قبل از اینکه بخواهم بگویم چرا اسم این فیلم از نظر من گوزنهاست لازم که این مطلب را ابتدا به عرض براسانم که  -  در دوران جوانی با یک کاریکلماتوریست آشنایی داشتم که این شخص هنرمند در آخر کتابش همیشه عکس های عجیب و غریبی میکشید . یه روز که مست بود ازش پرسیدم : استاد این عکسهای که میکشی واقعا معنا و مفهومی دارند ؟ . . . و از اونجایی که گفته اند مستی و راستی ٬ استاد در جوابم گفت : باور کن من از کشیدن این عکسها هیچ منظور خاصی ندارم ٬ ولی بعد از کشیدن این عکسها کسانی می آیند و نقاشی های مرا تفسیر میکنند و وقتی من به حرفهای آنها گوش میکنم میبنیم حرفهایشان با طرحهای که من کشیدم جور در میاید ٬ سپس با همان حالت مستی ادامه داد و گفت : گاه برای یک طرحی که میکشم  ٬ ده نفر میایند و هرکدام  ، آنرا   بر اساس دیدگاههای خودشان تفسیر میکنند و جالب اینه که هر ده تفسیر هم با نقاشیهای من همخوانی دارد .

بنا براین  ، اینه اول گفتم که بدونید شاید این تفسیری که من از نام فیلم گوزنها میکنم اصلاً مَد نظر جناب مسعود خان کیمیایی نبوده و  ، شاید منظورش کلاً چیز دیگه ای  بوده ، اما این تفسیر هم میتواند بر اساس محتوای فیلم معنای منطقی پیدا کند . بنظر من فیلم گوزنها به دو دلیل ممکن است به این عنوان نامگذاری شده باشد ؛

اول ؛

                                                    بعضی ها معتقدند که اکثر معتادان آدمهای با احساس و با هوش و نترس و همینطور با استعدادی هستند  ، و لذا بخاطر همین ویژگی ها  ، گاهاً بخاطر تجربه شخصی به دام و تله ای گرفتار میشوند که دیگر راه برگشتی پیدا نمیکنند ، یعنی شاخصه های که خوب هستند ، اما باعث دردسر میشوند ، یعنی کمالی که باعث اضمحلال میشود ، درست مثل شاخ های یک گوزن ، بدرستیکه تمام قدرت و ابهت و اقتدار و زیبایی یک گوزن در شاخ های اوست ، اما همین شاخ های زیبا گاهاً وقتی حیوان میخواهد از میان جنگل عبور کند در میان و لابه لای شاخه های درختان پیچ میخورد و باعث دردسر میشود و حیوان معصوم هرکار میکند دیگر نمیتواند خود را از این گره پیش آمده رهایی بخشد ، و آنقدر آنجا میماند تا عاقبت خوراک وحوش دیگر میشود ، بنابراین اکثر معتادان هم ، همینطور هستند ، یعنی هر کدام یکی ، یکدانه شاخ طلایی رو سرشان دارند بشرطی که بتوانند از آن بدرستی استفاده بکنند و در واقع مثل شاخ های که سرانجام  ٫ خودشان برای گوزن شاخ میشوند این شاخصه های خوب برایشان باعث گرفتاری نشود . 

دوم ؛

در اسطورهای یونانی شخصی است بنام آکتئون ، این شخصیت بسیار نترس و شکارچیست بی پروا و در عین حال پهلوانیست ماجراجو  ، او فکر میکند بر اساس توانایی های که دارد مجاز است هرکاری را انجام دهد ، و لذا در یکی از شکارهایش همراه با سگهای با وفایش به کوهی میرسد که آرتمیس الهه "دریا و ماه" در انجا در حال  شستشو خود بوده  ، با دیدن این منظره بجای اینکه آکتئون از نگاه کردن به پیکر لخت این ایزد بانوی  دریا و ماه که دختر زئوس هم است دوری بجوید ، در عوض با جسارت تمام  به دیدن آن مشغول میشود و لذت دیدن این پیکر را به تمام پیامدهای آن ترجیح میدهد ، در همین حین آرتمیس متوجه آکتئون شده و او را جادو میکند و در اثر همین جادو او به شکل یک گوزن در می آید ، در واقع شکارچی یعنی آکتئون ،خود به شکار تبدیل میشود و توسط سگهای با وفای خود ، مورد حمله قرار میگیرد ، بنابراین داستان  یک فرد معتاد به مواد مخدر هم ، همین است  ، او شخصیتیست که  در اثر ماجرا جوی و احساس کنجکاوی ،  چیزی ها و یا لذتهای را میخواهد کشف کند که سرانجام آن ، چیزی جز درد و حرمان برای او بهمراه نمی آورد ،  او هرگز نباید پیکر لخت مواد مخدر را میدید ، اما دید ، او هرگز نباید این لذت را تجربه میکرد ، اما تجربه کرد ، او نباید هرگز بر اساس قدرتی که دارد در نهایت عدم سلامت عقل احساس کند که میتواند با خدایانی که بسیار قدرتمندتر از او هستند به همآوردی بپا خیزید ، و یا در نهایت ساده گی خود را در محیط و یا فضای آنها قرار دهد ، اما اینکار را میکند و لذا همچون آکتئون تبدیل به گوزنی میشود که عاقبت کسانی که یاران وفادار او بوده اند شروع به دراندن او میکنند ، او را طرد میکنند ، او را ترور میکنند و . . .