قدم سوم سوال 5
ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم
توجه ؛
جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه بازتاب نظر انجمن معتادان گمنام NA نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد .
قدم سوم ................ بخش ؛ اراده شخصی
سوال 5 ) من چگونه طبق اراده شخصی خود عمل کرده ام ؟ انگیزهایم چه بوده اند؟
معنی اراده یعنی ؛ همت راسخ ، میل و آهنگ و تعریف اراده یعنی ؛ قوه محرکه ای که در جهت یک خواسته درونی فعال باشد ، یعنی خواستنی که توام با عزم راسخ باشد ، یعنی استفاده حداکثری از تمام توانیها و ظرفیتها برای دست یافتن به یک خواسته یا انگیزه . اصولاً هر اراده ای حاصل یک تصمیم است و اراده بدون تصمیم نمیتواند به خودی خود وجود داشته باشد و همینطور تصمیم بدون انگیزه و هدف هم نمیتواند معنای داشته باشد ، بنابراین هر کدام از فاکتورهای فوق در راستای معنا بخشیدن به هم در یک زنجیره قرار میگیرند در واقع این فرایند به این شکل است ؛
( انگیزه ---- > تصمیم -----> اراده )
اما مصدر و سرچشمه این خواسته ها یا انگیزهها و یا اهداف از کجا سرچشمه میگیرد جواب این سوال بستگی به این دارد که که چه قسمتی از وجود ما در حال فعال بودن باشد ، ( بیماری یا بهبودی ) ، اگرقسمت بیماری در وجود ما فعال باشد طبیعیست که انگیزهای ما هم بر اساس جاذبه های آن شکل میگرد ، اما اگر برعکس در شرایط بهبودی باشیم بدیهیست انگیزه های ما بر اساس اصول بهبودی شکل میگیرد . اراده یک ابزار فرمانبردار است و لذا یک عامل خنثی می باشد و بر اساس تصمیمی که از انگیزه های درونی گرفته شده است در آن فعال میشود ، اما سستی و یا سفتی آن بستگی به چگونگی و نوع تصمیمی که گرفته ایم مربوط میشود ، اگر از روی احساس نیاز واقعی باشد این تصمیم محکم و با اراده پولادین است ، فرایند اراده به دو شکل ممکن است در ما رخ بدهد ،
شکل اول ؛
عقل سالم + نفس سالم ---> انگیزه سالم ---> تصمیم سالم ---> اراده سالم
نتیجه میدهد ---> ( اراده الهی ، بهبودی )
شکل دوم ؛
عقل ناسالم + نفس ناسالم---> انگیزه ناسالم --> تصمیم ناسالم -->اراده ناسالم
نتیجه میدهد ---- >(اراده شخصی ، بیماری )
جواب قسمت اول ) اراده شخصی ما همیشه از نمودار دوم بوجود آمده است ، چون سلامت عقل و سلامت نفس نداشتیم و در کل در شرایط بیماری فعال بودیم لذا طبیعیست که اراده شخصی مان جز در مسیر منفی و ویرانگر برای خودمان و اطرافیانمان هیچ ثمر دیگری نداشت . ما ، در مقابل اراده شخصی خود علیرغم اینکه زندگیمان را آشفته کرده بود بازهم مطیع آن بودیم ، با آنکه روز به روز زندگیمان بدتر میشد و دائماً در رنج و عذاب بودیم اما هیچگونه یارای مقابله با آن را نداشتیم ، حتی در زندگی چندین بار اقدام به مبارزه با این نیروی مخرب کردیم اما هربار شکست خوردیم ، نیروی ارداه شخصی ما بسیار ، سرکوبگر ، بی رحم ، دیکتاتور ، لجباز و یک دنده است و علاوه بر اینها بی عقل و بی منطق و قدرتمند است و در کل ضد حیات و ضد آرامش و ناهنجار است و لذا ، وقتی این اراده در ما فعال میشود در مقابل آن گویا مسحور* شده و به زانو در میائیم ، و سرانجام در شرایط مسخ* قرار میگریم .
* مسحور یعنی ، سحر و جادو شده
* مسخ یعنی ، تغییر شکل دادن از خوب به بد و یا روح انسانی در جسم حیوانی شدن
جواب قسمت دوم ) اراده ما همیشه بر اساس انگیزه های نفسانی و لذتهای آنی و افراطی و از عدم سلامت عقل و از بیماریمان سرچشمه میگرفت و لذا جز خسارت و خرابکاری چیز دیگری به ارمغان نمی آورد . در واقع اراده شخصی ما مثل عروسک خیمه شب بازی ، نخهای آن در دست نواقص و ضعف های اخلاقی و بطور کلی در دست بیماریمان بود . انگیزه های ما در شرایط بیماری از اراده مان بعنوان یک ابزار برای ویران کردن و مطیع بیماری بودن استفاده میکرد ، در واقع اراده شخصی ما از بیماری ما سرچشمه میگرد و مثل لودر جز خراب کردن کار دیگر نمی توانست بکند ، انگیزه های ما در راستای خواسته های بیماری و کاملاً ناعاقلانه و بی منطق بود و لذا اینچنین انگیزهای اراده شخصی ما را شکل میداد . بطور مثال انگیزه های ما بیشتر اینها بودند ؛ لذت طلبی و افراط در لذت جوی - سرخوشی دائمی - تجدید لذتهای دوران طلایی - بی خیالی همراه با عدم مسئولیت - تن پروری - پرکردن خلاء ها با موادهای گوناگون - سرکوب احساسات - خودآزاری - دیگرآزاری - فرافکنی - خود محوری - شیدا مسلکی - و . .