قبل از اینکه بخواهیم راجع به اصل روحانی روشن بینی  بگوئیم ابتدا لازم است متذکر شویم منظور ما از روشن بینی در اینجا اصطلاح عرفانی آن نیست که میگوید : ( روشن بینی  ؛  چشم سومی است که شخص در خواب  ،  و یا در بیداری ،  و یا با دیدن تصورات ذهنی اش ،  و یا با احساسش ( حس ششم ) ، اتفاقات ، آینده را می بیند و آنرا پیش بینی میکند . اصولا اینگونه روشن بینی ها اشراقی می باشند یعنی منظورم بیشتر پایگاه دلی  دارند  ) .

اما اینجا منظور ما از تعریف این پدیده اینستکه  : ( روشن بینی ؛ چشم سومی است که شخص در عقل و خرد خود بوجود میاورد و بر اساس استدلال ها و استنتاجات عقلی ، اتفاقات آینده را پیش بینی میکند ، در واقع می شود بیان کرد ، اینگونه روشن بینی ها مشائی می باشد ، یعنی بیشتر پایگاه عقلی دارد . ) .

قبل از اینکه بخواهیم در باره روشن بینی صحبت کنیم مجبوریم ابتدا ، کمی راجع به ایدولوژی صحبت کنیم ، زیرا فرایند روشن بینی سرانجام می شود ، جهان بینی .  

یکی از فرقهای انسان با موجودات دیگر این است که انسان دارای جهان بینی و یا ( ایدولوژی ) است ، جهان بینی انسان بر اساس  -  زمان -  مکان  - و سطح آگاهی که از آن اکتسب میکند شکل میگیرد . آنچه که میتواند بر جهان بینی انسان تاثیر بگذارد تا حدود زیادی مربوط میشود بر ارتباط ها و اخلاق و باورهای و نوع آموزش و پرورش و دین ومذهب . اما مهمترین و تاثیر گذارترین عامل برای انتخاب نوع جهان بینی ، بستگی به طبع و مذاق و میل درونی  ( بیماری یا بهبودی ) انسان دارد . در واقع تمایلات درونی انسانها در کسب ایدولوژی نقش مهم دارد .

بنابراین نوع انتخاب جهان بینی درست و منطقی که به واسطه روشن بینی حاصل می شود در هر انسانی به دو عامل اساسی بستگی دارد . اول سلامت عقل ، دوم سلامت نفس .

اما ما بعنوان بیمار نه سلامت عقل و نه سلامت نفس داشتیم وطبیعتا بجای قوه روشن بینی گرفتار تاریک بینی بودیم و لذا همیشه ، خطرناکترین و مخربترین باورها را برای خود انتخاب میکردیم ، بدیهیست در اینصورت بعلت عدم سلامت عقل  و عدم آگاهی  ، به مسائل بصورت  رفرم و ظاهری نگاه میکردیم و از مفاهیم درست استنباط ها و نتایج غلط میگرفتیم  ولذا جهان بینی ما مسموم و بیمار بود ،  گذشته از اینها مذاق و طبع بیمارما ، خواهان تاریک بینی و میل به ناهنجارها و باورهای مخرب و بحران زا داشت   . اگر اصل روحانی روشن بینی نبود شاید ما خودمان را نمی توانستیم از زیر یوغ این باورهای غلط برهانیم .  اگرچه می پذیرم که همه باورهای ما مخرب نبودن و بخش کوچکی نیز احتمالا سالم بوده اند ، اما اصل روحانی روشن بینی مثل غربال در حقیقت اندیشه های غلط و درست ما را الک کرد . روشن بینی یعنی فیلتری تعقلی که خوب و بد را از هم جدا میکند و فقط اندیشه های تعالی بخش و سالم را بعنوان باورها و نوع جهان بینی در ما شکل میدهد . روش بینی در ما دقیقا مثل دستگاه گوراشی یمان عمل میکند ،  چیزهای و اندیشه های درست وعقلانی را جذب و بقیه افکار و اندیشه و باورهای غلط را بصورت فضولات و سمومات دفع میکند . اصل روحانی روشن بینی بود که ما را متقاعد ساخت که لزومی ندارد در زندگی رنج ببریم و ما هم می توانیم از زندگی کردن بدون هیچگونه وابستگی لذت ببریم ، همین اصل است که به ما حکم میکند تا مثل گذشته بطور بسته و تحت تاثیر بیماری فکر نکنیم و افق دید خود را گسترش دهیم و به مسائل از زوایا ی بالاتر و منطقی تر و عقلانی تر نگاه بکنیم بقول کتاب مقدس پایه که میگوید ؛ ( عقیده جدید را نمی توان به ذهن بسته پیوند زد ، روشن بینی  ، ما را بسوی همان بینشی رهنمون می سازد که در طول زندگی از آن گریزان بودیم ) .

