درک از اراده خدا

مرد فقیر و بدبختی که از روی فقر  برای سیر کردن شکم زن و بچه هایش به در خانه دهقانی برای گدای رفته بود ، پس از موفق شدن و گرفتن دو پیمانه گندم  ، آنها را به دامن
ادامه نوشته

مشکل ایران و امریکا چیه ؟! . .

مشکل ایران و امریکا اینه که ،

وقتی اونا خوابند ما بیداریم ،

و متاسفانه وقتی اونا بیدارند ،

ما خوابیم .

گلچینی از اشعار ترکی آذری

   دنیادا قارانلیق لار اگر جمع اولا با هم

 بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سوندوره بیلمز

لطفاً بقیه را در ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

دمدمی - علی اکبر دهخدا

اگرچه دردسر می دهم، اما چه می توان كرد نُشخوار آدمیزاد حرف است. آدم حرف هم كه نزند دلش می پوسد. ما یك رفیق داریم اسمش دَمدَمی است. این دمدمی حالا بیشتر از یك سال بود موی دماغ ما شده بود34 كه كبلایی ! تو كه هم از این روزنامه نویس ها پیرتری هم دنیا دیده تری هم تجربه ات زیادتر است، الحمدلله به هندوستان هم كه رفته ای پس چرا یك روزنامه نمی نویسی؟! می گفتم: عزیزم دمدمی! اولاً همین تو كه الآن با من ادعای دوستی می كنی آن وقت دشمن من خواهی شد. ثانیاً از اینها گذشته حالا آمدیم روزنامه بنویسیم بگو ببینم چه بنویسیم؟ یك قدری سرش را پایین می انداخت بعد از مدتی فكر سرش را بلند كرده می گفت: چه می دانم از همین حرفها كه دیگران می نویسند: معایب بزرگان را بنویس؛ به ملت، دوست و دشمنش را بشناسان. می گفتم: عزیزم! والله بِالله این جا ایران است این كارها عاقبت ندارد. 

ادامه نوشته

حالا واسه ما هم ؟! . .


یه روز تو جنگل یه گرگی پیش ِ سلطان جنگل میره و میگه ؛ ای امیر ، هر چی باشه منو تو با هم پسر عمو هستیم ، تو چیکار میکنی که همه حیوانات جنگل از تو میترسند ، اگه میشه یه راهکاری هم بما بده تا حیوانهای جنگل از منم حساب ببرنند .

سلطان جنگل میگه : ببین پسر عمو خیلی ساده است ، از این به بعد وقتی به هر حیونی رسیدی محکم دستهاتو رو زمین ستون بکن بعدش ، سینه هات جلو بده ، در همین حال کمی باسن ات را به عقب بکش و گردنتو باد کن و بعد از این کار قیافتو خشمناک کن و چشماتو ورقلمیده کن و در حالی که دندان های خون ریزتو نشون میدی از ته گلو چندتا غرش سهمگین کن ، اون موقع خواهی دید که همه حیوانات از تو هم خواهند ترسید .

گرگ از فردا آنروز همه کارهای را که سلطان گفته بود انجام داد و همه حیوان های جنگل از گرگ دیگر میترسدند و دیگر حیوانی در جنگل نمانده بود که از گرگ نترسد . تا اینکه یه روز گرگ دید  ، شیر زیر سایه درختی نشسته ، بطرف شیر رفت و همه اعمال فوق را انجام داد و با غرشی زوزه مانند خواست که او را بترساند .

سلطان با دیدن این منظره بلند شد و نشست و همراه با خند ه ای گزنده گفت : آخه سیرابی بدرد نخور اینکارهای که میکنی ما خودمون یادت دادیم ، ما این راهکاهارو یادت دادیم که  برای دیگران دورعلی گلابی بیای نه برای خودمون  . . .

هفت هشتا

طنز

هفت  هشتا

 ... یادم میاید اونشب بطور خیلی جدی داشتم جدول ضرب حفظ میکردم ، چون معلمِ مون میخواست فردا از من جدول ضرب بپرسه ، قسم خورده بودم که سنگ ِ تموم بذارم .

    

 

ادامه نوشته

قدم یک سوال 38

             ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

         توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .

قدم یک ......... بخش غیر قابل اداره

سوال 38 ) آیا تا کنون وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام ، نسبت به آن بی تفاوت بوده ام ، یا اتفاق افتاده که بخاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم ؟ توضیح دهید ؟

                                                                           بله ، ما در برابر خطراتی جدی که زندگیمان را تهدید میکردند  بی تفاوت بودیم ، و با علم به اینکه میدانستیم  در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ایم ، اما به علت اینکه دیگر اختیار واراده زندگی خود را از دست داده بودیم ، لذا قادر به حمایت از خود نبودیم ، و در نهایت نسبت به آن خطر ، بی تفاوتی از خود نشان میدادیم ، بطور مثال ؛ میدیدیم که در همه زمینه های زندگی  گرفتار بحران  شده ایم اما ، عملاً کاری از دستمان بر نمی آمد و قادر نبودیم از خودمان حمایت کنیم ، مثلاً بطور آشکار میدیدیم که روز به روز اموال و دارایی و شخصیت و اعتبار خود را از دست میدهیم ، روز به روز از نظر جسمی خمیده و پژمرده میشویم و قیافه و صورتمان تابلو می شود ولی در مقابل آنچه که به سرمان می آمد ،  بی تفاوت بودیم . گاهی خطرات و بحرانها را احساس میکردیم اما قدرت هیچگونه عکس العملی را نداشتیم ، ولذا کاملاً اراده خود را از دست داده بودیم و مثل عروسک خیمه شب بازی اراده ما در دست بیماریمان بود ، بنابراین  ، هرگونه حالت مقابله و چاره جوی در برابر این خطرات برای ما غیر ممکن شده بود و به همین دلیل دیگر زندگیمان غیر قابل اداره شده بود .

خطرات جدی ؛ همان عوامل بحران زا و تعیین کننده ایست که نقش اساسی در شالوده و بنیاد زندگی ما داشتند ، که ما در روند اعتیاد خود بر حسب شدت بیماری و سابقه بیماری خود نسبت به آنها یا بی تفاوت بودیم و یا قادر به حمایت از خود نبودیم ، بطور نمونه ؛

-         در موارد شغلی ؛ روز به روز در این جبهه از زندگی رو به ورشکستگی و یا اخراج از کار قرار میگرفتیم تا سرانجام به نقطه ورشکستگی کامل و یا منجر به از دست دادن کار میشدیم . 

-         در مورد زندگی زناشویی ؛ روز به روز ، مدیریت زندگی و هچنین وظایف خود را در رابطه با این پیوند مقدس از دست میدادیم تا جای که دیگر نفرت جایگزین عشق شده بود و لذا نهایتاً بسیاری از ما زندگیمان یا به طلاق وجدایی کشانده شد و یا در آستانه این خطر جدی قرار گرفته بود  و همینطور در روابط خانواده گی بطور کلی منزوی شده و مهجور و از جمع خانواده رانده شده بودیم و یا در شرایط و در معرض خطرجدی رانده شدن بودیم .

