متن بهترین ترانه های اکبر گلپا
آواز عشق پاک
ای از عشق پاکمان هميشه مست
من تورا آسان نياوردم به دست
بارها اين کودک احساس من
زير بارانهای اشک من نشست
من تو را آسان نياوردم به دست 2
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود.
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها اين دل به جرم عاشقی
زير سنگينی بار غم شکست
من تو را آسان نياوردم به دست 2
در بدست آوردنت ، . بردباريها شده ،.بيقراريها شده ، . شب زنده داريها شده
در بدست اوردنت پايداريها شده ،.با ظلم و جور روزگار ،.نا سازگاريها شده
ای از عشق پاکمان هميشه مست
من تورا آسان نياوردم به دست
بارها اين کودک احساس من
زیر بارانهای اشک من نشست
من تو را آسان نياوردم به دست
من تو را آسان نياوردم به دست

وطن
توی تنهایی غربت
جایی که با سختی اینجا کردم عادت
واسه خاک و کوه و دشتم
واسه اونچه با دلم به جا گذاشتم
وطن ای عزیزترینم دل من تنگه برات
گریه من غریب یه جور آهنگه برات
بغض پنهان شده در من
بغضی که گلومو داره می فشاره
امشب از روزنه چشمام
بارون اشکای من می خواد بباره
وطن ای عزیزترینم دل من تنگه برات
گریه من غریب یه جور آهنگه برات
حق نبود که این روزا تو رو تنها بذارم
خود من اینجا باشم دلمو جا بذارم
اما من هر جا باشم ریشه ام وجود توست
دل من عاشق تو ، بر لبم سرود توست
می دونی که من تنم تو جونمی
وقتی نبضم می زنه که خونمی
تو همون دلیل بودن منی
من دلی عاشق و تو درمونمی
وطن ای عزیزترینم دل من تنگه برات
گریه من غریب یه جور آهنگه برات
شب بارانی و کوه و دشت تو
عاشق بوی گلها و خشت تو
لحظه لحظه ، لحظه ها رو می شمرم
تا بشم فدای سرنوشت تو
تا بشم فدای سرنوشت تو
شب بارانی و کوه و دشت تو
عاشق بوی گلها و خشت تو
لحظه لحظه ، لحظه ها رو می شمرم
تا بشم فدای سرنوشت تو
تا بشم فدای سرنوشت تو
وطن ای عزیزترینم دل من تنگه برات
گریه من غریب یه جور آهنگه برات
وطن ای عزیزترینم دل من تنگه برات
گریه من غریب یه جور آهنگه برات

شور عشق
تو را که شور عشقی ز جونم نمونده
نشونه ای ز نام و نشونم نمونده
چرا گل دلم رو ز شاخۀ جوونی
تو چیدی ای نخونده یه درس مهربونی
خدایا گواهی که چید و پرپرم کرد
به خاک تباهی کشید و پرپرم کرد
تموم هستیم بود تو دست تو چه آسون
تو رو گذشتم از تو دیگه شدم پشیمون
چو آسمون پاییز که ابریه همیشه
دلم ز تیرگی ها دیگه جدا نمیشه
خدایا گواهی که چید و پرپرم کرد
به خاک تباهی کشید و پرپرم کرد
تو هم اینو میدونی گذشته ها گذشته
تو قصه های هستی اینم یه سر گذشته
تو که نخونده بودی یه درس مهربونی
گل دلم رو چیدی ز شاخۀ جوونی
خدایا گواهی که چید و پرپرم کرد
به خاک تباهی کشید و پرپرم کرد
خدایا گواهی که چید و پرپرم کرد
به خاک تباهی کشید و پرپرم کرد...
میدونستیکه خاک فرش منه رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟
میدونستی فقط تو رو دارم رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی؟
درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه
همه دارو ندارم فقطیک دلپاکه
میدونستیکه خاک فرش منه رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟
درویش رو هرگلیم پاره شب رو سر میاره
قطره با یه دریا براش فرقی نداره
میدونستیکه خاک فرش منه رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟
میدونستی فقط تو رو دارم رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو ازاین خونه پروندی؟
چرا مرغ امیدو ازاین خونه پروندی؟

بنویس عشق
روی برگی بنویس عشق...
بنویس با چشم خیس عشق
عشق رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویسش عشق...
عشق فریاد پرنده است
ساکنه یا که روندست؟
ساز قلب سوز سینست
پاره وقتا درد كينه ست...
عشق هستی آفرینه
خود کلام آخرینه
یه ترنم یه سروده
نرم و سوزنده چو دوده..
عشق یه نوره یه امیده
نه سیاهه نه سپیده
به لطافت مثل ابراست
به بزرگی همه دریاست...
عشق پیوسته در اوجه
قصه ساحل و موجه
گوهر ناب و گرانه
مثل چشمه نگرانه
همیشه بی قرار عشقه
طراوت بهار عشقه
اساس روزگار عشقه،عشقه،عشقه...
عشق شكسته زنجيره
حديث آه و تأثیر
عشق نشان تقدیره،عشقه،عشقه
روی برگی بنویس عشق
بنویس با چشم خیس عشق
عشق رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویس عشق...

