ترک عادت موجب مرض نمیشود اگر . .

از قدیم یک ضرب المثل قشنگی رایج بوده که میگن ترک عادت موجب مرض است در واقع این حرف موقعی درست است که بخواهیم خلاء اشتباه و کار زشتی که منجر به عادت شده است را با عادت به اشتباه دیگری برطرف کنیم . در واقع جایگزین کردن یک عامل منفی بجای یک عامل منفی دیگر که به عادت زشت دیگری تبدیل می شود . مثلن ( مشروب را ترک کنیم و بجایش قمار بازی کنیم اما بعد از مدتی متوجه میشویم برای اینکه قماربازی کنیم باید اول مشروب بخوریم )

یعنی ترکهای ما باعث بروز یکسری عادتهای مخرب و یا زشت دیگر هم میشود و لذا این روش نه تنها ما را از ترک عادات رها نمیکنند بلکه با این روش عادتهای زشت دیگری هم پیدا میکنیم . این طرز فکر کاملا اشتباه است که ما یک عادت زشت کوچک را بخواهیم جایگزین یک عادت زشت بزرگ کنیم و تجربه نشان داده مطمئنا به عادت قبلی ما چیز دیگری هم اضافه میشود . در کل نتیجه بحث اینست که ما موقعی میتوانیم به رهایی از عادات بد یا زننده خود پایان دهیم که بجایش یک گزینه صحیح را انتخاب کنیم .     

شعر سوزناک عاشقانه

ندانم از کجا این قصه دیدم

و یا از قصه پردازی شنیدم

که دو روبه یکی ماده یکی نر

بهم بودند یکچند یارو و همسر

ملک تازان شد به نخجیر

کشیدن آن دو روبه را به زنجیر

چو آغاز گشت روز جدایی

عیان گشت روز ختم آشنایی

یکی مویه کنان با جفت خود گفت

که دیگر در کجا خواهیم شد جفت

جوابش داد آن یک از سرسوز

همانا در دکان پوستین دوز

                                  روحت شاد ایرج میرزا

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

پیر مغان

اینجا دگر از میکده و می اثری نیست

وز باده و پیمانه دگر هیچ ثمری نیست

دیریست بدنبال آن پیر مغانم

هر در که زنم بسته و از وی خبری نیست

                                                     فرزین

همت

مردی باشد که قیمت آن یک لقمه باشد و مردی باشد که قیمت آن صد دینار باشد و مردی باشد که قیمت آن دو دنیا باشد زیرا مرد را به همت سنجند نه به هیبت .

                                                                       ( صوفی نامه ) 

همت

به پاس چشمان همیشه نگران مادر

نمیدونم اینو که نوشتم اصلن شعر است یا نه اما در هر نوشته ایی که اسم مادر میاد خود بخود شعر میشه امیدوارم شما هم بدیده شعر بخونید. .............. فرزین

