ما با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه  ؛جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .   
قدم چهارم  ........... ترازنامه اخلاقی
سوال 10 ) چه ارزش ها و اصولی برای من مهم هستند ؟https://telegram.me/nafasbenafas1
  مجموعه اصول و ارزشهای که به آنها معتقدیم و برایمان مهم هستند، در واقع همان معنای اخلاق را میدهد .  
اصول و ارزش های که برای ما مهم می باشند در دو بخش کلی شکل گرفته است ؛
اول ، بیرونی ؛
یعنی اینکه، در سطح اجتماع که شامل خانواده ، محل و جامعه ، است ارزشها واصولی رایج می باشد که احترام گذاشتن به آنها برای ما مهم است ، زیرا که اصول بهبودی ما را بر آن میدارد که در رابطه با اخلاق جامعه , و دیگران در صلح و آشتی بسر ببریم ، امروز اعتقاد ومنش بهبودی ما بر اساس صلح وآشتی شکل گرفته است بدانگونه که ما حتی در قدم یک با بیماری خودمان هم صلح و آشتی کردیم ، امروز احترام گذاشتن به ارزشها و اعتقادات دیگران برای ما مهم می باشند  ، هرچند این ارزشها مقایر و متضاد با اندیشه های بهبودی ما باشند ، احترام گذاشتن به ارزشهای دیگران به معنای اعتقاد داشتن به آنها نمی باشد فقط یک درک متقابل است که ما در روند بهبودی به آن دست یافته ایم ، امانکته ای که حائز اهمیت است ، این است ،که در جامعه به ندرت امکان دارد که اصول و یا ارزشی متداول باشد و با اصول و ارزش های ما متضاد باشد .
دوم ، درونی ؛ https://telegram.me/nafasbenafas1
یعنی اینکه  ، در اثر فرایند بهبودی ، ما به اصول و ارزش های ایمان آورده ایم که  اینها چارچوب زندگی شخصی ما را شکل میدهند و لذا برای ما این اصول و ارزش ها بسیار مهم هستند ، که در راس آنها پاکی و بهبودی می باشد ، به عبارتی دیگر ،  اصل های روحانی ، و مفاهیم ما از بهبودی برای ما در صدر ، و مرکز شاخص و نوع جهان بینی ما را شکل میدهند ،و لذا برای ما این دستاوردها ، اصول و ارزش می باشند ، و  برایمان بسیار مهم هستند  .
نکته ؛ ما به هیچ عنوان توقع نداریم معیارهای اخلاقی ایی را که برای خود ترسیم می کنیم ، دیگران هم باید از این اصول پیروی کنند .
                                                           در حاشیه
اصول و ارزش های میتوانند برای ما مهم باشند که در درجه اول به آنها اعتقاد داشته باشیم و لذا در مقابل آنها احساس مسئولیت و تعهد  کنیم . ما در زندگی علیرغم اینکه  ، اصول و ارزش های برایمان مهم بودند ، اما پا روی آنها میگذاشتیم و اینگونه رفتارهای ما صرف نظر از نیاز مصرف به مواد مخدر و عدم سلامت عقل ، بطور حتم  ریشه در اعتیادمانهم نیز داشت . از طرفی ، اینکه چرا ما از ارزش ها و اصولی که برایمان مهم بودند تخطی میکردیم ، ممکن است دلایل دیگری هم داشته باشد ، مثلاً ؛ اصول وارزش های که برای ما مهم بودند در واقع حالت ظاهری و نمادین داشتند ، یعنی اینکه اینگونه اصول و ارزش ها در حقیقت جزو ذات و اندیشه های ما نبودند ، یعنی ما از درون برای آنها ارزش و یا اهمیتی قائل نبودیم ، در واقع ما به خاطر اینکه دیگران به این اصول و ارزش ها اهمیت میدادند ، فکر میکردیم ما هم باید اهمیت بدهیم ، در حالیکه نسبت به اینگونه اصول و ارزش ها اعتقاد قلبی نداشتیم و لذا در نهان نسبت به آنها یک حالت هجومی وجنگی داشتیم ، بنابراین ، هر کجا که برایمان امکان داشت آنها را زیر پا میگذاشتیم ، علاوه بر اینها ما درافکار خود در اینگونه روابط گرفتار یک نوع تضادهم بودیم ،حقیقتاً ما در رابطه با تعریف اخلاق مشکل داشتیم ، نمیدانستیم چرا چیزی که اینجا ارزش است جای دیگر ضد ارزش است و لذا گرفتار دوگانگی در افکار خود شدیم و بر همین اساس رفته رفته نوعی تضاد در اندیشه های ما بوجود آمد که نتیجتاً ما را به پوچ گرایی سوق داد ، ، بنابراین ، در این برهه از زندگی،اعتیادمان نهایت بهره برداری را از این شرایط مساعد کرد، به عبارت دیگر ،  پوچ گرایی نقطه عطفی بود در اهداف بیماریمان که باعث شد فاکتورهای اصلی اعتیادمان که همان افراط  کردن در لذت است بطور دیوانه واری فعال شود . بنابراین ، مفهوم زندگی  ، در افکار گذشته ما پوچی و لذت گرایی بی حد واندازه بود و لذا همین برداشت از زندگی ما را مبدل به یک موجود غیر اخلاقی کرده بود و سرانجام همین بینش باعث شد تا زندگیمان آشفته و نهایتاً غیر قابل اداره شود ، اما امروز شرایط ما تغییر کرده  ، در واقع بنیان و شالوده های فکری ما تغییر کرده است و ما در روند بهبودی قرار گرفته ایم ، امروز مجموعه اصول و ارزشهای که برایمان مهم هستند در واقع همان معنای اخلاق را میدهند ، در واقع اگر بخواهیم مفهوم کلی اخلاق را برای خود معنا کنیم در یک جمله میگویم ؛ ((هر چیز و هر عاملی که باعث شود تا سلامت جامعه و سلامت حیات حفظ و تداوم پیدا کند ، و در راستای احیاء طبیعت و زندگی باشد برای ما آن جریان معنای اخلاق را دارد ، و هر چیز و هر عاملی که باعث شود تا سلامت جامعه و سلامت حیاتبه نوعی خسارت یا منجر به انحطاط و یا نابودی شود و در راستای امحاء طبیعت و زندگی باشد ، برای ما آن جریان معنای غیر اخلاقی را دارد )) .https://telegram.me/nafasbenafas1
                                              اصول ،  جمع کلمه اصل می باشد ، و معنای آن یعنی ریشه و بنیاد ،  وتعریف آن یعنی ؛  مبانی ایی که از قبل بر اساس یکسری منطق های واضح و مُبَرهن و مدلل و آشکار ثابت شده است ، وبر همین اساس بنیاد گردیده است ، و لذا بعنوان یک مرجع شاخص در امورهای گوناگون بصورت یک قاعده کلی و یک قانونِ بدون چون و چرا وضع گردیده است ، بطور مثال ؛
در فیزیک ؛ قانون جاذبه ، یک اصل است .