گو بمن خدایا
نقش من چرا نقش ماتمه
گريه هاي من خنده غمه
گو به من خدايا
ز دلم آگهي تو آيا؟
گو به من خدايا
ز دلم آگهي تو آيا؟
درد بي كسي را كشيده ام
از همه جهان پا كشيده ام
گو به من خدايا
ز دلم آگهي تو آيا؟
گو به من خدايا
ز دلم آگهي تو آيا؟
هر شب به درگاه دعا كردم الهي
كين خسته را با خسته جاني ها پناهي
من سايه وار از هستي خود مي گريزم
شايد كه بر بگذشته ها اشكي بريزم
آنكه با دلم همزبان نشده
آتشم زده مهربان نشده
گو به من خدايا
ز دلم آگهي تو آيا؟
گو به من خدايا
ز دلم آگهي تو آيا؟

آهسته آهسته
تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ
من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ،
در دشت کویر دل من نعمت بارانی
فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ،
عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی
در آسمان تن ، زد عطر بی مهری
آمد نم باران ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
شد نوبهاران طی ، آمد خزان از پی
بر ماه من شد دی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
پیوند ما پیوند عشقی جاودانی بود
حرف و حدیث ما کلام مهربانی بود
گفتی به من تا زنده ام با تو می مانم
نفرین به تو عشقت ولی بی ناگهانی بود
گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ،
در دشت کویر دل من نعمت بارانی
فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ،
عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی
تنگ غروب آن روز ، وقتی که می رفتم
تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ
من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
آهسته آهسته ، . . .

اشک من
اشک من ! خودتو نگه دار ،
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میون جمعی ،
چرا تنها ، منو پیدا می کنی
می شکنی منو با نگاهت ، پیش مردم ،
آخه ای چشم سیاه
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی
می ریزه رو بالش من ،
هر شب این اشکای لرزون
بی تو من غمگین و تنها ،
من پریشون ، دل پریشون
مستی ام رو تا سحر ،
پیمونه ام می بینه و بس
غنچه های اشکمو ،
دست غمت می چینه و بس
اشک من ! خودتو نگه دار ،
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میون جمعی ،
چرا تنها منو پیدا می کنی
می شکنی منو با نگاهت ، پیش مردم ،
آخه ای چشم سیاه
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی
می ریزه رو بالش من ،
هر شب این اشکای لرزون
بی تو من غمگین و تنها ،
من پریشون ، دل پریشون
مستی ام رو تا سحر ،
پیمونه ام می بینه و بس
غنچه های اشکمو ،
دست غمت می چینه و بس

من این سوی دنیا تو آن سوی دنیا
چرا از من او را گرفتی که ماتم بگیرم
من این سوی دنیا تو آن سوی دنیا
چرا درد خود کم بگیرم
ز روزی که رفته ز پیشم او نامه ننوشته
ز خاطر مگر برده او از دل یاد بگذشته
دریغا گذشته گذشته
خدایا همه هستی ام را گرفتی
همه هستی ام را تو یکجا گرفتی
اگر روزی از این قفس پر بگیرم
روم سر به پایش نهم تا بمیرم
و یا زندگی را من از سر بگیرم
درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه
|
میدونستیکه خاک فرش منه رفتی نموندی |

موی سپید
موی سپید ُ توی آینه دیدم
آهی بلند از ته دل کشیدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پادرمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفته بودم تا مثل یک کبوتر
باز کنم تو آسمون بال و پر
دیدم که شوقی ندارم به پرواز
عقل هی اک زد که خودت رو نباز
عشق باید پادرمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفتم که با شادیا سارش کنم
گلهای گلدون ٌ نوازش کنم
از دل بی حوصله غمگین شدم
تشنه دلداری و تسکین شدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پادرمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
ای وطن
ای وطن ای ریشه من
دلم از تنهایی تو
حتی یک نفس جدا نیست
گله سر کن که می دونم
گلههات یکی دوتا نیست
ای وطن ای ریشه من
عشق من اندیشه من
گور من گهواره من
قلب پاره پاره من
بگو از اونا که رفتن
تو رو بی صدا شکستن
بگو از اونا که موندن
دلتو اینجا شکستن
با همه عذاب دیروز
دل به فردای تو بستن
توی این روزای خوب هم
میبینی که با تو هستن
اما من نه اهل سودام
نه به فکر ترک اینجام
اهل تو از ریشه تو
خاک تو خون تو رگهام