سربدر برده برون از در مادر

چادر چیت نمازش برسر

دلش آشوب و نگاهش به خم کوچه که کی ؟

میرسد مست و خراب باز پسر

شب و تاریکی و تشویش و سکوت

حلقه دیده مادر بسوی ملکوت

بغض در راه گلو کرده گره

اشگ در چشم ز فلک کرده گله

که چرا رسم تو و شیوه تو این است ؟

که دلت از سوختگان پر کین است

قطر اشگی که دگر طاقت ماندن نداشت

به نسیم مژه ای بونه ٬ برگونه مادر ٬ ساز رفتن گذاشت

عمر مادر شده طی حاصلی جز این نداشت

قطره اشگی که زمین در اثرش سوخت و یارای تحمل نداشت

بوی عطر گل یاس از باغچه همسایه

میرود دیدن گلهای سفیدی ٬ که در چادر مادر خفته است

عطر گلها بهم میگفتند

چه شمیمی و چه عطری که در چادر مادر خفته است

مادر آهی زدلش می کشد و می گوید

خوشبحالش چه پسرهای خوبی دارد این همسایه

ستاره میزند سو سو مرغ شب ناله میکند هوهو

بدر ایستاده به ره مادر گفت : در چشم من امشب خواب کوکو

همه در کوچه در این ساعت شب رفته بودند بخواب

و هنوز بیدار مادر

حسرت یک شب بی دغدغه فارغ زغمهای زمان

گشته بود رویا برای مادر

مادر از شدت دلواپسی یکبار دگر

نگهی کرده به کوچه که شاید که مگر

زده آتش بدل و سوز جگر

از ته کوچه بیاید پسر

قطره اشگ دگری باز چکید از داغ نهان

گل شبو پس از آن گشت پدیدار به جهان

نازنینی که جهان ملکوت در قدمش کرده سجود

اسوه درد و سکوت ٬ به جهان مادر بود

ماه شاهد عشاق از ایام قدیم چون رسید

یادی از خاطر خود در کوچه مهتابی ندید

تنها .. خاطره ماه از این کوچه تاریک اینبود

مضطرب نیمه شبان ٬ چشم براه و نگران

مادری مانده بدر گریان بود.

فرزند . . . . انکه ایمان فلک داده به باد

دشمن جان و تن و جان او بیمار مباد

آنکه از روی غریزه دد و حیوان و وحوش

گشته سرگشته در این وادی پر نقش و نقوش

آنکه عالم زبرش هست در جنبش و کوش

زده بر ساحل آرامش عمر جوش و خروش

عاقبت شبزده این بره گمگشته زخویش

میرسد لول و ملول مست و خموش

بغض مادر ترکید گفت به پسر

در دلت رحم و مروت تو نداری که مگر

کم کشیدم ز دست پدرت دربدری

کم در تبعید و بیابان شده عمرم سپری

به امید عبثی همه عمر بسی که تو باشی ثمری

رنج با گنج سرابیست به سرایم بکوی بشری

صبر ایوب خجالت زده شد ٬ زین سمبل نامش به شکیبانگری

بسکه بردم همه عمر ٫ رنج و عذاب و الم و گریه شام و سحری

***

تقدیم به روح مادرم که خیلی آزار و اذیتش کردم ...، اما اینک در آرامگاه ابدی خود دیگر آرام بگیر

فرزین حیدری

باران

چه کسی بود گله میکرد از آمدن باران

                                کاش می بارید باران

                                                       فقط یکبار

                                             روی این پنجره ها پر شد از گردو غبار

   پس کی می بارد باران ؟

                            دل من منتظر بارش یک باران است

                                         که بشوید شاید

                   آن غباری که بجان و دل من سالها پنهان است

                              

                                                                 

سرشگ فقر

می خوردن من برای عیاشی نبود

در بند صفا و عشق و اوباشی نبود

در تلخی زهر آگین می من

جز اشگ و سرشگ و فقر و تنگدستی نبود

                                                       (فرزین ) 

 

سیه چشم

سیه مستی چه خوش می کفت به ساقی

سیه چشمی که دیدم  ، حیف بود یاغی

دلم را واستاندم عاقبت اما چه فایده

دگر حک گشته بود ، نامی  به داغی

                                      ( فرزین )

نامه عاشقانه ای که هرگز خوانده نشد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

اگر قطره اشگی از دیدیگانت سرازیر شد بگذار بر روی این کلمات بیجان فرو ریزد تا آثار دل آشفته مرا در خود محو سازد .

در زندگی دلهای دردمندی هستند که بظاهر همچون سنگهای پریده رنگ و خاموشند اما در دل هر یک دریایی از اشگ موج میزند .

پشتهای هستند که بظاهر خمیده نیستند اما در نهان در زیر بار گران غم و رنج که از صخره های عظیم سرزمین های کوهستانی سنگینتراند خم  و دوتا شده اند .

دستهای هستند که بظاهر آرام اما در باطن به برگ های زرد شده و فرو افتاده میمانند .

چشم هایی هستند که نگاهشان با امید و مهر و فروتنی آمیخته اند اما در پس این فروغ و تواضع ... ناامیدی و غمی سختر از آنچه که در مسیر طوفانهای سهمگین می باشد نهفته اند .