-         همینطور در قسمت های مختلف زندگی ، مثلِ ، سلامتی ، اقتصاد ، اعتبار ، شخصیت ، و و . . یا  آنها را از دست داده بودیم و یا در معرض خطر از دست دادن آنها بودیم .

 نکته قابل تامل در این سوال برای ما این است که ما هرگاه در شرایط و معرض بیماری اعتیاد خود قرار میگیریم اراده و مدیریت خود را ،  در رابطه با خطرها و هشدارها و بحرانها از دست میدهیم و نبست به آنها یا بی تفاوت می شویم و یا دیگر قادر به حمایت از خود نیستیم .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم یک سوال 39

                                 ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .

قدم یک ......... بخش غیر قابل اداره

سوال 39 ) آیا تا به حال بخاطر اعتیاد به کسی صدمه رساند ه ام  ؟ توضیح دهید

بله ، صدمه رساندن اساساً جزو ذات و ماهیت اعتیاد می باشد ، بنابراین ، ما در زمان اعتیاد خود به دیگران صدمات فراونی زدیم ، اما بیشترین صدماتی که زدیم  به اطرافیان نزدیک و خانواده خود بود ، گرچه ممکن است بسیاری از صدماتی که وارد کرده ایم  ، بطور مستقیم جسمی نبوده ، و ما بیشتر به روح و روان آنها صدمه زده ایم ، اما همانطوریکه میدانیم بسیاری از بیمارهای جسمی میتوانند منشاء روحی روانی داشته باشند ، بنابراین ، اینگونه صدمات  روحی و روانی ، اصولاً باعث شد تا خانواده و کسانی که به ما احساس تعلق میکردند ، دچار یک  بهم ریختگی فکری همراه با ترس و دغدغه شوند و نهایتاً گرفتار یک اعصاب  ضعیف و متشنج وسرانجام بخاطر اعتیاد ما دچار بیماریهای جسمی زیادی بشوند ، بطور مثال بیماریهای از قبیل ؛ سردردهای عصبی  -  زخم معده   فشار خون  -  بیماریهای قلبی  - و و . .

همینطور در بخش های دیگر زندگی ما بخاطر اعتیاد خود صدمات غیر قابل برگشتی به کسان و اطرافیانمان وارد کردیم از قبیل ؛ صدمه زدن به اعتماد به نفس آنها – صدمه به اعتبار و شخصیت آنها – صدمه به احساس و عواطف آنها – سوء استفاده از جایگاه و موقعیت های خود چه در سطح خانواده و چه در سطوح کار و یا امور اجتماعی که منجر به صدمات جدی برای آنها شد .. .

در کل صدمات و ترکش های حاصل از بیماری اعتیاد ما بسیار گسترده می باشد ، همینکه اوضاع آشفته ما باعث شد تا انسانی از دیدن ما رنج ببرد خود صدمه می باشد ، همینکه ما با اعتیادمان کرامت های انسانی را زیر پا گذاشتیم  و حرمت نوع بشر را ضایع کردیم خود صدمه است ما حقیقتاً در مقابل دو چیز همیشه احساس عجز میکنیم یکی در مقابل بیماریمان و یکی در مقابل نوشتن صدماتی که در زمان اعتیاد فعال به دیگران وارد کردیم و لذا معتقدیم هر زمان که بیماریمان فعال باشد و در شرایط های وابستگی به هر چیز که ریشه در بیماری ما داشته باشد چقدر میتواند صدمه رسان و مخرب باشد .

نکته قابل تفکر در این سوال این است  ، ما زمانیکه در شرایط بیماری فعال قرار میگیریم علیرغم میل باطنی اقدام به صدمه رسانی میکنیم ، و همه این اتفاقات فقط به این علت رخ میدهد که دیگر اخیتار و عنان زندگی خود را از دست میدهیم و زندگیمان در واقع غیر قابل اداره می شود .      

 https://telegram.me/nafasbenafas1

 

قدم یک سوال 40

  ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

    توجه  ؛

           جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد 

 

قدم یک ......... بخش غیر قابل اداره

 

سوال 40 ) آیا من کج خلقی و یا رفتار خشمگینانه دارم ،  و یا بر اساس احساساتم عکس العملی نشان میدهم که باعث خدشه به احترام بخود و ارزش من بشود ؟

 

                                                                    بله ، ما در زندگی روزمره خود اکثراً و یا گاهی گرفتار کج خُلقی میشویم ، واین کج خُلقی باعث میشود که ما رفتارهایمان خشمگینانه شود  ، ولذا در اثر همین احساس خشم عکس العمل هایمان نیز تدافعی و پرخاشگرانه میشود ، بنابراین ، اینگونه رفتارهای جنگی همراه با بغض و نفرت  ، سرانجام باعث میشود تا شخصیت و احترام ما از دید دیگران مورد خدشه قرار بگیرد و در نهایت به ، بی ارزشی  بی احترامی ما ختم شود  . گاهی کج خُلقی های ما ریشه در احساسات ما دارد بطور مثال ،  در زندگی لحظاتی فرا میرسند که احساس دلتنگی میکنیم و یا اینکه احساس غمگینی میکنیم و یا احساسات دیگر که اینگونه احساسات باعث میشوند تا عکس العمل های ما بر اساس آنها شکل بگیرد ، و لذا در چنین شرایطی ممکن است تندخو  و کج خُلق و عصبی و منزوی طلب شویم و نسبت به وظایف خود بی تفاوت شویم و همین مسائل و رفتارهای ما در نهایت باعث میشوند که به احترام و ارزش خود خدشه وارد کنیم .    

