X
تبلیغات
هرگز نگو دیر است - تعادل در زندگی تعادل کامل

هرگز نگو دیر است

چمنی دیدو هوایی خوش و پروازی کرد . . . مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست

تعادل در زندگی تعادل کامل

 ریشه کلمه تعادل از کلمه عدل است و منظور از عدل این است که بین ابعاد و اقسام  تعدیل  کننده متعددی که در زندگی ما نقش دارند یک نوع حالت تراز بوجود بیاوریم  ، بطور واضح یعنی اینکه معیار و ترازوی داشته باشیم که با عدالت بین عوامل موثر در کسب  وتناسب تعادل  ، آنها را تراز و با هم میزان کنیم  . بنا براین   ، تعادل در زندگی ما موقعی رخ میدهد که ما این ابعاد و این اقسام را بشناسیم تا بتوانیم بین آنها تعادل برقرار کنیم  ، بی شک تعادل کامل در زندگی به سه بخش اساسی مرتبط می شود .

1 –   تعادل درونی  .

2 -  تعادل بیرونی  .

3 – تعادل روحانی  . 

  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم در آن صورت است که تعادل در زندگی ما حکفرما میشود پس یعنی  ؛  

عوامل درونی+عوامل بیرونی+عوامل روحانی =====> تعادل کامل در زندگی )                   

بنابراین هر زمانی که بتوانیم این سه اصل و بخشهای اساسی آنرا شناسایی و آنها را با هم تراز کنیم ، یا به بیان دیگر ارتباط این سه اصل را با هم  مچ و میزان کنیم در آنصورت به تعادل خواهیم رسید .  حال ابتداء اصل اول تعادل ؛

 اصل اول ؛

تعادل درونی

تعادل درونی  ؛ یعنی عواملی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم  یک شرایط متعادل و متناسب  را در درون خودمان بوجود بیاوریم ، که این خود از سه بخش تشکیل میشود .

اول ، سلامت جسم ؛

                      یعنی اینکه سلامت جسم از الویتهاست ، باید به جسم خود اهمیت بدهیم ، از چیزها و عواملی که می توانند به جسم ما صدمه بزنند پرهیز کنیم در مسیر تعادل کامل ، سلامتی جسم مهم است ، لذا باید کوشا باشیم و با جسم خود مهربان باشیم و به بهداشت و سلامت جسممان توجه کنیم ، فلاسفه قدیم معتقد بودند ؛ که عقل سالم در بدن سالم است .

دوم ، سلامت روان  ؛

                    یعنی اینکه به بهداشت روان خود بسیار اهمیت بدهیم ، از چیزها و عواملی که می توانند روان ما را تیره کنند ، پرهیز کنیم البته همانطور که میدانیم روان انسان بسیار پیچده و مرموز می باشد و این مسئله کار ما را سخت میکند و لذا ما باید روان خود را مورد بررسی و خودشناسی قرار بدهیم ، احساسات و عواطف خود  وهمچنین احساساتی مانند ، کینه ، نفرت ، رنجش ، خودآزاری ، خودمحوری ، ترسها  ، روابط جنسی  ، عقده ها و خلاصه خیلی از موارد دیگر که در بستر و یا در عمق روان ما تلنبار شده اند و ما را اذیت میکنند و تعادل روانی ما را نامتعادل میکنند ، را مورد شناسایی و سپس با یک روش عملی مثل قدمهای دوازده گانه انجمن معتادان گمنام و یا هر روش خود شناسی دیگر که بتواند به ما در این زمینه کمک کند ، رجوع کنیم .  ما وقتی متمرکز به روی خودشناسی میشویم همراه با مراقبه  ، در واقع  یعنی در مسیر بهداشت و سلامت روان قرار گرفته ایم که فرایند آن برای ما سلامت نفس را به ارمغان می آورد .

