ریشه کلمه تعادل از کلمه عدل است و منظور از عدل این است که بین ابعاد و اقسام تعدیل کننده متعددی که در زندگی ما نقش دارند یک نوع حالت تراز بوجود بیاوریم ، بطور واضح یعنی اینکه معیار و ترازوی داشته باشیم که با عدالت بین عوامل موثر در کسب وتناسب تعادل ، آنها را تراز و با هم میزان کنیم . بنا براین ، تعادل در زندگی ما موقعی رخ میدهد که ما این ابعاد و این اقسام را بشناسیم تا بتوانیم بین آنها تعادل برقرار کنیم ، بی شک تعادل کامل در زندگی به سه بخش اساسی مرتبط می شود .
1 – تعادل درونی .
2 - تعادل بیرونی .
3 – تعادل روحانی .
اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم در آن صورت است که تعادل در زندگی ما حکفرما میشود پس یعنی ؛
عوامل درونی+عوامل بیرونی+عوامل روحانی =====> تعادل کامل در زندگی )
بنابراین هر زمانی که بتوانیم این سه اصل و بخشهای اساسی آنرا شناسایی و آنها را با هم تراز کنیم ، یا به بیان دیگر ارتباط این سه اصل را با هم مچ و میزان کنیم در آنصورت به تعادل خواهیم رسید . حال ابتداء اصل اول تعادل ؛
اصل اول ؛
تعادل درونی
تعادل درونی ؛ یعنی عواملی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم یک شرایط متعادل و متناسب را در درون خودمان بوجود بیاوریم ، که این خود از سه بخش تشکیل میشود .
اول ، سلامت جسم ؛
یعنی اینکه سلامت جسم از الویتهاست ، باید به جسم خود اهمیت بدهیم ، از چیزها و عواملی که می توانند به جسم ما صدمه بزنند پرهیز کنیم در مسیر تعادل کامل ، سلامتی جسم مهم است ، لذا باید کوشا باشیم و با جسم خود مهربان باشیم و به بهداشت و سلامت جسممان توجه کنیم ، فلاسفه قدیم معتقد بودند ؛ که عقل سالم در بدن سالم است .
دوم ، سلامت روان ؛
یعنی اینکه به بهداشت روان خود بسیار اهمیت بدهیم ، از چیزها و عواملی که می توانند روان ما را تیره کنند ، پرهیز کنیم البته همانطور که میدانیم روان انسان بسیار پیچده و مرموز می باشد و این مسئله کار ما را سخت میکند و لذا ما باید روان خود را مورد بررسی و خودشناسی قرار بدهیم ، احساسات و عواطف خود وهمچنین احساساتی مانند ، کینه ، نفرت ، رنجش ، خودآزاری ، خودمحوری ، ترسها ، روابط جنسی ، عقده ها و خلاصه خیلی از موارد دیگر که در بستر و یا در عمق روان ما تلنبار شده اند و ما را اذیت میکنند و تعادل روانی ما را نامتعادل میکنند ، را مورد شناسایی و سپس با یک روش عملی مثل قدمهای دوازده گانه انجمن معتادان گمنام و یا هر روش خود شناسی دیگر که بتواند به ما در این زمینه کمک کند ، رجوع کنیم . ما وقتی متمرکز به روی خودشناسی میشویم همراه با مراقبه ، در واقع یعنی در مسیر بهداشت و سلامت روان قرار گرفته ایم که فرایند آن برای ما سلامت نفس را به ارمغان می آورد .
