سایه در سایه
از دنیای سایه ها خوشم میاد چون همشون یک رنگ هستن .اولین روزی که از دنیای سایه ها خوشم اومد روزی بو که . . . .نه بذار اینطوری بگم چند سالی بود که شیفته اش بودم عاشق و گرفتارش بودم ولی بخاطر مسائل اخلاقی و حد و مرزهای اجتماعی و قیافه زشتم نمیتونستم بهش نزدیک بشم تا اینکه یه روز که تو ایستگاه واستاده بود بدون اینکه متوجه من بشه با کمی فاصله کنارش واستادم . ام تو یک لحظه من به شهودی دست یافتم . متوجه شدم کف خیابون سایه او با سایه من در هم ممذوج شده اند . . . بر عکس خودش که خیلی افاده ای بود سایه اش اصلن اینطوری نبود . میدونی سایه ها خیلی مهربونند راستش قبطه سایه ام رو میخورم . فردای آنروز بعد از ظهر خوابیده بودم دیدم کسی منو صدا میزنه بیدار که شدم دیدم سایهمه میگفت پاشو بریم که دلتنگشم . . .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 20:51 توسط شب زده
|