سوم سلامت ، عقل یا خرد ؛

                 عقل ما عموما و همیشه در مجاورت ویروسهای قرار دارد  که این ویروسها میتوانند کارایی عقل ما را مختل و خرد ما را بیمار کنند . ویروسهای خطرناکی مثل باورها غلط و مخرب و یا عدم آگاهی و یا  ، دگم و بسته فکر کردن و . . .  ، بنا براین باید همیشه هوشیار باشیم و دانش خود را ارتقاء دهیم تا به این وسیله در مسیر بهداشت خرد و عقل قرار بگیریم  ،  بهداشت عقل ایجاب میکند تا از آلایش های که میتوانند عقل و خرد ما را بیمار کنند ، دوری کنیم در واقع ما با  استفاده از فیلتر روشن بینی در ذهن و مرکز اندیشه خود افکار یا آموخته های خود را پالایش میکنیم   ، اتخاذ این روند عاقبت برای ما سلامت عقل را به ارمغان می آورد .  بنا براین ،  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب و تعدیل برقرار کنیم در آن صورت است که تعادل درونی در ما حکفرما میشود  . پس یعنی  ؛ 

 سلامت جسم  +  سلامت روان +  سلامت عقل  ====>  تعادل درونی

 

اصل دوم ؛

تعادل بیرونی

تعادل بیرونی  ؛ یعنی سلسه عواملی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم  یک شرایط متعادل و متناسب  را در بیرون از خودمان بوجود میاوریم ، در واقع یک درک و فهم از ، بیرون از خودمان که به تعادل درونی ما کمک میکند ، که این خود از سه بخش تشکیل میشود .

اول ، سلامت حیات  ؛

                         یعنی اینکه به زندگی و حیات احترام بگذاریم و سپاسگزار ، تمام تلاش هستی و کائنات که منجر به حیات و زندگی شده باشیم ،  و پاسدار این موهبت از طریق اعمال و رفتار خیر خود باشیم و از شر بعنوان یک ضد حیات دوری کنیم . ما باید درک کنیم که سلامت حیات چقدر نقش مهم در تعادل ما دارد ( سلامت حیات یعنی دوری و پرهیز از اعمالی که باعث ضعف و یا اضمحلال حیات شود ) ، بنابراین ، باید خود را در در مسیر پویایی حیات قرار بدهیم و به بهداشت و سلامت حیات اهمیت ویژه بدهیم  ، نسبت به نعامات زندگی شاکر باشیم  ، و خود را همگام و همراه و هماهنگ با هدف حیات قرار بدهیم و در غفلت بسر نبریم  ، بقول شیخ شیراز  گفت ؛

ابر و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو ، نانی به کف آریی و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

 

دوم ، سلامت طبیعت ؛

                          یعنی اینکه به سلامت طبیعت اهمیت بدهیم و متوجه باشیم مسائل زیستی و طبیعی چقدر در متعادل زندگی کردن ما موثر هستند . برای طبیعت به هر شکلی ( چه طبیعت زنده و چه طبیعت بیجان )احترام بگذاریم ،  و سعی کنیم ارتباط سالم با آن داشته باشیم ، صدا و صمیمیت طبیعت را که سعی میکند پیامهای عشق ومحبت ، همراه با صلح و آرمش و برکت به ما ارزانی دارد را بشنویم ، و متوجه این باشیم که طبیعت قانونمند و منظم و مهربان است و دارای شعور و منطق است و لذا ، برای بهداشت و سلامت طبیعت هر کوششی که بکنیم در واقع به متعادل شدن خودمان کمک کردیم .

سوم ، سلامت انسان  ؛

                  یعنی اینکه برای انسانها کرامت قائل باشیم و این واقیعت را بپذیریم که انسانها درهر صورت از نظر ،  ادیان و مذاهب وفرهنگ و اخلاق ،  دارای باورها و سلایق متنوع گوناگون و متعددی هستند  ، در واقع سلامت جوامع انسانی ایجاب میکند که دست از خود محوری برداشته و به این مسئله  فکر کنیم  ، که ما فقط با پذیرفتن تکثرگرایی  ، یعنی  ( پلورالیسم ) در جامعه بشری میتوانیم سلامت آنرا حفظ کنیم  ، و اینکه  ، فکر کنیم حقیقت را فقط ما میدانیم و بس !  در واقع تصوری باطل است ، ما باید به یک نوع بلوغ فکری برسیم  و بدانیم که همه چیز را همگان دانند ،  وهیچ چیز به تنهایی کامل نیمتواند باشد  ، ما باید از خورشید ، مهربانی  ، و از زمین ، بخشندگی را بیاموزیم ، و برای بهداشت و سلامت انسانیت آنرا بکار بگیریم  ، و زندگی کنیم و بگذریم دیگران هم نیز زندگی کنند .  اینکه ما بخواهیم  با زور و تهدید ،  اندیشه های خود را ،  چه درست ، وچه غلط  ، به دیگران تحمیل کنیم  اشتباه است ، این دقیقاً روشی است که در طول تاریخ  هرگز جواب نداده و حاصلی جز جنگ و خونریزی و ریا و ریاکاری ببار نیاورده ، تنها چیزی که میتواند به سلامت و بهداشت جوامع انسانی کمک کند ، روابط سالم و درک متقابل ، همراه با مهر ومحبت  و توام با عشق وخدمت صادقانه کردن است .  هر چند ما اینجا فقط  بطور اجمال درباره هر کدام از این اصل ها بحث میکنیم و لذا میطلبد مِن بعد  برای درک و دریافتن این اصول بیشتر مطالعه و تفکر کنیم ، ما برای اینکه بتوانیم در زندگی متعادل شویم ، باید به سلامت نوع انسان و روابط سالم ،  با آنها را در راس زندگی خود قرار بدهیم ،  واین پند شیخ خرقانی را در سر لوح زندگی خود قرار بدهیم .