 

اما چرا ما گرفتار کج خُلقی میشویم ؟

 

                                                    همانطوریکه میدانیم ما در وجودمان دارای دو قطب می باشیم اول ، قطب مثبت ؛ یعنی ، آن بخش از وجود ما که روحانی و انباشته از معنویت و طالب بهبودیست ، دوم ، قطب منفی یعنی ، آن بخش از وجود ما که اهرینمی و انباشته ازهواهای نفسانیست و طالب بیماریست . بنابراین  « خُلق ما » نقطه وعقربه مرزی بین این دو قطب می باشد ، ولذا هرگاه ما ، در زندگی براساس اصول بهبودی و نیازهای معنوی خویش گام بر میداریم و در روند ورشد ایمان آوری حرکت میکنیم این عقربه بطرف درجه مثبت شارژ شده وپیش میرود که به آن " حُسن خلق " میگویند ، حُسن خُلق  ،یعنی مکارم اخلاقی ، که ما با رفتار و گفتار و کردار مثبت ، در رابطه با دیگران بر همین اساس عمل میکنیم ، بنابراین ، حُسن خلق باعث می شود تا ما با دیگران با خوشرویی و عدالت و احترام به حقوق آنها توام با خوش بینی و مهر ومحبت رفتار کنیم ، همینطور حُسن خُلق باعث میشود که ما از از قضاوت کردن ، مقایسه کردن ، سرزنش کردن ، سوء ظن داشتن ، و عدم صداقت با دیگران دور باشیم ، حُسن خُلق همیشه برای ما آبرو و اعتبار و ارزش به همراه می آورد ، علاوه بر اینها حُسن خُلق همیشه انرژی زا و برای ما آرامش به ارمغان می آورد  . وقتی ما ، در شرایط حُسن خُلق قرار میگیریم در همه مراتب زندگی چه در خانواده و چه در جامعه با مردم با گشاده رویی و خوش خُلقی برخورد میکنیم . و همه اینها نشان دهنده این است که اصول روحانی بهبودی در ما فعال شده است .

 

اما هرگاه « خُلق ما » به طرف قطب منفی جریان پیدا میکند و در روند فعال شدن بیماری قرار میگیریم و از بهبودی دور میشویم ، آمپر خُلق ما بطرف قطب منفی اُفت پیدا میکند که به آن کج خُلقی می گویم ، کج خُلقی یعنی ، رذایل اخلاقی ، که ما با رفتار و گفتار و کردار منفی خود در رابطه با دیگران بر همین اساس پیدا میکنیم ، بنابراین ، کج خلقی باعث میشود تا ما با دیگران ، با ترشرویی رویی و بیعدالتی وبی احترامی به حقوق آنها توام با بدبینی و خشم و کینه رفتار کنیم ، همینطور کج خُلقی باعث میشود که ما در شرایط  قضاوت کردن ، مقایسه کردن و سرزنش کردن، و سوءظن داشتن و عدم صداقت با دیگران قرار بگیریم ، کج خُلقی همیشه باعث میشود تا شخصیت و ارزش ما خدشه دار شود ، علاوه بر اینها کج خُلقی همیشه کاهنده انرژی و برای ما در نهایت آشفتگی به بار میاورد . وقتی ما در شرایط کج خُلقی قرار میگیریم عکس العمل های ما با دیگران بر اساس ، احساس خشم و کینه و نفرت صورت میگیرد و لذا تندخو و جنگی و نامهربان میشویم ، در چنین شرایطی هم فضای زندگی خود را زهرمار میکنیم و هم عرصه را برای خانواده و اطرفیان دوزخی میکنیم . بدیهیست اینگونه عکس العمل های خشمگینانه که حاصل از کج خُلقی است در غایت  چیزی به جز ، خدشه به شخصیت و بی اعتباری و بی احترامی برای ما بهمراه نمی آورد .  

 

البته ناگفته نماند فقط فعال شدن بیماری نیست که گاهی باعث میشود تا ما کج خُلق شویم ، ممکن است مسائلی از قبیل ؛ عدم امنیت اقتصادی و یا بیکاری و یا گرفتارهای خانواده گی و یا مشکلات عدیده ای که در حاشیه زندگی ما وجود دارد باعث بروز کج خُلقی در ما شود ،  و حقیقتاٌ این مشکلات غیر قابل انکار است ، اصولاٌ  ما بعنوان یک انسان فضای زندگیمان به مانند صفحه شطرنج میماند ، پر از مربع های سفید و سیاه است منظور از سفید و سیاه این است که باید این واقعیت را بپذیریم که زندگی ما گاهی بروفق مراد و آرام است و گاهی بروفق مراد ما نیست و مشکلاتی وجود دارد که باید آنها را حل بکنیم ،   اما نکته قابل تامل این است که ما به تجربه دریافته ایم هر گاه  در فرایند بهبودی و ایمان آوری و خوش خُلقی  قرار میگیریم موارد و مشکلات فوق برایمان قابل هضم میشود ، در واقع با رشد معنوی خود راهبردهای کارآمدی برای برون رفت از این اوضاع و شرایط پیدا میکنیم ، بنابراین ،  وقتی در شرایط  تمرکز به روی بهبودی قرار داریم بقول معروف مشکلات خو را تبدیل به شکلات میکنیم . علاوه بر اینها ممکن است بعضی از کج خلقی ها حاصل از یک بیماری جسمی و افسردگی های روانی مربوط به اعصاب باشد در این صورت حتماً باید به یک پزشک مراجعه بکنیم تا تحت درمان قرار بگیریم .

 

 نکته ؛

 

                                 مسئله ای که بسیار حائض اهمیت است و باید به آن توجه کنیم این است که اساس خلقت ما بر مبنای خوش خُلقی و خوی نیکو شکل گرفته ، و لذا بخاطر همین است که ما اکنون سعی میکنیم تا در این راستا حرکت کنیم .

 

درحاشیه

 

 

خشم چیست ؟! . .

 

        خشم یک غریزه  ( یا شبه غریزه )  می باشد که بصورت یک احساس و سپر تدافعی در موجودات وجود دارد که منشاء آن از ترسها سرچشمه میگیرد . در حیوانات خشم موقعی اتفاق می افتد که عواملی خارجی امنیت و زندگی آنها را تهدید کند .

 

اما در انسان این مطلب فراتر رفته و نه تنها عوامل امنیت زیستی بلکه عدم امنیت فکری یا شعوری میتواند خشم او را تحریک کند . البته کم یا زیاد شدن خشم در انسان ها به نوع نگرش ها و اموزش ها نیز بستگی دارد و لذا خشم مستقیماً با اندیشه ما نوع نگرش ما و یا قضاوت ها و قیاس های ما و تعصب ها و انحراف فکری های بیمارگونه و یا حق به جانبی ما ریشه می گیرد. عوامل خارجی بسیاری ممکن است که در انسان خشم را برانگیزد، به طور مثال :

 

-          به خطر افتادن امنیت هایی که منافع ما را تحت تأثیر قرار دهند.

 

-          بی احترامی به افکار و عقاید و احساسات و نیازهایمان.

 

-          به خطر افتادن تعلق هایمان، مثل : خانواده، دوستان، گروه، نژاد، کشور و ...