بیچارگانی هستند که دلی آکنده از گذشت و محبت دارند اما روزی نیست که زندگانی آنانرا بیش از پیش آماج تیرهای بلا نکند و هرروز  بلایی گرانتر بر بار دلشان نگذارد .

چون گردون این دنی دنیای فانی همیشه به کام افرادی به چرخش خود ادامه داده است که معنا و مفهوم زنده بودن و زندگی کردن و عشق ورزیدن را درک نکرده اند .

گلهایی را بوئیده اند  ....... که نمیدانند عطر چیست ؟

خنده های کرده اند ........ که نمیدانند اشگ چیست ؟

بهار ی را می بینند ....... که نمی دانند سرما و زمستان چیست ؟

عزیزم .... گلم .....

                 از آنچه که باید با تو در میان بگذارم دلم لبریز است . اما افسوس که در زندگی لحظات ملال انگیزی پیش می آیند که احساس میکنم قلمم و حتی این کلمات روان هم نمیتوانند ترجمان احساسات و خواسته هایم باشند . .......... نمیتوانم آنچه را که من میخواهم .... آنچه را که قلب من میخواهد برای تو نقاشی کنم  ..............

و اینک یکی از آن لحظه هاست  .........لحظه هایی سرشار از بهت وخیره گی و تمنا ....... از آن لحظه های پر از سکوت و بغض ............  از آن لحظه های سیاه و اندهبار ................ از آن دقایق شوم و پریشان ............... از آن لحظه های ...................    

که اگر تورا نبینیم

به لبت به گیسوانت ‌... به کمان ابروانت .. به فسون دیده گانت ... به قشنگی لبانت به سپیدی دهانت . . به دو چشم چون پلنگت . . بنوای تاروچنگت . . .بجمال آب و رنگت . .. به دل سخت چو سنگت .

به قطار کاروانها . .. به امید ساربانها . . به عروس آسمانها...بخدای کس ندیده ...به فشنگی دو دیده . .. به دو آهوی رمیده .. . به عقاب خوش پریده...به غمی که نو رسیده به بهار و فصل مستی ... به حیات و روح و هستی ... به بلندی به پستی ... به زمینی که نشستی...بخدای که پرستی ... به امیدی که تو هستی ... به کمال روح انسان ... به نسیم عهد و پیمان ... به صدای رعدو طوفان ... به تمام اهل کیهان .. .  بخدای جسم و روحم... بخدای آسمانها ... به تمام کهکشانها . .. به کبودی افقها ... به شراب سرخ مغها ... به گل و گیاه و صحرا ... به لبان سرخ و مرطوب .. به خروش و موج دریا ... به شکوه کوه الوند ... به شب زفاف و مستی ... به تمام عشق و مستی . . . به جوانیم ... به قلبم ............که تویی بهار هستیم ...که تویی شراب مستیم ... که تویی امید عمرم ...که تو.یی نوید روحم ...که اگر تورا نبینم ... بخدا که من اسیرم .... که اگر تورا نبینم ... بخدا که من میمیرم .... که اگر تورا ........... 

نسخه بیمار هجران گشته

از پلپل خالش یک ذره . از سیما به قبقبش یک ذره . از عرق بنا گوشش چند قطره از عناب لبش یکدانه . از بادام چمشش دو عدد از ترنجبین بوشه اش سه عدد . از حدید دل سختش یک قطعه .

مجموع را مخلوط کرده و در هاون دیده بکوبید سپس آنرا بر آتش دل بنهید تا بقوام آید . سپس هر بامداد فراق قدری از آنرا نوش کنید .

خوش دوائیست بیا تا بیمار شویم . 

