شاهکار های برفی

در کناب زندگی میکل آنژ نوشته رومن رولان در قسمتی میخوندم  که نوشته بود ؛

زمستان یکی از سالها ، میکل آنژ مجسمه ساز معروف ایتالیایی مهمان یکی از ثروتمندان آن کشور بود ، در  این هنگام  برف شدیدی شروع به بارش میکنه ، پس از قطع بارش برف ، حُضاری که در آن مهمانی شرکت  داشتند از وی خواهش میکنند تا با برفهایی که در حیات است ، یک مجسمه برفی  خلق کند و میکل آنژ خواهش آنها را میپذیرد ، پس از  گذشت ساعتی یکی از بی نظیرترین مجسمه های جهان در مقابل چشمان بُهت زده مردم شکل میگیرد  ، مرد ثروتمند بخاطر داشتن چنین شاهکاری درحیاط منزلش بخود می بالید ، ولی خوشحالی مرد ثروتمند دیری نپاید،  سرانجام  روزهای سرد زمستانی تمام  شد و هوا رو به گرما رفت و همینطور که آهسته اهسته روزها گرم  میشدند به همان صورت هم کم کم  این شاهکار  بی بدیل شروع به آب شدن کرد ، مرد بیچاره ثروتمند میدید که جلوی  چشمانش  گران بهاترین دارایش ذره ذره آب میشود و در عین حال هیچ کاری نمیتواند بکند ! . . 

(( ای عزیز ، زندگی ما هم همینطوره هر کدام از ما ، به نوع و شکلی دل به  تندیس هاو شاهکارهای برفی  ناماندگار خود داده ایم ، ذره ذره آب شدن آنها را می بینیم اما کاری از دستمان بر نمی آید ، خُب زندگی همینه دیگه  ، چکار میشه کرد ! . . .   )) خواجه اهل راز حافظ شیرازی در این رابطه میفرماید ؛

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

زبان چشم

بارها گفتم و نشنیدی ، چه کنم ؟! . . .

که ترا چشم زبان ، یاد نداد استادت


عشق پنهان عین القضات همدانی

عین القضات همدانی درابتدای تمهید ششم میفرماید ؛

هرکه عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد وبر


عشق بمیرد ،شهید باشد! . . .

                خدایا ممنونم که مرا هم جزو شهدا قرار دادی


بیل ویلسون


امروز برای من روز مهمی است  ، روز رحلت مردیست که نه تنها مرا ، نه تنها خانواده مرا  ، بلکه بسیاری از  دائم الخمرها ومعتادان ، پاکی و بهبودیشان را مدیون زحمات او هستند ،

                                                                               روحت شاد بیل ویلسون 

هدیه خداوند

هوشیار باشیم ، هدیه های خدا ،


ما را از خداوند ، جدا نسازد !. . .

چــه حـــــسـن اتفاقی ...اشتراک ما پریشانیست

اشعار انتخابی امروز ؛ از وبلاگ پاییز

مـــــــــی رنجــــــــــــــم اگــــــــرکاخ مـــرا ویــــرانه میخواهـــــــــــد

کـه راه عـــــشــــــــــق آری طــاقتـــــــــــی مــــــردانــه میخواهد

کمی هم لـــــطـــف باید گاه گاهی مــــــــرد عــــاشــــــــق را

پــــرنــــــده در قــــــفــــــــــس هم باشد آب ودانه میخواهــد

چــه حـــــسـن اتفاقی ...اشتراک ما پریشانیست

که هم موی تو..هم بغض من..آری...شانه میخواهد

تحمل کردن قهر تو را یک استکان بس نیست

تسلی دادن این فاجعه...میخانه میخواهد
اگر مقصود تو عشق است...پس آرام باش ای دل
چه فرقی میکند میخواهدم او یا نمیخواهد؟

منبع از ؛http://respinayeziba.blogfa.com



زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب است

گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است

با تــو ، بی تابی و بی خوابـی و دل مشغولی

با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است

روبرویــم  بنشین  و  غزلـــی  تـازه  بخـــوان

اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است

مــوی ِ  خود وا کن و بگذار به رویت برسم

گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است

شب ِ خوبــی ست ، بگــو حال ِ  زیارت داری؟

مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است

نم نم نیمه شب و نغمــــه ی عبدالباسط

زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است

منبع از ؛http://respinayeziba.blogfa.com