قدم چهارم سوال 49
ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA" " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد
قدم چهارم ........... بخش روابط
سوال 49 ) در مورد هم کلاسی هایم ( چه در زمان کودکی ، چه در حال حاضر ) چه احساسی دارم ؟ آیا خود را از آنها بهتر یا کمتر میدیم ؟ آیا فکر میکردم که باید با آنها رقابت کنم ، یا نظر معلم را بخود جلب کنم ؟ به مسئولان مدرسه احترام میگذاشتم یا بر علیه آنها می شوریدم ؟ https://telegram.me/nafasbenafas1
احساس ما نسبت به همکلاسی هایمان همیشه تحت تاثیر دو نیروی متضاد و نامرئی ( چه در زمان گذشته و چه در زمان حال ) در ما شکل میگرد ، یعنی نسبت به بعضی احساس جاذبه داشتیم و نسبت به بعضی احساس دافعه داشتیم ، وقتی در مورد شکل گیری این احساسات به روی خودمان متمرکز میشویم ، متوجه میشویم عوامل بسیاری ممکن است در اینگونه احساسات نقش داشته باشند ، بطور مثال ؛
قیافه ظاهری – یعنی قیافه بعضی ها برای ما ممکن است تولید جاذبه کند و احساس ما نسبت به آنها خوب باشد ، ممکن است تولید دافعه کند و نسبت به آنها احساس بدی داشته باشیم .
متفاوت بودن – یعنی بعضی ها به علت تفاوت های که با دیگران دارند ، ممکن است برای ما تولید جاذبه کنند و احساس ما نبست به آنها خوب باشد و بلعکس ممکن است به علت تفاوتهای که با دیگران دارند احساس ما نسبت به آنها یک احساس بد توام با دافعه باشد .
متضاد بودن - یعنی بعضی ها به علت تضادهای ظاهری و باطنی ای ، که با ما دارند ، ممکن است برایمان جذاب باشند ، ممکن است بلعکس برایمان دافعه باشند .
همسان بودن – یعنی اینکه بعضی ها به علت اینکه شبیه ما هستند ، ممکن است برایمان تولید جاذبه کنند ، ممکن است بلعکس تولید دافعه کنند .
همینطور در خیلی موارد دیگر ممکن است اینگونه احساسات رخ بدهند ، بطور مثال ؛ هم ملیت بودن – هم نژاد بودن - همرنگ بودن – هم فکر بودن – هم محل بودن – همشهری بودن و و . . .
بدون شک ما در زندگی و بخصوص با همکلاسی های خود با سه گروه همیشه مواجه هستیم،
اول ؛ کسانی که از ما بهتر و یا بالاترند .
اکثر ما نسبت به این گروه احساس خوشایندی نداریم ، بخصوص زمانیکه وارد قضاوت میشویم و خودمان را با آنها مقایسه میکنیم ، نتیجتاً نسبت به اینگونه افراد احساس حسادت میکنیم ، و همین مسئله باعث میشود تا احساساتی مانند رنجش ، کینه ونفرت ، را تجربه کنیم و درد بکشیم و سرانجام بطور قطع دچار خودکم بینی و گرفتار احساس "حقارت" شویم و در نهایت در ایستگاه سرخورده گی پیاده شویم ، و لذا همیشه از رقابت سالم با اینگونه افراد فرار میکنیم ، و اگر هم بخواهیم با آنها رقابت هم کنیم با ابزارهای ناصدافتی اینکار را انجام میدهیم ولذا چون احساس حقارت و ضعف میکردیم سعی میکردیم با پاچه خواری و یا چهارتایی آمدن نظر معلم را نسبت بخود جلب کنیم ، گاهی وقتی گرفتار خودمحوری هستیم باورهای ما بر این اساس شکل میگیرد که ما باید از دیگران همیشه یک سر و گردن بالاتر باشیم ، ممکن است اینگونه باورها ریشه در القائات تربیتی توسط والدینمان در همان سنن کودکی داشته باشد ، بطور مثال ؛ اینکه پدر و یا مادرمان مرتب به ما القا میکردند که ما همیشه از دیگران بهتر هستیم ،در اینطور مواقع دچار عدم پذیرش میشویم و لذا از واقیعت ها فرار میکنیم ، اگر ما به این درک وروشن بینی و فروتنی برسیم و بپذیرم که در دنیایی واقعی ، کسانی هستند که در زمینه های خاصی از ما بهتر و یا بالاترند، داستان بطور کلی تغییر میکند ، یعنی ما با پذیرش این مطلب به خودمان کمک میکنیم تا از وجود اینگونه همکلاسی ها بهرمند شویم ، پذیرش این واقعیت باعث نزدیک شدن ما به آنها میشود و زمینه رشد ما را فراهم میسازد ولذا در نهایت ما هم در بهتر بودن آنها سهیم میشویم
دوم ؛ کسانی که از ما ضعف تر و یا پایین ترند .https://telegram.me/nafasbenafas1
گاهی ممکن است احساس ما نسبت به این گروه یک احساس خوشایند بیمارگونه باشد ، و از بهتر بودن خود یک حَظ روانی ببریم ، و لذا بر همین پایه همیشه دوست داریم که با اینگونه افراد رقابت کنیم و از بردنده شدن خودمان کیفور شویم ، بخصوص زمانیکه خود را با آنها مورد مقایسه قرار میدهیم ، نتیجتاً دچار کبر و " تکبر " میشویم ، گویا نمیخواهیم این واقعیت را بپذیریم ، همانطور که خیلی ها از ما بالاتر و بهترند ، ممکن است افرادی هم باشند که از ما ضعیفتر و یا پایین تر باشند، بنابراین ، ما باید متوجه باشیم که تکبر از رکن های اصلی خودمحوری میباشد ، و لذا هرگاه خودمحوری وارد زندگی ما میشود ، بطوری چشمان ما به روی واقیعت ها بسته میشوند که نهایتاً ، باز از شهر آشفتگی سر بیرون می آوریم .