سوم سلامت ، عقل یا خرد ؛
عقل ما عموما و همیشه در مجاورت ویروسهای قرار دارد که این ویروسها میتوانند کارایی عقل ما را مختل و خرد ما را بیمار کنند . ویروسهای خطرناکی مثل باورها غلط و مخرب و یا عدم آگاهی و یا ، دگم و بسته فکر کردن و . . . ، بنا براین باید همیشه هوشیار باشیم و دانش خود را ارتقاء دهیم تا به این وسیله در مسیر بهداشت خرد و عقل قرار بگیریم ، بهداشت عقل ایجاب میکند تا از آلایش های که میتوانند عقل و خرد ما را بیمار کنند ، دوری کنیم در واقع ما با استفاده از فیلتر روشن بینی در ذهن و مرکز اندیشه خود افکار یا آموخته های خود را پالایش میکنیم ، اتخاذ این روند عاقبت برای ما سلامت عقل را به ارمغان می آورد . بنا براین ، اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب و تعدیل برقرار کنیم در آن صورت است که تعادل درونی در ما حکفرما میشود . پس یعنی ؛
سلامت جسم + سلامت روان + سلامت عقل ====> تعادل درونی
اصل دوم ؛
تعادل بیرونی
تعادل بیرونی ؛ یعنی سلسه عواملی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم یک شرایط متعادل و متناسب را در بیرون از خودمان بوجود میاوریم ، در واقع یک درک و فهم از ، بیرون از خودمان که به تعادل درونی ما کمک میکند ، که این خود از سه بخش تشکیل میشود .
اول ، سلامت حیات ؛
یعنی اینکه به زندگی و حیات احترام بگذاریم و سپاسگزار ، تمام تلاش هستی و کائنات که منجر به حیات و زندگی شده باشیم ، و پاسدار این موهبت از طریق اعمال و رفتار خیر خود باشیم و از شر بعنوان یک ضد حیات دوری کنیم . ما باید درک کنیم که سلامت حیات چقدر نقش مهم در تعادل ما دارد ( سلامت حیات یعنی دوری و پرهیز از اعمالی که باعث ضعف و یا اضمحلال حیات شود ) ، بنابراین ، باید خود را در در مسیر پویایی حیات قرار بدهیم و به بهداشت و سلامت حیات اهمیت ویژه بدهیم ، نسبت به نعامات زندگی شاکر باشیم ، و خود را همگام و همراه و هماهنگ با هدف حیات قرار بدهیم و در غفلت بسر نبریم ، بقول شیخ شیراز گفت ؛
ابر و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو ، نانی به کف آریی و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
دوم ، سلامت طبیعت ؛
یعنی اینکه به سلامت طبیعت اهمیت بدهیم و متوجه باشیم مسائل زیستی و طبیعی چقدر در متعادل زندگی کردن ما موثر هستند . برای طبیعت به هر شکلی ( چه طبیعت زنده و چه طبیعت بیجان )احترام بگذاریم ، و سعی کنیم ارتباط سالم با آن داشته باشیم ، صدا و صمیمیت طبیعت را که سعی میکند پیامهای عشق ومحبت ، همراه با صلح و آرمش و برکت به ما ارزانی دارد را بشنویم ، و متوجه این باشیم که طبیعت قانونمند و منظم و مهربان است و دارای شعور و منطق است و لذا ، برای بهداشت و سلامت طبیعت هر کوششی که بکنیم در واقع به متعادل شدن خودمان کمک کردیم .
سوم ، سلامت انسان ؛
یعنی اینکه برای انسانها کرامت قائل باشیم و این واقیعت را بپذیریم که انسانها درهر صورت از نظر ، ادیان و مذاهب وفرهنگ و اخلاق ، دارای باورها و سلایق متنوع گوناگون و متعددی هستند ، در واقع سلامت جوامع انسانی ایجاب میکند که دست از خود محوری برداشته و به این مسئله فکر کنیم ، که ما فقط با پذیرفتن تکثرگرایی ، یعنی ( پلورالیسم ) در جامعه بشری میتوانیم سلامت آنرا حفظ کنیم ، و اینکه ، فکر کنیم حقیقت را فقط ما میدانیم و بس ! در واقع تصوری باطل است ، ما باید به یک نوع بلوغ فکری برسیم و بدانیم که همه چیز را همگان دانند ، وهیچ چیز به تنهایی کامل نیمتواند باشد ، ما باید از خورشید ، مهربانی ، و از زمین ، بخشندگی را بیاموزیم ، و برای بهداشت و سلامت انسانیت آنرا بکار بگیریم ، و زندگی کنیم و بگذریم دیگران هم نیز زندگی کنند . اینکه ما بخواهیم با زور و تهدید ، اندیشه های خود را ، چه درست ، وچه غلط ، به دیگران تحمیل کنیم اشتباه است ، این دقیقاً روشی است که در طول تاریخ هرگز جواب نداده و حاصلی جز جنگ و خونریزی و ریا و ریاکاری ببار نیاورده ، تنها چیزی که میتواند به سلامت و بهداشت جوامع انسانی کمک کند ، روابط سالم و درک متقابل ، همراه با مهر ومحبت و توام با عشق وخدمت صادقانه کردن است . هر چند ما اینجا فقط بطور اجمال درباره هر کدام از این اصل ها بحث میکنیم و لذا میطلبد مِن بعد برای درک و دریافتن این اصول بیشتر مطالعه و تفکر کنیم ، ما برای اینکه بتوانیم در زندگی متعادل شویم ، باید به سلامت نوع انسان و روابط سالم ، با آنها را در راس زندگی خود قرار بدهیم ، واین پند شیخ خرقانی را در سر لوح زندگی خود قرار بدهیم .