 

اساساً خشم دو نوع می باشد اول خشم آشکار که شخص از آن آگاه است و عکس العمل از خود بروز میدهد و دوم خشم نهفته که در ضمیر ناخوداگاه رانده می شود و عکس العمل آن باعث افسردگی و بیمار های روانی می شود لذا ما باید مهارت مواجهه با خشم را بیاموزیم و خشم را نباید سرکوب کرد زیرا ما هر زمان هر غریزه طبیعی خود را سرکوب می کنیم ، بعدها به صورت خطرناک تری ظهور می یابند و باعث آزارمان می شوند. بنابراین هرگز نباید خشم خود را سرکوب و یا در خودمان دفن کنیم بلکه باید آنها را هدایت کرده و رها سازیم و از شر آنها خلاص بشویم. اما برای رها کردن و هدایت کردن آنها به بیرون از خودمان باید مهارت هایی را کسب کنیم. وقتی انسان خشم خود را سرکوب و در خود مدفون می کند این عمل بعدها می تواند باعث افسردگی، ناامیدی و یا پناه بردن به مواد مخدر و یا الکل و سرانجام به دیوانگی ختم می شود و از نظر جسمی باعث صدمات جدی مثل فشار خون، نا منظمی ضربان نبض و یا افزایش بیماری های قلبی و ... گردد.

 

خشم می تواند پس زمینه های قبلی نیز داشته باشد مثلاً امروزه ثابت شده کسانی که بیشتر خشمگین میشوند انسانهایی هستند که ترس های درونی بیشتری دارند. وقتی ما راههای مقابله با خشم را ندانیم باعث می شود ما منزوی بشویم بطوریکه اگر آنرا کنترل نکنیم و مدیریت آنرا از دست بدهیم چه بسا زندگیمان غیرقابل اداره و آشفته شود. خشم در واقع یک دیوانگی آنی است، یک احساس مخرب است و لذا در جا نباید در واکنش به آن از خود عکس العملی نشان دهیم. چون اگر خشم دیوانگی باشد بنابراین واکنش آن هم دیوانه وار می باشد و لذا وقتی در این حالت هستیم یعنی فیوز عقل و خرد ما پریده و منطقمان کور و کر می شود و تعادلمان بهم می خورد، بدیهی است در چنین حالاتی عکس العمل های ما مخرب و ویرانگر می شود اگر بخواهیم در همان شرایط عکس العملی از خود نشان بدهیم یا خود زنی میکنیم و یا به دیگران صدمه میزنیم، صدماتی که شاید دیگر جبران پذیر نباشد .

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید : پرهیز باد تو را از خشم که آغازش سفاهت و آخرش ندامت است .

بنابراین خشم یک واکنش احساسی واقعی است ولی حقیقی نیست زیرا که با گذشت زمان فروکش می کند. اما برای تخلیه آن باید سوپاپی وجود داشته باشد که ما آنرا مهارتهای  بُروز خشم می دانیم و راهکارها و تجربیاتی که تآثیرگذار هستند را پیشنهاد می کنیم:

1-      دوری از مکان ، یعنی از حضور در اماکن و یا جاهای که ممکن است خشم ما را برانگیزد دوری کنیم .

2-      به جر و بحث های که باعث خشم می شود ادامه ندهیم .

3-      به سلامتی جسممان اهمیت بدهیم ، هرچقدر جسم سالمتری داشته باشیم این فرآیند و این احساس در ما کمتر می شود.

4-      در هنگام خشم بطور کلی دو چیز ممنوع است ، نه تصمیم ، نه اقدام  ، و مرتب باید به خودمان بگوئیم من الآن عصبانی هستم ، بعداً  سر فرصت تصمیم میگیرم و اقدام میکنم .

5-      خشم ها را سرکوب نکنیم ، اما بلافاصله این احساس را با اشخاص دیگری بیان کنیم و راجع به عکس العمل هایمان با آنها مشورت کنیم . اگر تخلیه نشدیم به یک جای ساکت برویم و داد بزنیم ، اگر دلمان خواست  حتی فحش بدهیم اما سعی کنیم این فحش ها رکیک نباشد و از کلماتی مانند ، آشغال ، لجن ، کثافت و  و استفاده کنیم ، اگر چنانچه بازهم تخلیه نشدیم ، انرژی منفی خود را با ضربه زدن به یک چیز دیگر و یا شکستن چیز بی خطری ، تخلیه کنیم .

6-      ذکر گفتن ،  و یا خواندن دعا ، و یا هر چیزی که به ما یاری میرساند که از این حال بیرون بیائیم کمک بگیریم ، و ضمناً همیشه به یاد داشته باشیم که زندگی ای که به جرعه آبی و قطره بولی بسته است ارزش این چیزها را ندارد و سعی کنیم حب به دنیا و وابستگی های مربوط به ان را در خود بکاهیم.

7-      ورزش و یا هنرورزی ، اثر انرژی منفی خشم را کاهش می دهد. معمولا هنرمندان ناخودآگاه خشم های نهفته خود را در تمرین های هنری خود تخلیه میکنند .

8-      از روش آبگوشت درمانی هم میتوانید بهره بجوید و مواقعی که خشمگین هستید  بعد از خوردن تیلیت آبگوشت ، سعی کنید موقع گوشت کوبیدن با گوشتکوب خود را تخلیه کنید .

هر چند اینها را گفتیم و نوشتیم اما وقتی در حالت خشم قرار میگیریم همه اینها حرف مفته ، بنا براین بخداوند پناه میبریم واز خداوند عاجزانه میخواهیم که در چنین شرایطی از ما حمایت کند .   

    https://telegram.me/nafasbenafas1

 

قدم یک سوال 41

  

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم

 
 

توجه  ؛

جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد   

 

قدم یک ....... بخش غیر قابل اداره

 

سوال41) آیا به خاطر تغییر احساساتم و یا اینکه احساسی را در خود سرکوب کنم مواد مصرف میکردم یا از روی اعتیادم عمل مینمودم ؟ در اینگونه مواقع سعی میکردم چه احساسی را تغییر دهم یا سرکوب نمایم  ؟

 

                                                همانطور که در اولین سوال قدم یک متوجه شدیم یکی از ابعاد بیماری ما احساسی می باشد و لذا ما در طول زندگی خود همیشه در این بخش از زندگی مشکل داشتیم ، احساس های ما در واقع همیشه یکی از  زیر مجموعه های بیماری اعتیاد ما را شکل میدهند ، بنابراین ، احساسات ما همیشه تحت تاثیر بیماری اعتیادمان فعال بوده ، و واقیعت این است که احساسهای ما به علت بیماری شکل و اندازه های طبیعی خود را از دست داده اند و در واقع منظورمان این است که ما سلامت احساسات نداریم ، و به همین علت ، بله ، بخاطر تغییر احساساتمان و یا اینکه احساسی را در خود سرکوب کنیم مواد مخدر مصرف میکردیم و فکر میکردیم با مصرف مواد مخدر میتوانیم این احساسات را یا تغییر یا سرکوب کنیم ، بطور مثال احساساتی مانند ، شکست در عشق و یا موارد شغلی و یا موارد تحصیلی ،  و یا احساساتی مانند کم رویی و یا کم بینی  و یا  ، احساساتی مانند دلتنگی و یا بغض و افسرده گی و یا احساساتی مانند حسادت ، نفرت و کینه و و و

 

بنابراین ما برای فرار از اینگونه احساسات درنهایت عدم سلامت عقل به مواد های افیونی پناه میبردیم  و فکر میکردیم با این روش میتوانیم احساسات خود را تغییر دهیم ، اما سرانجام گرفتار نیاز به مصرف شدیم که از داشتن  درد و رنج هر احساس منفی  بدتر بود .