در هندسه ؛ قانون محاسبه اشکال هندسی یک اصل است
در ریاضی ؛ قانون محاسبه اعداد یک اصل است
در علوم انسانی ؛ صداقت ، عدالت  ، امانت و . .   ، هر کدام یک اصل هستند
نکته قابل ذکر در رابطه با اصول این است که ؛ اساساً مبناء اصل ها بعنوان یک قاعده و قانون کلی همیشه مرجع شاخص هستند ، مگر اینکه خلاف آن ثابت بشود .
بنابراین ، اصول و یا اصل ها ؛ چارچوبهای مطمئنی هستند که حدود و ثغور و یا خطوط سفید و قرمز را برای ما از قبل تعریف و تعیین کرده اند و ما با دلیل و برهان آنها را قبول کرده ایم . نکته مهم در این رابطه این است که اصول همیشه ارزشهای هستند حقیقی و لذا در همه جای دنیا مورد تائید همگان است .بطور مثال ؛ راستگویی و صداقت در همه جای دنیا کاریست پسندیده و لذا یک ارزش حقیقی است .
اما ارزش های هم هستند که حقیقی نیستند، یعنی نسبی هستند  ، یعنی مورد تائید همگان نیستند و لذا اینگونه ارزشها بر اساس فرهنگ ، مذهب ، و یا سلیقه و یا مذاق شخص یا خانواده و یا جامعه و یا یک اقلیم بنا میگردد ، بطورمثال ؛  حجاب در خانواده ما یک ارزش است ، اما ممکن است در خانواده دیگری اینچنین نباشد  .
حقیقتاً ما در رابطه با اخلاق هرگزنمیتوانیم  یک جواب ریشه دار بدهیم ، مگر اینکه ابتدا تعریف و معنا و مبانی اخلاق را برای خود مفهوم کنیم ، البته در این رابطه ما نمیخواهیم آنرا بطور فلسفی یا مذهبی یا از دیدگاه مکاتب دیگر بررسی کنیم و به قول آن بزرگواری که گفت :  « ما امروز به دنبال هارتو پورت نیستیم ، فقط میخواهیم مشکل و مسائل خود را حل کنیم و در آرامش زندگی کنیم  » .
اما از طرفی هم میخواهیم جستجوگر باشیم  ، بنابراین ، برای رسیدن به این منظور ، لاجرم ابتدا باید به این بینش برسیم که چرا باید اخلاقی باشیم؟!  . . . ومزایای اخلاق مداری برای ما چیست ؟ در واقع این سوال مثل این می ماند ، بیماری که مبتلا به آنفولانزا شده بپرسد ، برای چه باید پنی سلین بزنم ؟ همینطور که میدانیم ، علوم پزشکی یکی از شاخه های علوم تجربی است که میکوشد تا سلامت جسمی افراد جامعه را فراهم سازد ، بر همین اساس علوم انسانی هم میکوشد تا سلامت روح و روان افراد جامعه را با چیزی بنام اخلاق فراهم سازد . بنابراین ، ما برای اینکه بتوانیم سلامت روح و روان خود را ارتقاء دهیم ناگریزم که اخلاق مدار باشیم ، و همینطور که داروی درمان آنفولانزا آنتی بیوتیک است ، داروی درمان بی اخلاقی هم ، آگاهی و شناخت است  ، بر همین اساس به جرات میتوان گفت که مهمترین دستاورد ما از قدم چهارم باید بالابردن سطح سواد ودانشی که مربوط به صور پنهانمان است ، باشد .در واقع آگاهی وشناخت باعث میشود که محک ارزش گذاری ما برای انتخاب اخلاق نیکو، غل و غش اش کمتر شود ، اما این شناخت و آگاهی زمانی کارایی پیدا میکند که در بوته نقد و بررسی از طریق ترازنامه گرفتن قرار بگیرد ،   بنابراین ، یکی  از مهمترین عواملی که میتواند در رابطه با شناسایی اخلاق نیکو ما را هدایت کند ، ترازنامه گرفتن است ، اما برای اینکه بتوانیم، بهتر ترازنامه بگیریم ابتدا نیاز به شناخت و آگاهی داریم ، بطور مثال ؛ منشاء احساسات خود را بشناسیم ، همینطور نقش رفتارهای غریزی و ذهنی و روحی و روانی  خود را در این رابطه شناسایی کنیم  . بنابراین ما ابتدا باید به این درک برسیم ، که چقدر از نظر روحی و روانی نیاز به اخلاق داریم ! ... و چرا باید اخلاق مدار باشیم ؟ ، بدیهیست وقتی در شرایط نیاز قرار میگیریم پذیرش ما برای فراهم کردن اصول اخلاقی در زندگی بهتر مهیا میشود ، پذیرش ما در رابطه با اخلاق نیکو موقعی به اوج خود میرسد که ما بتوانیم چارچوبهای اخلاقی را درابتدا برای خود ترسیم کنیم ، تا بتوانیم هم به آنها معتقد باشیم و هم نسبت به آنها متعهد باشیم . ما زمانی میتوانیم اخلاق مدار باشیم که در مرحله اول مسائلی برایمان روشن شود و نسبت به آنها شناخت لازم را پیدا کنیم ، ما باید پیوسته به خاطر داشته باشیم که در قدم چهارم باید نترس وجستجوگر باشیم و لذا همین مسئله میطلبد تا نسبت به عواملی که به روی اخلاق مداری ما ، تاثیرات سوء میگذارند عمیق باشیم .