گویند بر، سردرِِگاه، خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته بودند ؛

هرکه بدین سرا ، درآمد ، آبش دهید ، و از نامش مپرسید ، نانش دهید و از ایمانش مپرسید ، چه آنکه به جان ارزد ، به نان ارزد .

  بنا براین ،  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم در آن صورت است که  تعادل بیرونی در ما حکفرما میشود  . پس یعنی  ؛

 سلامت حیات+سلامت طبیعت+ سلامت انسان===> تعادل بیرونی

 

  اصل سوم 

   تعادل روحانی

             همانطوریکه میدانیم کلمه  و اصطلاح روحانی از کلمه روح ریشه گرفته است ، یعنی چیزی که به روح مربوط میشود ، بنابراین ، ما با حس های پنج گانه زمینی و ناسوتی خود و یا با علوم تجربی نمی توانیم تعریفی برای آن قائل شویم ،  وهرچقدر بکوشیم آنرا  توضیح بدهیم بی فایده است چون این مسئله  خارج از محدوده ماده و یا جسم  و یا فهم ماست ، در حقیقت درک ما از روح  ، مثل توضیح دادن فرق رنگها با هم برای یک کور مادر زاد است  ، و لذا روح و عالم لاهوت ودرک آن با حس های پنج گانه برای ما مقدور نیست ، اما در درون ما انسانها بجز حس های پنج گانه ، حس های غریبی ، هم هستند که ما به آنها ، حس های الهی و یا ماورایی میگویم ، گاهی در زندگی در رابطه با ، این فراحس ها ، تجربه های کسب میکنیم که خارج از قوه بیان و یا فهم ماست ، این تجربه های ،  فرا زمینی را موقعی که ،  بخصوص ، بیشتر در مسیر تعادل قرار میگیریم مکاشفه میکنیم ، در هر صورت بیان اصطلاح روحانی در اینجا به معنا و مفهوم اینکه بخواهیم آنرا از دیدگاه دینی و یا مذاهب خاصی آن را بررسی کنیم نیست ، بلکه منظور ما از تعادل روحانی  ، حقیقتی است که هر انسانی نیاز به آن را در خود احساس و لازم میداند   ، وسیر و سیاحت در عالم روحانی را یک واقیعیت میداند ،  که  بسیاری از انسانها آنرا تجربه کرده و هموراه  مشعوف  و مشتاق تکرار این تجربه هستند ، و بخاطر همین میکوشند تا به اسرار تعادل پی برده  ، و خود را متعادل سازند و از زندگی روحانی  حظ های فرا زمینی و فراجسمی ببرند . بنا براین ، تعادل روحانی   ؛ یعنی اصولی که ما با شناخت و سعی در مرتبط کردن آنها بهم  یک شرایط متعادل و متناسب  را در روح خودمان بوجود میاوریم  ،  در واقع درک  یک پیام صلح وآرمش از عالم ماورا  ، و یا تجربه روحانی در حیطه عالم ملکوت ، که به تعادل روحانی ما کمک میکند ، و لذا بهداشت روح و سلامت آن ،  در تعادل کامل ما نقش اساسی دارد  که این خود از سه بخش تشکیل میشود .