 

گاهی ما ممکن است برای سرکوب و یا تغییر اینگونه احساسات به بیماری پناه ببریم ، یعنی ممکن است مواد مصرف نکنیم اما عکس العمل های ما بر اساس اینگونه احساسات بر پایه اعتیادمان استوار باشد ، بطور مثال ؛ برای تغییر و یا سرکوب احساس سرخوردگیهای جنسی خود ،  به رفتارهای غیر معقول و بیمار گونه پناه ببریم ، مانند چشم چرانی و یا اعمال منافی عفت  ، و یا در زمینه های دیگر بیماری اینکار را بکنیم مثلاً در رابطه با پیشرفت و موفقیت دیگران حسادت کنیم و چوب لای چرخشان بگذاریم و و . .

 

در حاشیه

 

      همانطوریکه میدانیم همه انسانها احساسات دارند وقتی این احساسات در انسانی که سلامت عقل و سلامت نفس دارد بوجود می آید روند منطقی و طبیعی خود را طی میکند . اما این احساسها در ما که بیماری داریم تحت تاثیر اعتیادمان قرار میگیرد و چون سلامت عقل و سلامت نفس نداریم ، بنابراین برایمان مشکل ساز می شوند . در واقع اکثر احساسهای ما مثل یک گلوله برف می مانند بی خطر هستند اما وقتی ما با افکارمان آنها را تغییر می دهیم و تحریک می کنیم و به آنها غذا می دهیم و انها را در شیب قرار می دهیم گلوله برفی احساسات ما رفته رفته تبدیل به یک بهمن عظیم می شوند بطوریکه سرانجام این احساسها برای ما بحران ساز و مشکل آفرین می شوند.

 

اما آیا افکار تحت تأثیر احساسات است یا اینکه این احساسات هستند که تحت تأثیر افکار ما قرار دارند. درست است که احساسات ما سیگنالهایی را به مغز ما ارسال می کنند، اما این افکار ما است که آنها را بزرگنمایی می کند و گاه از یک احساس کوچک که براحتی می تواند روند طبیعی خود را تا تخلیه شدن طی کند در مجاریهای افکار ما گرفتار و تبدیل به یک غول بی شاخ و دم می شوند و به قول شکسپیر: "هیاهو  بسیاربرای هیچ" را رقم می زند و در نتیجه برایمان شاخ و مشکل می شوند. لذا برای همین است که ما می گوئیم که احساسهای ما واقعی هستند اما حقیقی نیستند، در کتاب مقدس پایه معتادان گمنام جایی نوشته است ؛                                                                                                    "  در گذشته مسائل ساده را به مشکل تبدیل کردیم، از کاه کوه ساختیم "

 

ما به علت نداشتن سلامت عقل و نفس و افراط در بزرگنمایی و اصولاً گیردادن به احساساتمان ، آنها را چنان در خود سنگین و حجیم می کنیم که دیگر قدرت حمل ان را به بیرون از خود نداریم ، و لذا این احساسات در درون ما تلنبار می شوند و باعث اذیت و آزارمان می شوند  ، بنابراین ، در چنین حالتی به  اعتیادمان پناه می بریم و بیماریمان برای حل این مسئله   ،  دو فقره نسخه تجویز میکند ، در نسخه اول میگوید باید برای تغییر ویا سرکوب این احساسات ، مُجازهستید مواد و یا الکل مصرف کنید ، اما در نسخه دوم میگوید چنانچه نمیتوانید مواد مصرف کنید ، حداقل برای تغییرات اینگونه احساسات به نواقص خود به عنوان یک عامل کارساز متوسل شوید ، و ما متاسفانه به علت عدم سلامت عقل و سلامت نفس یکی و یا گاهی هر دو آنها را مپذیرفتیم و لذا با این راهکاری که بیماری به ما میداد روز به روز آشفته تر میشدیم تا جایی که دیگر زندگیمان غیر قابل اداره میشد ، بنابراین ، همانطور که ذکر شد احساسات یکی از ابعاد بیماری ما را شکل میدهد و لذا باید در روند بهبودی شناختمان در این مورد بیشتر شود و مهارتهای لازم برای مقابله با احساست واقعی و غیر واقعی را دریابیم . ما برای مقابله با احساسات خود همیشه سه راه پیش روی خود داریم   

 

-                     اول ، تغییر احساسات ؛

 

یعنی اینکه ،  یک احساس منفی را به یک احساس مثبت تغییر دادن ، اما ما در گذشته به علت نداشتن سلامت عقل فکر میکردیم که مواد میتواند این تغییرات را در ما بوجود بیاورد ، البته منکر اینهم نیستیم که مواد به علت عوارض افیونی ای  که دارد میتواند احساس های منفی ما را برطرف کند  و به ما سرخوشی مقطعی بدهد ، اما نکته مهم این است که این بر طرف کردن کاذب می باشد  ، یعنی به مانند یک مسکن مضر می باشد که لحظه کوتاهی این تغییرات را بوجود می آورد  ، اما بعد از لحظه ای نه تنها احساسات منفی شدیدتر میشوند بلکه بخاطر نیاز به مصرف مواد مخدر احساسات ناخوشایند و منفی دیگری هم از راه میرسند ، احسات منفی مانند ، سرافکندگی ، خجالت ، درد وجدان و و .   ، بنابراین مواد مخدر در رابطه با با تغییراینگونه احساسات به ما هرگز نمیتواند هیچ کمکی بکند  .  

 

    -  دوم ، سرکوب احساسات ؛

 

یعنی  اینکه ، بُروز و واقعیت احساساتمان را بجای اینکه بپذیریم و به خارج از خودمان منتقل کنیم  ، از آن فرار ویا واقعیت آنرا نپذیرم و در درون خودمان این احساسات را بلاتکلیف و درنهایت عملاً آنها را سرکوب کنیم . همانطوریکه میدانیم یکی دیگر از عوارض موادهای افیونی کِرخ کردن و بی تفاوتی است ولذا با مصرف مواد مخدر ما اینگونه از احساسات را در خود به علت بی تفاوتی سرکوب و نهایتاً در خود تلنبار میکردیم .   