کتاب پایه میگوید : سمبل ما ساده گیست ، بنابراین ، تمام سعی ما براین اساس استوار است که مفاهیم حتی بسیار عمیق و گسترده را به زبانی ساده برای خود مفهوم کنیم ، تا برایمان کارایی داشته باشد ، فراموش نکنیم که هدف ما از کارکرد قدم چهارم گرفتن ترازنامه اخلاقی خودمان است ، و لذا میطلبد تا ابتدا عواملی که میتوانند تاثیرات منفی وجدی به روی اخلاق مداری ما بگذارند را شناسایی کنیم .
همینطور که میدانیم گستره وجود ما به مانند کشوری می ماند که چندین ایالت دارد ،  که امرای مختلفی در آن حکومت میکنندو هر کدام از آنها برای خود صاحب قدرت و یَدوبیضا می باشند ، هرگاه این صاحبان قدرت در وجودمان در تعادل و هم آهنگی و صلح قرارمیگیرند ، شرایط برای آرامش داشتن در ما بیشتر شکل میگیرد وهمینطور، این هماهنگی سبب میشود تا شرایط بهتری برای اخلاق مداری ما مهیا شود ، و بر عکس هرگاه این بخش ها از وجود ما نامتعادل ودر تعارض و کشمکش باهم باشند آرامش ما بهم میریزد و لذا شرایط مناسبی را برای بی اخلاقی در ما فراهم می سازد ، بنابراین بنظر میرسد که هرچقدر شناخت ما نسبت به این جوارح بیشتر باشد ، طبیعتاً راهکارهای بیشتری برای به تعادل در آوردن آنها در اختیار خواهیم داشت،   هرچند در این قدم میکوشیم تا نسبت به صور پنهانمان متمرکز باشیم ، اما در ابتدا لازم به ذکر است که سلامت و رعایت بهداشت جسم  ، بطور قطع نقش اساسی در این روند را دارد ، بطور مثال ؛ غُدد هورمون سازی که در بدن ما فعال هستند چنانچه بیمار شوند و در تولید هورمون های لازم بدن، کم کاری و یا زیاد روی کنند اینگونه عوامل ظرفیت این را دارند که به روی اخلاق مداری  ما تاثیرات منفی بگذارند  . بنابراین ، علاوه بر مورد فوق مهمترین بخشهای که میتوانند به روی اخلاق مداری ما اثر مستقیم بگذارند عبارتند از ؛

بخش اول ؛ غریزها ؛ https://telegram.me/nafasbenafas1

غرایز یا غریزها چیستند ؟
                                                 غریزه ها ، برای این در وجود ما نهادینه شده اند تا بقای ما را حفظ کنند ، به عبارت دیگر ؛ غریزها ، فقط یک هدف اساسی و مشترک دارند و آن ، اینستکه بقا و تنازع بقا ما را حفظ  و تامین کنند ، در واقع غریزه اصلی ، همان غریزه بقا میباشد ، اما همین غریزه برای ماندگاری نیاز به آفرینش غرایز دیگر دارد ، تا از آنها در این راستا بهره ببرد و لذا برای رسیدن به این هدف از غرایز دیگر استفاده ابزاری کند و برای اینکه ما را ملزم  به استفاده از این ابزارها کند، در عوض چیزی به ماعرضه و یا هدیه داده است ، تا ما را مقید به استفاده کردن از این ابزارها کند ، هدیه ای بنام ( لذت ) .
بنابراین ، غریزه ها به واسطه لذایذ خواسته های خود را به ما ابلاغ ,  یا دیکته میکنند و لذا ذات غرایز بر اساس  خواستنها شکل گرفته است ، بنابراین ، چون این نهاد دارای خواسته می باشد ، میتوانیم به اینگونه تمناها همان ذات نفسانی هم اطلاق کنیم .  غرایز درما به دو شکل  فعال می باشند ؛


اول ؛ غرایز غیر ارادی ؛
                                                            یعنی غریزه های که خود مختار می باشند ، یعنی ،تحت اوامر، یا تحت اراده ما نیستند ، و لذا مکانیسم وظایف خود را برای حفظ بقا بر اساس دستورات جبری و ذاتی انجام میدهند ، بطور مثال ، مانند ، طپش قلب و یا سیستم گوارش و یا جوارح دیگر مانند ، کبد و کلیه و و . . . ، در ضمن ، بنظر میرسد که حیوانات هم به اینگونه از غرایز خود استفاده میکنند .  

دوم ؛ غرایز ارادی ؛
                                                       یعنی غرایزی که هر چند ما را تحت فشار میگذارند ، اما بطور کلی تسلط کامل بر ما ندارند ، و ما متاسفانه یا خوشبختانه این قدرت و اختیار را داریم ، که آنها را تحت سیطره خود در آوریم ، بطور مثال ، آنها را سرکوب کنیم  ، و یا در جریان آنها دخل وتصرف کنیم  ، و به عبارتی دیگر ، در روند طبیعی آنها اخلال یا خلل بوجود بیاوریم ، و یا به کلامی روشنتر منظور این است که ما از هدیه غرایز که همان لذت است خوشمان می آید و لذا برای بدست آوردن آن ، این قدرت را داریم که از غرایز خود سوء استفاده کنیم و در رابطه با آنها دست به افراط بزنیم ، به زبانی دیگر آنها را دستکاری میکنیم و لذا غرایز ما بیمار میشوند ، یعنی از حد و حدود خود خارج میشوند ، بنابراین ، ما در این بخش از وجودمان گرفتار عدم سلامت غریزه میشویم  . ما در وجودمان غریزه های زیادی داریم ، اما مهمترین غرایزی که میتوانند و همینطور قابلیت این را دارند تا در اثر دستکاری شدن زمینه بی اخلاقی را برایمان فراهم سازند ، عبارتند از ؛
غریزه ترس ؛ که در این رابطه در بخش های دیگر بحث خواهیم کرد .
