ما با درمیان گذشتن آنچه که داریم میتوانیم آنرا حفظ کنیم

توجه  ؛

              جواب این سوال تجربه و درک گروهی کلاس قدم ما میباشد و به هیچ وجه بازتاب نظر انجمن معتادان گمنام NA نمیباشد ، و از طرفی قطعاً نمیتواند کامل باشد ، و لذا بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی  و جواب باشد .  

 قدم سوم ............ درک از خداوند

سوال 21 ) آیا بخاطر تغییراتی که در اعتقاداتم در مورد ماهیت نیروی برتر رخ میدهد با خود در حال کشمکش هستم ؟

                   کشمکش یعنی  ؛ کشاکش ‌وگفتگو  ،  امر و نهی ، ‌جر و بحث ، ‌جنگ ‌و نزاع‌ بین دو جناح ،  زدوخورد .

                                                                       نظام اعتقادی گذشته ما بر مبنای شکل گرفته بود که وقتی برایمان مصائبی پیش می آمد آنرا عکس العمل خداوند میدانستیم ، فکر میکردیم چون مرتکب اعمال زشت میشویم  خداوند ما را تنبیه میکند ، و لذا باکارکرد قدم سعی کردیم تا این اعتقادات واهی را از خود دور کنیم ، اما در زمان پاکی و بهبودی هم گاهی متوجه شدیم که اینگونه مسائل و مشکلات و مصائب بازهم ممکن است وجود داشته باشد ، اما اینبار بخاطر اینکه نظام عقیدتی خود را تغییر داده بودیم دیگر توجیهات گذشته را مردود میدانستیم ولذا توجیهی برای رخداد اینگونه مسائل نمی یافتیم ، بنابراین ، در وجود خودمان گرفتار کشمکش میشدیم  .

ماهیت نیروی برتر یا خداوند در گذشته برای ما بصورت یک اعتقاد شکل گرفته بود که ما در تعیین تعریف آن نقشی نداشتیم ، اما با کارکرد قدم کوشیدیم تا میزان درک از خداوند را بدانگونه که خود احساس میکنیم تعریف و تعیین کنیم و در این راستا سعی کردیم تا برای نزدیک شدن به خداوند ،  فاکتورهای از شاخصه های نیروی برتر و یا خداوند را کم و یا زیاد کنیم ، و اعتقادات خود را بر همین اساس استوار کنیم ، ولذا همین تغییرات باعث شدند که در رابطه با مفاهیم نیروی برتر گرفتار چالش و کشمکش شویم ، اما  ، رفته رفته متوجه شدیم که ماهیت خداوند برای ما همیشه یکسان بوده و تنها اتفاقی که رخ داده این است که شاخصه های اندکی از این نیرو تغییر کرده و لذا ذات و ماهیت خداوند برای ما هیچ تغییری نداشته است و بقول آنکه گفت ؛

سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم

آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم   

کشمکش یعنی مجادله بین دو نیرو و یا دو عامل و یا دو قوا ، بنا براین کشمکش در این سوال یعنی مجادلات درونی  بر اساس پذیرش و یا برای درک از مفاهیم نیروی برتر که در وجود و افکار و اعتقادات ما اتفاق می افتد . کشمکش درونی یعنی ؛ لحظه ای ثبات و آرامش و لحظه ای جنگ و تشنج ، گاهی این کشمکش های درونی باعث میشوند تا ما در برهه ای از زندگی  سرگشته  راه حق شویم ، اما سرانجام متوجه شدیم که به علت دو قسمت ،  ویا دو جریان درونی این کشمکش ها در درون ما شکل میگیرند .

