو نباشد     -   وسواسی نباشد  -  جهنم نداشته باشد                              

-         ترسو   //                               -  خسیس نباشد       -  هوس ران نباشد

-         بی وفا  //                               - کینه جو نباشد       -   بدبین نباشه

-         جبار و زورگو نباشد                   - نامنظم نباشد        -   منت گذار نباشه

-         جنگ طلب نباشد                        - ظالم نباشد                -   بیرحم نباشه

-         کیفر دهنده نباشد                        - خود رای نباشد           -   بد اخلاق نباشد

-         متوقع نباشد                             -  خودمحور نباشد         -   مردد نباشد

-         سرزنش کننده نباشد                    - انتقامجو نباشد            -   بی شرف نباشد

-         مقایسه کننده نباشد                      -  تنبیح گر نباشد          -  خشک وعبوس نباشد           

-         ضعیف نباشد                           -  سخت گیر نباشد         -  خشن نباشد

-         تنبل نباشد نامهربان نباشد             -  دگم و بسته نباشد        -  نادان نباشد

-         حق ناشناس نباشد                      -   عجول نباشد            -  افراطی نباشد

-         حسود نباشد                             -  بی انصاف نباشد       -  تفریطی نباشد

-         بخیل نباشد                              -  ترسناک نباشد          - نا متعادل نباشد

این لیست باید همیشه باز باشد ممکن است در روند بهبودی ما به مرتبه و یا ارتقائی برسیم که بخواهیم چیزهای را به این لیست اضافه کنیم یا اینکه برعکس مشخصه ایی را پاک کنیم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 24

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ............. بخش ؛ نیروی برتر

سوال24 ) نیروی برتر من  چه مشخصه هایی دارد ؟

                                                             ما نمیخواهیم کسی به ما باوری یا چیزی را تحمیل کند  ، چون ما در گذشته  تجربه خوبی از اینگونه تحمیل ها  نداریم  ، هر چند منکر بد و یا منفی بودن آنها نیستیم ، اما این گونه تحمیل ها  علیرغم پتانسیل های خوبی که داشتند برای ما کارآیی نداشتند  ، زیرا  در گذشته یکی از علتهای که ما نمیتوانستیم از آنها جواب بگیریم و همیشه  در سراب های بی آب علف سرگردان بودیم و با تظاهر کردن و ریا کردن زندگی میکردیم به این دلیل بود ،  که یا به ما ، باور و یا خدایی  را القاء میکردند  ویا آنرا منتقل میدادند  و یا نهایتاً آنرا بما دیکته میکردند و به همین سبب  میل و سلیقه و نظر ما اهمیت نداشت و لذا بقول آن بزگواری که میگفت ؛ سالها مذهبی بودم بدون اینکه خدایی داشته باشم ! بنابراین ما در برهوتی زندگی کردیم که نمیتوانستیم پذیرای یک نیروی برترخود باشیم  و با او صداقت داشته باشیم  ، زیرا که بعضی از مشخصه هایی آن با طرز فکر ما و یا ایده آل های ما همخوانی  و برای ما جذابیتی نداشت و بنظر ما منطقی نمی آمد و لذا نه تنها با او صداقت نداشتیم بلکه یک حالت هجومی و نافرمانی و ناهنجاری ، را هم در پیش میگرفتیم ، اما اینک در مرحله نوینی قرار گرفته ایم و میخواهیم نیروی برتر خود را آنچنان که آنرا گرامی میداریم و برایمان جذاب و مطابق ایده آلهای ماست و ما میتوانیم با آن راحت و صادق باشیم خودمان انتخاب کنیم ، زیرا منبعد زندگی ما با نیروی برتر در هم پیچیده و درهم گره میخورد ، ما میخواهیم بدانگونه  " یک نیروی برتر " را که خود درک میکنیم در ذهنیت خود بوجود بیاوریم تا بتوانیم با چنین نیروی ارتباط صادقانه و صمیمانه و عاشقانه برقرار کنیم ، هر چند وجود نیروی برتر یک حقیقت محض است و خارج از ذهن و فکر ما وجود مطلق دارد  ، اما ما بطور ذهنی مشخصه های آنرا به جهت اینکه بتوانیم با او ارتباط صادقانه و عاشقانه و راحت داشته باشیم در تصور و ذهن خود بوجود میاوریم  .