غریزه جنسی ؛ که در این رابطه هم در بخش های دیگر بحث خواهیم کرد .


https://telegram.me/nafasbenafas1
غریزه مالکیت ؛
                                                               به این جهت در ما نهادینه شده تا بقای ما را ممکن سازد ، بنابراین ، بدیهیست ما برای زنده ماندن به امکاناتی نیازمندیم تا در حیطه حیات از اینها برای بقای خود استفاده های ابزاری کنیم . ما این غریزه را از همان ابتدای کودکی درک کردیم و تحت تاثیر این نیرو قرار گرفتیم ، یعنی اولین باری که گفتیم ، این مادر مال من است ، این پستانهای پر شیر مال من است ، این پستانک مال من است ، و لذا رفته رفته مالکیت های خود را گسترده کردیم بطور مثال پس از مدتی گفتیم ؛ این اسباب بازیها مال من است ، و پس از برهه ایی گفتیم این عشق مال من است و و و .. . ، بنابراین اموال و یا مالکیت های ما روز به روز روند رو به فزونی داشت و ما از این روند صعودی لذت می بردیم ، این تملکات و یا اموال تا زمانی که براساس نیازهای استاندارد و واقعیمان باشند و به عبارتی روشنتر تا زمانیکه بر اساس تعادل استوار باشند ، برایمان تولید اشکال نمی کنند ، در واقع ما تا زمانیکه قانع بر مالکیت های طبیعی و نیازهایمان برای بقا باشیم ، مشکلی برایمان بوجود نمی آید ، مشکل از آنجایی شروع میشود که ما در رابطه با این غریزه بر اساس یک ذهنیت بیمار و یا یک اعتقاد غلط دست به افراط میزنیم ، بطور مثال میگویم ؛ این خانه مال من است ، آن خانه هم باید مال من باشد ، و یا ، این زن مال من است ، آن زن هم باید مال من باشد ، گاهی در خواسته هایمان بقدری افراط میکنیم که میخواهیم مالک زمین و زمان باشیم ، حتی در روابط ها عاطفی و احساسی و یا دوستانه میخواهیم از دریچه مالکیت با آنها برخورد کنیم  . . . و لذا برای به تملک در آوردن این خواسته ها نهایتاً پا به روی اصول و ارزشها میگذاریم ، بنابراین ، لُب مطلب این است که هرگاه خواسته های غریزی ما از حالت متعارف خود خارج میشوند ، شرایط برای بی اخلاق شدن ما کاملاً فراهم میشود ، و لذا در اثر یک ذهنیت بیمار فکر میکنیم هر چه بیشتر مالک باشیم و بیشتر داشته باشیم حاشیه ی امنیتی بهتری برای بقا خود خواهیم داشت و لذا در این مقطع است که بخاطر از دست دادن مالکیت هایمان ترسهای بیمارگونه از راه میرسند و ما را در شرایط بغرنجتری قرار میدهند .
  ما بجای اینکه از این غریزه استفاده کنیم یعنی فقط مالک حوایج و نیازهایمان باشیم  ، متاسفانه سوءاستفاده میکنیم و بااین روش غریزه خود را بیمار میکنیم و لذا در این نقطه گرفتار نقص های غریزی میشویم ، بنابراین در زمان ترازنامه گرفتن اخلاقی و با احتساب نقش این غریزه در زندگی متوجه میشویم که چقدر نقش این غریزه در رخدادهای غیراخلاقی برای ما پر رنگ بوده است .
وقتی ما از نیازهای غریزی خود پا را فراتر میگذاریم گرفتار یک نوع خودمحوری و عدم تعادل میشویم و احساساتی ناخوشایندی مانند ؛ غرور کاذب ، خشم ، کینه ، رنجش ، و روابط ناسالم زندگی ما را فرا میگیرند ، و لذا در اثر همین روند طبعیست که در نهایت زندگیمان مملو از ترس و آشفتگیها میشود و نتیجتاً متزلزل و بی ثبات میشویم ، بنابراین ، در چنین شرایطی برای اینکه بتوانیم آرامش خود را بدست بیاوریم ، رو به عوامل بیرونی میبریم به روانپزشک و یا دکتر اعصاب مراجعه میکنیم ، هزارجور قرص اعصاب و یا روانگردان میخوریم ، و یا نهایتاً به الکل یا مواد مخدر پناه میبریم .

https://telegram.me/nafasbenafas1
غریزه قدرت ؛
همانطور که ذکر شد غرایز برای بقای ما آفریده شده اند ، بنابراین ، یکی دیگر از غریزه های اساسی که این قابلیت و ویژگی را دارد تا بقای ما را امکانپذیرکند ، غریزه قدرت داشتن است ، ما از همان ابتدا ، یعنی در زمان کودکی نیاز به پیروی از این غریزه را درخود کشف کردیم ، بطور مثال ؛ وقتی کودکی دیگر میخواست اسباب بازی ما را بگیرد با " زور و خشم "  از داشته هایمان مراقبت کردیم و لذا در همان زمان متوجه شدیم برای حفظ داشته های خود باید قدرتمند باشیم ، و لذا رفته رفته متوجه شدیم برای اینکه بتوانیم قدرتمند باشیم مولفه های دیگری مانند ، ثروت و دانش و تملکات و و. .. ،  این ظرفیت را دارند تا ما را قدرتمندتر کنند .
غریزه قدرت، تمام هدفش این است که ما فقط آنقدری قوی و قدرتمند باشیم که بتوانیم به بقا و حیات خود با آزادی و آرامش ادامه بدهیم و لذا تا زمانیکه زور و ثروت و دانش و تملک هایمان در مسیر سالم و متعالی و متعارف باشند برای ما تولید اشکالی نمی کند ، منظور از قدرت سالم آنست که هم خودمان و هم دیگران از برکت قدرتمندی ما بهرمند باشند ، در واقع منظور از قدرت سالم آن است که برای خودمان و برای دیگران منافع و مزایا به همراه داشته باشد ، اما وقتی ما در روند این غریزه بر اساس روان ناسالم و ذهنیت های بیمار گونه دست به افراط میزنیم در نتیجه با این اعمال باعث مریض و ناسالم شدن این غریزه میشویم .