گویند بر، سردرِِگاه، خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته بودند ؛
هرکه بدین سرا ، درآمد ، آبش دهید ، و از نامش مپرسید ، نانش دهید و از ایمانش مپرسید ، چه آنکه به جان ارزد ، به نان ارزد .
بنا براین ، اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم در آن صورت است که تعادل بیرونی در ما حکفرما میشود . پس یعنی ؛
سلامت حیات+سلامت طبیعت+ سلامت انسان===> تعادل بیرونی
اصل سوم
تعادل روحانی
همانطوریکه میدانیم کلمه و اصطلاح روحانی از کلمه روح ریشه گرفته است ، یعنی چیزی که به روح مربوط میشود ، بنابراین ، ما با حس های پنج گانه زمینی و ناسوتی خود و یا با علوم تجربی نمی توانیم تعریفی برای آن قائل شویم ، وهرچقدر بکوشیم آنرا توضیح بدهیم بی فایده است چون این مسئله خارج از محدوده ماده و یا جسم و یا فهم ماست ، در حقیقت درک ما از روح ، مثل توضیح دادن فرق رنگها با هم برای یک کور مادر زاد است ، و لذا روح و عالم لاهوت ودرک آن با حس های پنج گانه برای ما مقدور نیست ، اما در درون ما انسانها بجز حس های پنج گانه ، حس های غریبی ، هم هستند که ما به آنها ، حس های الهی و یا ماورایی میگویم ، گاهی در زندگی در رابطه با ، این فراحس ها ، تجربه های کسب میکنیم که خارج از قوه بیان و یا فهم ماست ، این تجربه های ، فرا زمینی را موقعی که ، بخصوص ، بیشتر در مسیر تعادل قرار میگیریم مکاشفه میکنیم ، در هر صورت بیان اصطلاح روحانی در اینجا به معنا و مفهوم اینکه بخواهیم آنرا از دیدگاه دینی و یا مذاهب خاصی آن را بررسی کنیم نیست ، بلکه منظور ما از تعادل روحانی ، حقیقتی است که هر انسانی نیاز به آن را در خود احساس و لازم میداند ، وسیر و سیاحت در عالم روحانی را یک واقیعیت میداند ، که بسیاری از انسانها آنرا تجربه کرده و هموراه مشعوف و مشتاق تکرار این تجربه هستند ، و بخاطر همین میکوشند تا به اسرار تعادل پی برده ، و خود را متعادل سازند و از زندگی روحانی حظ های فرا زمینی و فراجسمی ببرند . بنا براین ، تعادل روحانی ؛ یعنی اصولی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم یک شرایط متعادل و متناسب را در روح خودمان بوجود میاوریم ، در واقع درک یک پیام صلح وآرمش از عالم ماورا ، و یا تجربه روحانی در حیطه عالم ملکوت ، که به تعادل روحانی ما کمک میکند ، و لذا بهداشت روح و سلامت آن ، در تعادل کامل ما نقش اساسی دارد که این خود از سه بخش تشکیل میشود .