پذیرش این مطلب که ؛ خیلی ها در زمینه های خاصی از ما بالاترند ، و از بهتر بودن خود ، هرگز غَره نیستند ، بنابراین ،ممکن است افرادی هم باشند که در زمینه های خاصی از ما پایین تر باشند ، بدیهیست ، درک این واقعیت ها به ما کمک میکند تا فروتنی را پیشه زندگی خود کنیم ، فروتنی باعث شادی روح و همچنین سبب خوش خلقی میشود .
اگر ما این پارادوکس را بپذیریم که ، در حالی که بالا هستیم ، پایین هم هستیم ، بنابراین مشکل حله ، یعنی ما با پذیرش این مطلب که آنها که از ما بهتر هستند با فروتنی به ما کمک میکنند ، ما هم میکوشیم تا به آنهایی که از ما پاینتر هستند کمک کنیم تا بالا بیآیند ، از طرفی ما با کمک کردن به آنها زمینه ایی را بوجود میاوریم که در یک رشد مشترک قرار بگیریم .
سوم ؛ کسانی که با ما هم سطح و مساویند.
گاهی ممکن است بیشترین احساسات خنثی را با این گروه داشته باشیم ، در واقع در این گروه احساس راحتی بیشتری میکنیم زیرا رابطه با آنها برای ما نه احساس حقارت و نه احساس تکبر به بار میآورد ، و لذا بر پایه همین احساس خنثی ممکن است با هم حتی رابطه دوستی عمیقتری ایجاد کنیم ، بنابراین ، در اینگونه روابط نسبت به رشد کردن بی تفاوت میشویم ، ودر یک چرخه بی ثمر و تکراری قرار میگیریم .
مدرسه نماد یک جامعه کوچک است ، بنابراین ، ممکن است ما در طول زندگی خود مدرسه های گوناگونی را طی کرده باشیم .
هر چند ما در قدم چهارم میکوشیم تا نقش خود را در بوجود آمدن چالش های رفتاری مورد تراز قرار دهیم ، اما حقیقت این است که گاهی ، وقتی روابط های خود را مورد بررسی و تراز قرار میدهیم متوجه میشویم که بسیاری از ناهنجارهای ما در زمینه روابط برقرار کردن ، ریشه در تعالیم وتربیت اولیه توسط خانواده و یا معلمان و یا سیستم تربیتی و آموزشی به عنوان یک اصل پایدار به ما القا شده است ، و لذا ، باید بپذیریم که بعضی از اولیا و مسئولین مدرسه خودشان گرفتار یک چالش شخصیتی بوده اند و به عبارتی دیگر خودشان منبع انتقال انواع و اقسام بیمارهای تربیتی بوده اند ، بنابراین ، میطلبد یک تجدید نظر کلی در رابطه با اینگونه باورهای تربیتی در خودمان بوجود بیاوریم ، شاید یکی از دلایلی که باعث میشد ما علیه مسئولین مدرسه بی احترامی کنیم ، به این علت بود که احساس تبعض میکردیم و لذا بر همین اساس بطور مخفیانه علیه آنها میشوردیم ، بطور مثال ؛ به اموال مدرسه آسیب میرساندیم و یا آنکه در خفا به آنها توهین میکردیم https://telegram.me/nafasbenafas1