در حاشیه قدم دوم

اعتماد یکی از مهمترین ارکان روند ایمان آوری می باشد  ، ما تا زمانیکه نتوانیم به این اصل روحانی دست پیدا کنیم متاسفانه نمی توانیم به یک ایمان سالم و کامل برسیم ، در واقع روند ایمان آوری بدون فاکتور اساسی ، اصل روحانی اعتماد ، مقدور نمی باشد لذا می طلبد در مسیر بهبودی و فرایند ایمان آوری به این نکته مهم توجه خاص و آنرا در خود مرتفع سازیم .

برای بدست آوردن اعتماد مجبوریم این مسئله را از زوایه بهبودی و از بُعد خوش بینی آگاهانه نگرش کنیم ، و اگر بخواهیم از منظر بیماری این اصل را مورد برسی قرار بدهیم و با دیدگاهها و انحراف فکری های معتادگونه و پیش داوری های مغرضانه به آن بنگریم ، عملا هیچ حاصلی بدست نخواهیم آورد .  ما در گذشته به علت نداشتن سلامت عقل متاسفانه اتفاقاتی  برایمان رخ داده است که در نهایت منجر به عدم اعتماد کلی در ما شد .

در باب پنجم از کتاب جوامع الحکایات ، عبدالرحمن عوفی ، حکایتی نقل شده که به مفهوم شدن مطلب ما کمک میکند ؛

چنین گویند که روستایی ای به بغداد آمد و بر دراز گوشی نشسته بود . و بزی را که زنگوله ای در گردن او محکم بسته بود در پی او همی می دوید . سه نفر دزد او را دیدن ، یکی از دزدان گفت : من بروم و آن بز را از روستایی بدزدم و بیاورم ، دیگری گفت  : منهم خر او را بدزدم و بیاورم ،  سومی گفت : اینها همه سهل است من جامه های او را بیاورم . سپس آن یکی بر عقب روستایی روان شد و در شرایطی مناسب زنگوله از گردن بز، باز کرد و بر دم خر بست ! خر ،  دم را می جنبانید و روستایی گمان میکرد بز از پی او روان است .  چون به سر کوی رسید ، دزد دوم  بلند ریشخند زد و گفت : واقعا چه ساده اند این روستائیان همه زنگوله را به گردن خر می بندند ، او بر دم خر بسته ! روستایی در نگرید و بز را ندید . فریاد برآورد که بز را که دید ؟ دزد دوم گفت : من مردی دیدم که بزی داشت و بدین کوچه شد . روستایی به دزد گفت : ای خواجه لطف کن و خر ، من نگاه دار تا من بز را برگردانم .  دزد گفت : بر خود منت دارم و من موذن این مسجد هستم ، زود باز آی که منتظر خواهم بود . وقتی روستای از پیدا کردن بز نامید شد ، برگشت و دید اثری از دراز گوش و مرد موذن نیست ، حیران وگریان همی میگشت تا به چاهی رسید . دزد سوم برسر آن چاه نشست بود و تا روستایی را دید شروع به شیون و زاری کرد ،  روستایی گفت : مرد حسابی خر و بز مرا دزده اند ، تو چرا گریه و زاری میکنی ؟  دزد سوم گفت : صندوقچه پر از زر و سکه اربابم از دست من در این چاه افتاد و من در این چاه نمی توانم شدن ، ده دینار سرخ می دهم اگر انرا برایم از ته چاه بیاوری  . پس روستایی به خیال جبران زیانها جامه بر کشید و بدان چاه فرو شد .  دزد هم سریع لباس ها را برداشته و فرار کرد . مرد روستایی از ته چاه فریاد میزد که اینجا صندوقچه ایی نیست و جوابی نمی شنید و بالاخره از چاه بیرون آمد و متوجه شد نه از لباسها خبری هست و نه از آن مرد طرار .  در حالیکه فقط یک شورت تنش بود چوبی را بالای سر خود می چرخاند و از شهر بغداد در حال فرار بود . مردمان گفتند : ای روستایی مگر دیوانه شده ای ؟ گفت : نه ، پاس خود میدارم مبادا که مرا نیز بدزدند ! . .