اول ، سلامت شناخت ؛
ما در این بخش نمیخواهیم بحث "شناخت" را از منظر فلسفی و یا تخصصی بررسی کنیم ، ما فقط جویای این هستیم که مطلبی را درک کرده ، تا برایمان کارایی داشته باشد در واقع "شناخت و یا معرفت " یعنی زیبا را زیبا دیدن و زشت را زشت دیدن ، بنابراین ، شناخت یعنی ، سنگ محکی که ما باید همیشه در زندگی خود داشته باشیم تا توسط این سنگ محک خوب را از بد و نادانی را از دانایی و غلط را از درست تشخیص بدهیم ، پس باید سنگ محک ما اصل باشد و اگر سنگمان معمولی و یا خللی داشته باشد ما نمیتوانیم فرق طلا و غیر طلا را بشناسیم و لذا سنگ محک ما که همان شناخت ومعرفت ماست باید ، کارا و از حساسیت بیشتری برخوردار باشد ، بدیهست برای اینکه بهداشت و سلامت "شناخت" را در خود داشته باشیم داشتن چند ویژگی ضروریست ؛
- آگاهی و مطالعه و تحقیق ، بطور روزمره
- -در شرایط و خواسته های هوای نفسانی و یا تحت تاثیر بیماریهای روانی و یا عقده های درونی نباشیم
- -شناخت یا معرفت ایجاب میکند که فروتن باشیم و با تعصب به مسائل نگاه نکنیم .
- صادق و راست پسند باشیم ، کسانی که صادق هستند شجاع نیز هستند زیرا حقیقت را میپذیرند هرچند مخالف باورهای خودشان باشند .
- اصول اول و دوم تعادل که در بالا ذکر شده است را درخود ارتقاء بدهیم .
در رابطه با سلامت و بهداشت "شناخت و یا معرفت " ، عوامل و ویژگی های زیادی میتوانند تاثیر گذار باشند ، اما مهمترین آنها در انسان ویژگی عدم وابستگی می باشد .
دوم ، سلامت معنا ؛
معنا یعنی ، معنوی و یا معنانگری ، یعنی ضمن توجه به مفاهیم ظاهری به مفاهیم درونی آن نیز توجه کردن ، و مفاهیم مخلتف را از سه بعد مورد توجه قرار دادن ، یعنی فقط به پوست نگاه نکردن بلکه به پوست و گوشت و استخوان نگاه کردن ، یعنی فقط به ظاهر اکتفا نکردن و به محتوا و پیام نهفته در آن توجه داشتن ، هر چند عالم معنوی به نظر پیچیده میرسد ، اما اگر ما در شرایط و مسیر تعادل باشیم واصول فوق را بکار گیریم و بخصوص در حیطه " شناخت و معرفت " پیشرفت کنیم میتوانیم به این وسیله ، هم بهداشت ، و هم سلامت معنوی خود را ارتقاء بدهیم ، و اگر ما از شناخت و معرفت کافی برخوردار نباشیم ممکن است به بیراه رفته و گرفتار ، طامات و خرافات و یا جادوگری و یا موارد و انحرافهای عدیده دیگری قرار بگیریم ، بنابراین ، بخاطر منحرف و سرگشته نشدن و برای رعایت سلامت معنوی خود در این مسیر باید الگو و یا راهنمایی که در مسیر تعادل قرار گرفته و از ما جلوتر است اعتماد کرده و دست در دست او به راهمان ادامه بدهیم ، همینطور که ذکر شد عالم معنانگری مفهوم بسیار ساده ای دارد ، لاکن دیدن و درک این سادگی بستگی به نوع تمرکز و نگرش و توجه ما به آن دارد . کسانی که در حیطه معنا متمرکز هستند با دیدن یک گل کوچک ، مثلا ، مثل گل ناز ، یا گل شاه پسند و حتی یک برگ درخت ، پیامها و نشانه های نهفته در آن را درک کرده و به یقین معنوی میرسند و نیاز دیگری برای ادله دراین مقام را ضروری نمیبینند ، بقول شیخ شیراز که گفت ؛
برگ درختان سبز در نظر هوشمند
هر ورقش دفتریست ، معرفت کردگار
بنابراین ، معنوی و یا معنانگری یعنی ، زندگی وهستی را معنا دار بدانیم ، یعنی شعورهستی و کائنات را درک کنیم ، یعنی اینطور فکر نکنیم که دنیا همینطوری و باری بهر جهت به گردش خود ادامه میدهد ، ما چون روی عالم معنا متمرکز نیستیم ودر زندگی بقدری درگیر روزمره گی و ، وابستگی های دنیوی قرار گرفته ایم که خود را گم کرده ایم ، و لذا قوانین دنیا و هستی را متوجه نمیشویم و با ساده نگری مسائل را اتفاقی و تصادفی میدانیم ، در صورتیکه جهان هستی پر از نشانه است ولی ما غافلیم . دنیا و هستی پر از قوانینی است که ما فکر میکنیم آنها تصادفی اند در حالیکه به هیچ وجه اینطور نیست حتی وقتی در خیابان تنه ات ، به تنه ، کس دیگری میخورد این تصادفی نیست ، باور کن تصادفی نیست ، اگر الان این مقاله را میخوانی باور کن تصادفی نیست ، همانطوریکه در بالا ذکر شد نشانه ها زیادند ، اما دیدن این نشانه ها نیاز به تمرکز و دقت و بقول قدیمها دیده بصیرت ما دارد ، بطور مثال به تشابه های زندگی پنج نفر از رهبران تاریخ معاصر اروپا نگاه کنید .