متاسفانه لذت قدرت داشتن و احساس قدرتمندی بقدری برای ما اغوا کننده است که ما برای حظ بردن از این لذت حاضر به پرداخت هرگونه هزینه ایی هستیم و لذا وقتی بطور دیوانه وار از این غریزه لذت می بریم ، حتی پا روی اصولی ترین ارزشهای اخلاقی خود میگذاریم و لذا مکارم اخلاقی خود را بعنوان یک انسان لجن مال میکنیم .
غریزه بیمار یعنی ؛ غریزه ای که تحت تاثیر یک ذهن بیمار و یک روان بیمار قرار گرفته است و لذا هرز و بیش فعال شده است .
ما باید پیوسته بخاطر داشته باشیم که ارضاءغرایز ما بسیار ساده و راحت میباشند ، اما وقتی ما در اثر یک باور غلط و یک احساس غلط مثل ؛ حسادت  ، غریزه قدرت طلبی خود را بیش فعال میکنیم ، لذا در این رابطه هم بخودمان و هم به دیگران صدمه و آسیب میرسانیم .
قدرت طلبی ما ممکن است به اشکال مختلف برای هر کدام از ما اتفاق بیافتد ، بطور مثال ؛ ممکن است بعضی از ما در ثروت و بعضی از ما در دانش و بعضی از ما درروحانیت و حتی بعضی از ما با مظلوم نمایی کردن و یا بعضی از ما در رابطه گری های گوناگون ، مثل روابط های جنسی – یا دوست دختر یا معشوقه زیاد داشتن–  و یا شهرت طلبی  و یا روابط های اجتماعی – و پست ومقام ها و و . .  بخواهیم قدرت خود را اثبات کنیم   .
بحث ما اینجا بر سر این نیست که نباید قدرت داشته باشیم، بحث ما بر سر این است که باید مراقب باشیم که قدرت طلبی ما تحت تاثیر اعتیادمان که مهمترین شاخصه آن افراط و عدم جنبه تناسب است قرار نگیرد .
لذت قدرت داشتن برای ما چنان فریبنده است که ما را وامیدارد تا خودمحور و خودکامه شویم و لذا برای حفظ قدرت خود دست به هر عمل پستی بزنیم .
گاهی ما برای اثبات اقتدار خود به دیگران پناه میبریم و با کسانی که ارباب نفوذ و قدرت و یا شهرت هستند خود را نزدیک و یا زیر خمیه آنها تکیه میزنیم ، فکر میکنیم که غریزه قدرت ما با اتکاء به دیگران تطمیع  و یا ارضا میشود ، بطور مثال با آنها عکس میاندازیم و یا اینکه خود را به آنها می چسبانیم ، تا بدینوسیله قدرت خود را به دیگران نشان بدهیم و یا برای مطرح کردن اقتدار خودمان شروع به گفتن ، حالا راست یا دورغ ، در رابطه با روابطمان با اهالی نفوذ و قدرت میکنیم، بنابراین ، با این  دگر اتکایی ها میخواهیم  قدرت خود را ثابت کنیم و یک لذت روانی که برخواسته از یک ذهن بیمار است را ببریم .
گاهی ممکن است ، این بار برعکس موارد فوق ، ما بخاطر احساس قدرت و اقتدار ، دیگران را زیر خیمه خود نگه داریم و در واقع برای نشان دادن اقتدار خود از طروق مختلف مانند ؛ زور ، پول ، دانش ، پست و مقام و یا لفاظی و یا استعدادهای خود ، بر دیگران احاطه یابیم ، در واقع بخواهیم برای حظ و لذت های روانی از این غریزه سوء استفاده کنیم ، بطور مثال ؛ برای ارضاء غریزه قدرت خودمان که بیمار شده است بخواهیم ، ثروت و یا دانش اندوزی کنیم تا بدینوسیله دیگران از ما تمکین کنند .
خدا میداند وقتی ما در رابطه با این غریزه بیمار ، کندوکاو میکنیم و نقش این غریزه بیمار را در بوته نقد وبررسی ترازنامه های  خود در نظر میگیریم ، آنگاه متوجه میشویم  که تا چه اندازه رخدادهای غیر اخلاقی ما تحت تاثیر این غریزه بیمار بوده است . در واقع سرچشمه بخش گسترده ای از شاخصه های بیماری ما تحت تاثیر همین غریزه بیمار بوده است ، بطور مثال ؛
بسیاری از تائیدطلبی های ما بر مبنای همین غریزه بیمار رخداده است ، مثلاً وقتی دیگران مواد یا هر مورد غیر اخلاقی دیگر را به ما پیشنهاد کردند ، ما بخاطر اینکه توان و قدرت خود را به آنها اثبات کنیم مرتکب این بی اخلاقی ها شدیم . و یا برای اینکه در مسائل جنسی خود را قدرتمند نشان دهیم به مواد مخدر پناه بردیم ، و یا برای اینکه بتوانیم قدرت خود را به دیگران در مجالس مختلف نشان بدهیم و با اعتماد به نفس ظاهر شویم و دیگران را تحت تاثیر خود قرار بدهیم مواد مصرف میکردیم  ، همینطور بخش گسترده ای از خود محوری و تائید طلبی ها، و همینطور بسیاری از احساسات مخربمان مانند ؛ احساس خشم ، احساس حسادت ، طمع ، غرور کاذب ، و روابط ناسالم ما  ،بطور حتم ریشه در همین غریزه بیمار دارد ،اینکه میخواهیم همیشه خواسته های خود را به دیگران دیکته کنیم ، اینکه برای بدست آوردن قدرت و یا مقامی دست به هر خیانت و دِنائت و ناصداقتی میزنیم ریشه در همین غریزه بیمار دارد ، وهمینطور بخش اعظم ترسهای ما به علت بیمارشدن این غریزه در ما شکل میگیرد .بنابراین ما هرگاه غریزه قدرت خود را بیش فعال کنیم باید منتظر بی اخلاقی های خود نیز باشیم ، ما باید بکوشیم تا مهارتهای لازم را برای ارضاء کردن این غریزه ، از راه های درست بدست بیاوریم ، همینطور بایدبدانیم قدرت واقعی که ما میتوانیم به آن افتخار کنیم این است که حاکم بر هواهایی نفسانی خود باشیم ، قدرت حقیقی که ما میتوانیم به آن افتخار کنیم این است که خودمان را بشناسیم و در کمال گمنامی خدمت کنیم ، و ضعف های اخلاقی خود را مورد شناسایی قرار بدهیم تا بتوانیم آنها را برطرف کنیم ، ما موقعی قدرتمندهستیم که غرایز خود را در روند نیازهای طبیعی خود قرار بدهیم و در اعتدال زندگی کنیم .