بخش اول ؛ قلبی

ما بطور معنوی و روحانی نیروی برتر را در قلب و وجود خود احساس میکنیم ، و حمایت های نیروی برتر را کاملاً درک میکنیم ، هر چند در موارد کثیری نمیتوانیم ، توضیحی در این رابطه ارائه دهیم و یا در اثر عدم قدرت بیان این ادراکات و یا احساسات و یا حمایت های که از ما میشود را بیان کنیم ، اما بطور شفاف وجود این نیرو را قطعاً در قلب و دل و درون خود احساس میکنیم و بقول معروف ؛ ( " یُدرکُ لا یُوصف " یعنی درک میکنیم ولی وصف نمیتوانیم بکنیم )  ، بنا براین ما از نظر قلبی ، با وجود نیروی برتر مشکل و یا کشمکشی نداریم ، زیرا ما بعنوان یک انسان اساساً و فطرتاً موجودی هستیم معنوی ، و همیشه با این نیرو در صلح و آرامش هستیم  . در این قسمت از وجودمان برای اعتقاد به نیروی برتر بدنبال دلیل و یا مدرک نیستیم ،  و بقول معروف " آفتاب آمد دلیل آفتاب " ، زیرا وجود این نیرو به وضوح برای ما قابل درک و آشکار است  ، که ما در کل به آن اعتقاد قلبی میگویم که عشق نماینده این جریان است   .

بخش دوم ؛ عقلی

در این بخش از وجودمان ما سعی میکنیم تا بطور عقلی و استدلالی اعتقادات وماهیت نیروی برتر خود را مورد شناسایی و یا ارزیابی قرار بدهیم و لذا گرفتار سوالات گوناگونی میشویم ، بطور مثال سوالاتی از این قبیل ؛

-         ما برای بعضی از پدیدها و اتفاقات نمیتوانیم تحلیل قانع کننده ای پیدا کنیم و لذا چگونگی این اتفاقات را ممکن است ناعادلانه تصور کنیم

-         گاهی فکر میکنیم در حق ما بی عدالتی شده .

-         گاهی در مورد وجود نیروی برتر ممکن است ، در ذهن خود وجود او را مورد شک قرار بدهیم و از خودمان بپرسیم که از کجا معلوم که خدایی وجود دارد ؟ 

و هزاران اگر و چرا در ذهن پرسشگر ما مطرح میشود که این امر کاملاً طبعیست زیرا ، انسان از طرفی موجودیست فلسفی  ، بنابراین ، مطرح شدن و عدم پاسخ به این سوالات باعث میشود تا آرامش ما بهم بخورد ، برهمین اساس اعتقادات عقلی ما در این روند مختل شده و حالتی هجومی بخود میگیرد و لذا در ادامه این روند اعتقادات عقلی ما با اعتقادات قلبی وارد کشمکش و مجادله میشود  وبقول آنکه که گفت ؛

با عقل ، آب عشق به یک جوی نمیرود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

بنابراین ما متوجه شده ایم در این بخش از وجودمان باید بینش خود را تعالی دهیم و برای دست یابی به جواب سوالاتی که بصورت متواتر در ذهن و فکرمان مطرح میشوند ، تحقیق و تفحص کنیم ولذا در پی این پویایی و کوشش سرانجام خرد در ما شکل میگیرد ، بنابراین ، خرد نماینده این جریان است .

از طرفی وقتی ما در رابطه با مقوله چیستی خداوند متفکر میشیویم باید در نظر داشته باشیم که خرد ما در حد و اندازه ای نیست که بتواند بسیاری از پدیده ها و اتفاقات جهان هستی را با عقل زمینی خود تعریف و یا توضیح دهد و این عدم توضیح دلیل بر بی معنا بودن نظام هستی نیست ، بنا براین ، ما باید متوجه باشیم که خرد ما به تنهایی نمیتواند پاسخگو بسیاری از مسائل باشد و لذا ممکن است در زندگی ما را گرفتار و سرگشته بیابانها و کویرهای بی آب و علف کند و بقول آنکه گفت ؛

آزمودم عقل دور اندیش را

بعد از این دیوانه سازم خویش را

بنابراین وقتی عقل و خرد ما  در مصاف دل و عشق  قرار میگیرند ، کمشکش های بوجود می آید ولذا بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که با هوش بهبودی خود  بین این دو ،  صلح و تعادل بوجود بیاوریم . اگر ما بتوانیم  این مهم را انجام دهیم بی شک به سعادت و آرمش خواهیم رسید و بقول آن حکیمی که گفت ؛

بنام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 ، به عبارت دیگر زندگی و اعتقادات خود را تلفیقی از این دو عامل کنیم یعنی در اعتقادات خود نه صرفآ قلبی باشیم و نه صرفاً عقلی باشیم ، بلکه با مدیریت و روشن بینی خاص بین این دو مودت و همنشینی بوجود بیاوریم  .

https://telegram.me/nafasbenafas1