سایه در سایه

از  دنیای سایه ها خوشم میاد چون همشون یک رنگ هستن .اولین روزی که از دنیای سایه ها خوشم اومد روزی بو که  . . . .نه بذار اینطوری بگم چند سالی بود که شیفته اش بودم عاشق و گرفتارش بودم ولی بخاطر مسائل اخلاقی و حد و مرزهای اجتماعی و قیافه زشتم نمیتونستم بهش نزدیک بشم تا اینکه یه روز که تو ایستگاه واستاده بود بدون اینکه متوجه من بشه با کمی فاصله کنارش واستادم . ام تو یک لحظه من به شهودی دست یافتم . متوجه شدم کف خیابون سایه او با سایه من در هم ممذوج شده اند . . . بر عکس خودش که خیلی افاده ای بود سایه اش اصلن اینطوری نبود . میدونی سایه ها خیلی مهربونند راستش قبطه سایه ام رو میخورم . فردای آنروز بعد از ظهر خوابیده بودم دیدم کسی منو صدا میزنه بیدار که شدم دیدم سایهمه میگفت پاشو بریم که دلتنگشم . . .   

مفهوم بیماری اعتیاد چیست

بیماری اعتیاد بیماریست که تعریف خاص و جامعی ندارد و نمیتوان برای آن تعریفی خاص قائل شد چون این بیماری از جسم و روح و روان و احساس انسان نشئات میگیرد . طبیعتا بسیار وسیع و گسترده می باشد و اگر این بیماری متوقف نشود حتما پیامدهای مرگبار در پی خواهد داشت و تاکنون از نظر علمی دانشمندان نتوانسته اند درمانی قطعی برای این بیماری کشف و یا ابداع کنند و لذا تنها تجربیاتی که در این زمینه از طریق انجمن معتادان گمنام صورت گرفته این می باشد که این بیماری را از حالت فعال به صورت غیر فعال مبدل گرداند . آنچه در اثر اطلاعات و تجربیات بدست آمده از انجمن معتادان گمنام در رابطه با تعریف مفهوم بیمار ی اعتیاد ذکر مینماید این است که این بیماری در چهار رکن اساسی فعال است .

اول جسمی ـ مثل اجبار به مصرف - تنبلی - بی حالی - تن پروری - خستگی مفرط - و . .

دوم روانی - مثل بی ثباتی در شخصیت - انزو جویی - تائیدطلبی - ترس - انکار - خودآزاری - دیگرآزاری - چند شخصیتی - خودشیفتگی - شیدای و . . .

روحانی - مثل بی خدایی بی ایمانی یاس ناامیدی وپوچگرایی و ..

احساسی -  مثل دلتنگی - خشم - کینه -دلسوزی - زود رنجی - کینه توزی - رنجش و ...

در هر حال اگر بخواهیم این بیماری را مورد بررسی قرار بدهیم واقعا چه میتوانیم در رابطه با آن که اینگونه وسیع می باشد بگویم از نظر جسمی که به صور آشکار ما مربوط میشود شاید از نظر علم طب بشود راهکارها و درمانی های پیدا کرد ولی در رکن دوم بیماری که به مسائل روان و صور پنهان ما مربوط می شود چه میشود انجام داد هر چند در سده های اخیر علم روانشناسی به پیشرفتهای بزرگی دست پیدا کرده ( روانشاسی خود ۵۳ رشته می باشد) اما باید اذعان کرد هرچقدر این علوم پیشرفت کرده باشند در مقابل عظمت و پیچیدگی های درون انسان بسیار بسیار ناچیز می باشد ۰ ۰ شاید روزی فرا برسد  که بشر تمامی کهکشانها را مسخر نماید . . شاید روزی برسد که بشر بتواند به راز آفرینش پی ببرد ولی مطمئنا در آنروز هنوز هم بشر در مقابل دهلیزها و پیچیدگی ها و ناشناخته های درون خود سر درگم می باشد . همچنین در مسائل روحی و احساسی واقعا معتاد موجود مرموز و پیچیده ای است . حال با اینهمه اسرار و ناشناخته های صور پنهان که در انسان وجود دارد آیا منطقی بنظر نمی آید که این انسان سردرگم که حتی خودش را نمی شناسد طبعا باید نیاز به گونه ای وابستگی داشته باشد  . . . به چیزی یا موادی یا موجود موهومی که بتواند آن خلاها و تعلقات را سرکوب کند ..... آیا وافعا بیماری اعتیاد را میتوانیم در کل درد وابستگیها دانست ؟ آیا بیماری اعتیاد را میتوانیم سلامت عدم نفس و عدم سلامت عقل دانست ؟ آیا میتوانیم بیماری اعتیاد را سرگشتگی انسان و گم شدن و نتیجتا پناه بردن به یک عامل بیرونی دانست ؟ اینها نمونه ای از سوال های هستند که در ۱۲ قدم روحانی سعی شده به آنها جواب داده شود . در هر صورت همانطور که ذکر شد هر چه در این باره بخواهیم بگویم و بنویسیم نمیتوانیم از عهده مفهوم کلی آن بر آئیم .