[ نیروی برتر من مهم نیست که کیست و چیست اما بطور قطع کسی است که این مشخصه ها را داشته باشد ]

-  رئوف باشد                 -  خوش قلب باشد                  -   جذاب باشد               -  روشنفکر باشد 

-  مهربان باشد               -  خوش خو باشد                  -    صبور باشد              -  ازادیخواه باشد

-  بخشنده باشد             -   امیدوار باشد                     -   منصف باشد             -  لارژ باشد

-  فروتن باشد                -   امین باشد                       -   خوشرو باشد            -  جوانمرد باشد

- نترس باشد                 -   سخی باشد                   -   خوشبین باشد            -  چشم پاک باشد

- وفادار باشد                 -  مهر جو باشد                   -   هادی باشد               -  سینه سوخته باشد

- دمکرات باشد               -   منظم باشد                    -   منعطف باشد            -  درد آشنا باشد

- صلح دوست باشد         - دادگر باشد                        -  شریف باشد             -  مورد اطمینان باشد

- بی توقع باشد              -   متشوق باشد                  -   لطیف باشد             -  مورد اعتماد باشد

- قادر باشد                    -   شجاع باشد                      -  هنرمند باشد            -  اهل دل باشد

- پویا باشد                     -  باز و اوپن باشد                 -   با احساس باشد        -  چشم پاک باشد

- حق شناس باشد             -   شوخ طبع باشد               -   دانا باشد               -  قدر دان باشد

-  با عشق باشد                -  نجیب باشد                      -  با گذشت باشد        - نمک شناس باشد

- یاری دهند باشد              -  رزاق باشد                       -   عیب پوش باشد        -  هنر دوست باشد

- صادق باشد                      -   زیبا باشد                       -   دل رحم بشد           -  متفکر باشد

- آرامش دهنده باشد          - انرژی دهنده باشد             -   توانا و کامل باشد      - خدمت کننده باشد

(این لیست باید همیشه باز باشد ممکن است در روند بهبودی ما به مرتبه و یا ارتقائی برسیم که بخواهیم چیزهای را به این لیست اضافه کنیم یا اینکه برعکس مشخصه ایی را پاک کنیم .)

نکته قابل تامل در این سوال و سوال قبلی نوع انگیزشی و یا چند وجهی بودن آن است ، ( شاید ) این دو سوال اخیر میخواهد از این نقطه نظر ، ذهن و تفکر ما را تحریک کند که ما با بیان مخشصه های منفی و مثبتی که ذکر کردیم  در واقع مشخصه های تیره و روشن و دوگانگی های خود را به گونه ایی آشکار کرده و با نقاط  ضعف و قوت خود و سیاه و سپیدی های  درونی خود بیشتر آشنا شویم ! . .  .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 25

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ........... بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 25 ) چند مثال بعنوان نمونه هایی از داشتن سلامت عقل بزنید ؟

عدم مصرف مواد مخدر –  حضور مرتب در جلسات بهبودی  -  حرف شنویی  - مشورت کردن  -  سرویس به خانواده  -  اقرار به اشتباه  -  امید به آینده  -  خدمت به جامعه   -   داشتن راهنما  -  فرار نکردن از مسئولیت ها  -  با صداقت بودن  -  دعا کردن  -  تسلیم اصول برنامه بودن  - دوری از همنشین بد  - و . . .

https://telegram.me/nafasbenafas1

 

قدم دوم سوال 26

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .............  بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 26 )  چه تغییراتی  در افکار و رفتار من نیاز است تا سلامت عقل به من باز گردد ؟