 

-                     سوم  ، مدیریت احساسات ؛

 

 یعنی توانایی رو در رو شدن با احساسات بد و منفی و پذیرش واقیعت های اینگونه احساسات ،  آنهم  نه کم و نه بیشتر و آنها را از طریق مهارتها و هنر مواجه با احساسات به خارج از خودمان انتقال دادن . مبحث مربوط به احساسات بخش گسترده ای از بیماری ما را شکل داده و لذا در قدم چهارم مفصلاً در این باب بحث خواهیم کرد ، اما تا آن زمان رعایت نکات زیر میتواند به ما کمک کند  ؛

 

-                     اگر احساسی داریم که میشود در جلسه بهبودی  بیان کرد آنرا مشارکت کنیم

 

-                     اگر چنانچه به دلیل مختلف نمیتوانیم در جلسات بهبودی آنها را بیان کنیم ، با راهنما و یا دوستان بهبودی که مورد اعتماد ما هستند آنها را بیان کنیم .

 

-                     نکته قابل تامل این است که ما به تجربه دریافتیم ، هرگاه  در راستای بهبودی قرار میگیریم و به روی بهبودی متمرکز میشویم به علت فعال شدن روحانیت و معنویت در نهادمان اینگونه احساسات کمتر بُروز میکنند و چنانچه اگر احساسات منفی ای هم بوجود بیایند تحت تاثیر معنویتمان تغییر کرده و مثبت میشوند . 

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم یک سوال 42

ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم

           توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .  

        قدم یک ....... بخش بهانه و دستاویز

      سوال 42)  آیا ابعاد کامل بیماریم را پذرفته ام ؟

                                                    بله ، ما ابعاد کامل بیماری خود را پذیرفته ایم ، ابعاد کامل بیماری ما در پنج رکن می باشد ؛        

        ( جسمی –  روحی  - روانی  - احساسی  -  ذهنی ) ، بنابراین ، ما در پذیرش ارکان اساسی بیماری خود هیچگونه شکی نداریم ، اما همانطوریکه میدانیم هر یک از ابعاد بیماری ما ممکن است دارای طیف های گسترده ای از شاخصه های منفی باشد که ما بعضی از این شاخصه ها را نمیپذیریم ، یعنی ممکن است ، بر حسب بیماری ، این شاخصه ها در ما متفاوت بوده باشد .  اما ابعاد کلی بیماری خود را پذیرفته ایم .

پذیرفتن یعنی ،  هم این بیماری را ماهیتاً شناخته ایم ، و هم آنرا در وجود خودمان تائید میکنیم  ، و بعد از تائید آنرا اقرار میکنیم ،  و اعلام میکنیم که ما این بیماری را با همه ابعاد مذکور دارا می باشیم . اگر ما بخواهیم یک یا دو بُعد از بیماری خود را نپذیریم ، بنابراین  ، باید هوشیار باشیم ،  زیرا در شرایط انکار قرار گرفته ایم و لذا عدم پذیرش بعضی از ابعاد بیماری  ، نشانگر این می باشد که بیماری برای حفظ اعتیادمان از این حربه جهت دستاویز و بهانه بهره خواهد برد .

https://telegram.me/nafasbenafas1

قدم یک سوال 43

      توجه  ؛

 

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .  

 

      قدم یک ....... بخش بهانه و دستاویز

 

سوال 43 )  آیا فکر میکنم که میتوانم هنوز با افرادی که در زمان مصرف می شناختم رفت و آمد کنم ؟ آیا هنوز میتوانم  به همان مکانهایی که میرفتم بروم ؟ آیا فکر میکنم که عاقلانه است اگر مقداری مواد یا وسایل مصرف آنرا در دسترس خود نگه دارم تا باعث شود که گذشته یادم نرود و یا بهبودی خود را امتحان کنم ؟ اگر آری چرا ؟

 

 آیا فکر میکنم که میتوانم هنوز با افرادی که در زمان مصرف می شناختم رفت و آمد کنم ؟

 

                                 ما در گذشته بارها پاک شدیم ، اما بعد از مدتی فکر میکیردیم که میتوانیم پیش کسانی که از قبل با آنها مصرف میکردیم  برویم و پاکی خود را حفظ کنیم ،  و لذا با رفت  آمد پیش اینگونه دوستان سرانجام لغزش میکیردیم ، ما اکنون وقتی لغزش های گذشته خود را مورد بررسی قرار میدهیم متوجه میشویم که دو عامل اساسی باعث میشد تا ما پیش کسانی که مصرف کننده بودن برویم .

 

اول ؛

 

                             عدم شناخت مهارتهای پاک ماندن بود ، بطور مثال نمیدانستیم که به تنهایی نمیتوانیم پاک بمانیم ، حقیقتاً نمیدانستیم که پاک ماندن یک هنر و مستلزم رعایت کردن یک سری اصول می باشد .

 

 دوم ؛

 

                            بهانه و دستاویزیهای بودند که بیماری برای مصرف مجدد ،  ما را وادار به رفتن به پیش این افراد میکرد ، در واقع ما میدانستیم که رفتن پیش این اشخاص برای ما خطرناک است ، اما علیرغم این خطرات به بهانه اینکه اگر پیش دوستان گذشته خودم نروم ، این بی احترامی و حق نشناسی مرا نشان میدهد در حالیکه میدانیم این بهانه ها همه برای اینبود که خودمان را دور بزنیم ، در واقع بیماری ما بسیار مرموز می باشد و در پس ذهن ما دستاویزهای را ممکن است هنوز هم در آستین داشته باشد ، بنابراین ، باید هوشیار باشیم ، معنای  رفت و آمد ، حتی با دوستان تو رگی  و مصرف کننده گذشته به هر عنوان و هر شکل ، بطور حتم  ریشه در بهانه و دستاویزهای اعتیادمان برای مصرف و لغزش دارد .      

 

آیا هنوز میتوانم  به همان مکانهایی که میرفتم بروم ؟

 

                                                    همانطوریکه در ابعاد بیماریمان متوجه شدیم ، یکی از ارکان بیماری ما ذهنیست ، یعنی اینکه ما در گذشته برای مصرف  خود دائماً در حال تردد به مکانهای بودیم که در آنجا مواد مصرف میکردند  و لذا در رابطه با اینگونه امکان هم خاطرات پر رنگی داریم و هم ذهنیت فوق العاده قوی داریم ، ولذا رفت آمد به اینگونه مکانها برای ما بطور قطع خطرناک است  ، علاوه براین ، ممکن است شرایطی بوجود بیاید که از ما دعوت شود که به جشن یا سوگواری یا هر مکان دیگری برویم ، که قبلاً هم آنجا نمیرفتیم  ، اما میدانیم که اگر به آنجا برویم احتمال این وجود دارد ، که در آنجا مواد و یا الکل مصرف کنند ، و لذا باید از اینگونه مجالس و امکان دوری کنیم ،  متاسفانه خاطرات گذشته ما در رابطه با مکانهای خاصی که مصرف میکردیم به علت تکرار و مکررات درذهن ناخودآگاه ما عمیقاً نقش بسته و لذا گاهی با دیدن یک کلبه در بیابانی دور افتاده و یا  ، یک زیر زمین دنج  گرفتار وسوسه میشویم ، ممکن است چند روزی همین وسوسه ما را آزار دهد ، بنابراین ، ما باید از مکانهای بحران آفرین و یا امکانی که قبلاٌ در آن رفته آمد داشتیم دوری کنیم ، و چنانچه هنوز به چنین مکانهای میرویم معنای آن این است که در شرایط بهانه و دستاویز جهت لغزش قرار داریم و لذا باید از چنین مکانهای دوری کنیم .  