بنابراین  ، همینطور که ذکر شد غرایز برای بقا و ماندگاری نهادینه شده اند ،  و ما انسانها با حیوانات در بیشتر غرایز با هم مشترک هستیم ، اما ، علاوه بر این غرایز ، غریزه های دیگری هم هستند که فقط مختص به ما انسانها می باشد که اصطلاحاً به اینگونه غریزه ها ، « غرایز فطری » میگویند ، مانند  ؛ غریزه پرستش کردن ، غریزه معنویت و روحانیت ، غریزه کرامت داشتن  و و . . . ، که امیدواریم در قدم آتی مباحثی پیش آید تا به آنها نیز بپردازیم .https://telegram.me/nafasbenafas1

بخش دوم  ؛ سر
                                   یکی دیگر از بخش های مهم دیگر که این ویژه گی را دارد تا به روی اخلاق مداری ما تاثیرات منفی بسیار گسترده ای بگذارد در قسمت سرِ ، ما نهفته می باشد ، ولذا برای مدیریت ، وجود و زندگیمان سه نهاد هستند که در سرمان مستقر می باشند  و با هم همکاری تنگاتنگ دارند  .


اول عقل ؛
                                 اگر ما عقل خود را حاکم و سلطان وجودمان تعریف کنیم حرف بی ربطی نزده ایم در واقع غیر قابل انکار است که عقل در کل پادشاه وجود ماست ،  و آمرِ به رفتارها و عکس العمل های می باشد اما همین عقل هم حاکم بلامنازع وجودمان نمی باشد در واقع عواملی مانند غریزه و یا ذهن و یا فکر و یا احساس در صدور دستورات عقل تاثیر گذارهستند ، در واقع عقل مانند رییس یک سازمان می باشد که فقط امضاء میکند ودستور میدهد ، بنابراین ، ما اگر گرفتار غریزه بیمار و ذهن و یا فکر بیمار و یا احساس بیمار باشیم ، طبیعیست که اینگونه جریانات منفی به روی کارایی و دستورات عقلی ما تاثیرات مستقیم میگذارند و ما را گرفتار عدم سلامت عقل میکنند ، به عبارتی روشنتر ، فاکتورهای نام برده شده این توانایی را دارند که دستورات منطقی عقل ما را « وِتو » کنند ،  لذا عقلی میتواند سالم باشد که ارکانش نیز سالم باشد ، اینکه ما علیرغم آگاهی از نتایح منفی عملی ، باز اقدام به آن عمل میکنیم ریشه در همین نابسامانی های ذکر شده دارد ، عقل همیشه پیرو منطق و اخلاق واستدلال است ، و هرگز دستوری بر خلاف منطق و اخلاق و عقلانیت صادر نمیکند  و لذا بر همین اساس دستورات رفتاری ما را صادر میکند ، اما وقتی در شرایط ، تمناهای افراطی و فشار و اجبار توسط این ارکان قرار میگرد لاجرم دستورات غیر عقلانی صادر میکند .  عقل یا خرد معصوم ترین و پاکترین و مظلوم ترین و اخلاق مدارترین نهاد وجود ما میباشد و اینکه ما میگویم ما سلامت عقل نداریم به این معناست که ابزار و ارکان ذکر شده به علت ناسالم بودن و به علت فشارهای پی درپی و همچنین لابی گریهای این ارکان در وجودمان عقل را در شرایط اجبار قرار میدهند لذا عقل را وادار میکنند تا  برای صدور خواسته های غیر اخلاقی و یا غیر منطقی خود دستورات رفتاری  صادرکند . اگر بطور مثال بخواهیم بگویم ؛ عقل مانند پادشاهی می ماند که سه قوای کشوری به او فشار بیاورند تا مجوزی را صادر و یا عهد نامه ای را بپذیرد . 

https://telegram.me/nafasbenafas1
دوم ، فکر ؛
                                               قبل از اینکه عقل هر دستورالعملی را صادر کند نسبت به آن مسئله نیاز به نظر کارشناسی دارد ، که این اتفاق در اتاق فکر ما رخ میدهد ، در واقع فکر تاثیر گذارترین عامل به روی تصمیمات عقل است به عبارتی دیگر فکر قوه ایست پردازشی که در باره چرایی و چگونگی موضوعی کنکاش کرده و سپس نتیجه حاصله را برای دستورات لازم به عقل اعلام میدارد  ، این درست است که عقل ما پادشاه وجودمان است اما همین عقل را فکر و افکار ما به سلطنت مینشاند و لذا با اطمینان میتوان گفت که چگونگی زندگی ما رابطه مستقیم با نوع اندیشه ها و تفکرات ما دارد به زبانی دیگر عقل از راه اتاق فکر است که تغذیه میشود ، بنابراین ، هرچقدر فکر ما قدرتمندتر باشد به همان نسبت عقل ما هم قدرتمند میشود ، گفتیم که افکار ما در واقع نقش یک کارشناس را دارد و لذا بهترین ابزار برای یک کارشناس آگاهی و دانش است ، بنابراین ، هرچقدر اطلاعات و دانش ما بالا باشد زمینه بهتری برای قدرتمندی افکار ما فراهم میشود .