اول ، سلامت شناخت  ؛

ما در این بخش نمیخواهیم بحث "شناخت" را از منظر فلسفی و یا تخصصی بررسی کنیم  ، ما فقط جویای این هستیم که مطلبی را درک کرده  ، تا برایمان کارایی داشته باشد در واقع "شناخت و یا معرفت " یعنی زیبا را زیبا دیدن و زشت را زشت دیدن  ، بنابراین ، شناخت یعنی ، سنگ محکی که ما باید همیشه در زندگی خود داشته باشیم تا توسط این سنگ محک  خوب را از بد و نادانی را از دانایی و غلط را از درست  تشخیص بدهیم  ، پس باید سنگ محک ما اصل باشد و اگر سنگمان معمولی  و یا خللی داشته باشد ما نمیتوانیم فرق طلا و غیر طلا را بشناسیم و لذا سنگ محک ما که همان شناخت ومعرفت ماست باید ، کارا و از حساسیت بیشتری برخوردار باشد  ، بدیهست برای اینکه بهداشت و سلامت "شناخت" را در خود داشته باشیم داشتن چند ویژگی ضروریست ؛

-          آگاهی و مطالعه و تحقیق ، بطور روزمره

-          -در شرایط و خواسته های هوای نفسانی و یا تحت تاثیر بیماریهای روانی و یا عقده های درونی نباشیم

-          -شناخت یا معرفت ایجاب میکند که فروتن باشیم و با تعصب به مسائل نگاه نکنیم .

-          صادق و راست پسند باشیم  ، کسانی که صادق هستند شجاع نیز هستند زیرا حقیقت را میپذیرند هرچند مخالف باورهای خودشان باشند .

-          اصول اول  و دوم تعادل که در بالا ذکر شده است را درخود ارتقاء بدهیم .

در رابطه با سلامت و بهداشت "شناخت و یا معرفت " ،  عوامل و ویژگی های زیادی میتوانند تاثیر گذار باشند  ، اما مهمترین آنها در انسان ویژگی عدم وابستگی می باشد .

 

دوم ، سلامت معنا ؛   

معنا یعنی ، معنوی و یا معنانگری ، یعنی ضمن توجه به مفاهیم ظاهری به مفاهیم درونی آن نیز توجه کردن ،  و مفاهیم مخلتف را از سه بعد مورد توجه قرار دادن ، یعنی فقط به پوست نگاه نکردن بلکه به پوست و گوشت و استخوان نگاه کردن ، یعنی فقط به ظاهر اکتفا نکردن و به محتوا و پیام نهفته در آن توجه داشتن ، هر چند عالم معنوی به نظر پیچیده میرسد ، اما اگر ما در شرایط و مسیر تعادل باشیم واصول فوق را بکار گیریم و بخصوص در حیطه " شناخت و معرفت " پیشرفت کنیم میتوانیم به این وسیله ، هم بهداشت ، و هم سلامت معنوی خود را ارتقاء بدهیم  ، و اگر ما از شناخت و معرفت کافی برخوردار نباشیم ممکن است به بیراه رفته و گرفتار ، طامات و خرافات و یا جادوگری و یا موارد و انحرافهای عدیده دیگری قرار بگیریم ، بنابراین ،  بخاطر منحرف و سرگشته نشدن و برای رعایت سلامت معنوی خود در این مسیر باید الگو و یا راهنمایی که  در مسیر تعادل قرار گرفته و از ما جلوتر است اعتماد کرده و دست در دست او به راهمان ادامه بدهیم ، همینطور که ذکر شد عالم معنانگری مفهوم بسیار ساده ای دارد ، لاکن دیدن و درک این سادگی بستگی به نوع تمرکز و نگرش و توجه ما به آن دارد . کسانی که در حیطه معنا متمرکز هستند با دیدن یک گل کوچک ، مثلا ، مثل گل ناز ، یا گل شاه پسند و حتی یک برگ درخت ،  پیامها و نشانه های نهفته در آن را درک کرده و به یقین معنوی میرسند و نیاز دیگری برای ادله دراین مقام را ضروری نمیبینند  ، بقول شیخ شیراز که گفت ؛