                                                                 رفتارهای ما بازتاب افکار ما هستند ، بنابراین هر چقدر افکارمان مناسب و درست باشند رفتارهایمان هم نیز مناسب و درست میشوند و برای اینکه بتوانیم به سلامت عقل برسیم ، لذا ابتدا باید نظام های فکری و باورهای مخرب خود را تغییر بدهیم ، باید دریچه های افکار خود را به روی باورهای جدید و سازنده باز بگذاریم ، برای اینکه بتوانیم افکار گذشته و مخرب خود را تغییر دهیم ، بی شک نیاز به شاخصه های داریم که مرجعی باشند برای تاثیرگذری مثبت به روی افکارمان ، این شاخصه ها در واقع میتوانند همان اصول روحانی باشند که ما به آنها برای تغییر نظام فکری و باوری خود نیاز داریم ، مثل ، صداقت ، روشن بینی ، پذیرش ، تمایل ، فروتنی ، علاوه بر اینها حضورمرتب در جلسات بهبودی و مشورت کردن و به تنهایی فکر نکردن و ادامه کارکرد قدمها میتواند در این راستا ما را یاری دهند  .  در کل دست برداشتن از افکار پوچ و ویرانگر گذشته و باز گذاشتن و پذیرفتن افکار و باورهای جدید و مثبت  ، میتواند بیشترین تاثیرات را در تغییرات افکار و رفتار ما بوجود آورد تا به سلامت عقل برسیم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 27

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ................ بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 27 ) امروز در چه قسمت هایی از زندگی ام نیاز به سلامت عقل دارم ؟

                                                           اصولاٌ ما در تمام قسمت های زندگی خود نیاز به سلامت عقل داریم اما این  اتفاق موقعی برای ما رخ میدهد که ابتدا دست از باورهای غلط و مخرب خود برداریم و نظام فکری و باوری خود را بر اساس باورهای بهبودی هموار کنیم . مهمترین بخش های که ما در آنها امروز نیاز به سلامت عقل داریم عبارتند از ؛

  - روابط متعادل با دیگران  -  رفتار متناسب با خانواده  -  ارتباط صادقانه با خود و دیگران -  سلامت جسم ، روح و روان واحساس  و . . . بطور کلی امروز الویت ما برای برگشت سلامت عقل جذب باورهای سازنده و مثبت است .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 28

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ........... بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 28 ) برگشت سلامت عقل به چه دلیل فرایند است ؟

                                                     همانطوریکه میدانیم فرایند مسیریست که دارای نقاط و ایستگاههای مختلف می باشد و لذا زمان جزء رکن اساسی آن می باشد ، واقعیت این است که بهبودی نیاز به زمان دارد بطور مثال ورزشکاری که برای پرورش اندام میرود طبعیست که باید برای ورزیده شدن عامل زمان را در نظر بگیرد و اصولا هر تربیت و تغییری در هر ارگانیسمی نیاز به یک فرایند و زمان مربوطه دارد .

فرایند یعنی  ؛ مجموعه عواملی که برای کامل کردن یک هدف در کنار هم و در یک مسیر قرار بگیرند ، بنابراین فرایند چون مسیر است عامل زمان نقشی مهم و کاربردی در آن دارد ، در واقع برگشت سلامت عقل ما به این دلیل فرایند است که سه عامل اساسی و تاثیر گذار در فرایند را دارا میباشد ؛

1-    هدف دارد ؛ ( برگشت سلامت عقل ) .

2-    مسافت دارد ؛ ( طریق و راه بهبودی ) .

3-    زمان دارد ؛ ( طول پاکی و بهبودی و برنامه روزانه  ) .

                                                                   بنا بر دلایل فوق پس برگشت سلامت عقل ما یک فرایند است بدیهیست هر فرایندی نقاط و ایستگاهای مختلفی دارد که بستگی به امتداد آن فرایند دارد و لذا بطور حتم هر فرایندی نقطه شروعی دارد ، بطور مثال ما در بدو ورودمان به انجمن از عدم سلامت عقل بیشتری برخوردار بودیم ولی در این مقطع ممکن است تا حدودی از کارهای ناعاقلانه خود کاسته باشیم یعنی در واقع سلامت عقلمان تا حدودی بهتر شده است ، بنابراین ما اگر در مسیر بهبودی حرکت خود را ادامه بدهیم و تسلیم این برنامه باشیم میتوانیم در فرایند برگشت سلامت عقل قرار بگیریم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 29