ما در گذشته تحت تاثیر بیماری اعتیاد و ایدولوژی بسته خیلی از چیزها که بیماری و قوه تاریک بینی حکم میکرد امتحان کردیدم ، مثلا استفاده کردن از مواد مخدر و یا دروغ و دزدی و خیلی از چیزهای دیگر ، اما سرانجام به آشفتگی کامل رسیدیم ، و نتیجتا زندگیمان غیر قابل اداره شد .

حال با توجه به نتایج ایده آلی که در انجمن برای دوستان همدردمان اتفاق افتاده و عینا بازتاب مثبت آنها را مشاهده میکنیم ، چه اشکالی دارد که ما هم بهبودی را امتحان کنیم ، و بقول کتاب پایه که میگوید ؛ (  امروز بدنبال را حل میگردیم نه مشکل ، آنچه آموخته ایم را بطور تجربی آزمایش میکنیم ) .

ما اکنون در آستانه راه بهبودی قرار گرفته ایم ممکن است ، مزایای بهبودی را هنوز بصورت تجربی درک نکرده باشیم ، اما  روشن بینی  در این مقطع بما میگوید ؛ حتی اگر فکر میکنیم ، یا احساس میکنیم که در جلسات بهبودی ناصداقتی و یا با نقاب حضور پیدا میکنیم هیچ اشکالی ندارد ، فقط مهم این است که راهمان را ادامه بدهیم .

 بنابراین روشن بینی ما را وامیدارد ، که امروز باید هر چیزی را خودمان تجربه کنیم ، البته منظور ما از امتحان کردن به هیچ وجه این نیست که شخصا بخواهیم هر چیزی را که در دیگران تاثیرات منفی داشته و یا بطور کلی مخرب است را امتحان کنیم ، این طرز برداشت دقیقا اشتباه و کمال تاریک بینی است ، بلکه منظور ما از امتحان کردن  ، مربوط به مواردی می شود که دیگران از آن نتایج مثبت وسازنده گرفته اند ، مثل مسیر بهبودی .

در واقع بهترین پیام روشن بینی برای ما این است که ما دیگر محکوم به زندگی توام با درد و آشفتگی نیستیم و می توانیم از اندیشه های باطل و مضر خود دست برداریم و با روشن بینی بجای آنها باورهای مثبت و نو و سازنده بوجود بیاوریم .

روشن بینی یعنی درست اندیشی و از قید هوای نفس رهایی یافتن وعقلانی فکر کردن و دست یافتن به یک خرد جمعی و از قید وبند تعصبات کورکورانه دست برداشتن .

روشن بینی یعنی برای امروز زندگی کردن و امید به آینده داشتن همراه با عشق ومحبت و خدمت کردن و مزایای بهبودی را تصورکردن و به نتایج عالی آن فکر کردن و به آن دست یافتن .

حال برای اینکه بتوانیم اصول روحانی روشن بینی راتمرین بکنیم ابتدا باید دست از خودمحوری برداریم و از بسته فکر کردن و دگم بودن دست برداریم ، اصولا دگم بودن نقطه مقابل و متضاد با اصل روحانی روشن بینی است .

کسی که بسته فکر میکند ، چهاردیواری بتونی غیرقابل نفوذی دور خود می سازد و همیشه در خودمحوری بسر میبرد ، اما اصل روحانی روشن بینی برای ما بستری فراهم میکند که از خودمحوری و ناصداقتی دست برداریم ، حرفها و ایدهای دیگران را بدون حب بغض و بدون تعصب در شرایطی عقلانی و آگاهی و با مشورت و سپس برسی های لازم گوش کرده و به نتایج مثبت آن بیاندیشیم .

اصل روحانی روشن بینی ما را وامیدارد تا پنجره افکار و ذهن خود را باز نگهداریم واز باورهای جدید و سازنده مراقبت کرده و از آنها دست بر نداریم ، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود .

کسی که بسته و دگم فکر میکند ترسو است  ، ولی آنکه باز فکر میکند ،  روشن بین و شجاع است .

کسی که به نقطه روشن بینی میرسد میداند که نمی داند و لذا باید سطح آگاهی و دانش خود را ارتقاء بدهد .

اصل روحانی روشن بینی ما را سرانجام به فروتنی میرساند .