برگ درختان سبز در نظر هوشمند

هر ورقش دفتریست ، معرفت کردگار

بنابراین ، معنوی و یا معنانگری یعنی ، زندگی وهستی را معنا دار بدانیم ، یعنی شعورهستی و کائنات را درک کنیم ، یعنی اینطور فکر نکنیم که دنیا همینطوری و باری بهر جهت به گردش خود ادامه میدهد ، ما چون روی عالم معنا متمرکز نیستیم ودر زندگی  بقدری درگیر روزمره گی و ،  وابستگی های دنیوی قرار گرفته ایم که خود را گم کرده ایم  ، و لذا قوانین دنیا و هستی را متوجه نمیشویم و با ساده نگری مسائل را اتفاقی و تصادفی میدانیم  ، در صورتیکه جهان هستی پر از نشانه است ولی ما غافلیم . دنیا و هستی پر از قوانینی است که ما  فکر میکنیم آنها تصادفی اند در حالیکه به هیچ وجه اینطور نیست حتی وقتی در خیابان تنه ات ،  به تنه  ، کس دیگری میخورد این تصادفی نیست ، باور کن تصادفی نیست ، اگر الان این مقاله را میخوانی باور کن تصادفی نیست ، همانطوریکه در بالا ذکر شد نشانه ها زیادند ، اما دیدن این نشانه ها نیاز به تمرکز و دقت  و بقول قدیمها  دیده بصیرت ما دارد ، بطور مثال به تشابه های زندگی پنج نفر از رهبران تاریخ معاصر اروپا نگاه کنید .

نام

تاریخ تولد

آغاز زمامداری

طول عمر

مدت زمامداری

جمع

آدلف هیتلر

1889 +

1933  +

53 +

9    =

3884

موسولینی

1883 +

 1922 +

59 +

20  =

3884

استالین

1879 +

1924  +

63 +

18  =

3884

چرچیل

1847 +

1940  +

68 +

 2    =

3884

روزولت

 1882+

1933  +

60 +

 9    =

3884

اگر واقعاً موارد فوق را تصادفی بدانیم ، پس در اینصورت داریم بی انصافی میکنیم ، یعنی سعی میکنیم که مسائل را توجیه کنیم و در واقع داریم ، دگم  و از روی خودمحوری و غیرمنطقی فکر میکنیم  ، اما نشانه ها کم نیستند بطور مثال ؛

انقلاب فرانسه در تاریخ 1789 میلادی و انقلاب آلمان در سال 1918میلادی یعنی به فاصله 129 سال بوقوع پیوست ؛                                        129 =  1789 -  1918

ناپلئون در سال 1812 میلادی و هیتلر در سال 1941 بخاک روسیه حمله کردند یعنی بفاصله  129 سال ؛

 129  =  1812  -  1941

ناپلئون در سال  1815 و هیتلر در سال 1944 میلادی هر دو شکست خوردند یعنی به فاصله  129 سال  ؛

129  =  1815  -  1944

ناپلئون درسال  1804میلادی امپراطور فرانسه ، و هیتلردرسال 1933میلادی پیشوای ملت آلمان شد یعنی بفاصله 129 سال ؛

129  =  1804  -  1933

ناپلئون در تاریخ 1799 میلادی و هیتلر در سال 1928 روی کار آمدند یعنی بفاصله 129 سال ؛

129  = 1799  -  1928

بنا براین ، در اطراف و در زندگی ما نشانه های فراوانی وجود دارند ، منتهی همانطور که ذکر شد ، نیاز به دیده بصیرت و دقت داریم ، مثلاً  ؛ شاید حتی شماره موبایل ما دارای معنای باشد ویا کلمات و حروفی و یا اعدادی در زندگی ما معنادار و نقش داشته باشند  ، مثلاً میگویند ؛ از غرایب زندگی معتصم بالله آنکه ، بسیاری از امور مهم زندگانی او با عدد  8  رابطه داشته ، چنانکه هشتمین خلیفه عباسی بوده و در سال 178هجری متولد و در سن 48 سالگی وفات نموده است . وی هشتمین اولاد هارون الرشید بوده و به مدت 8 سال و 8 ماه و 8 روز خلافت کرده است و پس از خود  8 پسر و 8 دختر و 8 هزار درهم و  18  هزار الاغ و دام باقی گذشت و در زمان او  8 فقره جنگ رخ داد و در هشتم ماه ربیع الاول وفات کرد و به همین مناسبت عربها او را  ( الثمن ) نام داده اند .

اما در رابطه با همین نشانه ها ، اخیراً پژوهشگران متوجه تشبهات عجیبی بین زندگی آبراهم لینکن و جان اف کندی شده اند  به این قرار که  ؛

-          آبراهام لینکن در سال 1846 میلادی به کنگره امریکا راه یافت در صورتیکه کندی در سال 1946 به کنگره راه یافت .