|
نام |
تاریخ تولد |
آغاز زمامداری |
طول عمر |
مدت زمامداری |
جمع |
|
آدلف هیتلر |
1889 + |
1933 + |
53 + |
9 = |
3884 |
|
موسولینی |
1883 + |
1922 + |
59 + |
20 = |
3884 |
|
استالین |
1879 + |
1924 + |
63 + |
18 = |
3884 |
|
چرچیل |
1847 + |
1940 + |
68 + |
2 = |
3884 |
|
روزولت |
1882+ |
1933 + |
60 + |
9 = |
3884 |
اگر واقعاً موارد فوق را تصادفی بدانیم ، پس در اینصورت داریم بی انصافی میکنیم ، یعنی سعی میکنیم که مسائل را توجیه کنیم و در واقع داریم ، دگم و از روی خودمحوری و غیرمنطقی فکر میکنیم ، اما نشانه ها کم نیستند بطور مثال ؛
انقلاب فرانسه در تاریخ 1789 میلادی و انقلاب آلمان در سال 1918میلادی یعنی به فاصله 129 سال بوقوع پیوست ؛ 129 = 1789 - 1918
ناپلئون در سال 1812 میلادی و هیتلر در سال 1941 بخاک روسیه حمله کردند یعنی بفاصله 129 سال ؛
129 = 1812 - 1941
ناپلئون در سال 1815 و هیتلر در سال 1944 میلادی هر دو شکست خوردند یعنی به فاصله 129 سال ؛
129 = 1815 - 1944
ناپلئون درسال 1804میلادی امپراطور فرانسه ، و هیتلردرسال 1933میلادی پیشوای ملت آلمان شد یعنی بفاصله 129 سال ؛
129 = 1804 - 1933
ناپلئون در تاریخ 1799 میلادی و هیتلر در سال 1928 روی کار آمدند یعنی بفاصله 129 سال ؛
129 = 1799 - 1928
بنا براین ، در اطراف و در زندگی ما نشانه های فراوانی وجود دارند ، منتهی همانطور که ذکر شد ، نیاز به دیده بصیرت و دقت داریم ، مثلاً ؛ شاید حتی شماره موبایل ما دارای معنای باشد ویا کلمات و حروفی و یا اعدادی در زندگی ما معنادار و نقش داشته باشند ، مثلاً میگویند ؛ از غرایب زندگی معتصم بالله آنکه ، بسیاری از امور مهم زندگانی او با عدد 8 رابطه داشته ، چنانکه هشتمین خلیفه عباسی بوده و در سال 178هجری متولد و در سن 48 سالگی وفات نموده است . وی هشتمین اولاد هارون الرشید بوده و به مدت 8 سال و 8 ماه و 8 روز خلافت کرده است و پس از خود 8 پسر و 8 دختر و 8 هزار درهم و 18 هزار الاغ و دام باقی گذشت و در زمان او 8 فقره جنگ رخ داد و در هشتم ماه ربیع الاول وفات کرد و به همین مناسبت عربها او را ( الثمن ) نام داده اند .
اما در رابطه با همین نشانه ها ، اخیراً پژوهشگران متوجه تشبهات عجیبی بین زندگی آبراهم لینکن و جان اف کندی شده اند به این قرار که ؛
- آبراهام لینکن در سال 1846 میلادی به کنگره امریکا راه یافت در صورتیکه کندی در سال 1946 به کنگره راه یافت .
