درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
شهر انتخابی امروز از ؛ کاظم بهمنی
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:46 توسط شب زده
|