 

 

 

آیا فکر میکنم که عاقلانه است اگر مقداری مواد یا وسایل مصرف آنرا در دسترس خود نگه دارم تا باعث شود که گذشته یادم نرود و یا بهبودی خود را امتحان کنم ؟

 

                                                          همانطور که در سوالات قبل متوجه شدیم ، بیماری اعتیاد دارای هوش منفی و همینطور بسیار زیرک می باشد  ، بیماری وقتی میبیند ما وارد جریان بهبودی شده ایم سعی می کند تا از این جناح به ما بتازد ، یعنی برای رسیدن به اهداف خود ، از سادگی و عدم شناخت ما از اصول بهبودی سوء استفاده کند ، ولذا در نقش یک ناجی مهربان به ما پیامهای بهبودی دورغینی القا کند ، مثلاً به ما بگوید ؛ خوب است برای اینکه گذشته پر از درد وآشفتگی خود را فراموش نکنیم مقداری مواد یا وسایل مصرف آنرا جلوی چشممان بگذریم . اما به لطف نیروی برتر ما امروز دریافته ایم که هر چیز و یا هر مکان و یا هر دوستی که به نوعی در رابطه با مصرفمان در گذشته پیوند داشته است و ما با دیدین آنها کنترل احساساتمان را از دست میدهیم باید بطور اکید و جدی  دوری کنیم . گاهی ممکن است بیماری از طُرق دیگر به ما پیام بهبودی بدهد مثلاً بعد از گذشت مدتی از پاکی به ما بگوید ؛ الان دیگر پایه های تو محکم شده و لذا هم خوب است و هم میتوانی ، به مکانی که مصرف میکنند بروی و در آنجا وقتی دیگران مصرف میکنند تو مصرف نکنی و ضمن اینکه بهبودی خود را امتحان کردی برای مصرف کنندگان دیگر هم مایه پیام بهبودی باشی .

 

                                 ما باید پیوسته به خاطر داشته باشیم فرقی نمیکند درهر مقطع از پاکی و بهبودی که باشیم از یکروز پاکی تا صد سال پاکی هر گاه در رابطه با بیماری خود و یا مواردی که به مصرفمان مربوط میشود از فعل  " میتوانم " استفاده کنیم  ، در شرایط بهانه و دستاویز قرار گرفته ایم و لذا برای فرار از اینگونه شرایط باید دانش بهبودی خود را بالا ببریم .          

 

ترک شیشه

  

پرویز : راستی شنیدی پسرم شیشه شو ترک کرد ، طفلک چقدرهم زجر کشد ،

چه فیزیکی بدی هم پس داد

حسن : مگر پسرت چند سالشه ؟

پرویز : دو سالشه

حسن : یعنی بچه دو سالت شیشه ای شده بود ؟! . .  

پرویز : بابا شیشه شیرشو میگم

قلب مادر


روز مادر مبارک

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌


كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌


هركجا بیندم‌ از دور كند


چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌


با نگاه‌ غضب‌ آلود زند


بر دل‌ نازك‌ من‌ تیری‌ خدنگ‌


مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌


شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌


نشوم‌ یكدل‌ و یكرنگ‌ ترا


تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌


گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌


باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف‌ و درنگ‌


روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌


دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌


گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌


تا برد زاینه‌ قلبم‌ زنگ‌


عاشق‌ بی‌ خرد ناهنجار


نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌ عصمت‌ و ننگ‌


حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد


خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌


رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌


سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌


قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود


دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌


از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌


و اندكی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌


وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز


اوفتاد از كف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ‌


از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود


پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌


دید كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌


آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:


آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌


آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌

ای دریغا گر شبی در بر ، خرابت دیدمی


  ای دریغا گر شبی در بر ، خرابت دیدمی

سرگران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی

روز روشن دست دادی در شب تاریک هجر

گر سحرگه روی همچون آفتابت دیدمی

گر مرا عشقت به سختی کشت سهلست این قدر

کاش کاندک مایه نرمی در خطابت دیدمی

در چکانیدی قلم بر نامه دلسوز من

گر امید صلح باری در جوابت دیدمی

راستی خواهی سر از من تافتن بودی صواب

گر چو کژبینان به چشم ناصوابت دیدمی

آه اگر وقتی چو گل در بوستان یا چون سمن

در گلستان یا چو نیلوفر در آبت دیدمی

ور چو خورشیدت نبینم کاشکی همچون هلال

اندکی پیدا و دیگر در نقابت دیدمی

از منت دانم حجابی نیست جز بیم رقیب

کاش پنهان از رقیبان در حجابت دیدمی

سر نیارستی کشید از دست افغانم فلک

گر به خدمت دست سعدی در رکابت دیدمی

این تمنایم به بیداری میسر کی شد

کاشکی خوابم گرفتی تا به خوابت دیدمی

بدترین گناه ، فریب تهی دستان است


بدترین گناه ، فریب تهی دستان است

 هفته نامه تجارت فردا با محمد یونس تنها اقتصاد دان برنده نوبل صلح گفت وگو کرده است چکیده ای از فرازهای سخنان ایشان .

  -من در مورد بانکداری در کشور شما اطلاعی ندارم اما همین قدر می‌گویم که اگر کشاورزان، کارگران و فقرا در کشور شما نمی‌توانند برای تامین حداقل معیشت و ایده‌های کارآفرینی و کسب‌وکار خرد، به تسهیلات ارزان قیمت دسترسی داشته باشند، حتماً سیستم بانکی شما دچار اشکال است.

  -
ایده‌های من بیشتر از آنکه ریشه در سرمایه‌داری یا سوسیالیسم داشته باشد، ریشه در واقعیت دارد. مردم کشور من فقیر هستند و این بالاترین و بزرگ‌ترین حقیقت موجود است.

  -
بدترین نوع فریب، فریب مردم فرو‌دست جامعه است. فرودستان دارایی و ثروت ندارند که به واسطه از دست دادن‌شان غصه بخورند. فریب آنها، فریب باور آنهاست. فریب اعتماد آنهاست. من هیچ‌گاه درصدد فریب آنها نبوده‌ام.

*
هیچ‌گاه از دوستی آنها برای اهداف سیاسی و نمایشی استفاده نکرده‌ام. من حتی به سیاست‌های رابین هودی هم علاقه ندارم و معتقد نیستم باید از فردی گرفت و به فرد دیگری داد.