-          آبراهام لینکن در سال 1860 به ریاست جمهوری انتخاب شد در صورتیکه کندی در سال 1960 رئیس جمهور امریکا شد .

-          هر دو جانشینی بنام جانسون داشتند . اندرو جانسون که جانشین لینکن شد در سال 1808 بدنیا آمده بود و لیندون جانسون که بجای کندی نشست در سال 1908 بدنیا آمد .

-          هر دو رئیس جمهور پس از ورود به کاخ سفید فرزندی را از دست دادند .

-          منشی لینکن کندی نام داشت و منشی کندی لینکن نام داشت .

-          هر دو رئیس جمهور به حقوق مدنی تاکید داشتند .

-          هر دو قاتلی که این دو رئیس جمهور را ترور کردند از اهالی جنوب امریکا بودند .

-          قاتل لینکن متولد 1839 بود در حالیکه قاتل کندی متولد 1939 بود . هر دو قاتل قبل از محاکمه به قتل رسیدند .

-          لینکن در یک تاتر کشته شد و قاتلش به یک انبار فرار کرد ، در حالیکه قاتل کندی از یک انبار او را هدف قرارداد و به یک تاتر فرار و در آنجا پنهان شد  .      

در هر صورت ، پیرامون زندگی ما ، پر از نشانه و رمز است ، ولی ما نسبت به آنها بی توجه ، هستیم چرا ؟  . . . چون  سلامت معنوی خود را از دست داده ایم و با دیدگاهها و نگرش های مادی و ظاهری از این موهبت متعالی دور گشته ایم ، در واقع این بحث را پیش کشیدیم تا بدانیم که زندگی بی معنا و پوچ نیست بلکه زندگی ما دارای معنا و معنوی میباشد و لذا ما برای بدست آوردن تعادل کامل در زندگی لازم است به بهداشت و سلامت معنوی خود اهمیت خاص بدهیم .    

سلامت خداوند ؛

خداوند ، حقیتی است که ما چه به آن معتقد باشیم و چه در انکار آن باشیم  ، در درون خود آنرا احساس و درک میکنیم  ، و در شرایط های سخت زندگی از درون به او پناه میبریم و در تنهایی ها و یا دلتنگی ها  با او درد دل میکنیم و آنرا خیر مطلق  و بخشنده ومهربان میدانیم ، و همیشه با یک حس فرامادی با او در تماس و در ارتباط هستیم ، وجود او را در خود احساس میکنیم  و احساس وجودش برای ما ، مایه تسلی و آرامش است اما واقعیت این است که چون خود را در مسیر تعادل کامل قرار نمیدهیم لذا به بهداشت و سلامت  ، خداوندی که خود درک میکنیم لطمه میزنیم  ، و این ارتباط شفاف و صمیمی را مکدر میکنیم ، ما هرگاه اصول تعادل را که در بالا ذکر شد در زندگی پیاده میکنیم در واقع ارتباطمان با خداوند بیشتر و بهتر می شود و میتوانیم از این منبع خیر و برکت که برای ما همیشه سعادت و امید وآرامش به همراه می آورد  در زندگی بهرمند شویم  .         

  بنا براین ،  اگر بتوانیم بین مجموع این سه بخش تناسب برقرار کنیم ، درآن صورت است که  تعادل روحانی ، در ما حکفرما میشود  . پس یعنی  ؛

سلامت شناخت +سلامت معنوی+سلامت خداوند ===> تعادل روحانی 

پس در واقع اگر ما بخواهیم در زندگی به تعادل کامل برسیم ، باید مجموع  سه اصل فوق  را در زندگی خود بکار بگیریم ،  تا در زندگی به تعادل کامل برسیم  ، یعنی ؛

سلامت درونی+سلامت بیرونی+ سلامت روحانی===> تعادل کامل

البته بدیهیست در زندگی عوامل های بسیاری هستند که ما باید تعادل آنها را نیز در نظر بگیریم مثل کار و یا خانواده و .. و .... اما موضوع مهم این است که ما تا زمانی که حد وسط و میان را رعایت کنیم و از افراط یا تفریط دوری کنیم در اینگونه روابط سلامت تعادل خود را تامین میکنیم . 

            ( استفاده و کپی از این مقاله و یا مضامین آن با ذکر منبع ،  مجاز می باشد )

                                                                                                         فرزین

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 15:38  توسط شب زده  |