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم

قدم دوم ...............  بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 29 ) کارکرد باقی قدم ها چگونه کمک خواهد کرد تا سلامت عقل بمن باز گردد ؟

                                                          واقع بینی از بهترین برکت هایست که ما امروز در اثر اصل روحانی روشن بینی به آن دست پیدا کرده ایم . ما با کار کردن این قدمها تا این مقطع ضمن اینکه توانسته ایم پاک بمانیم اثرات مثبت و شگرفی در برگشت سلامت عقل را در خود شاهد هستیم اما هنوز کافی نیست و فکر میکنیم این برنامه و این قدمها بما جواب میدهند لذا ما با برگشت قسمتی از سلامت عقل در خودمان مشتاق شده و تمایل داریم که آنها را ادامه بدهیم هرچند گاهی اوقات گرفتار تنبلی و بی تفاوتی میشویم اما با صبوری و امید و حرکت کردن به راهمان ادامه میدهیم ، ما میدانیم که هر بیماری دوره و سیکل درمانی خاص خود را دارد بطور مثال وقتی پزشکی برای عفونت در بدن بیماری آنتی بیوتیک تجویز میکند ، بدیهیست برای گرفتن نتیجه باید بیمار دز کامل دارو را مصرف کند تا نتیجه بگیرد چنانچه آن دارو را نصفه و نیمه مصرف کند نه تنها تاثیر مثبتی از دارو نمیگیرد بلکه نتیجه منفی هم عایدش میشود . بنا براین ما هم برای برگشت سلامت عقل خود باید قدمها خود را تا پایان دوازده قدم ادامه بدهیم .   

 https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 30

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

 قدم دوم............ بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 30 ) سلامت عقل چگونه در طول دوران بهبودی به من برگشته است ؟

                                                          البته ما هنوز بطور کلی به سلامت عقل نرسیده ایم زیرا سلامت عقل رفته رفته و کم کم در اثر حرکت در راستای بهبودی حاصل میشود ، سلامت عقل یعنی اینکه ما به تعادل برسیم ، یعنی اینکه از افراط و تفریط دست برداریم و همینطور از خودمحوری دوری کنیم اوج سلامت عقل جایگاهی است که ما رابه نقطه ای میرساند که بیماری اعتیاد و عوارض حاصل از آن دیگر زندگی ما را کنترل نکند. بنابراین دوران بهبودی یک فرایند است و ما وقتی در مسیر بهبودی قرار بگیریم به بازگشت سلامت عقل خواهیم رسید . اولین نشانه برگشت سلامت عقل در ما از قطع مصرف مواد مخدر شروع میشود و با استمرار در طریق بهبودی و رفتن به جلسات و کارکرد قدمها این روند رو به رشد میرود ، اکنون که ما در مسیر بهبودی هستیم بازتابها و علائم بازگشت سلامت عقل را به عینه می بینیم ، بطور مثال ؛ -  اینکه مشورت میکنیم  -  با صداقت و فروتنی زندگی میکنیم  -  مثلث بهبودی ( کار ، خانواده ، جلسه ) را رعایت میکنیم  - دوری جستن از هم نشین بد – دوری جستن از مکانهای غیر اخلاقی و منکرات  -  قضاوت نکردن  - سرزنش نکردن – مقایسه نکردن  -  و بطور کلی از از دیوانگیها و آسیب زدن به دیگران و بخود دوری میکنیم ، اما مهمترین عاملی که به ما در این دوران کمک میکند تا بسلامت عقل برسیم اعتماد به نیروی برتر و در خواست کمک از او می باشد .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 31

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم ........... بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 31 ) من چه توقعاتی از برگشتن سلامت عقل دارم ؟ آیا این توقعات واقع گرایانه هستند یا نه ؟