                        گر بگویم شرح این بیماری مدام           صد قیامت آید و حرف ناتمام


ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم   

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه و عنوان نظر انجمن معتادان گمنام  "NA"  " نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .  

قدم یک ........... بیماری اعتیاد

سوال 1 ) مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست ؟

                                  ما قبلاً فکر میکردیم اعتیاد یعنی ، فقط مصرف کردن مواد مخدر است اما پس از شرکت در انجمن معتادان گمنام و حضور در کلاس های قدم  به یک درک شخصی رسیدیم و متوجه شدیم که اعتیاد یک بیماری مزمن است که فراتراز مصرف مواد مخدر است و ما تعریفی خاص و جامعی برای آن نداریم و فقط میدانیم چیزی که ما را معتاد کرده بیماری اعتیاد است ، نه مواد مخدر و نه رفتارهای ما ، بلکه فقط بیماری اعتیاد است ، اما مفهوم این بیماری برای ما از پنج بخش اساسی تشکیل شده است .

1-    جسمی مثلِ ؛ اجبار به مصرف ، تنبلی ، سستی و بیحالی ، تن پروری ، رخوت و . .

2-    روانی مثل ؛ وسوسه ، عدم تعادل در شخصیت ، لذت بردن از خودآزاری و دگر آزاری ، افراط و تفریط ، شیدایی،و . .

3-    روحانی مثلِ ؛ بی ایمانی ، ناامیدی ، بی خدایی ، پوچ گرایی ، خودپرستی ، ترس ، و . .

4-    احساسی مثلِ ؛ زودرنجی ، کینه جویی ، نفرت ، خشم ، و . . .

5-    ذهنی مثلِ ؛ خاطرات پررنگ منفی ، ذهنیت های بیمارگونه ، تصویر سازی های غیر واقعی و باورهای منفی ، و . .    

                                                                             این پنج بخش اساسی  ذکر شده هرکدام دارای شاخصه های فروانی هستند که هر کدام در طول زندگی ما بنا به شرایط بیماریمان نقش داشته اند و سرانجام زندگی ما را به آشفتگی کامل رساندند . ما تا قبل از این نمی دانستیم که چنین بیماری ای داریم ، بنابراین ، آشفتگی های زندگی خود را سعی میکردیم با فرافکنی و یا توجیه و بهانه به گردن دیگران بیاندازیم . اعتیاد یک بیماری مزمن است و اگر در شرایط کشت مناسب و یا به عبارتی دیگر در محیط فاسد قرار بگیرد مستعد برای فعال شدن میشود اما اگر در شرایط عاری از فساد و در محیط سالم و یا فضاهای بهبودی قرار بگیرد غیر فعال میشود ، بنابراین ، ما باید همواره بیاد داشته باشیم که بیماری اعتیاد درمان قطعی ندارد ، هر چند با تمرکز به روی بهبودی میشود آنرا مهار کرد اما کوچکترین غفلت میتواند آنرا فعال کند ، اصولاٌ کلمه اعتیاد ازمصدر کلمه      (( عود یعنی برگشت )) ریشه گرفته است و بیانگر این میباشد که چنانچه از این بیماری مراقبت نشود هر لحظه امکان برگشت میباشد .اعتیاد یک بیماری پیشرونده مخرب است و لذا ، همیشه به زوال و انحطاط ختم میشود . بطورکلی بیماری اعتیاد شاخصه های زیاد و گسترده ای دارد که هرکدام از آنها زیر مجموعه یکی از بخش های پنج گانه ایی است که در فوق ذکر گردید و ما با کارکرد قدمهای دوازده گانه سعی داریم تا این ابعاد و زیر مجموعه های آنها را شناسایی و سپس آنها را غیر فعال کنیم   . در هر صورت بیماری اعتیاد سررشته زندگی ما را بدست گرفته بود و ما درمقابل آن عاجز بودیم ، نکته ایی که قابل تامل است ، این است که وابستگی های خارجی مثل مواد مخدر و یا الکل و یاسایر موادهای محرک و یا قرص های روانگردان و یا وابستگی های روانی مثل ؛ خود محوری و یا خود شیفتگی و یا لذتهای غیر متعارف و یا افراطی ، و یا وابستگیهای عاطفی و احساسی و محیطی و یا هر وابستگی دیگر به هر شکل و هرطریق میتواند بیماری اعتیاد را شعله ورتر کند ولذا ما بعلت داشتن بیماری اعتیاد نباید خود را در معرض اینگونه وابستگیها قرار بدهیم .

