ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه بازتاب نظر انجمن معتادان گمنام NA نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .  

قدم سوم ............. بخش اراده شخصی

سوال 13) آیا در بهبودی زمانهای بوده که احساس کنم که اراده و زندگیم را به دست خود گرفته ام ؟ چه چیز باعث هشدار بمن شد ؟ چه اقدامی کردم تا خود را دو باره به قدم سوم متعهد کنم ؟

                                                                                       یکی از بازتاب های بهبودی اصولاً بدست آوردن موفقیت هایست که ما در زمینه های مختلفی از زندگی خود بدست می آوریم  و رفته رفته در این مسیر خوشی ها از راه میرسند ، زندگیمان آرام میشود و در ادامه ممکن است دردهای که در گذشته کشیدیم کم رنگ و یا از نظرمان محو شوند ، اوضاع و احوالمان بمانند کسانی میشود که از یک طوفان سهمگین ، پا در ساحل نجات گذاشته اند و لذا این سبکباری در ساحل باعث میشود تا گرداب و طوفان گذشته زندگی خود را فراموش کنیم  ، گاهی خود را فاتحی احساس میکنیم که به تنهایی توانسته ایم از پس همه مشکلات برآیم  ، و لذا ممکن است در چنین شرایطی از بهبودی  ، ناخودآگاه دچار کبر و غرور کاذب شویم و در محدوده بهبودی گرفتار اراده شخصی خود گردیم ، و بقول معروف ؛ بازهم فیلمان یاد هندوستان کند و لذا در ادامه همین روند در حق جلساتمان جفا کنیم و باز بیماریمان را با خود محوری به سلطنت برسانیم و منتظر بنشینیم تا آشفتگی و دردها از راه برسند  .

                                     قسمت اول سوال )) بله در زمان بهبودی گاهی احساس میکنیم که که دوباره داریم با اراده شخصی خود زندگی میکنیم ، منظور از واژه احساس در این سوال ، همان احساس های کلاف کننده ای هستند که وقتی با اراده شخصی پیش میرویم وارد زندگیمان میشوند و دو باره زندگی ما را آشفته میکنند . بخصوص هنگامی که اوضاع زندگیمان ایده آل میشود امکان اینکه دوباره با اراده شخصی خود پیش برویم در ما بیشتر میشود ، بنظر میرسد ما با زندگی کردن توام با آرامش و موفقیت مشکل داریم ، بیشتر ما زمانی که اوضاع بر وفق مراد است میخواهیم این شرایط را بهم بزنیم ، اتفاقاً در زندگی گذشته خودهم ، بسیاری از ما در زمانی که اوضاع زندگیمان خوب بود به مواد مخدر روی آوردیم ، گویا ما جنبه خوشبختی و موفقیت را نداریم ، و لذا با بیماری و با اراده شخصی خود میخواهیم این سعادت را خراب کنیم . اما گذشته از مسئله فوق ممکن است گاهی در بهبودی افراط کنیم و افراط در هر چیزی نشانگر فعال بودن اراده شخصی است  ،  بعضی از ما زمانی بیشتر این احساس را تجربه میکنیم که بین بیماری و بهبودی دست و پا میزنیم ، گاهی ممکن است این احساس را زمانی تجربه کنیم که سواد بهبودی در ما بالا میرود اما سطح هوشیاری و عملکرد ما به آنچه که آموخته ایم ضعیف می باشد ، در واقع منظور این است که رشد دانش بهبودی در ما فزاینده بوده اما عملکرد ما نسبت به آنها کاهنده بوده است و لذا گرفتار دوگانگی میشویم ، ما به تجربه دریافته ایم هرگاه دانش ما از عمل و کردار ما جلو میزند در بهبودی گرفتار چالش و درد میشویم .

                                            قسمت دوم سوال )) احساس درد و رنج و  ترس ، دغدغه  ،آشفتگی ، خشم ،  افسردگی ،  مختل شدن زندگی ، بی ثباتی ، عدم تعادل ، و و . .  همگی نشان از هشدارهای هستند که در بهبودی در اثر فعال بودن اراده شخصی احساس میکنیم .

                                           قسمت سوم سوال )) بهترین اقدام رفتن مرتب به جلسات و کارکرد قدم و اقرار به عجز آنهم بطور روزانه می باشد .

                                                                    قبلاً به این نتیجه رسیدیم  ، ما هر تصمیمی که در زندگی میگیریم باید در رابطه با آن احساس تعهد کنیم ، در واقع تصمیم بدون فاکتور تعهد معنای ندارد ، و ما در قدم سوم تصمیم گرفتیم که اراده و زندگیمان را بخداوند بدآنگونه که آنرا درک میکنیم بسپاریم ، بنابراین ، ما در مقابل فعل سپردن متعهد می باشیم و همینطورکه قبلاً دریافتیم ما خواهانیم تا بیماری و اراده مخرب خود را به خداوند بسپاریم ، و لذا ، تعهد ما در قدم سوم در دو بخش رخ میدهد .  اول ؛ سپردن بیماری و اراده شخصی به خداوند میباشد ما در این بخش متوجه میشویم که هرگاه خواسته ایم بیماری و یا عوارض حاصله از آن را کنترل و یا افسار آنرا بدست بگیریم نه تنها موفق نشده ایم ، بلکه با اینگونه رفتارها بدتر باعث عود و یا فعال شدن بیشتر بیماری و نواقص در خود شده ایم و لذا میکوشیم تا این نواقص را بخداوند بسپاریم   و در بخش دوم  ؛  ما زندگیمان را بخداوند می سپاریم  و لذا در این سپردن ابتدا شرح وظایفی را مشخص میکنیم تا نسبت و حدود تعهدات ما و خداوند مشخص باشد ، بطور مثال  ، مسائلی هستند که جبری می باشند که در زندگیمان اتفاق می افتد که خارج از توان ما می باشد را به خداوند می سپاریم  مثل سل و زلزله و یا تورم های اقتصادی اجتماعی و یا بیماری دیگران  و و . .  .  در واقع سپردن این دو بخشی که ذکر شد بخدواند برای ما آرامشی به ارمغان میاورد که ما همیشه در قسمت اول دعای آرامش خود از خدواند خواهانیم . اما یکی از مهمترین قوه های دیگری که میتواند نشانگر فعال بودن بهبودی ما باشد و احساسهای هشدار دهنده و ناخوشایند را در ما کاهش دهد ،  احساس تعهد کردن در قبال تصمیماتی است که میگیریم ، بخصوص تعهدی که در رابطه با شرح وظایفی که در بهبودی به عهده ما می باشد است ، بطور مثال  ؛ - احساس مسئولیت کردن در بهبودی و فعال کردن اصل های روحانی فرا گرفته از قدمها ، در زندگی روزمره جزو شرح وظایف ما می باشد ، و همینطورهمواره از خداوند در قسمت دوم دعای آرامش خواهان شهامتی هستیم تا با پذیرش این تعهد و مسئولیت آنچه را که بعهده داریم شجاعانه انجام دهیم و لذا در پی این دو بخش ذکر شده از خداوند میخواهیم برای بهتر پذیرفتن اراده اش به ما دانشی عطا کند تا حد و مرزها و شرح وظایف های خود را بشناسیم . بنابراین ، اقداماتی که نشان دهنده تعهد ما به قدم سوم باشد همان احساس مسئولیت در بهبودی است که در اصول روحانی ما متجلی شده است و لذا عملکرد ما به این اصول بیانگر چگونگی تعهد ما می باشد .

https://telegram.me/nafasbenafas1