                                                   اصولاً توقع چه بجا باشد و چه بیجا ، انتظاراتی هستند که دور از اصول بهبودی و با مرام و افکار امروز ما نمیتوانند سازگار باشند . وقتی ما در شرایط توقع قرار میگیریم لذا باید دست به قضاوت بزنیم و این قضاوتها میتوانند برای بهبودی ما مضر باشند ، ما نه در پی قضاوت هستیم و نه دربند توقعات ، ما فقط کسانی هستیم که بطور روزانه و منطقی مسیر بهبودی را هرچند با خطا و آزمون اما  با سعی و تلاش و تکرار  ادامه میدهیم و متوجه شده ایم که ما در روند بهبودی با کمک نیروی برتر کم کم به سلامت عقل میرسیم .

توقع و توقعات ، امروز از نظر ما یک فکر کاملاً منفی و مطرود میباشد ولذا هر چقدر هم که واقعگرایانه باشد حاصلی جزء سرخوردگی و نا امیدی ویاس به همراه نمیآورد ، بنابراین سلامت عقل ،   امروز ما را وامیدارد تا از توقعات چه بحق چه به ناحق ، چه واقعگرایانه و چه غیر واقعگرایانه و  چه از خود و چه از دیگران دوری کنیم .

                                         (    آرامش ما در بند بی توقعیست  )   

   خدوندا ؛

 آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم .

 شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم .

دانشی عطافرما ، تا فرق این دو را بدانم .

بینشی عطا فرما ؛ تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند .

                                                                                                                 آمین

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم دوم سوال 32

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد

نکته ؛

            برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها  رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .

قدم دوم .............. بخش ؛ برگشت سلامت عقل

سوال 32 ) آیا توقعات واقع گرایانه من در مورد پیشرفت بهبودیم به واقعیت پیوسته یا نه ؟ آیا درک میکنم که بهبودی در طول زمان اتفاق می افتد نه یک شبه ؟

                                                                          قسمت اول سوال  //   ما معتقدیم توقعات از هر دست و از هر قبیل که باشند فرقی نمیکند و با صول بهبودی همخوانی ندارد ( مثل قضاوت کردن  ، مقایسه کردن ، و یا سرزنش کردن ) میماند و با معیارهای امروز ما از هر جنسی که باشد چه واقعگرایانه و چه غیر آن ، به هر صورت پیامدهای مثبتی در نهایت برایمان ندارد و از بیماری ما سرچشمه میگیرد . ما اکنون بدون توقع بدنبال بهبودی خود هستیم زیرا بیماری خود را پذیرفته ایم و اگر بخواهیم از خودمان به هر ترتیب ، توقع داشته باشیم مجبوریم دست به قضاوت و یا مقایسه کردن خود با دیگران بزنیم ، این کار برای ما در غایت سرخوردگی و ناامیدی و حال خرابی به همراه می آورد . ما بطور روزانه به بهبودی خود عاری از هرگونه توقع ادامه میدهیم و تاکنون با حمایت از نیروی برتر توانسته ایم به پیشرفته های مهمی دست یابیم و در بسیاری از قسمت های مربوط به برگشت سلامت عقل دست یابیم  که شواهد آن برای ما مسجعل می باشد .

                                                                      قسمت دوم سوال   //    ما  وقتی خود را از بند توقعات بیمارگونه رها میسازیم به این درک میرسیم که در فرایند بهبودی باید صبور باشیم و بطور روزانه متمرکز به روی بهبودی خود باشیم و ایمان داریم اتفاقات خوب در زمان مناسب برای ما رخ خواهد داد ، بدیهیست در این راه نباید عجول باشیم بقول کتاب که میگوید ما یک شبه بیمار نشده ایم ، بنابراین ما نیاز داریم تا همچنین در مسیر بهبودی گام برداریم ، ما باید مثل یک باغبان صبور باشیم و  از نهال بهبودی خود مراقبت کنیم تا نهایتاً زمان میوه دادن آن  فرا رسد .  وبقول کتاب مقدس پایه که میگوید ؛ 

ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است ، که

 موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد .

https://telegram.me/nafasbenafas1