بنا براین در گذشته  ، ما ، بعلت عدم سلامت عقل ، و هم ، در اثر اعتیاد فعال ، خود را در مکانها یا محیط ها و یا زدو بندهای قرار میدادیم  و لذا  بدیهی بود در چنین بستری شرایط برای ناصداقتی مهیا بود ، از طرفی ما خودمان هم چون در شرایط بیماری فعال بودیم و با عدم صداقت زندگی میکردیم ، لذا  دیگران هم به ما اعتماد نداشتند   و حاصل این ناصداقتی ها سر انجام ما را به یک فرهنگ و باور عدم اعتماد نسبت به دیگران سوق داد و سرانجام باعث ظهور ترسی عمیق و بدبینانه نسبت به واژه اعتماد در ما شد . بنا براین صحبت ما این است که وقتی به انجمن می آیم در درجه اول باید چوب بی اعتمادی به دیگران  را که بالای سر خود می چرخاندیم کنار بگذریم . و همانطوریکه ذکر شد از زوایه بیماری و با فرهنگ ومعیارهای بدبینانه گذشته به اصل روحانی اعتماد ، نگاه نکنیم .

اما ابتداء ما باید بعنوان اعتماد کننده ، یکسری شرایط را درخود داشته باشیم تا در آینده با مشکلی روبرو نشویم بطور مثال ؛

-          اطمینان  ؛  یعنی شناخت کامل و کافی از معتمد داشتن در واقع اعتماد بدون اطمینان مثل لاستیک اتومبیلی می ماند که باد نداشته باشد ، یعنی اعتماد بدون اطمینان کارایی ندارد .  

-          آگاهانه  ؛  یعنی بر اساس تحقیق و بررسی و پس از مشورتهای لازم معتمد را انتخاب کنیم .

-          مسئولانه ؛  یعنی انتخاب معتمد ، بر اساس شور و یا از روی سهل انگاری و یا احساساتی و عجولانه نباشد .

ما وقتی صحبت از اعتماد می کنیم ، منظورمان یک اعتماد معمولی نیست ، مثلا ، فقط دارای یک جنبه باشد  ، بلکه این اعتماد بسیار گسترده است  ، اصلی است که ما میخواهیم  ، روح و روان و افکار و اسرار و احساس و نحوه زندگی خود را با او درمیان و از اعتماد و همراهی او کمال مساعی را بهرمند شویم . لذا میخواهیم یاوری داشته باشیم تا درمسیر بهبودی تنها نباشیم و همانطوریکه میدانیم در فرایند بهبودی ما بارها و بارها باید تغییر کنیم و طبیعی است که در این تغییرات دردهایی را باید متحمل شویم و لذا یک همراه مورد اعتماد می تواند باعث کاهش این دردها  ، و یا حداقل  این آلام را برای ما تحمل پذیر کند  . بنا براین ما نسبت به این اصل روحانی باید حساسیت بیشتری نشان دهیم ، بدیهیست  به کسی که میخواهیم اعتماد کنیم ، طبعا باید دارای ویژه گیهای خاصی باشد ، بطور مثال ؛

-          ظرفیت ؛ یعنی دارای قابلیت های باشد که بتواند ما را همراهی کند .

-          جاذبه  ؛ یعنی  وجودش برای ما مایه تسلی و آرامش و جاذبه باشد و شوق و تمایل ما را بر انگیزد .

-          علم وحلم ؛ یعنی دارای دانش و تجربیات لازم باشد  .

-          الگو  ؛  یعنی برای ما نمونه و الگو باشد و ما تاثیرات اصول روحانی ( صداقت – روشن بینی – تمایل – فروتنی – اعتماد – ایمان – امید –   و در کل تسلیم و رضا را به وضوح در او مشاهده کنیم ، معتمد باید بخشنده و مهربان و بزرگتر از ما باشد .   

اعتماد کردن در برنامه بقدری مهم است که حتی علی الرغم همه این گفته ها گاهی شاید لازم باشد برای اعتماد کردن مجبور به ریسک کردن بشویم  . هر چند تمامی اصل های روحانی لازم و ملزوم هم هستند و همه و همه ، مهم هستند اما اصل روحانی اعتماد در بهبودی تعیین کننده می باشد ، اصل های روحانی را اگر دانه های تسبیح در نظر بگیریم اصل روحانی اعتماد دقیقا نقش نخ این تسبیح را دارد .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد