قدم دوم سوال 14
ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛
جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA" " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد
نکته ؛
برای نتیجه بهتر گرفتن از قدمها رعایت دو نکته الزامی میباشید ، اول اینکه پاک باشیم ، دوم اینکه حتماً با حضور راهنما این قدمها را کار کنیم .
قدم دوم ........... بخش ؛ باور
سوال 14 ) آیا هرگز چیزی را باور داشته ام ، بدون اینکه برای اثبات آن چیز دلیل و مدرک مشهودی وجود داشته باشد ؟ آن چگونه تجربه ای بود ؟
یکی از شاخصه های بیماری ما ریشه در شخصیت متزلزل و چندگانه ما داشت و لذا ثباتی در شخصیت خود نداشتیم وبه همین دلیل بسیار تائید طلب و همیشه میل به ناهنجارها داشتیم . به علت عدم سلامت عقل و آگاهی ، متاسفانه الگوهای ما اصولاً کسانی بودن که سمبل ، بلاهت ، شرارت ، سفاهت ، و یا حماقت بودند ، و به همین دلیل ما اصولاً در زندگی با کاراکتر آنها زندگی میکردم یعنی داری شخصیت های گوناگونی بودیم که هیچکدامشان مال خود ما نبودند ، ما فقط نقش آنها را بازی میکردیم و بر همین پایه سعی میکردیم نه تنها با شخصیت آنها زندگی کنیم بلکه با ، باورهائی که آنها دارند زندگی کنیم ، بنابراین تقلید از باورهای دیگران را نمیشود باور نامید و لذا اینگونه باورها برای ما همیشه سست و بی پایه و بنیان است و بدیهیست هرگز بجز ، رنج و درد نمیتوانستیم از این باورهای تقلیدی نتیجه دیگری بگیریم ، گاهی جو زده میشدیم و سعی میکردیم نقش انسانهای مومن ومتدین را در بیاوریم و لذا با کمال ناصداقتی ادای باورهای آنها را در می آوردیم در حالیکه خودمان به آنها باوری نداشتیم ، در واقع اینطور باورها چه خوب و چه بد بیشتر ادا بازی و نقش بازی کردنهای ناصادقانه بود و لذا ارمغان و ره آورد اینچنین باورهای تقلیدی برای ما چیز جز شخصیت های کاذب و پوشالی نبود ، به بیان دیگر اینگونه باورها مال ما نبودند و مربوط به دیگران بودند و لذا تجربه های ما از اینگونه باورهای آبکی حاصلی جز سردرگمی و پریشانی نمی آورد ، به عبارت دیگر ما در انتخاب باورها بیشتر متقلد بودیم ، نه متقاعد . بنا براین اینگونه باورهای تقلیدی ( نه تحقیقی ) بعلت عدم دلایل منطقی و مشاهدات عینی ، فاقد ظرفیت ها و پتانسیل های لازم برای پذیرفتن یک باور عمیق درما بودند ، بدیهیست اینگونه باورها برای ما نمیتوانست نتیجه مثمرثمر به همراه بیاورد حتی اگر آن باورها برای دیگران کارایی داشته باشند . ما اکنون به این درک رسیده ایم که برای انتخاب یک باور ابتدا باید در باره آن تحقیق کنیم در واقع باورهای تقلیدی دیروز ما ، عاقبت زندگی ما را جهنمی کرد و باورهای سازنده و تحقیقی ، امروز ما میتواند فردای ما را بهشتی کند . باوری که ما در انجمن به آن دست یافتیم یک باور سالم و منطقی و دارای همه ویژه گیهایست که یک باور کامل میتواند داشته باشد ، چون ؛
- اولاً ؛ با دلیل و مدرک است یعنی استدلالی و عقلانی است .
- ثانیاً ؛ شهودیست ، یعنی ما به چشم و عینه آنرا می بینیم .
* * *
در حاشیه
باور چیست ؟
باور یعنی ؛ یقین ، اعتقاد ، انتخاب کردن و برتری دادن .