  -
برای من بسیار شیرین است که به افراد انگیزه و امکان کارآفرینی بدهم. من از شما دعوت می‌کنم که این حس را امتحان کنید. خیلی شیرین است. اگر دوست داشتید، تصمیم خود را بگیرید. من آن را چشیده‌ام و دریافتم کار هیجان‌انگیزی است، هیجان‌انگیزتر از پول درآوردن.

  - ممکن است شما فرد پولداری باشید و از دنیای خود لذت ببرید. اما یک اتفاق می‌تواند دنیای جدیدی پیش روی شما ایجاد کند. در اطراف شما افراد فقیر زیادی وجود دارند که شب‌ها گرسنه می‌خوابند. این خوب نیست که در دنیای بزرگ حتی یک گرسنه وجود داشته باشد.


  -
رسالت ما زمانی تمام می‌شود که حتی یک فقیر در دنیا وجود نداشته باشد. ممکن است بگویید غیر‌ممکن است که ریشه فقر خشکانده شود اما من می‌گویم حتی کم کردن فقرا هم یک اتفاق خیلی خوب است.

  -  باید به این فکر کنید که در زندگی به چند انسان فقیر کمک کرده‌اید تا کار کند و سهم خود را از طبیعت و زندگی بگیرد. درجه خوب بودن شما اینجا مشخص می‌شود.


*
از خودم پرسیدم تو درس اقتصاد خوانده‌ای و چگونه می‌توانی کاری کنی که مردم اطرافت وضع بهتری پیدا کنند. از این دست سوال‌ها زیاد مطرح کردم اما واقعیت این بود که تئوری‌های اقتصادی راهی مطمئن و کوتاه‌مدت برای درمان فقر و گرسنگی در روستای فقیر کنار دانشگاه نداشت.

  -
معتقدم دولت‌ها می‌توانند کارهای زیادی برای مبارزه با مشکلات اجتماعی انجام دهند، چرا که بسیار بزرگ هستند و قدرتمند، و به تمام نقاط جامعه دسترسی دارند و می‌توانند منابع مالی گسترده‌ای را برای این هدف گردآوری کنند. اما اگر روش‌های دولتی برای حل مشکلات اجتماعی موثر بود تا به حال همه این گونه مشکلات حل شده بود.

  -
وجود گسترده مشکلات اقتصادی به ما نشان می‌دهد که راه‌حل دولت نیست. عوامل بسیاری در ناکافی بودن نقش دولت برای حل مشکلات اجتماعی نقش دارند. یکی از آنها این مساله است که دولت می‌تواند ناکارآمد، کند، فاسد، بوروکراتیک و همیشگی باشد.

  -
میل به سود بیشتر یک میل انسانی است. همان افرادی که مایل به کسب سود بیشتر هستند، از خود‌گذشتگی هم دارند. من هرگز به این موضوع فکر نمی‌کنم که سرمایه‌داری اشتباه است. بازارهای آزاد، نهادهایی برای شفافیت و تحکیم آزادی به شمار می‌روند.

  -
من همیشه گفته‌ام انسان‌ها برای کمک به خود و دیگران برای داشتن زندگی خوب مسوولیت دارند اما سختی‌های زندگی آنها را به این امر واداشته که فقط به خود فکر کنند و این رفتار باعث فقر و تهیدستی در جهان شده است.

 
- من بارها گفته‌ام که فقر در جامعه امروز جایی ندارد و باید آن را به تاریخ سپرد. می‌گویید چرا؟ من می‌گویم همه انسان‌ها مهارت ذاتی برای بقا دارند. لازم نیست به فقرا نحوه زنده ماندن را بیاموزیم آنها خود چنین مهارتی را دارند و از سوی دیگر این گونه فکر می‌کنم که فقرا اکنون به این دلیل فقیر هستند که در گذشته موسسات مالی به آنها کمک نکردند.

 -  اطمینان دارم اگر فرصت‌هایی را که برای دیگران فراهم است به فقرا بدهیم، آنها هم می‌توانند خود را از فقر نجات دهند. آنها خود می‌توانند دنیای عاری از فقر را خلق کنند. تنها باید زنجیرهایی را که در اطراف آنها کشیده‌ایم برداریم. فقر توسط مردم فقیر خلق نمی‌شود، بنابراین نباید به دیده تحقیر به فقرا نگاه کنیم.


*
ایده راه‌اندازی بانک گرامین و دادن وام‌های خرد به افراد فقیر برای کشوری مثل بنگلادش طراحی شده و حتماً می‌دانید که این کشور بسیار فقیر است. نمی‌دانم چنین ایده‌ای در کشور ثروتمند ایران چقدر ضروری است و چگونه جواب می‌دهد.

  -
اجازه بدهید این پرسش را مطرح کنم که چگونه است که ایران فقیر دارد؟ آیا منابع نفتی به درستی خرج می‌شود؟ آیا شیوه خرج کردن دولت‌ها بهترین شیوه است؟ اینها پرسش‌هایی است که می‌تواند شما را در طرح مساله یاری کند.

  -
مثلاً مساله اصلی برای اقتصاددانان بنگلادش، از بین بردن فقر است اما ممکن است چنین مساله‌ای در ایران اولویت اول نباشد.

 -  به هر حال ده‌ها پرسش پیش روی شما قرار دارد و اگر به این نتیجه رسیدید که از تجربه گرامین استفاده کنید، باید بتوانید به چند پرسش پاسخ دهید. مثل اینکه کدام دسته از مشکلات برای حل کردن وجود دارند؟ چطور با آنها روبه‌رو شوید؟ چطور آنها را زیر نظر داشته باشید؟


  -
ما همواره به مشکلات جهانی می‌اندیشیم و در نتیجه، گیر می‌کنیم. نخست مشکل یک نفر، سپس مشکل پنج نفر را حل کنید. به هر حال توصیه من این است که اگر در ایران با معضل فقر مواجه هستید، صندوق‌های کسب‌و‌کار اجتماعی راه بیندازید.

  -
بانک‌ها، دولت‌ها، بنیادها و فعالان بخش خصوصی می‌توانند آن را ایجاد کنند. جوانان، فعالان اقتصادی و بازنشسته‌ها را تشویق کنید تا با ایده‌های کسب‌و‌کاری برای حل مشکلات کنار بیایند. نشان بدهید کسب‌و‌کار اجتماعی چگونه کار می‌کند
.

24ساعت در خواب و بیداری


آخرین جمله داستان 24 ساعت در خواب و بیداری که بچه فقیره میگه :

 

کاش اون مسلسل پشت ویترین مال من بود ! . . . 

 

                                                                                                                                                همیشه در یاد ما زنده ای صمد بهرنگی   

 

آخرین حرف داش آکل


زخم کاکو منو نکشت ،


عشق مرجان من کشت . . .