ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد
قدم چهارم  ........... بخش روابط
سوال 48 ) در باره افرادی که برای آنها و یا با آنها کار میکرده ام ، چه احساسی دارم ؟ چگونه افکار ، اعتقادات و رفتارهایم باعث بروز اشکال برای من درمحیط کارم میگردیدند ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
احساسی که با دیگران کار میکیردیم گاهاً متفاوت و یا متضاد بود ، زیرا اینگونه احساسات بستگی مستقیم به این موضوع دارد که ما در چه جایگاهی باشیم .
گاهی ما در شرایط کارفرما با افرادی کار میکردیم ، در چنین مقامی همیشه فکر میکردیم که این افراد یا دزدی میکنند و یا کم کاری میکنند ، همیشه با سوءظن های  بیمار گونه آنها را کنترل میکردیم ، احساس میکردیم که اینها حقوق مفت میگرند و تن به کار نمیدهند ، و لذا ما هم بخود مجوز میدادیم تا حقوق آنها را پایمال کنیم و پیش خودمان اینطوری فکر میکردیم و اعتقاد داشتیم که ما از آنها زرنگتر هستیم    ، اما در نهایت احساس میکردیم که از ما سوءاستفاده میکنند و لذا مشکلاتی از قبیل ؛ دغدغه، ترس، احساس قربانی شدن، رنجش و و... را درما فراهم میکردند
گاهی بلعکس ما برای دیگران کارمیکردیم ، در چنین شرایطی همیشه فکر میکردیم که کارفرما از حقوق ما دزدی  و همینطور در حق ما اجحاف میکند ، و یا از ما کار زیادی میکشد و ما را مورد استثمار قرا میدهد ، و لذا با اینگونه تفکرات ما هم به خود مجوز میدادیم تا جایی که میتوانیم از آنها دزدی کنیم زیرا اعتقادمان اینبود که ما از آنها زرنگتر هستیم ، زیرا احساس میکردیم که حق خود را بدینوسیله میستانیم ، اما در غایت احساس میکردیم که مورد سوءاستفاده قرار گرفته ایم و لذا مشکلاتی از قبیل ؛ دغدغه ، ترس ، احساس قربانی شدن ، رنجش ، کینه ، نفرت و و . . . در ما فراهم میگردید .
گاهی افرادی با ما کار میکردند ، که اینها نه کارفرما بودن و نه مجری، و رابطه ما با آنها فقط یک رابطه پایاپای همکاری بود ، در چنین شرایطی هر چند بسیاری از احساسات ما نسبت به همکاران مثبت بود ، اما گاهی وقتی بیماریمان فعال میشد ، ( یعنی در وظایف خود کوتاهی میکردیم و مسئولیت پذیر نبودیم و یا کلاً بقدری خودمحور میشدیم ، که وظایفی که به ما مربوط میشد را به گردن دیگر همکاران میانداختیم و اعتقادم براین اساس بود که آدم باید زرنگ باشه  ) ، بنابراین ، طبیعیست که همکاران از نحوه رفتار ما دل آزرده میشدند در همین روند   به بسیاری از این همکاران بدبین میشدیم در واقع گرفتار یک توهمی میشدیم که فکر میکردیم همکاران دیگر مشغول توطئه چینی علیه ما هستند ، و لذا ما هم بخود این مجوز را میدادیم تا برای آنها چهارتایی بیاییم ، بنابراین در نهایت احساساتی از قبیل ، ترس ، دغدغه ، رنجش ، کینه ، نفرت  و و . . . بسراغ ما میامد .https://telegram.me/nafasbenafas1
اینکه در روابط های شغلی و کاری ، اصولاً احساسات ما منفی و آزار دهنده می باشد ، به سبب جایگاه های که داشتیم نیست ، بیشتر ما در اینگونه روابط گرفتار افکار و اعتقادات و باورهای منفی ای هستیم که برایمان تولید اشکال میکند ، وقتی از روابط های شغلی گذشته خود تراز میگیرم ، در جایی متوجه میشویم اگر در گذشته ، در هر جایگاهی در امور شغلی به ما جفا شده بیشتر خودمان باعث به وجود آمدن بودیم .
ما امروز میکوشیم در زمینه های کاری بر اساس منافع طرفین گام بر داریم و با کسانی و یا افرادی که همکاری میکنیم بر اساس منافع مشترک رابطه های شغلی فراهم سازیم و از باورهای بیمارگونه دیروزمان مانند " زرنگ بازی " دست برداریم ، بنابراین ، روابط کاری و یا شغلی ما امروز باید تعریف شده و همینطور در راستای اصول باشد ، بطور مثال ؛
ناصداقتی نمیکنم و اگر ثابت شود همکاری ناصداقتی میکند ، رابطه کاری خود را با آن قطع میکنم .
همکاران خود را مورد استثمار قرار نمیدهیم ،همینطور اجازه نمیدهم همکاری مرا استثمار کند
حقوق همکاران را مانند حقوق خودم گرامی میدارم .
و و
https://telegram.me/nafasbenafas1