اگر بگوییم سرنوشت هر انسانی را باورهایش می سازند در واقع حرف گزافی نزده ایم . باورهای هر انسان نشان دهنده شخصیت و مرام و معرفت و آگاهی آن می باشد . باورهای ما میتوانند زندگی ما را سرشار از عشق ، محبت و شور و آرامش سازند ، و یا برعکس زندگی ما را تبدیل به کویری سوزان و بی آب علف ، توام با رنج و نفرت و ناامیدی و آشفتگی کنند .
اما این باورها در انسان چگونه رخ میدهد و چه عواملی باعث میشود تا انسان باوری را برای خود انتخاب کند ؟
ابتداء قبل از هر چیز باید بدانیم که انسان ، اساساً یک موجود استدالال پسند است ، در واقع مهمترین رکن برای انتخاب یک باور بستگی به استدلالها قانع کننده در آن باور میباشد یعنی انسان هر باوری را بر اساس ادله های عقلانی و منطقی خود میپذیرد ، مثلاً به این شعر توجه کنید که میگوید ؛
آنکه شیران را میکند روبه مزاج
احیتاج است احتیاج است احتیاج
در این شعر که بصورت ضرب المثل در جامعه ما رواج دارد و برای خیلی از ما بعنوان یک باور پذیرفته شده است ، اول تزی را عنوان و سپس برای اثبات آن تز دلیل هم آورده شده و چون عقل انسان استدلال پسند است ، بر اساس آگاهی وشناخت خود دلیل این عبارت را بعنوان یک برهان میپذیرد و لذا این گفته جزو باورهای شخص می شود ، بنابراین با همین باور همیشه خود را بسان شیری میداند که بخاطر شرایط و احتیاجاتش عمل میکند ، اگر متملقی میکند ، . . . اگر حقی را ناحق میکند ، . . . اگر پاچه خواری و یا دزدی میکند ، . . . همه اینها بر اساس باورش بدون اشکال است ، چون خود را شیری میداند که فقط بخاطر احتیاجاتش تن به روبه مزاجی داده است ، بنا براین کارها واعمالش با معیارهای و باورهایش مغایرتی ندارد ، چون این باور را بر اساس استدلال عقل خود پذیرفته و لذا هرگز از آن دست بر نمیدارد ، فقط در یکصورت انسان از باورهای خود دست بر میدارد ، آنهم زمانیست که یک باور جدید دیگر از راه برسد و با دلیل و منطق ، برهان های آن باور را منسوخ و باطل کند ، مثلاٌ در مقابل آن باور مضر قدیمی که میگفت ؛ این احتیاج است که شیر را وادار به روبه مزاجی میکند ، بگوید ؛ خیر امکان ندارد ، طبع و خصلت شیر ، حتی در بدترین حالتهای ، نیاز واحتیاج تبدیل به روبه مزاجی گردد ، چنانچه خیلی از انسانها در بدترین شرایط احتیاج هرگز کرامت های انسانی خود را زیر پا نگذاشته اند ، بنابراین با دلیل یک باور مخرب را نقض کند ، مثلاً این باور بهتر و منطقی تر است که میگوید ؛
آنکه شیر است کی شود روبه مزاج
گرچه باشد صد هزارها احتیاج
در واقع این شعر و گفته همه ظرفیت های خوب و ایده آل را برای انتخاب یک باور سالم دارا می باشد ، و لذا توانایی منسوخ کردن باور قبلی را دارد ، چون اول تز را بیان کرده سپس با دلیل آنرا قوت بخشیده ، ضمن اینکه این باور همیشه برای انسان باعث غزت بنفس و باعث تعالی میشود و در آن کرامت های انسانی حفظ میشود . کسی که چنین باوری پیدا میکند هرگز تملق و چاپلوسی و یا پاچه خواری نمی کند ، همواره میداند که شیری است که امکان ندارد در هیچ شرایطی تن به روبه مزاجی بدهد . از مهمترین عواملی که میتواند در مورد انتخاب باورهای سالم و متعالی به انسان کمک کند ، اول سلامت عقل و دوم سلامت نفس و سوم آگاهی و شناخت می باشد ، اصولاً هر چقدر سطح آگاهی و شناخت ، شخص ارتقاء پیدا کند دریافتش نسبت به جذب باورها مناسب بهتر میشود .
باورها ، بطور کلی به چهار گونه در ما شکل میگیرند ؛
اول ، باورهای عقلی ؛
یعنی ، باوری که بر اساس مفاهیم انتزاعی و یا سوابق شواهدی که در اثر یکسری ادله های عقلانی که بنظر ما درست و منطقی می باشد و ما با استناد به آن دلایل نسبت به چیزی ، یا مفهومی یقین حاصل میکنیم . مثلاً ؛
در بیابان رد پای کسی را می بینیم ، هرچند کسی را نمی بینیم ، اما رد پای او نشان دهنده این است که کسی قبلاً بطور قطع از اینجا گذشته است ، بنابراین با وجود اینکه کسی را نمی بینیم اما متقاعد میشویم یعنی ( باور ) میکنیم کسی اینجا بوده است .
هرچقدر شناخت و دانش ما بیشتر باشد میتواند پایه های ما را محکمتر و تعمق ما را نسبت به آن باور بیشتر کند ، مثلاً ؛
با اندازه گرفتن جای پای شخص ( مثلاً جای پایش 20 سانت است ) آنرا ضربدر عدد 8 میکنیم و یقین حاصل میکنیم که اندازه قد او ( 160= 20 × 8 ) یکصدو شصت سانتیمتر بوده است .
یکی از عوامل تاثیر گذار دیگر در محکم کردن ارکان اینگونه باورها ، تحقیق و بررسی است که میتواند شناخت ما را نسبت به آن باور بیشتر کند . مثلاٌ ؛
در رابطه با جای پاها تحقیق و کنکاش میکنیم ، وقتی جای پاها را تعقیب میکنیم ، متوجه میشویم تا حدودی مستقیم رفته ، سپس باز بجای اولش برگشته ، بعد کمی به راست رفته بعد باز برگشته و کمی به چپ رفته و ما با دیدن این شواهد متوجه و یقین حاصل میکنیم که این شخص به احتمال قوی در این بیابان گمشده بوده .
بنابراین ، باورهای عقلی قوانین ومنطق خود را دارند ، هرچقدر شناخت و معرفت در ما بیشتر باشد می تواند یقین های ما را نسبت به آن باور بیشتر کند .
دوم ، باورهای شهودی ؛
یعنی اینکه ما بر اثر حضور و با دیدن یکسری مشاهدات عینی نسبت به رخداد ، چیزی یا عاملی یقین حاصل کنیم . در واقع یعنی تجربه چیزی یا اتفاقی که ما عیناٌ آنرا ملاحظه کرده ایم و در ذهن ما بصورت یک باور شهودی نقش بسته است ، مثلاً ؛
باور اینکه آتش سوزاننده است ، و یا دست زدن به سیم لخت برق خطر مرگ دارد ، و یا معتادی که با رفتن به جلسات انجمن معتادان گمنام از اعتیاد به مواد رها شده و در مسیر بهبودی قرار گرفته و . . .
بنا براین ، باوری که دارای دو ویژه گی فوق باشد میتواند باوری عمیق و کامل باشد ، باور کامل یعنی ؛
باور عقلی + باور عینی = ===> باور کامل
[ لذا وقتی در قدم دوم انجمن معتادان گمنام میگویند ؛ ما به این باور رسیدیم ، به این معنا می باشد که باور ما کامل است ، یعنی همه ظرفیت ها را دارا می باشد یعنی هم این باور شهودی است ( یعنی به چشم آنرا مشاهده میکنیم ) و هم این باور عقلانی و منطقی است . ]
سوم ؛ باورهای انتقالی ؛
یعنی ، وقتی ما به دنیا می آییم ، در ذهن خود تعریفی از خوب و یا بد نداریم ، مفاهیم خوب و یا مفاهیم بد در اثر تربیت خانواده و یا محیط رشد به ما منتقل و جزو باورهای ما میشوند ، بعضی از این باورها در طول زندگی و با رشد ما تغییر میکنند ، اما بعضی از این باورها در ما تبدیل به ایمان مرضی میشوند و لذا هرگز تغییر نمیکنند ، حتی اگر خلاف آن ثابت شود ، مثلاً ؛ دوستی را می شناسم با اینکه تحصل کرده و روشنفکر می باشد ، هر وقت کسی عطسه میکند ، نسبت به کاری که میخواهد انجام دهد صبر و تعلل میکند ، و یا دوست مارکسیست ، ماتریالیستی را میشناختم ، که بعد از اعمال جنسی باید حنماً غسل جنابت میکرد ، و لذا بخاطر همین مسئله است که خیلی از روشنفکران و نو اندیشان دینی و یا مکتبی به علت اینکه باورهایشان تبدیل به ایمان مرضی شده است سعی میکنند ، مفاهیم غیر معقول وغیرمنطقی را به گونه ایی که خواست خود و ایمان مرضی خود است مفاهیم سازی و تعریف کنند ، و لذا در قرآن به همین منظور در آیات اولیه بقره به پیغمبر میگوید که وقتت را برای کسانی که گرفتار ایمان مرضی هستند تلف نکن و آنها مثل کسانی می مانند که چمشها و گوشهایشان بسته و قلب هایشن بیمار است . در هر صورت منظورم این است که وقتی باور ، اصطلاحاً به ایمان مرضی تبدیل شود ، دیگر تا آخر عمر در ما ماندگار میشود .
چهارم ، باورهای اکتسابی ؛
یعنی باوری که ما آنرا خود انتخاب میکنیم ، که این بستگی به قوه درک و آگاهی و بخصوص مذاق و طبع ما دارد . همانطوریکه میدانیم انسان موجودی است که همیشه و در همه زمینه ها منافعش را در نظر میگیرد ، یعنی وقتی ما باوری را میخواهیم برای خود انتخاب کنیم از دریچه منافع هایمان به آن نگاه میکنیم ولذا شرایط ما در آن هنگام مهم است ، منظور از شرایط این است که ، آیا در شرایط سلامت عقل و نفس و بهبودی قرار داریم و یا نه برعکس در شرایط عدم سلامت عقل و نفس و در حالت بیماری قرار داریم ، بدیهیست اگر در شرایط بیماری باشیم بدنبال باورهای هستیم که برای بیماریمان جذابیت دارد و اگر در شرایط بهبودی باشیم بدنبال باوری هستیم که با مذاق و طبع بهبودی ما سازگار باشد .
اما نکته ای که در مورد باورها لازم است ذکر شود این است که هرانسانی در جیب ذهن خودش یک متر دارد که بر اساس این الگو باوری را میپذیرد ، در واقع منظور این است که معیار این متر در اشخاص متفاوت می باشد ، بطور مثال ؛ همه میدانیم که یک متر استاندارد صد سانتیمتر است ، اما متر ذهنی بعضی های برای اندازه گیری باورها ممکن است با هم متغییر باشد ، مثلاً ، بعضی ها ممکن است مترشان برای جذب باوری پنجاه سانتیمتر باشد و بعضی سی سانتیمتر باشد و حتی بعضی صدوپنجاه سانیتمتر باشد ، در واقع برای اینکه منظورمان را بهتر بیان کنیم این است که ما برای انتخاب باورها بیشتر << پروکروست >> هستیم و این اصطلاح ،براساس یکی از اسطورههای یونانی می باشد بنام " پروکروستس " پسر پوسئیدون که در کنار جاده الئوسیس به آتن مسافرخانهای داشت. او مسافران را به خانه خود دعوت میکرد و سپس به تختی میبست اگر قد آنها کوتاهتر از تخت بود ، آنقدر آن بیچاره را میکشید تا اندازه تخت شوند و اگر بلندتر از تخت بود دست و پایشان را میبرید تا اندازه تخت شوند ، بنابراین ما هم هر کدام یکی یکدانه از این تختخوابها را در ذهن خود داریم و لذا با مواجه شدن با هر باوری ابتدا آنرا به روی تختخواب پروکروستس خود میخوابانیم .