- آبراهام لینکن در سال 1860 به ریاست جمهوری انتخاب شد در صورتیکه کندی در سال 1960 رئیس جمهور امریکا شد .
- هر دو جانشینی بنام جانسون داشتند . اندرو جانسون که جانشین لینکن شد در سال 1808 بدنیا آمده بود و لیندون جانسون که بجای کندی نشست در سال 1908 بدنیا آمد .
- هر دو رئیس جمهور پس از ورود به کاخ سفید فرزندی را از دست دادند .
- منشی لینکن کندی نام داشت و منشی کندی لینکن نام داشت .
- هر دو رئیس جمهور به حقوق مدنی تاکید داشتند .
- هر دو قاتلی که این دو رئیس جمهور را ترور کردند از اهالی جنوب امریکا بودند .
- قاتل لینکن متولد 1839 بود در حالیکه قاتل کندی متولد 1939 بود . هر دو قاتل قبل از محاکمه به قتل رسیدند .
- لینکن در یک تاتر کشته شد و قاتلش به یک انبار فرار کرد ، در حالیکه قاتل کندی از یک انبار او را هدف قرارداد و به یک تاتر فرار و در آنجا پنهان شد .
در هر صورت ، پیرامون زندگی ما ، پر از نشانه و رمز است ، ولی ما نسبت به آنها بی توجه ، هستیم چرا ؟ . . . چون سلامت معنوی خود را از دست داده ایم و با دیدگاهها و نگرش های مادی و ظاهری از این موهبت متعالی دور گشته ایم ، در واقع این بحث را پیش کشیدیم تا بدانیم که زندگی بی معنا و پوچ نیست بلکه زندگی ما دارای معنا و معنوی میباشد و لذا ما برای بدست آوردن تعادل کامل در زندگی لازم است به بهداشت و سلامت معنوی خود اهمیت خاص بدهیم .
سلامت خداوند ؛
خداوند ، حقیتی است که ما چه به آن معتقد باشیم و چه در انکار آن باشیم ، در درون خود آنرا احساس و درک میکنیم ، و در شرایط های سخت زندگی از درون به او پناه میبریم و در تنهایی ها و یا دلتنگی ها با او درد دل میکنیم و آنرا خیر مطلق و بخشنده ومهربان میدانیم ، و همیشه با یک حس فرامادی با او در تماس و در ارتباط هستیم ، وجود او را در خود احساس میکنیم و احساس وجودش برای ما ، مایه تسلی و آرامش است اما واقعیت این است که چون خود را در مسیر تعادل کامل قرار نمیدهیم لذا به بهداشت و سلامت ، خداوندی که خود درک میکنیم لطمه میزنیم ، و این ارتباط شفاف و صمیمی را مکدر میکنیم ، ما هرگاه اصول تعادل را که در بالا ذکر شد در زندگی پیاده میکنیم در واقع ارتباطمان با خداوند بیشتر و بهتر می شود و میتوانیم از این منبع خیر و برکت که برای ما همیشه سعادت و امید وآرامش به همراه می آورد در زندگی بهرمند شویم .
بنا براین ، اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم ، درآن صورت است که تعادل روحانی ، در ما حکفرما میشود . پس یعنی ؛
سلامت شناخت +سلامت معنوی+سلامت خداوند ===> تعادل روحانی
پس در واقع اگر ما بخواهیم در زندگی به تعادل کامل برسیم ، باید مجموع سه اصل فوق را در زندگی خود بکار بگیریم ، تا در زندگی به تعادل کامل برسیم ، یعنی ؛
سلامت درونی+سلامت بیرونی+ سلامت روحانی===> تعادل کامل
البته بدیهیست در زندگی عوامل های بسیاری هستند که ما باید تعادل آنها را نیز در نظر بگیریم مثل کار و یا خانواده و .. و .... اما موضوع مهم این است که ما تا زمانی که حد وسط و میان را رعایت کنیم و از افراط یا تفریط دوری کنیم در اینگونه روابط سلامت تعادل خود را تامین میکنیم .
( استفاده و کپی از این مقاله و یا مضامین آن با ذکر منبع ، مجاز می باشد )
فرزین