مدتهاست به این فکر میکنم  ،  قانون چیست ؟ ! . .  که در هر محفلی از آن صحبت میشود ، اما هر چه بیشتر فکر و تحقیق کردم  ، بیشتر گیج شدم ، از یکی پرسیدم  آقا ،  قانون چیست ، گفت : قانون یک آلت موسیقی است که فقط باید یک نفر در حالیکه چنگال مخصوصی بدست کرده آنرا بنوازد  . . . .گفتم : نه آقا منظورم آلت موسیقی قانون نیست .

                         نمیدونم ، اما فکر میکنم که استاد جمالزاده است که این جمله معروف را گفته است ؛  قانون در دنیای ما مفهومیست که (( قا ی )) آنرا فاکتور گرفته اند و فقط تا میتوانند از نون آن بهره میبرند ، اما یه چیز دیگه هم متوجه شدم و اونم اینه که در طول تاریخ بشرهمیشه ، چگونگی قانون را زورمندان تعریف و تفسیر میکنند ، حتماً داستان متحد شدن شیر و گرگ و روباه برای شکار کردن را در کتاب ؛     "  مُحاضرات الادباء جلد 2 صفحه 417 باب چهاردهم نسخه کتابخانه آستانه رضویه "  شنیده اید ، اگر هم نشنیده اید به روایت طنزگونه اینجانب ، بطور خلاصه آنرا برایتان تعریف میکنم ؛

یه روز این سه تا که اسمشونو گفتم با هم متحد میشند یعنی شیر و گرگ و روباه  تا با هم شکار کنند و سپس آنچه را که بدست آوردن با هم تقسیم عادلانه کنند ، نتیجه این شکار ، یک گورخر و یک آهو و یک خرگوش شد ، وقتی کار به تقسیم کشیده شد ، شیر ، رو به گرگ کرد و گفت : ای پسر عمو بنظر تو ما این شکارها را چگونه باید عادلانه  وطبق قانون تقسیم کنیم ؟ گرگ گفت : ای سلطان عادل ، بهترین نحوه تقسیم قانونی و عادلانه ، این شکارها اینستکه ، گورخر را شما بردارید و آهو را نیز من بردارم و خرگوش هم این روباه بدبخت مادر مرده بردارد .

سلطان جنگل که طاقت بی قانونی را نداشت نگاهی غضب آلودی به گرگ کرد و ناگهان پرید و چون به فنون کاراته آشنایی کامل داشت با یک فن ( سیکن چوکوزوکی توشیرومیفونه ) کله گرگ بدبختو از تنش جدا کرد و پرت کرد انور زیر اون درختها ،  سپس در حالی که خون از دندانهای نیشش سرازیر بود با حالتی خشمگین نگاهی به روباه کرد و گفت : خُب حالا تو بگو بینم عادلانترین راه برای تقسیم این شکارها چیست ؟ ! . . . روباه فلک زده که قالب تهی کرده بود در حالیکه مِنومِن میکرد گفت ؛ ای سلطان عادل ، ای بزرگوار ، ای نجیب ، ای دادگستر ، بهترین روش و عادلانترین راه اینستکه شما  ، صبحانه این آهو را میل کنید ، و سپس برای ناهار این گورخر را نوش جان کنید ، و برای اینکه شب راحت بخوابید شام هم این خرگوش  را تناول کنید .

شیرتبسمی کرد و در حالیکه انگار از قانون مداری و نحوه مفاهیم عدالتی که روباه تعریف کرده بود رضایت داشت ، با چهره ای خندان گفت : دورد بر شرفت ، . . . . .  درود برشرفت ، خوشم اومد ، حالا بگو ببینم تو چگونه به این فهم رسیدی ؟

روباه گفت : ای سلطان ، ای ابر قدرت ، ای دادگستر ، من کتابی خواندم بنام " قانون شما "  و فهم خود را از آن بدست آورده ام که یک ماده اساسی این قانون سر بریده همین گرگ زیر آن درخت می باشد .

شیر درحالیکه داشت غذای خود را میخورد رو به روباه کرد و گفت : خوش گذشت ، حالا پاشو و سیکتیر چوله . . یعنی بزن بچاک .