پشت در یه توالت دیدم نوشته بود :
هیچ میدونستی که بزرگترین متفکران جهان و فلاسفه دنیا از همین جای که تو الان نشستی شروع کردن .

پشت در یه توالت دیدم نوشته بود :
گر خواهی نبینند حریفان هنرت را
برخیزو بکش سیفون بالای سرت را

پشت در یه توالت دیدم نوشته بود :
هیچ میدونی در حالی که با آرامش مشغول گرفتن بزرگترین تصمیمات زندگیت هستی پشت این در کسی بی صبرانه منتظر بیرون اومدنته .

پشت در یه توالت دیدم نوشته بود :
شرمنده آقاجون ٬ اینجا دیگه آخر خط ، شهرام ، بهرامم نداره باید بکشی پائین

پشت در یه توالت دیدم نوشته بود :
دوست داری راز موفقیت را بدونی ؟ دیوار سمت راستتو بخون
به سمت راست نگاه کردم نوشته بود : برای اینکه این راز بدونی دیوار سمت چپتو بخون .
به دیوار سمت چپ نگاه کردم نوشته بود : به تو تبریک میگم مشخص که مصصمی این راز و بدونی ٬ پس دیوار پشت سرت را بخون .
در اون حالت نشسته با زور و زحمت به عقب برگشتم دیدم نوشته :
آخه مرد حسابی تو اومدی اینجا بر. . . یا اینکه روزنامه دیواری بخونی ؟ کارتو بکنو برو دیگه

پشت در یه توالت دیدم نوشته بود :
ولش کن بابا زور نزن ، فقط بهش بگو : ببینم عشقی مگه پارسال که اومدی بیرون خوردمت
پشت در یه توالت 
دیدم نوشته بود :
چو اکنون نشستی تو برکام خویش بیاد آر درویش تو هم ، پشت در حال خویش
پشت در یه توالت نوشته بود :
من فکر میکنم ٬ پس من در توالتم