اعتیاد یک بیماری بسیار قدرتمند و گسترده می باشد و لذا یک ارده جمعی را میطلبد همانطوریکه در کتاب فقط برای امروز صفحه 121 میگوید ؛ (( دیگر نباید به تنهایی سعی در حل معمای اعتیاد خود کنیم )) . همینطوراعتیاد یک بیماری ناهنجار طلب است بقول کتاب پایه که میگوید ؛ (( ما از بیماری ای رنج میبریم که عوارض خود را بصورت رفتارهای ضد اجتماعی نشان میدهد )) ، البته باید در نظر داشته باشیم که درست است ، که بیماری اعتیاد غیر قابل درمان است ، اما با کمک و همیاری  و با بهبودی میتوانیم آنرا متوقف کنیم و همانطوریکه کتاب پایه میگوید ؛ (( ما نمیتوانیم ماهیت معتاد یا اعتیاد را تغییر دهیم اما میتوانیم با تلاش خود در فراهم آوردن هر چه بیشتر زمینه بهبودی آن دورغ قدیمی که میگوید ؛ وقتی معتاد شدی تا ابد آلوده میمانی را تغییر دهیم ، خداوندا ؛ کمک کن که این تفاوت را همیشه به خاطر داشته باشیم )) .  ف ب ا – یکم فرودین

فقط برای امروز یکم فروردین مطالعه شود

افسوس که دیر پاک شدیم

افسوس به عمر خویش دیر پاک شدیم

رسوای زمانه گشته سینه پر چاک شدیم

با اینهم ازبخت خود همی کنیم شکر

در آخر عمر پاک بر خاک شدیم


شمع و پروانه

جدیدن شمعی رو دیدم که هر چقدر هم بسوزه تموم نمیشه . دلم بحال پروانه سوخت که هنوز نتونسته

فکری بحال خودشه بکنه !!. . .

دلم که میگره

 

نمیدونم وقتی دلم میگیره یاد تو می افتم  یا وقتی یاد تو می افتم  دلم میگیره . .

هم نشینی با خدا

                               موقعیتی فراهم شده بود تا با خداوند همنشین شوم . گریه میکردم و از دردها و رنجها و مشکلاتم با او سخن میگفتم . متوجه شدم که خداوند سرش را تکان میدهد و می خندد . عصبانی شدم و گفتم الهی چون خدا هستی دردها و رنجها و مشکلاتم را کوچک میبینی آدم شو تا بزرگی این مشکلات و رنجها را درک کنی. خدا باز تبسمی کرد و گفت : من چرا آدم شوم تو سعی کن خدا شوی . . .

                                                                                                 اردیبهشت ۹۱ 

تست

این اولین پست وبلاگ من است.