فکر ما همیشه میدان کارزار و کشمکش بین نیروهای خیر و شر درونمان هستند ، یعنی از طریق فکر است که نیروی شر ومنفی ،  وسوسه را به ما القا میکند ، و همینطور از طریق فکر است که نیروی خیر الهامات را به ما نازل میکند ، اینکه ماگرفتار چالش های حاصل از بیماریمان میشویم و لاجرم اقدام به اعمال غیر اخلاقی میکنیم به این سبب است که افکارمان را در اختیار اعتیادمان قرار داده ایم، همینطور که میدانیم این افکار ماست که نوع نگرش و نوع جهان بینی  و همینطور باورهای ما راشکل میدهد  و لذا افکاری که بیمارباشد ، یعنی تحت تاثیر هواهای نفسانی و غیر اخلاقی باشد  ، طبیعست مخربترین ایده لوژی و باورها را انتخاب میکند ، در واقع افکاری که مسموم باشدمانند یک کارشناس خودفروخته میباشد ، و لذا مطیع اوامر بیماری است و استقلال خود را از دست داده است وبدینوسیله بهترین بستربرای رشد بیماری و رفتارهای غیر اخلاقی را فراهم نموده است و لذا چنین افکاری به جز ، پوچ گرایی و ناامیدی و همینطور بحران آفرینی ، دستاورد دیگری به بار نخواهد آورد ، بنابراین ، رفتارهای غیر اخلاقی ما بیشتر به این جهت اتفاق می افتد که اندیشه و افکار ما تمرکزش به روی بیماری است ، متاسفانه افکار ما دراین گذر از واقعیت پنداری به وهم پنداری رسیده است و به همین سبب معمولاً گرفتار تصوراتی است که خارج از فکر ما نه تنها واقعیت ندارد بلکه فکریست باطل ومضر که افسون شهوات  و لذتهای افراطی شده است ، با اطمینان میتوان گفت که بیماری ما بیشترین تمرکز خود را در این قسمت از وجودمان یعنی " افکارمان " سرمایه گذاری کرده است ، چرا که هیچ چیز مانند افکار مسموم و ویروسی توانایی آنرا ندارد که زندگی ما را به آشوب بکشند و تاثیرات ویرانگر به روی احساسات و یا غرایز و یا نوع نگرش های ما بگذرد ، اگر کمی دقت کنیم رد پای افکارمان را در عدم سلامت عقل و عدم سلامت غریزه ها و عدم سلامت احساسات به وضوح مشاهده خواهیم کرد ، همینطور با کمی تمرکز متوجه نقش اساسی و تعیین کننده افکارمان به روی رفتارهای غیر اخلاقی خود خواهیم شد ، بنابراین ، اگر ما بتوانیم افکار بیمار خود را تحت کنترل بهبودیمان قرار دهیم و سعی کنیم آلاینده های فکری خود را بزدایم و توسط فاکتورهای بهبودی شروع به ویروس کشی و پاکسازی گستره فکری خود کنیم ، شاهد دگرگونی های تاثیر گذار به روی اخلاق مداری خود خواهیم شد ، در این راستا یعنی اخلاق مداری  ، مراقبت کردن از سه چیز میتواند تاثیرات شگرف به روی پالایش های فکری ما بگذارد یعنی تربیت ( چشم  -  گوش  -  زبان ) و همینطور دعا و مناجات نقش بسزایی در افکار واخلاق مداری ما میتواند داشته باشد .  در کتاب پایه معتادان گمنام در طلایی ترین قطعه پیام بهبودی خود تحت عنوان " فقط برای امروز" بهترین پشنهادش برای دست یافتن به بهبودی در اولین جمله ودراولین پاراگراف این است ؛ " فقط برای امروز، افکارم را بروی بهبودیم متمرکز خواهم کرد "       بنابراین، یکی از بهترین و کار آمدترین روش برای بهبودی  و اخلاق مداری تمرین تمرکز به روی افکارمان می باشد .
( قدم اول سوال 36 در قسمت حاشیه ، در رابطه با قدرت فکر  مطالعه شود )

https://telegram.me/nafasbenafas1
سوم ،  ذهن ؛
                        اگرما وجود خود رابه مانند یک سازمان در نظر بگیریم ، ذهن ما نقش قسمت بایگانی آن سازمان را بعهده دارد ، در واقع ذهن ما یک آرشیو بی نهایت گسترده است که این امکان را به ما میدهد تا از طریق احساسات پنجگانه با دنیای خارج از خود در تماس باشیم ، به عبارت دیگر کار ذهن این است که نسبت به هر تجربه حسی و یا فهمی ، پوشه و یا فایلی را تنظیم و پس از ارسال به اتاق فکر و پس از دستور گرفتن از عقل سپس آنرا بایگانی کند . در بخش ذهن ما سه جریان جداگانه وجوددارد ؛
الف ؛ ذهن خودآگاه ؛
                              یعنی ، آن قسمت از ذهن ، که در زمان بیداری و هوشیاری در رابطه با ارسال پیامهای مختلف از طریق حسها ، عکس العمل های اختیاری و ارادی ازخود نشان میدهد ، در واقع این قسمت از ذهن پس از دستورات و یا تائید عقل اقدام به عکس العمل ها میکند .
ب ؛ ذهن ناخودآگاه ذاتی ؛
                           یعنی ، آن قسمت از ذهن که چه در زمان بیداری و چه در زمان خواب و غیر هوشیاری  ، پیامهای را از طریق حسها دریافت میکند که اینگونه پیامهای حسی و یا عینی گرچه مورد توجه ما نیستند ، اما همه این امور ناخواسته در ذهن ناخودآگاه ذاتی ما بایگانی و ثبت میشوند ، گذشته از اینها  ذهن ناخودآگاه ما بخشی است کاملاً مرموز و گسترده و خودمختار و لذا تابع عقل و تفکر نیست ، و یا به عبارت دیگر افسارش در ید اختیار ما نیست و لذا بر اساس کُدهای مربوط بخود در رابطه با ساماندهی زیستی ما فعال می باشد . 


پ ؛ ذهن ناخودآگاه مکرر ؛
                                    یعنی ، آن قسمت از ذهن که در زمان بیداری و هوشیاری بطور مرتب و مکرر از طریق حسها پیامهای را دریافت میکند و لذا در اثر همین روند تکراری ، آنها را ملکه ذهن میکند و لذا عکس العمل های غیر اختیاری و غیر ارادی از خود نشان میدهد ، اما هرچند این اعمال و عکس العمل ها ظاهراً غیر اختیاریست و بدون دستور عقل انجام میگیرند ، اما واقعیت این استکه برای بروز چنین رفتارهای قبلاً توسط عقل مجوزهای دائم صادر شده است ، بطور مثال ؛ باورها و یا عادات از این جمله هستند  . به جرات میتوان گفت که بیشترین گستره فضا و یا حجم ذهن ما به علت زندگی و مجالست های فراوانی که با بیماریمان داشتیم  ، پُر از پرونده هایست که نشان از اعتیادمان دارد ، به زبانی دیگر  چون بیشتر اوقات زندگی ما در سیطره بیماری بوده است لذا ذهنیت های ما پر از فایل های پر رنگ منفی می باشد ، بنابراین ، بسیاری از رفتارهای غیر اخلاقی ما جنبه ناخودآگاه دارد و لذا اینگونه رفتارها بعلت ثبت های ذهنی مکرر در واقع برای ما نوعی عادت شده اند ، اگر بطور واضح تر بخواهیم مفهوم و منظور خود را برسانیم ، در واقع  ذهن ما مانند هارد یک کامپیوتر می ماند که از اینهمه آرشیو های بایگانی شده فقط تعداد معدودی فایل های منفی و غیر اخلاقی را که مصرف روزانه و فراوان دارد به شکل آیکون های مختلف روی دسکتاپ خود قرار داده است ، و لذا ما برای اخلاق مداری خود باید بکوشیم تا این شرایط ذهنی را تغییر دهیم ، همینطور که در گذشته با ارسال پیامهای مکرر پوشه های فراوانی از بی اخلاقی را در ذهن خود بایگانی کردیم ، اینک باید با تغییر تاکتیک بکوشیم تا با همین روش یعنی تکرار و مکررات پوشه های اخلاق مداری ذهنی خود را بیشتر کنیم .
بزگواری میگوید :  " زندگی ایی که ارزش گذاری نشده باشد ، ارزش زندگی را ندارد " .
بنابراین ، ما باید بکوشیم تا ابتدا برای فرار از ذهنیت های ناخوداگاه گذشته ، معیار زندگی امروز خود را بر اساس ارزشگذاری های حقیقی خودمان که همان اصول روحانیست ارزش گذاری کنیم و بطور روزانه و مرتب و مکرر این دست یافته ها را بخودمان ارسال کنیم تا ملکه ذهنمان شود .
یکی دیگر از ویژه گیهای ذهن ما این است که چیزی که در آن ثبت پررنگ شد محال است که دیگر فراموش شود ( مگر در اثر سکته های مغزی یا پیرمغزی و یا شوک های خیلی شدید  ) در واقع چیزی که در ذهن ما ثبت شد ، دیگر نمیشود آنرا " دِلِت Delete  " یا حذف کرد   ، بنابراین ، خاطرات تلخ وشیرین گذشته در ذهنمان نقش بسته اند. درهر صورت لُب مطلب این است که ، ذهن ناخوداگاه مکرر ، یا ذهن ناهوشیار ، افسار زندگی روزمره ما را بدست گرفته است، و لذا بسیاری از رفتارهای غیر اخلاقی ما را تحت سیطره خود قرارداده است، و لذا باید بکوشیم تا ما افسار ذهن ناخوداگاه خود را با هوشیاری بدست بگیریم ، بطور مثال ؛ بعضی ها که سیگار زیاد میکشند بر حسب یک عادت ذهنی دائماً اقدام به این عمل میکنند ، در واقع ، یعنی با ضمیر ناخوداگاه این عمل را انجام میدهند و لذا وقتی سعی میکنند تا خود را از حیطه عادت های ناخوداگاه رها سازند و با ذهن هوشیار این عمل را انجام دهند مصرف نیکوتین شان کمتر می شود ، همینطور در خوردن و یا سکس کردن و و . . .بنابراین ، برای رهایی از ذهن بیمار خودمان باید بطور مرتب  ومکرر خود را در فضاها و یا پیام های بهبودی همراه با تمرکز و هوشیاری قرار بدهیم . اگر ما بتوانیم بطور مکرر و با تمرکز به روی بهبودی ، ذهنیت های منفی خود را تغییر دهیم ، لذا رفتارهای ما خود بخود تبدیل به رفتارهای اخلاقی و هنجارمدارانه میشود .( در این رابطه قسمت دوم از سوال 30 قدم سوم مطالعه شود ) https://telegram.me/nafasbenafas1
بخش سوم ، احساسات
 در بخش های دیگر و در رابطه با نقش احساسات در اخلاق به آن خواهیم پرداخت  .
بخش چهارم ، روابط
در بخش های دیگر و در رابطه با نقش روابط در اخلاق به آن خواهیم پرداخت  .
بخش پنجم ، اسرار
در بخش های دیگر و در رابطه با نقش اسرار در اخلاق به آن خواهیم پرداخت  
بخش ششم ، رذایل اخلاقی
در قدم های  دیگر و در رابطه با نقش رذایل باطنی در اخلاق به آن خواهیم پرداخت  .
بخش هفتم ، فضایل اخلاقی
در قدم های  دیگر و در رابطه با نقش فضایل باطنی در اخلاق به آن خواهیم پرداخت  .
بنابراین ، همانطور که متوجه شدیم ما برای اینکه بتوانیم  مبدل به انسانهای اخلاق منش شویم ابتدا باید عوامل درونی خود را شناسایی کنیم ، و همچنین در این راستا بکوشیم نقطه های ضعف خود را شناسایی کنیم ، تا بدینوسیله بتوانیمبه منشاء رفتارهای خود دست یابیم . ما در اینجا بطور خیلی خلاصه و اجمالی در رابطه با موارد فوق بحث کردیم و لذا بهتر است تا ما خودمان نسبت به بهتر شناختن اینگونه عوامل تاثیرگذار بیشتر تحقیق و مطالعه بکنیم .

https://telegram.me/nafasbenafas1